«گل سنگ»؛ شک و جنایت و جذابیت
«گل سنگ» نشانههایی از فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی را با خود داشت که بلافاصله ورق روایت برگشت و این اتهام از سریال برداشته شد البته استفاده درست از برخی المانهای آثار مطرح که در ذهن مخاطب انباشت هستند؛ ذاتا یک ایراد نیست منتها فیلمساز نباید به دام کپی و تقلید بیفتد که این بحثی است جدا.
سریال «گل سنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرجزاد داستانی خانوادگی درباره شک دارد؛ تاکنون چهار قسمت سریال از طریق پلتفرم شیدا منتشر شده و توانسته است موقعیتی خوب میان مخاطبان بیابد.
یک واحد آپارتمانی قدیمی و دلباز که حیاط و گلخانه و یک کاغذ دیواری گلسرخی دارد و روح زندگی در آن در جریان است. یک خانواده چهارنفره که سالها تلاش و پسانداز کرده و رویای صاحب خانه شدن در وجودشان موج میزند. این شروع قصه سریال «گل سنگ» است اما مخاطب میتواند حدس بزند اتفاقات عجیب دیگری در راه هستند.
«گل سنگ» نشانههایی از فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی را با خود داشت که بلافاصله ورق روایت برگشت و این اتهام از سریال برداشته شد البته استفاده درست از برخی المانهای آثار مطرح که در ذهن مخاطب انباشت هستند؛ ذاتا یک ایراد نیست منتها فیلمساز نباید به دام کپی و تقلید بیفتد که این بحثی است جدا.
برگردیم به قسمت اول سریال ایرجزاد: قاببندیهای زیبا، رنگهایی که نه دل را میزند و نه یخ زده است؛ بازیگرانی که به خوبی انتخاب شده و در نقشهایشان جاافتادهاند و یک موسیقی آرام به همراه فضای خانه و خانواده پرعشقی که حالا در آستانه جوانی و میانسالی قرار دارند و به آرزویشان یعنی خانهدار شدن رسیدهاند؛ خبر از شادی میدهد.
ذوق مخاطب اما درست در سکانس ورود نصاب ماهواره کور میشود و دلهره جای شادی را میگیرد. همه نشانههایی که محبوبه (مهتاب کرامتی) و مخاطب دیدند (مثل وسیله آرایشی در کشوی آینه دستشویی)، شوهری که ندیده خانه را میشناسد، همسایهای که شوهر (ایرج با بازی مهدی حسینینیا) را میشناسد، پچ پچ بنگاهدار و همسر محبوبه و... اما دلشان نمیخواست باور کنند سیلی میشود و هم محبوبه را میزند و هم بیننده را.
از اینجاست که دیگر آن روح زندگی جاری در خانه تبدیل به نام بیاعتبار ساکن قبلی خانه میشود (زنی به اسم فریبا که با مردان معاشرت داشته است) و همه چیز را دلزده و نخواستنی میکند. زنی که با شور بسیار وارد خانهای میشود اما در همان ابتدا شک نسبت به خیانت همسر با رمز زن بدنامی به اسم فریبا به جانش میافتد. بعد از آن تلخی جای شیرینی را میگیرد؛ سکوت جای حرف زدن را و سردی و فاصله جای عشق ورزیدن را.
قصه باز هم بالا و پایین میشود و اینبار ایرج مدعی است و سر توی تاریکخانه گذشته میکند که آیا بین همسر و پسرخاله او رازی بوده یا نه؟ این نکات که در فیلمنامه پیام کرمی و ابراهیم ایرجزاد پرداختی قابل قبول داشتهاند؛ توسط کارگردان به شکل ملموس و عاری از پردهدری منتقل میشوند. سریال تلنگر میزند که مرز عشق و نفرت باریک است و برای حفظ یک رابطه عاشقانه ایثار باید باشد و صداقت.
در مجموع فعلا نتیجه کار به گونهای است که مخاطب را ترغیب به تماشای آن میکند و ضعفهایی هم که دارد در کلیت سریال چندان به چشم نمیآید.
بازی خوب مهتاب کرامتی، بعد از دو تجربه بد در شبکه خانگی (رقص روی شیشه و میدان سرخ) حالا تبدیل به یکی از ابزارهای موفقیت «گل سنگ» شده است. مهدی حسینینیا که جزو بازیگران خوب سالهای اخیر لقب دارد هم یکی دیگر از نقشهای تحسینآمیز کارنامهاش را به ثبت رسانده.
«گل سنگ» پس از چهار قسمت برای دنبال کردن کنجکاوی برانگیز است. باید منتظر بود و دید آیا در نهایت میتواند یکی از به یادماندنیهای شبکه نمایش خانگی شود؟