رئیسجمهوری در میدان دیپلماسی/ بازخوانی سفرهای خارجی آیتالله خامنهای پیش از رهبری از حج سال ۱۳۵۸ تا میانه دهه ۶۰
تحریریه آوش/ از مکه تا اسلامآباد؛ چگونه سفرهای خارجی آیتالله سیدعلی خامنهای به بخشی از سیاست خارجی جمهوری اسلامی در دهه نخست انقلاب تبدیل شد؟
جنگ، انقلاب، ترور و بحرانهای پیدرپی، دهه نخست جمهوری اسلامی را به یکی از پرتلاطمترین دورههای تاریخ معاصر ایران تبدیل کرده بود. در چنین فضایی، سفر خارجی برای مقامهای ارشد کشور نه یک برنامه تشریفاتی، بلکه امتداد میدان سیاست و گاه ادامه همان نبردی بود که در جبهههای جنوب و غرب جریان داشت. هر سفر، حامل پیامی سیاسی بود؛ پیامی برای متحدان، برای کشورهای غیرمتعهد، برای جهان اسلام و حتی برای قدرتهای بزرگ.
در این میان، شهید آیتالله سیدعلی خامنهای جایگاهی ویژه داشت. او پیش از آن که در خرداد ۱۳۶۸ به رهبری جمهوری اسلامی برسد، در مقام نماینده مجلس، عضو شورای عالی دفاع، امام جمعه تهران و سپس رئیسجمهور، در مهمترین مأموریتهای خارجی جمهوری اسلامی حضور یافت و از سفر حج همزمان با تسخیر سفارت آمریکا گرفته تا دیدار با ایندیرا گاندی، از دمشق و طرابلس تا اسلامآباد، از دارالسلام تا هراره؛ مجموعهای از سفرهایی که در کنار یکدیگر، تصویری از دیپلماسی جمهوری اسلامی در نخستین دهه پس از انقلاب را ترسیم میکنند.
این سفرها تنها روایت دیدار با رؤسای جمهور و پادشاهان نیست؛ بلکه روایت تلاش کشوری است که میکوشید در میانه جنگ، انزوا و فشارهای بینالمللی، صدای خود را به جهان برساند.
نخستین مأموریت خارجی؛ حج در روزهای طوفانی انقلاب
نخستین سفر خارجی آیتالله خامنهای پس از پیروزی انقلاب، نه در قامت رئیسجمهور، بلکه در جایگاه یکی از چهرههای شناختهشده انقلاب اسلامی و عضو شورای انقلاب، به سرزمین وحی انجام شد.
حج سال ۱۳۵۸، یکی از متفاوتترین موسمهای حج در تاریخ جمهوری اسلامی بود. هنوز کمتر از یک سال از پیروزی انقلاب گذشته بود که در میانه حضور کاروان ایرانی در مکه، خبر اشغال سفارت آمریکا در تهران در سیزدهم آبان منتشر شد؛ رخدادی که مناسبات ایران و آمریکا را وارد مرحلهای کاملاً تازه کرد.
کاروان ایرانی ناگهان خود را در کانون توجه رسانههای جهان و زائران کشورهای مختلف دید. پرسشها درباره انقلاب، آینده روابط ایران با غرب و مواضع جمهوری اسلامی، بخش مهمی از گفتوگوهای آن روزها را شکل میداد. این سفر، نخستین تجربه حضور آیتالله خامنهای در صحنهای بود که سیاست داخلی ایران با افکار عمومی جهان اسلام گره میخورد.

هند؛ مأموریتی در میانه جنگ
تنها چند ماه بعد، در حالی که جنگ عراق علیه ایران آغاز شده بود، آیتالله خامنهای در سال ۱۳۵۹ به هند سفر کرد. او در آن زمان نماینده مجلس شورای اسلامی، امام جمعه تهران و عضو شورای عالی دفاع بود و مأموریت داشت دیدگاههای ایران درباره جنگ را برای مقامات دهلی نو تشریح کند.
دیدار با ایندیرا گاندی، نخستوزیر هند، مهمترین بخش این سفر بود. در آن دیدار، ایران تلاش کرد تجاوز عراق را بهعنوان مسئلهای فراتر از یک اختلاف مرزی معرفی کند و از کشورهای غیرمتعهد بخواهد در برابر آغازگر جنگ موضعی روشن اتخاذ کنند.
اما این سفر تنها به پایتخت هند محدود نشد. حضور در کشمیر و سخنرانی در جمع مسلمانان آن منطقه، بُعد دیگری به این مأموریت بخشید. در سخنان او، وحدت جهان اسلام، دفاع از استقلال ملتها و ضرورت ایستادگی در برابر تجاوز، محورهای اصلی بودند؛ موضوعاتی که بعدها نیز در ادبیات سیاست خارجی جمهوری اسلامی تکرار شدند.

نخستین رئیسجمهوری که از ایران خارج شد
انتخاب آیتالله خامنهای به ریاستجمهوری در مهر ۱۳۶۰، فصل تازهای را در دیپلماسی جمهوری اسلامی گشود. شش سال از انقلاب گذشته بود، اما هیچ رئیسجمهوری از ایران به سفر رسمی خارجی نرفته بود. شرایط امنیتی کشور، ترورهای گسترده، اختلافات داخلی و ادامه جنگ، عملاً چنین فرصتی را فراهم نکرده بود.
سرانجام در شهریور ۱۳۶۳، این وضعیت تغییر کرد. سفر رسمی به سوریه، لیبی و الجزایر، نخستین سفر خارجی یک رئیسجمهور جمهوری اسلامی ایران بود؛ سفری که بیش از آنکه جنبه تشریفاتی داشته باشد، تلاشی برای تقویت جبهه سیاسی حامی ایران در میانه جنگ محسوب میشد.
دمشق؛ مهمترین پایتخت متحد ایران
در میان کشورهای عربی، سوریه جایگاهی کاملاً متفاوت داشت. حافظ اسد، برخلاف بسیاری از دولتهای عرب، در جنگ جانب ایران را گرفته بود و همین مسئله دمشق را به نزدیکترین شریک منطقهای تهران تبدیل کرده بود. گفتوگوهای دو طرف، علاوه بر جنگ، بر موضوع فلسطین، لبنان، موازنه قدرت در خاورمیانه و همکاریهای سیاسی و امنیتی متمرکز بود. در واقع، بسیاری از پایههای روابط راهبردی تهران و دمشق که دههها بعد نیز ادامه یافت، در همین سالها استحکام بیشتری پیدا کرد.

طرابلس؛ گفتوگو با قذافی
اما ایستگاه بعدی، لیبی بود. معمر قذافی در آن سالها یکی از چهرههای جنجالی جهان عرب به شمار میرفت؛ رهبری که مواضع تندی علیه آمریکا و اسرائیل داشت و تلاش میکرد نقش فعالی در معادلات منطقهای ایفا کند. دیدارهای انجامشده در طرابلس عمدتاً بر فلسطین، مقابله با اسرائیل و هماهنگی سیاسی میان کشورهای مخالف سیاستهای غرب متمرکز بود. در همین سفر، پیشنهاد مطرحشده از سوی هیئت ایرانی درباره پیگیری اخراج اسرائیل از برخی مجامع بینالمللی، مورد استقبال مقامات لیبی قرار گرفت. در حاشیه این سفر، روایتی نیز نقل شده است که بعدها بسیار مشهور شد؛ اینکه هنگام ورود به چادری که تصویر قذافی روبهروی ورودی آن نصب شده بود، آیتالله خامنهای به گونهای وارد شد که ناچار به تعظیم در برابر تصویر رهبر لیبی نشود. فارغ از میزان بازتاب این روایت، انتشار گسترده آن نشان میداد که افکار عمومی ایران چنین رفتارهایی را نمادی از حساسیت نسبت به شأن و استقلال سیاسی کشور تلقی میکرد.

الجزایر؛ استقبال از انقلاب
سفر به الجزایر، سومین مقصد این تور دیپلماتیک بود. الجزایر در آن سالها یکی از بازیگران مهم جنبشعدم تعهد به شمار میرفت و خاطره مبارزه ضداستعماری این کشور، آن را به یکی از نمادهای استقلالخواهی در جهان سوم تبدیل کرده بود. سالها بعد، آیتالله خامنهای در خاطرهای از این سفر گفت که استقبال مردم الجزایر را نه استقبال از شخص خود، بلکه احترام به انقلاب اسلامی و امام خمینی میدانسته است؛ روایتی که نشان میدهد دیپلماسی جمهوری اسلامی در آن سالها، بیش از هر چیز بر سرمایه نمادین انقلاب تکیه داشت.

.
از اسلامآباد تا شرق آفریقا؛ گسترش دیپلماسی جهان سوم
زمستان ۱۳۶۴، فصل تازهای در سیاست خارجی جمهوری اسلامی آغاز شد. این بار مقصد، مجموعهای از کشورهای آسیایی و آفریقایی بود؛ پاکستان، تانزانیا، زیمبابوه، آنگولا و موزامبیک.
انتخاب این مسیر اتفاقی نبود. جمهوری اسلامی میکوشید همزمان با ادامه جنگ، روابط خود را با کشورهای مستقل آسیا و آفریقا توسعه دهد و جایگاهش را در میان اعضای جنبشعدم تعهد تقویت کند. در پاکستان، استقبال گسترده مردمی از هیئت ایرانی، بازتاب فراوانی در رسانههای بینالمللی یافت. خیابانهای اسلامآباد و راولپندی شاهد حضور هزاران نفری بودند که تصاویر امام خمینی را در دست داشتند و شعارهایی در حمایت از انقلاب اسلامی سر میدادند. خبرگزاریهای خارجی نیز این استقبال را کمسابقه توصیف کردند. پاکستان تنها یک مقصد دیپلماتیک نبود؛ این سفر نشان میداد که انقلاب اسلامی در میان بخشی از افکار عمومی جهان اسلام، همچنان از جذابیت و نفوذ قابل توجهی برخوردار است.

در ادامه این تور، هیئت ایرانی راهی تانزانیا و سپس دیگر کشورهای شرق و جنوب آفریقا شد؛ جایی که گفتوگو با رهبران سیاسی، دیدار با نهضتهای آزادیبخش و تأکید بر مبارزه با استعمار و تبعیض نژادی، در کانون برنامهها قرار داشت.
در دارالسلام، علاوه بر مذاکرات رسمی، دیدار با فعالان جنبشهای آزادیبخش آفریقا و سخن گفتن از همبستگی ملتهای مستقل، تصویری از سیاست خارجی جمهوری اسلامی ارائه میکرد که خود را فراتر از مرزهای خاورمیانه تعریف میکرد؛ سیاستی که میکوشید میان آرمانهای انقلاب اسلامی و جنبشهای ضداستعماری جهان سوم پیوند برقرار کند.
از نیویورک تا پکن؛ آخرین فصل دیپلماسی پیش از رهبری
اگر سفرهای سالهای ۱۳۶۳ و ۱۳۶۴ را میتوان مرحله تثبیت روابط منطقهای و جهان سوم جمهوری اسلامی دانست، دو سال پایانی ریاستجمهوری آیتالله سیدعلی خامنهای، مرحله ورود فعالتر ایران به صحنه دیپلماسی جهانی بود. جنگ ایران و عراق به سالهای پایانی خود نزدیک میشد، پرونده جنگ بیش از گذشته در سازمان ملل دنبال میشد و تهران میکوشید روایت خود را نه فقط در میان متحدان، بلکه در مهمترین مجامع بینالمللی نیز مطرح کند.

نیویورک؛ تریبون جهانی جمهوری اسلامی
شهریور ۱۳۶۶، آیتالله خامنهای برای شرکت در چهلودومین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد راهی نیویورک شد؛ سفری که از چند جهت اهمیت تاریخی داشت. او نخستین رئیسجمهور جمهوری اسلامی ایران بود که پشت تریبون مجمع عمومی سازمان ملل سخن گفت. این حضور در شرایطی صورت گرفت که جنگ وارد هفتمین سال خود شده بود، حملات به نفتکشها و تنش در خلیج فارس ابعاد تازهای یافته بود و بحث درباره قطعنامه ۵۹۸ در محافل بینالمللی جریان داشت.
در سخنرانی خود، او تلاش کرد روایت جمهوری اسلامی از جنگ را به افکار عمومی جهان منتقل کند؛ جنگی که از نگاه تهران، با تجاوز عراق آغاز شده بود و نباید قربانی و متجاوز در آن یکسان دیده شوند. او همچنین از ساختار نظام بینالملل، عملکرد قدرتهای بزرگ و حمایت برخی دولتهای غربی از بغداد انتقاد کرد و انقلاب اسلامی را الگویی از استقلال در برابر سلطه معرفی نمود. اما این سفر تنها به حضور در مجمع عمومی محدود نشد. دیدارهای دوجانبه با سران کشورها، گفتوگو با رسانههای بینالمللی، ملاقات با ایرانیان مقیم آمریکا و حضور در نماز جمعه مسلمانان نیویورک، بخش دیگری از برنامههای این سفر بود. در واقع، نیویورک به صحنهای تبدیل شد که جمهوری اسلامی میکوشید روایت رسمی خود را مستقیماً به مخاطبان جهانی ارائه کند.

هراره؛ ایران در میان کشورهای غیرمتعهد
چند روز پیش از سفر به نیویورک، آیتالله خامنهای در هشتمین اجلاس سران جنبشعدم تعهد در هراره، پایتخت زیمبابوه، حضور یافته بود. جنبشعدم تعهد در آن سالها یکی از مهمترین تریبونهای سیاسی کشورهای در حال توسعه محسوب میشد و ایران تلاش داشت از این ظرفیت برای شکستن انزوای سیاسی ناشی از جنگ استفاده کند.
در هراره، هیات ایرانی با رهبران دهها کشور آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین دیدار کرد. موضوع جنگ ایران و عراق، حمایت از فلسطین، مخالفت با آپارتاید آفریقای جنوبی و همکاری میان کشورهای مستقل، محور اصلی این گفتوگوها بود. برای تهران، جنبشعدم تعهد تنها یک سازمان بینالمللی نبود؛ فرصتی بود برای ایجاد شبکهای از روابط سیاسی با کشورهایی که خارج از بلوکبندیهای جنگ سرد تعریف میشدند.

اروپای شرقی؛ سفری در آستانه تغییر جهان
اسفند ۱۳۶۷، کمتر از هشت ماه پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸، رئیسجمهور ایران راهی یوگسلاوی و رومانی شد. این سفر در مقطعی انجام شد که بلوک شرق در آستانه تحولات بنیادین قرار داشت؛ دیوار برلین هنوز فرو نریخته بود، اما نشانههای فروپاشی نظم پیشین بهوضوح دیده میشد. یکی از مهمترین بخشهای این سفر، حضور در سارایوو بود؛ شهری که چند سال بعد به نماد جنگ بوسنی تبدیل شد. آیتالله خامنهای در مسجد تاریخی غازی خسروبیگ حضور یافت، با مسلمانان بوسنی دیدار کرد و از کتابخانه تاریخی این مجموعه بازدید به عمل آورد. این حضور، اگرچه در زمان خود یک برنامه دیپلماتیک معمول به نظر میرسید، اما با آغاز جنگ بوسنی در دهه ۱۳۷۰، معنایی نمادین یافت و بعدها در روایتهای مربوط به روابط ایران و مسلمانان بالکان بارها به آن اشاره شد.

آخرین مأموریت؛ چین و کره شمالی
اردیبهشت ۱۳۶۸، تنها چند هفته پیش از رحلت امام خمینی، آخرین سفر خارجی آیتالله خامنهای در مقام رئیسجمهور آغاز شد. این سفر به چین و کره شمالی، از جهات مختلف یکی از مهمترین مأموریتهای خارجی او در دهه شصت بود. چین در حال آغاز اصلاحات اقتصادی و گسترش نقش بینالمللی خود بود و ایران، پس از پایان جنگ، به دنبال گشودن فصل تازهای در روابط اقتصادی و سیاسی با قدرتهای آسیایی بود.
در پکن، دیدار با عالیترین مقامهای چین انجام شد و مذاکرات بر همکاریهای اقتصادی، صنعتی و سیاسی متمرکز بود. در روایتهایی که سالها بعد از سوی همراهان سفر نقل شد، آمده است که پس از اعلام لغو یکی از دیدارهای سطح بالا، هیئت ایرانی نیز برخی برنامههای خود را متوقف کرد تا اصل احترام متقابل در روابط دیپلماتیک حفظ شود. هرچند جزئیات این روایت در منابع مختلف با تفاوتهایی نقل شده است، اما اصل ماجرا در حافظه سیاسی آن دوره بهعنوان نمونهای از حساسیت نسبت به جایگاه هیئت ایرانی باقی مانده است.
در ادامه سفر، هیات ایرانی راهی پیونگیانگ شد. استقبال رسمی و گسترده مقامات کره شمالی، مذاکرات سیاسی و اقتصادی و سخنرانی در مجامع رسمی، از مهمترین بخشهای این سفر بود. این مأموریت، واپسین حضور خارجی آیتالله خامنهای در جایگاه رئیسجمهور جمهوری اسلامی به شمار میرفت؛ مأموریتی که تنها چند هفته بعد، با رحلت امام خمینی و انتخاب او به رهبری جمهوری اسلامی، به پایان یک دوره و آغاز دورهای تازه انجامید.

از دیپلماسی سفر تا دیپلماسی هدایت
مرور این سفرها نشان میدهد که سیاست خارجی آیتالله خامنهای پیش از رهبری را نمیتوان صرفاً با شمارش کشورها یا دیدارها سنجید. هر سفر در متن یک مسئله بزرگتر تعریف میشد؛ دفاع از مواضع ایران در جنگ، تقویت روابط با کشورهای همسو، حضور فعال در جنبشعدم تعهد، گفتوگو با جهان اسلام یا گسترش مناسبات با آسیا و آفریقا.
از مکه تا دهلی، از دمشق تا طرابلس، از الجزیره تا اسلامآباد، از دارالسلام تا هراره، از نیویورک تا بلگراد، از سارایوو تا پکن و پیونگیانگ، مجموعه این سفرها تصویری از دیپلماسی جمهوری اسلامی در نخستین دهه پس از انقلاب ارائه میدهد؛ دیپلماسیای که در آن، رئیسجمهور تنها یک مقام اجرایی نبود، بلکه یکی از مهمترین روایتگران سیاسی جمهوری اسلامی در عرصه بینالمللی محسوب میشد.
اردیبهشت ۱۳۶۸، با پایان سفر چین و کره شمالی، عملاً پرونده سفرهای خارجی آیتالله خامنهای در مقام رئیسجمهور نیز بسته شد. کمتر از یک ماه بعد، با رحلت امام خمینی و انتخاب او به رهبری جمهوری اسلامی، مسئولیتی تازه آغاز شد؛ مسئولیتی که ماهیت آن با دوران ریاستجمهوری تفاوتی بنیادین داشت. از آن پس، اگرچه سیاست خارجی همچنان یکی از مهمترین عرصههای تصمیمگیری نظام باقی ماند، اما نقش او بیش از آنکه در قالب سفرهای خارجی تعریف شود، از طریق هدایت کلان سیاست خارجی، دیدار با سران و فرستادگان کشورها و ترسیم جهتگیریهای راهبردی جمهوری اسلامی ادامه یافت.
به این ترتیب، مجموعه سفرهای خارجی دهه نخست انقلاب، نه فقط بخشی از زندگی سیاسی آیتالله سیدعلی خامنهای، بلکه فصلی مهم از تاریخ دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در سالهای جنگ و تثبیت نظام به شمار میآید؛ فصلی که پایان آن، همزمان با پایان دوران ریاستجمهوری و آغاز مرحلهای جدید در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بود.