چین حاضر نیست ریسک میانجیگری رسمی میان ایران و آمریکا را بپذیرد
کارشناس مسائل بینالملل با بیان اینکه ایران چین را متحد استراتژیک خود تصور میکند، اظها کرد: ایران علاقه زیادی به ایفای یک نقش درجه اول از جانب چین نه تنها به عنوان میانجی بلکه به عنوان ضامن دارد؛ اما بعید به نظر میرسد که این انتظار با واقعیات تطابقی داشته باشد.»
همزمانی سفر دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، به چین با تحولات پرتنش اخیر پیرامون ایران، گمانهزنیها درباره ورود پکن به معادلات تازه خاورمیانه را افزایش داده است؛ آن هم در شرایطی که پس از جنگ اخیر مسیر گفتوگو میان تهران و واشنگتن همچنان مبهم و پرتنش به نظر میرسد. اگرچه برخی تحلیلها از احتمال ایفای نقش فعالتر چین در مدیریت بحران و حتی میانجیگری میان ایران و آمریکا سخن میگویند اما واقعیت این است که پکن همچنان ترجیح میدهد منافع اقتصادی، امنیت انرژی و سیاست توازنمحور خود را بر هرگونه ورود پرهزینه سیاسی و امنیتی ترجیح دهد؛ موضوعی که کوروش احمدی، کارشناس مسائل بینالملل، نیز بر آن تأکید دارد.
در ادامه گفتوگوی کوروش احمدی با آوش را میخوانید.
باتوجه به سفر دونالد ترامپ به چین، آیا میتوان این سفر را بخشی از تلاش پشتپرده برای مدیریت تنش میان تهران و واشنگتن پس از جنگ اخیر تلقی کرد؟
در این سفر قطعا موضوع ایران به عنوان یکی از موضوعات اصلی در دستورکار مذاکرات سران دو کشور بوده است اما دیدار ترامپ و شی قبل از تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران برنامه ریزی شده بود و چین و آمریکا به عنوان دو قدرت اقتصادی اول جهان، طیف گستردهای از موضوعات برای مذاکره با هم را دارند. حجم تجارت کالایی بین آمریکا و چین در 2025 برغم کاهش حدودا 25 درصدی نسبت به سال ماقبل به حدود 590 میلیارد دلار رسید. به این باید حدود 700 میلیارد دلار اوراق خزانه آمریکا که توسط چین خریداری شده و صدها میلیارد دلار سرمایه گذاری آمریکا و چین چه به صورت سهام و چه به صورت سرمایه گذاری مستقیم در کشورهای یکدیگر را نیز افزود. در یک سال اول ترامپ، مسئله افزایش تعرفه بر کالاهای چینی بسیار موضوع داغ و حادی بود و یکی از دلایل اصلی کاهش حدودا 25 درصدی حجم تجارت دو طرفین همین مسئله تعرفهها است. همچنین طیفی از مسائل ژئوپلیتیک مانند مسئله تایوان و دریای جنوبی چین و مسائل خاورمیانه و ... نیز در دستورکار دو کشور است.
برخی تحلیلها از احتمال ورود چین به نقش میانجی در مذاکرات ایران و آمریکا به جای پاکستان حکایت دارد؛ به نظر شما پکن اساساً تمایل و ظرفیت ایفای چنین نقشی را دارد یا همچنان ترجیح میدهد در سایه و با دیپلماسی غیرعلنی عمل کند؟
من احتمال مداخله چین به عنوان میانجی رسمی و علنی بین ایران و آمریکا را زیاد نمیبینم. اساسا چین به عنوان یک ابرقدرت رقیب آمریکا در موقعیتی نیست که بتواند از جانب آمریکا به عنوان یک میانجیگر بیطرف پذیرفته شود. به علاوه، نشانهای نیز که حاکی از این باشد که چین علاقهای به ایفای چنین نقشی دارد، دیده نشده است. تا آنجا که به آمریکا مربوط است، ترامپ مایل است از نفوذ چین در ایران که از جمله ریشه در خرید نفت ایران دارد، به عنوان اهرمی برای تحت فشار قرار دادن بیشتر ایران جهت انجام یا عدم انجام اموری استفاده کند. بویژه آمریکا مایل است که چین نقش آشکارتر و علنیتری را در اعمال فشار به ایران برای بازگشائی تنگه هرمز ایفا کند. البته چین به عنوان یک کشوری که عمدتا متکی به اقتصاد صادرات محور است، خود اهمیت زیادی برای گشوده شدن تنگههرمز قائل است. این علاقه چین در بیانیه 5 بندی با پاکستان و در بیانیه وزارت خارجه چین بعد از تماس تلفنی بنسلمان و شی جین پینگ به صورت درخواست "بازگشت وضعیت تنگه هرمز به حال عادی" انعکاس داشته است. چین هم بسیار به انرژی از تنگه هرمز وابسته است (نزدیک نیمی از واردات چین) و هم به عنوان کشوری که نزدیک 4 تریلیون دلار صادرات کالا از طریق دریا دارد به آرامش در خلیج فارس وابسته است. با این حال چین پیرو سیاست ریسک پرهیز، محافظه کارانه و توازن محور خود تاکنون تمایلی به پذیرش کار پر ریسک میانجیگری بین ایران و آمریکا نشان نداده است. با این حال شواهد متعددی حاکی است که چین در پشت پرده با طرفهای جنگ در تماس است و آنها را به خویشتنداری و توسل به دیپلماسی تشویق می کند. به نظر نمیرسد که آمریکا نیز موافق ایفای نقشی عمده در میانجیگری چین بین ایران و آمریکا باشد. از نظر آمریکا نقش اصلی را باید کشورهای کوچک و متوسطی مثل قطر و پاکستان ایفا کنند و چین نقش تسهیلکننده داشته باشد. در واشنگتن بعید است که از نقش چین که رقیب اصلی آمریکا است، به عنوان میانجی استقبال شود اما ایران که چین را متحد استراتژیک خود تصور می کند، علاقه زیادی به ایفای یک نقش درجه اول از جانب چین نه تنها به عنوان میانجی بلکه به عنوان ضامن دارد. بعید به نظر میرسد که این انتظار با واقعیات تطابقی داشته باشد.
آیا نزدیکی احتمالی چین به پرونده ایران را باید صرفاً در چارچوب منافع اقتصادی و امنیت انرژی تحلیل کرد یا پکن در تلاش است جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر سیاسی مؤثر در معادلات خاورمیانه تثبیت کند؟
پاسخ به این سوال را میتوان در ادامه پاسخ به سوال قبلی دید. اولا تردیدی نباید داشت که اولویت اول چین احتمالا با فاصله زیاد با اولویتهای دیگر این کشور همچنان توسعه اقتصاد صادرات محور است. ویژگی بارز اقتصاد چین صادرات محور بودن آن است. این کشور نزدیک به 4 تریلیون دلار صادرات کالا دارد و شمار عظیمی از مجتمع های صنعتی صادرات محور در آن کشور فعال هستند. عواقب هرگونه اخلال در صادرات آن کشور تنها به حوزه اقتصاد محدود نخواهد ماند و برای این کشور 1.4 میلیارد نفری میتواند مشکلات بزرگی در حوزه سیاست داخلی و مسائل اجتماعی ایجاد کند. به این دلیل افزایش هزینههای تولید کالا که موجب افزایش قیمت کالاهای صادراتی شود، رقابت برای کالاهای چینی در جهان را دشوار خواهد کرد. به علاوه، این کشور به حمل نقل و دریایی نیز بسیار وابسته است و اختلال در این حوزه موجب افزایش هزینه حمل و افزایش زمان حمل و تاخیر در رسیدن کالاها به بازارها میشود و رقبا را در موقعیت بهتر قرار میدهد. این یکی از دلایل مهم تاکید چین به بازگشت وضعیت عادی به تنگه هرمز است. لذا هر تلاش از سوی چین برای تبدیل شدن به یک بازیگر سیاسی موثر در خاورمیانه در چارچوب معادله فوق قابل تصور است. چین روابط گستردهای با شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس دارد. حجم مبادلات چین با این شش کشور بالغ بر حدود 300 میلیارد دلار میشود؛ یعنی حدود 10 برابر حجم مبادلات چین با ایران. در واقع، سیاست توازن محور و محافظهکارانه چین در قبال منطقه ما ریشه در اهمیتی دارد که آن کشور برای روابطش با ایران و شورای همکاری قائل است. همزمان پکن مایل است تا ایران را نیز بهنحوی در برابر آمریکا تقویت کند و در نتیجه همه طرفهای مخاصمه جاری در خلیجفارس را راضی نگهدارد. هنوز به نظر نمیرسد که چین جاه طلبیهای سیاسی از این نوع داشته باشد که در جهت تضعیف موقعیت سیاسی و نظامی آمریکا در منطقه و جانشینی آن حرکت کند.
در صورت ورود جدی چین به روند میانجیگری میان ایران و آمریکا، این مسئله چه تأثیری بر موازنه قدرت در مذاکرات خواهد داشت و آیا میتواند وزن اروپا و حتی کشورهای منطقهای مانند پاکستان و عمان را کاهش دهد؟
همانطور که گفتم نشانهای دال بر تمایل چین برای میانجیگری رسمی و علنی دیده نمیشود و به نظر نمیرسد که آمریکا نیز تمایلی به اینکه چنین اتفاقی بیفتد و رقیب اصلی جهانیاش نقش میانجیگری در این نزاع منطقهای را بازی کند، داشته باشد. حداقل در حال حاضر که مواضع دو کشور ایران و آمریکا به شدت از هم دور است، مشکل میتوان تصور کرد که کشور محافظهکار و ریسک پرهیزی مانند چین خود را در معرض ریسکهای میانجیگری در این منازعه قرار دهد. البته با توجه به سیال بودن شرایط اگر چنین اتفاقی در شرایط متفاوتی در آینده بیفتد، حتما شاهد دگرگونیهای بسیاری در نقش بازیگران کنونی خواهیم بود.