حاشیه امنِ شیخ جنجالی از تهدید روحانی و ظریف تا بازداشت در عربستان/ معمای امنیت آهنین برای قاسمیان!
وقتی یک ویدیوی قدیمی دوباره آتش گرفت
تحریریه آوش/ مساله قاسمیان فقط گزارش یک روحانی جنجالی نیست. گزارش یک سازوکار است؛ سازوکاری که در آن برخی میتوانند تا مرز بحرانسازی پیش بروند، اما همچنان پشت بلندگو بمانند. پرسش اصلی همین است که در کشوری که برای یک توییت، یک استاد دانشگاه حذف میشود؛ برای یک نقد، روزنامهنگار احضار میشود؛ برای یک جمله، فعال سیاسی هزینه میدهد؛ غلامرضا قاسمیان و امثال او چگونه چنین حاشیه امن آهنینی دارند؟ و مهمتر از آن، این حاشیه امن را چه کسی ساخته، چه کسی نگه داشته و هزینهاش را چه کسی میپردازد؟
ماجرای تازه غلامرضا قاسمیان از یک ویدیو شروع شد؛ ویدیویی که تازه نبود، اما هفته گذشته با بازنشر گسترده در شبکههای اجتماعی، دوباره نام این روحانی جنجالی را به کانون اصلی خبرها برگرداند.
او در همان لحن آشنا، اینبار نه فقط به نقد سیاسی، که به صدور حکم رسیده بود؛ مدعی شد «حکم قرآنی» برخورد با حسن روحانی و محمدجواد ظریف، اعدام است و اگر چنین امکانی نیست، باید دستکم «دهانشان را گل گرفت». همین چند جمله کافی بود تا دوباره این پرسش قدیمی زنده شود که قاسمیان دقیقا کیست و چرا هر بار پس از یک جنجال، نه حذف میشود، نه منزوی، نه حتی وادار به سکوت؟
مساله شاید این است که قاسمیان در این ویدیو فقط یک روحانی عصبانی نیست؛ نماینده یک سبک سیاستورزی است.
سبکی که در آن مرز میان منبر، امنیت ملی، سیاست خارجی، رسانه و قدرت رسمی مدام جابهجا میشود. او نه وزیر است، نه فرمانده، نه دیپلمات و نه نظریهپرداز رسمی نظام؛ اما حرفهایی میزند که گاهی هزینهاش به اندازه یک بحران دیپلماتیک است.
از عربستان تا ظریف، از روحانی تا قالیباف، از برنامه تلویزیونی «محفل» تا پناهگاههای زنان آسیبدیده، نام او همواره در نقطهای ظاهر میشود که سیاست رسمی ترجیح میدهد دربارهاش شفاف حرف نزند.
روحانیِ محبوب آنتن و مرد حاشیههای بیپایان
غلامرضا قاسمیان، متولد ششم فروردین ۱۳۵۲ در تهران، از نسل روحانیانی است که مسیر کلاسیک حوزه را با دانشگاه، رسانه، آموزش دینی و فعالیت تشکیلاتی پیوند زدند. درباره او نوشتهاند که در دانشگاه صنعتی شریف عمران خوانده، سپس راهی قم شده و بعدها در حوزه فلسفه و معارف دینی ادامه داده است.
نامش با مدرسه علمیه مشکات گره خورده؛ مجموعهای که خود را طرحی برای تربیت روحانیون و نیروهای «نظامساز» معرفی میکرد. قاسمیان همچنین سابقه ریاست کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس را دارد؛ سمتی که پس از ریاست محمدباقر قالیباف بر مجلس به او رسید.
اما شهرت عمومی او بیش از آن که محصول کار آموزشی باشد، محصول آنتن و جنجال است. قاسمیان از چهرههای برنامه قرآنی «محفل» بود؛ برنامهای که در ماه رمضان توانست مخاطب عمومی جذب کند و او را از حلقههای مذهبی خاص به خانههای مردم ببرد. او مداحی و آواز ایرانی را هم به سبک خود وارد اجراهای مذهبی کرد و همین ترکیب، برای بخشی از مخاطبان جذاب بود. اما پشت این چهره رسانهای، چهره دیگری نیز هست و آن این که واعظی که هر چند وقت یک بار جملهای میگوید و سیاست خارجی، افکار عمومی یا اردوگاه اصولگرایی را به دردسر میاندازد.

از «فتح مکه» تا بازداشت در مدینه
در این میان پرونده عربستان، شاید یکی از پرهزینهترین فصلهای زندگی سیاسی قاسمیان است. او پیشتر در سخنانی جنجالی گفته بود اسرائیل چند سال بیشتر عمر ندارد و پس از آن، نوبت جنگ با عربستان و «فتح مکه» میرسد؛ عباراتی که در فضای سیاست خارجی ایران، آن هم پس از سالها تنش با ریاض، چیزی کمتر از ریختن بنزین روی خاکستر نبود. همین ادبیات در سال ۱۴۰۴ دوباره به شکلی دیگر بازگشت؛ اینبار نه از تهران، بلکه از مدینه.
در جریان حج تمتع سال ۱۴۰۴، قاسمیان ویدیویی منتشر کرد و در آن با لحنی تند، تحولات فرهنگی عربستان را به «قمارخانه»، «مراکز فحشا» و «کنسرت رکیک» تشبیه کرد و گفت مکه و مدینه به «تنظیمات کارخانه بنیامیه» برگشتهاند.
ساعاتی بعد خبر بازداشت او در عربستان منتشر شد و او روز پنجم خرداد ۱۴۰۴ در مدینه و در جریان مراسم حج بازداشت شده است. این اتفاق در شرایطی رخ داد که روابط تهران و ریاض پس از سالها قطع رابطه و میانجیگری چین، تازه وارد مرحله ترمیم شده بود.
اینجا مساله فقط بازداشت یک روحانی ایرانی در عربستان نبود بلکه موضوع این بود که یک فرد غیردولتی، با یک ویدیو، میتوانست دستگاه دیپلماسی را وارد وضعیت اضطراری کند. وزارت خارجه باید پیگیری میکرد، قوه قضاییه موضع میگرفت، رسانهها موج میساختند و دوباره این پرسش تکرار میشد که هزینه رفتارهای پرخطر برخی چهرهها را چه کسی پرداخت میکند؟ خود آنان یا مردم؟
سایه سفارتها بر پرونده قاسمیان
نام قاسمیان اما فقط با بازداشت در عربستان گره نخورده؛ پیش از آن نیز برخی روایتها او را به فضای تحریکآمیز پیش از حمله به سفارت عربستان در تهران و حتی سفارت بریتانیا مرتبط کردهاند. چنان که جواد موگویی، مستندساز اصولگرا، پیشتر مدعی شده بود قاسمیان در هیاتهایی سخنرانی میکرده که پس از آن، نیروهای تندرو به سمت سفارتها حرکت کردهاند. این ادعاها از سوی برخی دیگر نیز تکرار شد و بر اساس گزارشها، قاسمیان هیچگاه تکذیب روشن و صریحی در برابر آن ارائه نکرد.
حمله به سفارت عربستان در دی ۱۳۹۴، یکی از نقاط سیاه سیاست خارجی ایران بود. آن حادثه پس از اعدام شیخ نمر رخ داد، اما نتیجهاش این شد که عربستان به جای قرار گرفتن زیر فشار جهانی، خود را قربانی تعرض به اماکن دیپلماتیک معرفی کرد. روابط دو کشور قطع شد، هزینه دیپلماتیک بالا رفت و ایران سالها برای ترمیم آن رابطه هزینه داد. حمله به سفارت بریتانیا در آذر ۱۳۹۰ نیز نمونه مشابهای بود؛ رخدادی که خسارت مالی، سیاسی و حیثیتی به کشور وارد کرد و بعدتر برخی چهرههای حاضر یا حامی آن نهتنها حذف نشدند، بلکه در ساختارهای رسمی رشد کردند.
قاسمیان در این روایت، فقط یک نام نیست؛ نشانه یک الگوست. الگویی که در آن «خودسری» گاهی از مجازات مصون میماند و بعدتر به رزومه انقلابی تبدیل میشود. این همان جایی است که مفهوم «حاشیه امن» معنا پیدا میکند، یعنی همان جایی که یک چهره میتواند در اطراف بحرانها دیده شود، اما هزینه نهایی بحران از جیب او پرداخت نشود.

قالیباف، قرارگاه امام رضا و رابطهای که از حمایت به حمله رسید
اما یکی دیگر از ابعاد مهم پرونده قاسمیان، رابطه او با محمدباقر قالیباف است؛ رابطهای که از همکاری و نزدیکی آغاز شد و بعدتر به فاصلهگذاری و حتی حمله سیاسی رسید.
قاسمیان مسئول قرارگاه امام رضا بوده؛ مجموعهای که نامش در ماجرای قراردادهای شهرداری تهران در دوره قالیباف مطرح شد. این قراردادها مربوط به مدیریت ۲۳ مرکز بهاران بود؛ مراکزی برای توانمندسازی مددجویان و افراد درگیر آسیبهای اجتماعی. اما مساله از جایی آغاز شد که این قراردادها با ترک تشریفات، ابهام در مبلغ و پرسش درباره ماهیت حقوقی قرارگاه امام رضا همراه بود. منتقدان پرسیدند قرارگاهی که نه شرکت خصوصی روشن است، نه NGO کلاسیک، چگونه مدیریت چنین مراکزی را از شهرداری گرفته و بابت آن چه میزان پول دریافت کرده است؟
از سوی دیگر قاسمیان در انتخابات شورای شهر ۱۳۹۶ هم در کنار چهرههای نزدیک به قالیباف دیده شد. او با کنار گذاشتن لباس معمول روحانیت برای ثبتنام رفت و در لیست خدمت مهدی چمران قرار گرفت، اما به شورا راه پیدا نکرد. این حضور انتخاباتی، نشان میداد که او فقط واعظ یا مدرس نیست؛ سودای ورود مستقیم به ساختار مدیریت شهری و سیاسی نیز دارد.
اما رابطه با قالیباف همیشه ثابت نماند و در سالهای بعد، بخشی از نیروهای موسوم به «سوپرانقلابی» که روزی در حاشیه جریان قالیباف یا نزدیک به آن تعریف میشدند، به منتقدان او تبدیل شدند.
قاسمیان نیز در مقاطعی در همین فضای حمله به قالیباف قرار گرفت و این تغییر جهت، معنای مهمی داشت: تندروی، حتی برای حامیان سابق خود نیز حد توقف نمیشناسد. همان نیرویی که روزی به درد رقابت با اصلاحطلبان و اعتدالیها میخورد، ممکن است فردا به جان اردوگاه خودی بیفتد.

خانه عفاف؛ نقطه تاریک در روایت عمومی
یکی از حاشیههای خاص قاسمیان، ماجرای «خانه عفاف» و بازدید او همراه با مجری صداوسیما از پناهگاه زنان آسیبدیده بود. ویدیویی که سالها بعد دوباره دستبهدست شد، قاسمیان را در موقعیتی نشان میداد که برای افکار عمومی پرسشبرانگیز بود: یک روحانی سیاسی و رسانهای، در چه نسبتی با چنین مراکزی قرار دارد و چرا درباره سازوکار، مدیریت، بودجه، نظارت و فلسفه این مراکز شفافیت کافی وجود ندارد؟
حساسیت این پرونده از آن جهت است که موضوع زنان آسیبدیده، یکی از آسیبپذیرترین و پرخطرترین حوزههای اجتماعی است. در چنین حوزهای، کوچکترین ابهام نهادی میتواند به سوءبرداشت، بیاعتمادی یا حتی آسیب بیشتر منجر شود. وقتی چهرهای چون قاسمیان در این میدان ظاهر میشود، بدون آنکه گزارش شفاف، حسابرسی روشن و پاسخ عمومی کافی درباره سازوکار این مراکز ارائه شود، طبیعی است که پرسشها بیشتر شود.
این بخش از زندگی عمومی قاسمیان، از همان نقاطی است که کمتر درباره آن گفتوگو شده؛ نه به اندازه عربستان خبرساز شد، نه مثل حمله به ظریف و روحانی واکنش سیاسی فوری برانگیخت. اما اتفاقا همین سکوت، مهم است. چون نشان میدهد قاسمیان فقط در سطح خطابه فعال نبوده؛ در میدانهایی حضور داشته که با پول عمومی، آسیب اجتماعی، مدیریت شهری و رسانه رسمی تماس مستقیم داشتهاند.
زندگی خصوصی در سایه سیاست عمومی
در گزارش درباره زندگی خصوصی، باید مرز اخلاقی و حرفهای روشن باشد. آنچه اهمیت عمومی دارد، نه کنجکاوی در زندگی خانوادگی افراد، بلکه نسبتهای خانوادگیای است که به فهم موقعیت اجتماعی و سیاسی یک چهره کمک میکند.
اما درباره قاسمیان نیز برخی رسانهها و کاربران به نسبتهای خانوادگی او اشاره کردهاند؛ از جمله این که پروانه وحیدمنش، خبرنگار رادیو فردا، خواهر همسر او معرفی شده و برخی نسبتهای سببی و خانوادگی دیگر نیز در فضای رسانهای مطرح شده است.چنان که تابناک در خرداد سال ۱۴۰۴ با اشاره به همین نسبت گزارش کرد که پروانه و پروین وحیدمنش خواهرزادههای مرحوم حسن حبیبی، معاون اول رئیسجمهور در دولتهای اکبر هاشمی رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی، هستند.
این اطلاعات تا جایی اهمیت دارد که نشان میدهد زندگی قاسمیان، برخلاف تصویری که از یک روحانی کاملا بسته و تکساحتی ساخته میشود، در شبکهای پیچیدهتر از نسبتهای اجتماعی و سیاسی قرار دارد.
اما نقطه اصلی این بخش، زندگی شخصی او نیست؛ تناقض میان «گفتار عمومی» و «زیست شبکهای» است. قاسمیان از موضعی سخن میگوید که در آن جهان به دوگانههای سخت تقسیم میشود: انقلابی و سازشکار، قرآنی و ضدقرآنی، مقاومت و خیانت. اما خود او در جهانی زندگی میکند که مرزهایش به این سادگی نیست؛ از مدرسه مفید تا شریف، از حوزه قم تا مجلس، از صداوسیما تا مناسبات خانوادگی متنوع، از قرارگاه امام رضا تا خانه عفاف، از قالیباف تا جلیلیچیها. این پیچیدگی، با ادبیات سادهساز و حکممحور او در تضاد است.
صداوسیما و تولید چهرههای مصون
قاسمیان بدون صداوسیما، اما شاید قاسمیان امروز نبود. آنتن تلویزیون او را از یک واعظ حلقهای به چهرهای ملی تبدیل کرد. برنامه «محفل» برای او سکوی مشروعیت عمومی ساخت و پیشتر نیز برنامههای مذهبی تلویزیون، او را به مخاطب عام معرفی کرده بودند. مسئله اینجاست که صداوسیما معمولا با چهرههایی چون قاسمیان برخورد دوگانه دارد: وقتی محبوبیت میآورند، «استاد»، «داور»، «خطیب» و «چهره فرهنگی» نامیده میشوند؛ وقتی بحران میسازند، ناگهان مسئولیت سخنانشان شخصی تلقی میشود.
این الگو خطرناک است. رسانه رسمی نمیتواند هم چهره بسازد، هم هنگام هزینهسازی بگوید مسئولیتی ندارد. اگر قاسمیان روی آنتن مشروعیت میگیرد، اگر با لباس روحانیت در برنامههای پربیننده مینشیند، اگر از جایگاه داور قرآنی با مردم حرف میزند، سخنان سیاسی و خشونتآمیز او نیز از همان سرمایه نمادین تغذیه میکند. نمیتوان یک روز از او سرمایه ساخت و روز دیگر گفت فقط یک فرد عصبانی بوده است.

حاشیه امن آهنین
پرسش نهایی نیز همینجاست که غلامرضا قاسمیان چرا و چگونه چنین حاشیه امنی دارد؟ او درباره عربستان سخنانی گفته که میتوانست روابط تازه ترمیمشده تهران و ریاض را دچار دردسر کند.
قاسمیان نامش در حاشیه روایتهای مربوط به سفارتها آمده است. در صداوسیما چهره شده و با قالیباف رابطه نهادی و سیاسی داشته و در پروژههای شهری و اجتماعی حضور داشته و بعدتر در حساسترین زمان برای ایران ناگهان تبدیل به چهره منتقد قالیباف شد.
او درباره چندهمسری مواضع جنجالی گرفته و حالا در نقش قاضی و دادستان و مدعی العموم درباره ظریف و روحانی از ادبیات حذف و مجازات استفاده میکند و با این همه، نه تنها از صحنه حذف نشده، بلکه هر بار از مسیر دیگری بازگشته است.
این حاشیه امن، شخصی نیست. قاسمیان محصول محیطی است که در آن تندروی اگر علیه «دیگری» باشد، هزینه ندارد؛ حتی گاهی امتیاز میآورد. محصول ساختاری است که در آن حمله به دیپلماسی، با نام انقلابیگری خوانده میشود؛ حمله به رقیب سیاسی، با تفسیر دینی پوشانده میشود و بحرانآفرینی خارجی، با شعار مقاومت توجیه میشود. در چنین ساختاری، قاسمیان نه استثنا، که نشانه است. او شاید بلندترین صدا نباشد، اما یکی از عریانترین نمونههاست؛ نمونهای از چهرههایی که از دانشگاه و حوزه تا شهرداری و مجلس و صداوسیما عبور میکنند، در هر ایستگاه رد پایی میگذارند و وقتی هزینهها سر میرسد، کسی قبض را به نام آنان صادر نمیکند.
قبضها معمولا به نام مردم صادر میشود و به نام اقتصاد، به نام دیپلماسی، به نام آرامش اجتماعی، به نام اعتماد عمومی رقم میخورد. پس مساله قاسمیان فقط گزارش یک روحانی جنجالی نیست. گزارش یک سازوکار است؛ سازوکاری که در آن برخی میتوانند تا مرز بحرانسازی پیش بروند، اما همچنان پشت بلندگو بمانند. پرسش اصلی همین است که در کشوری که برای یک توییت، یک استاد دانشگاه حذف میشود؛ برای یک نقد، روزنامهنگار احضار میشود؛ برای یک جمله، فعال سیاسی هزینه میدهد؛ غلامرضا قاسمیان و امثال او چگونه چنین حاشیه امن آهنینی دارند؟ و مهمتر از آن، این حاشیه امن را چه کسی ساخته، چه کسی نگه داشته و هزینهاش را چه کسی میپردازد؟