EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۹۳۵۹
خاکسترِ رؤیا در گیشه؛

مرثیه‌ای برای سینمای اجتماعی در عصر «پول‌شوییِ خنده» / از «سینمایِ دغدغه» تا «صنعتِ تخدیر» و کالبدشکافی یک دهه فروپاشی

تحریریه آوش/ آن چه امروز در پرده‌هایِ نقره‌ای شاهدیم، سینما نیست؛ «کالایِ مصرفیِ یک‌بار مصرف» است. سینمای اجتماعیِ ما، از فروشنده و ابد و یک‌روز در سال‌هایِ میانی دهه ۹۰، به نقطه‌ای رسیده است که ساختنِ فیلم درباره واقعیت‌های اجتماعی، عملاً به یک «خودکشیِ اقتصادی» بدل شده است

مرثیه‌ای برای سینمای اجتماعی در عصر «پول‌شوییِ خنده» / از «سینمایِ دغدغه» تا «صنعتِ تخدیر» و کالبدشکافی یک دهه فروپاشی

سینما، نه به عنوانِ یک صنعت سرگرمی‌ساز، بلکه به مثابه «وجدانِ بیدارِ» یک جامعه، امروز در ایران به محاق رفته است. اگر در دهه ۹۰، سینما هنوز گوشه چشمی به رنج‌های زیسته، شکاف‌های طبقاتی و اضطراب‌های هستی‌شناسیک طبقه متوسط داشت، امروز در میانه سال ۱۴۰۵، آن «آینه در برابرِ حقیقت» به یک «ویترینِ کدرِ تجاری» تقلیل یافته است. ما در یک فرآیندِ ده ساله، شاهدِ انتقالِ قدرت از «نویسنده» به «سرمایه‌گذار» و از «سینمای تألیفی» به «کمپانی‌هایِ بی‌نام‌ونشانِ پول‌شویی» هستیم. سقوطِ سینمای اجتماعی تنها یک افتِ آماری نیست؛ یک عقب‌نشینیِ استراتژیک از ساحتِ فرهنگ به ساحتِ ابتذال است. به این ترتیب اگر دهه ۹۰ را دهه «اوج‌گیریِ سینمای اجتماعیِ رئالیستی» بدانیم، دهه ۱۴۰۰ را باید دهه «شبیخونِ سرمایه به هنر» بنامیم. تحلیلِ این ده سال، نشان‌دهنده یک «گذارِ دردناک» است: جابه‌جاییِ تدریجیِ وزنِ سینما از «تأثیرگذاری فرهنگی» به «تراکنش‌های مالیِ رانتی». 
 

سینمایِ مستقل؛ گروگانِ «پول‌هایِ آلوده» 

پرسشِ اصلی این نیست که قشر فیلم دوست که تا دو دهه پیش پایه ثابت سالن‌های سینما بودند حالا سینما نمی‌روند؛ پرسش این است که «چه چیزی برای دیدن باقی مانده؟»
در دهه گذشته، رگه‌هایی از سرمایه‌هایی با منشاءِ مشکوک  از بانک‌های خصوصیِ بحران‌زده تا هلدینگ‌هایِ پتروشیمی  به سینما و شبکه نمایش خانگی سرازیر شد. این سرمایه‌ها نه برای «ساختنِ سینما»، که برای «تطهیرِ سرمایه» و «سودآوریِ کوتاه‌مدت» به کار گرفته شدند.
سینمایِ اجتماعی که پیش‌تر با سرمایه‌های بخش خصوصیِ شناسنامه‌دار نفس می‌کشید، در مواجهه با بودجه‌هایِ کلانِ این کانون‌هایِ قدرت، یارایِ رقابت نداشت. سینمای مستقل، در این ده سال، آرام‌آرام از «تولید» کنار گذاشته شد. وقتی یک فیلم کمدی با بودجه‌هایِ نجومی و تبلیغاتِ محیطیِ گسترده که از همان منابعِ نامشخص تأمین شده، کلِ فضایِ اکران را می‌بلعد، جایی برایِ فیلم‌سازی که می‌خواهد از «جامعه» بگوید، باقی نمی‌ماند. سینمایِ ما نه فقط توسطِ سانسور، که توسطِ «سرمایه لجام‌گسیخته» و «سیاستِ اکرانِ انحصاری» زمین‌گیر شد. مسیری که در آینه آمار کاملا قابل رویت و بررسی است. 
 

فاز اول: سال‌های ۹۵ تا ۹۹؛ دورانِ گذار و غلبه رئالیسمِ سیاه

سال ۱۳۹۵ نقطه عطفی در سینمایِ ایران بود؛ سالی که در آن هنوز «محتوا» می‌توانست در رقابت با «ستاره‌هایِ گیشه‌ای» پیروز شود. در این سال، مجموعِ فروشِ سینمای ایران به رقمِ ۱۶۷ میلیارد تومان رسید.
نکته قابل‌تأمل اینجاست که در میانِ ۶۵ اثرِ اکران‌شده، ۵۷٪ فیلم‌ها (۳۷ اثر) در ژانرِ درام و اجتماعی بودند.
«فروشنده» اصغر فرهادی با ۱۶ میلیارد تومان فروش و جذبِ ۱.۵ میلیون تماشاگر، با اقتدار در صدرِ جدول قرار گرفت و بر کمدی‌هایِ پرفروشی چون «سلام بمبئی» و «۵۰ کیلو آلبالو» غلبه کرد.
«ابد و یک‌روز» نیز با ۱۱.۷ میلیارد فروش و ۱.۱۲ میلیون مخاطب، ثابت کرد که تماشاگرِ ایرانی در آن سال، «دردِ مشترک» را به «خنده ارزان» ترجیح می‌داد. این یعنی در سال ۹۵، سینمایِ اجتماعی نه در حاشیه، که در متنِ اقتصادِ سینما قرار داشت. 

سینمای ایران

۱۳۹۶: تعادلِ شکننده و حفظِ مرجعیتِ اجتماعی

در سال ۱۳۹۶، با وجودِ قدرت‌نماییِ کمدی‌ها در صدرِ جدول، سینمایِ اجتماعی همچنان بدنه اصلیِ تولید را در اختیار داشت. فروش کل سینما به ۱۸۵.۷ میلیارد تومان رسید.
با وجود اینکه ۳ فیلمِ نخستِ جدول کمدی بودند، اما از ۸۱ اثرِ اکران‌شده، ۶۴٪ آثار (۵۲ فیلم) در حوزه اجتماعی و درام تولید شده بودند. این آمار نشان می‌دهد که تولیدِ اجتماعی همچنان موتورِ محرکِ سینمایِ ایران بود و بارِ اصلیِ فروشِ کلیِ ۱۸۵ میلیاردی بر دوشِ همین ژانر بود. در این سال، سینمای اجتماعی هنوز «جریانِ اصلی» محسوب می‌شد و تکثرِ دیدگاه‌ها در اکران کاملاً مشهود بود. 
 

۱۳۹۷: نبردِ نابرابرِ زمان و کیفیت

سال ۱۳۹۷ آغازِ «تغییرِ استراتژیِ اکران» بود؛ دورانی که آرام آرام زمانِ اکران به سلاحی برایِ سرکوبِ سینمایِ مستقل بدل شد. به طور مثال فیلم «مغزهای کوچک زنگ‌زده» که سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را به دست آورده بود، با ۱۳ میلیارد فروش، تنها در ۹۰ روز اکران شد.
در مقابل، آثارِ کمدی نظیر «هزارپا» و «تگزاس» با فرصت‌هایِ اکرانِ ۱۶۰ و ۱۳۲ روزه، زمینِ بازی را به نفعِ خود تغییر دادند. از طرفی اکرانِ محدودِ «آشغال‌های دوست‌داشتنی» و «عصبانی نیستم» پس از سال‌ها توقیف، نشان‌دهنده آن بود که سینمایِ اجتماعی حتی در صورتِ بازگشت از محاق، با سنگ‌اندازی‌ مواجه است. در این سال، سلطه کمدی نه لزوماً به دلیلِ برتریِ کیفی، بلکه به واسطه «توزیعِ ناعادلانه فرصت‌هایِ اکران» تثبیت شد. 
 

و ۱۳۹۹: سلطه‌یِ آرام و ظهورِ سینمایِ تقابلی

در سال ۱۳۹۸، کمدی‌ها دیگر نه یک انتخاب، بلکه یک «سیاستِ تجاریِ غالب» بودند. فیلم «مطرب» با ۳۸ میلیارد تومان فروش و «متری شیش و نیم» با ۲۸ میلیارد تومان، پرچمدارانِ این سال بودند.
در این سال، سینمایِ اجتماعی هنوز «نفس می‌کشید» اما در حال تغییر ماهیت بود. «متری شیش و نیم» نشان داد که سینمایِ اجتماعی برایِ بقا، نیازمند پروداکشن‌هایِ سنگین و ستاره‌هایِ بزرگ است. سلطه آرامِ کمدی، تماشاگر را به سمتِ سینمایِ «مواجهه با واقعیت» سرد کرد و ذائقه عمومی آرام‌آرام به سمتِ «سینمایِ فرار» سوق پیدا کرد. 

اما سال ۹۹ برایِ سینمایِ ایران، سالِ آغاز انزوایِ مطلق بود. فروشِ کل با سقوطی دراماتیک نسبت به سال‌هایِ پیش از ۱۸۵ میلیارد به ۹۱ میلیارد تومان رسید. با این حال، «شنایِ پروانه» با ۳۳ میلیارد فروش، با اختلافِ فاحشِ ۱۸ میلیاردی نسبت به رقبایِ کمدیِ خود (مانند خوب، بد، جلف و زن‌ها فرشته‌اند ۲)، ثابت کرد که سینمایِ اجتماعیِ پرکشش، همچنان تنها گزینه مورد احترامِ مخاطب سخت‌پسند است. اما کرونا نه تنها سالن‌ها، بلکه قدرتِ ریسک‌پذیریِ سرمایه‌گذاران برای تولیدِ اجتماعی را هم کشت. 

سینمای ایران

فاز دوم: سال‌های۱۴۰۰ تا ۱۴۰۵؛ از تکانه پاندمی تا تغییرِ مرجعیتِ اقتصادی

در این دوره، سینمای ایران از ساحتِ هنر جریان‌ساز به یک «کالایِ بنجلِ مصرفی» بدل شد که در آن، اعدادِ درشتِ فروش در گیشه، نه نشان‌دهنده رونق، بلکه گواهی بر «ابتذالِ گسترده» و «مهندسیِ ناعادلانه اکران» بود. 
سال ۱۴۰۰، سینمای ایران در کشاکش با کرونا، با فروش ۱۵۸ میلیارد تومانی و جذب ۷ میلیون تماشاگر همراه بود. 

فیلم دینامیت با ۵۸ میلیارد فروش در ۱۰۳ هزار سانس و قهرمان (اصغر فرهادی) با تنها ۱۲ میلیارد فروش در ۲۳ هزار سانس زنگ خطری جدی به صدا درآورد چراکه این نابرابری در سانس‌ها، نخستین نشانه‌هایِ «مافیایِ اکران» بود.
در سال ۱۴۰۱ نیز، فروش به ۴۱۱ میلیارد تومان رسید، اما سه فیلمِ نخستِ جدول (انفرادی، بخارست، سگ‌بند) تماماً کمدی بودند. در این سال، فیلم‌هایی مانند «علفزار» با وجودِ سانس‌هایِ بسیار محدودتر، برایِ حفظِ ژانرِ اجتماعی جنگیدند، اما در میانِ شوخی‌هایِ رکیکِ جنسی، اینستاگرامی و سطحیِ فیلم‌های کمدی، صدایِ دغدغه‌مندِ سینمایِ اجتماعی عملاً خفه شد. حال ذائقه مخاطب، تحتِ فشارهایِ اقتصادی با سرعتی بیشتر به سمتِ نوعی «تخدیرِ لحظه‌ای» سوق داده می‌شد. 

سینمای ایران

سال ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳: فسیل‌شدگیِ هنر در انبارِ گیشه

در سال ۱۴۰۲، فروش به ۱۱۹۵ میلیارد تومان رسید و «فسیل» با ۳۲۴ میلیارد تومان، سقفِ جدیدی برایِ «ابتذالِ پرسود» تعریف کرد. در حالی که کمدی‌ها بر گیشه چنبره زده بودند، فاجعه‌ای نمادین رخ داد: «برادران لیلا» که می‌توانست جریانِ نقدِ اجتماعی را احیا کند، با توقیف و احکام قضایی مواجه شد؛ پیامی شفاف به فیلم‌سازان که «هزینه ساختِ فیلمِ اجتماعی در قد و قامتی فراتر از چهارچوب‌های موجود، انزوا یا دادگاه است». 

در ۱۴۰۳، فروش به ۱۹۳۹ میلیارد تومان رسید. تضادِ آماری میانِ «هفتاد سی» (۳۶۰ میلیارد در ۱۰۰ هزار سانس) و «بی‌بدن» (۴۷ میلیارد در ۳۰ هزار سانس)، عمقِ این شکاف را نشان داد. سینمای اجتماعی نه تنها از نظرِ سانس، که از نظرِ «فرصتِ دیده شدن» به حاشیه رانده شد. 
 

سال ۱۴۰۴ تا ۱۴۰۵: بحرانِ ساختاری و مرگِ تدریجیِ مستقل‌ها

در سال ۱۴۰۴ با فروش ۱۹۸۴ میلیارد تومان، بار دیگر ۱۸ فیلمِ کمدی گیشه را قبضه کردند. اگرچه پیروزیِ نسبی «پیر پسر» و «زن و بچه» (هر کدام با ۱۰۰+ میلیارد فروش) خونِ تازه‌ای به رگ‌هایِ نیمه‌جانِ ژانر اجتماعی تزریق کرد، اما واقعیتِ تلخِ تیرماه ۱۴۰۵، «غیبتِ مطلقِ آثارِ قابلِ دفاع» است. به جز فیلم «تهران کنارت» که با استفاده از حواشیِ پیرامونی به ۵۰ میلیارد فروش رسید، هیچ اثرِ اصیلِ اجتماعی در گیشه نمی‌بینیم. 

سینمای ایران

سیستمِ «فیلم‌سوزی» و انحصارِ توزیع

اما بحرانِ سینمای ایران امروز تنها در «محتوا» نیست، بلکه در «زیرساختِ فاسدِ اکران» نهفته است. ایران حدود ۷۰۰ سالن سینما دارد و در حال حاضر ۱۳ فیلم روی پرده هستند. در یک سیستمِ عادلانه، هر فیلم باید حدود ۵۳ سالن در اختیار داشته باشد. اما واقعیت این است که سینماداران با دور زدنِ قوانینِ «فیلم سرگروه»، ظرفیتِ خود را به طورِ انحصاری به فیلم‌های کمدی می‌فروشند. وقتی تعدادِ آثارِ اکران‌شده بدونِ پشتوانه زیرساختی افزایش می‌یابد، جایگاهِ «سرگروه» فرو می‌پاشد. سینمادارِ خصوصی، در نبودِ نظارتِ عادلانه، ریسکِ نمایشِ فیلمِ اجتماعی را نمی‌پذیرد و سانس‌هایِ طلایی را به فیلم‌هایِ پرفروشِ کمدی اختصاص می‌دهد. فیلم‌هایِ مستقل و اجتماعی تقریبا به «سانس‌هایِ مرده» تبعید می‌شوند. نتیجه؟ ضریبِ صندلیِ مفیدِ این آثار به شدت افت کرده و در چرخه «فیلم‌سوزی» نابود می‌شوند. 
 

پایانِ رؤیا و ظهورِ گیشه

آن چه امروز در پرده‌هایِ نقره‌ای شاهدیم، سینما نیست؛ «کالایِ مصرفیِ یک‌بار مصرف» است. سینمای اجتماعیِ ما، از فروشنده و ابد و یک‌روز در سال‌هایِ میانی دهه ۹۰، به نقطه‌ای رسیده است که ساختنِ فیلم درباره واقعیت‌های اجتماعی، عملاً به یک «خودکشیِ اقتصادی» بدل شده است. 
تحلیلِ آماریِ فروشِ سینما از سال ۹۵ تا ۱۴۰۵ نشان‌دهنده یک گسستِ تاریخی است. در ۹۵، هنوز تنوعِ ژانر وجود داشت و تماشاگر حقِ انتخاب داشت. در ۱۴۰۵، تماشاگر تنها با یک «منویِ فست‌فودی» از کمدی‌هایِ تکراری و بی‌ارزش مواجه است. سینما، از ابزاری برایِ درکِ جهان، به ابزاری برایِ «فرار از جهان» تبدیل شده است. و این مسیری بود که طی یک دهه، «سینمایِ دغدغه‌مندِ ایران» را به خاکسترِ فراموشی سپرد تا «پول‌شوییِ خنده» جایگزینِ آن شود.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار