EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۲۴۶۰

معاون وزیر خارجه: مذاکره نه معجزه است و نه خیانت

معاون وزیر خارجه گفت: مذاکره نه معجزه است و نه خیانت؛ همان‌گونه که جنگ نیز نه نتیجه حتمی مذاکره است و نه نتیجه قطعی مذاکره نکردن.

معاون وزیر خارجه: مذاکره نه معجزه است و نه خیانت

حمید قنبری، معاون دیپلماسی اقتصادی وزیر خارجه، در مطلبی در کانال تلگرام خود درباره موضوع مذاکره نوشت:

«گاهی که بعضی از مخالفت‌ها با مذاکره را می‌خوانم یا می‌شنوم، واقعاً با خودم فکر می‌کنم این دوستان در چه جهانی زندگی می‌کنند و جهان سیاست را با چه منطقی تحلیل می‌کنند.

استدلال‌شان بسیار ساده است: «با آمریکا مذاکره کردیم، آمریکا حمله کرد؛ پس علت حمله، مذاکره بود. بنابراین اگر دوباره مذاکره کنیم، دوباره جنگ می‌شود.»

اگر این منطق را بپذیریم، باید قبول کنیم که بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان برای تصمیم‌گیری درباره جنگ و صلح، فقط یک سؤال از خودش می‌پرسد: «ایران مذاکره می‌کند یا نه؟»

اگر پاسخ مثبت بود، دکمه حمله را فشار می‌دهد؛ اگر منفی بود، منصرف می‌شود و به خانه برمی‌گردد!

در این جهان خیالی، آمریکا هیچ چیز دیگری را بررسی نمی‌کند. برایش مهم نیست ایران چه توان نظامی دارد. مهم نیست پدافند هوایی ایران در چه وضعیتی است. مهم نیست توان موشکی، پهپادی یا دریایی ایران چیست. مهم نیست اگر جنگ آغاز شود، هزینه‌های آن برای خودش چقدر خواهد بود.

در این جهان، آمریکا به این فکر نمی‌کند که آیا ایران متحد یا شریک منطقه‌ای دارد یا نه. به واکنش کشورهای منطقه و قدرت‌های بزرگ کاری ندارد. اصلاً برایش اهمیتی ندارد که آغاز یک جنگ چه تبعات سیاسی و حقوقی در عرصه بین‌المللی خواهد داشت.

از اقتصاد ایران هم هیچ تحلیلی ندارد. نرخ تورم، تاب‌آوری اقتصاد، وضعیت بودجه، ذخایر ارزی، ظرفیت تولید، توان بازسازی، هیچ‌کدام در محاسباتش جایی ندارد.

از جامعه ایران هم چیزی نمی‌فهمد. شکاف‌های اجتماعی، سرمایه اجتماعی، انسجام ملی، میزان اعتماد عمومی، ظرفیت تحمل جامعه، نقش رسانه‌ها، فعالیت اپوزیسیون یا فضای افکار عمومی، هیچ‌کدام برایش موضوعیت ندارد.

تمام دستگاه اطلاعاتی، امنیتی، نظامی و سیاسی آمریکا، با آن همه بودجه و هزاران کارشناس، ظاهراً فقط یک شاخص را اندازه می‌گیرند: «آیا ایران مذاکره می‌کند؟»

اگر بله، حمله.

اگر نه، صلح.

اگر واقعاً دنیا این‌گونه اداره می‌شود، پس باید در سیاست‌های خودمان هم یک بازنگری اساسی انجام دهیم.

اول از همه، وزارت دفاع را تعطیل کنیم. وقتی با «مذاکره نکردن» می‌شود جلوی جنگ را گرفت، دیگر خرید تجهیزات، توسعه صنایع دفاعی، آموزش نیروها و تقویت بازدارندگی چه ضرورتی دارد؟

بعد هم وزارت امور خارجه را تعطیل کنیم. اصلاً دیپلماسی برای چیست؟ مگر نه اینکه طبق این نظریه، هر جا مذاکره باشد، جنگ هم هست؟ پس هرچه کمتر مذاکره کنیم، امنیت بیشتری خواهیم داشت!

بانک مرکزی و وزارت اقتصاد را هم می‌شود تعطیل کرد. اقتصاد قوی برای چه؟ مگر دشمن برای تصمیم به حمله، اقتصاد کشورها را بررسی می‌کند؟ طبق این منطق که نه. فقط می‌پرسد مذاکره می‌کنید یا نه.

اصلاً تلاش برای افزایش رضایت مردم، کاهش شکاف‌های اجتماعی، تقویت سرمایه اجتماعی و انسجام ملی هم بی‌معناست. چرا وقت و هزینه صرف این کارها کنیم وقتی نسخه‌ای به این سادگی وجود دارد؟ فقط مذاکره نکنیم و همه مشکلات امنیتی کشور هم حل می‌شود!

طنز تلخ ماجرا اینجاست که همین دوستان معمولاً بیش از همه از تقویت توان دفاعی، افزایش قدرت اقتصادی، انسجام داخلی و اقتدار ملی سخن می‌گویند؛ اما وقتی نوبت به تحلیل علت وقوع یک جنگ می‌رسد، همه این عوامل را کنار می‌گذارند و تنها یک متغیر را باقی می‌گذارند: «مذاکره».

در حالی که در دنیای واقعی، هیچ کشوری صرفاً به خاطر مذاکره یا مذاکره نکردن، جنگ را آغاز نمی‌کند. تصمیم به جنگ، حاصل مجموعه‌ای پیچیده از محاسبات نظامی، سیاسی، اقتصادی، امنیتی، روانی و بین‌المللی است. مذاکره ممکن است بخشی از این معادله باشد، اما تبدیل کردن آن به تنها علت جنگ، نه تحلیل سیاسی است و نه شناخت روابط بین‌الملل؛ بلکه ساده‌سازی مفرطِ یکی از پیچیده‌ترین تصمیم‌هایی است که دولت‌ها می‌گیرند.

مذاکره نه معجزه است و نه خیانت؛ همان‌گونه که جنگ نیز نه نتیجه حتمی مذاکره است و نه نتیجه قطعی مذاکره نکردن. سیاست خارجی عرصه تصمیم‌های دشوار، محاسبات چندلایه و سنجش دقیق هزینه و فایده است، نه دنیایی که در آن همه چیز با یک متغیر توضیح داده شود.»

ارسال نظر

آخرین اخبار