بازگشت به خانه دعوت نمیخواهد
سینمای ایران بعد از اعتراضات سال 1401 نتوانست منتقدانه، پیشرو و همسو با خواستهها و علایق طیف متفکر جامعه باشد
روزنامه اعتماد گفتوگوئی را با رائد فریدزاده رییس سازمان سینمایی، منتشر کرده است:
سینمای ایران بعد از اعتراضات سال 1401 نتوانست منتقدانه، پیشرو و همسو با خواستهها و علایق طیف متفکر جامعه باشد. مهمترین علت هم نگاه متعصبانه و سختگیریهای بیدلیل مدیران وقت بود که سینمای اجتماعی را به انزوا کشانده بود، اما با روی کار آمدن دولت پزشکیان فضا برای طرح مسائل اجتماعی با سویههای انتقادی باز شد و بارقههای رونق سینمای اجتماعی به چشم آمد که نمونه مشخص آن اکران فیلم «پیرپسر» و «زن و بچه» بود. حالا بعد از جنگهای اخیر در کشور، با توجه به تغییرات گسترده جامعه، مدیران معتقدند بایدبا نگاه انتقادی و تحلیلگرایانه و متناسب با حس و حال و شرایط ویژه و یگانهای که در کشور حاکم است مورد بازنگری قرار بدهند اما خب سدها و کارشکنیهای عدهای مانع ایجاد میکند. ما با رائد فریدزاده، رییس سازمان سینمایی گفتوگویی در همین رابطه داشتیم و از فراز و فرود سینما در شرایط حاضر جویا شدیم که پیش روی شماست.
اگر موافق باشید بحث را با فضای حاکم بر سینما شروع کنیم. با روی کار آمدن دولت آقای پزشکیان مهمترین نکتهای که در سینما به چشم میآید تعاملی است که میان مسوولان با سینماگران شکل گرفته و فضای محترمانه حاکم بر ارتباطات میان مسوولان و سینماگران است، با یکی از سینماگران چند وقت پیش صحبت میکردم میگفت احترامی که مسوولان سینمایی به هنرمندان دارند تقریبا میتوان گفت بعد از انقلاب کمنظیر است. درباره چگونگی شکلگیری این تفاهم برای ما صحبت کنید .
ممنون برای سخن محبتآمیز شما. امیدوارم اینگونه باشد و این باعث دلگرمی برای من و همکاران عزیزی است که از ابتدا با این نیت و قصد آغاز به کار کردیم. اگر تفاوتی با ادوار گذشته مشاهده میشود به فضا و مقتضیات زمانه بازمیگردد اگر نه حتما قصد و نیت همه دوستان، ارتباط و تعامل با هنرمندان و سینماگران در یک فضای سازنده بوده است. فضایی که سوءتفاهمها کمتر باشد و گفتوگو حقیقی صورت بگیرد. به نظرم بعد از گذشت 48 سال از انقلاب اسلامی، شاید بزرگترین و مهمترین دستاورد جهانی و بینالمللی که انقلاب در حوزه فرهنگ و هنر داشته است هنر سینما بوده. با اتکا به تجارب کسب شده، به نظر میرسد که باید یک بازنگری نسبت به شیوهها و منش و روش و رفتار و تعامل و کنشگری صورت بگیرد، از آن لحاظ که به نظر میرسد قشر سینماگر ما به چنان بالندگی و پختگی و بلوغ رسیدهاند که وظایف سازمان سینمایی و موسسات تابعه باید بیشتر خدمترسانی و تسهیلگری باشد؛ خود سینماگران و صنوف مختلف با همکاری و همیاری میتوانند کارها و گامهای بسیارسازندهای در این خصوص بردارند.
یکی از مهمترین نکتههایی که درباره شرایط فعلی سینمای ایران وجود دارد ناهمخوانی با تغییر و تحولات شرایط جامعه است. دیدگاه شما درباره این موضوع چیست؟
وقایعی که طی یک سال گذشته رقم خورد هر کدام رخدادی مهم و سهمگین است. اگر در تاریخ کشورهای دیگر مروری کنید اینکه در یک برهه زمانی کوتاه این همه اتفاق رقم بخورد که هم در حوزه سیاست، هم در حوزه اقتصاد و حوزه فرهنگ و در حوزه مسائل اجتماعی چنین پیامدهای شگرفی داشته باشد، میتوان گفت که کمنظیر است؛ اینکه شما در یک برهه کوتاه، جنگ ۱۲روزه را تجربه کردید و پس از آن وقایع و رخدادهای اجتماعی و در اتصال با آن جنگ رمضان شکل گرفت این اتفاق سادهای نیست که به راحتی بشود از آن گذر کرد.
نسلها درگیر این ماجرا خواهند بود کما اینکه نسل ما هم که جنگ تحمیلی را تجربه کردیم. البته جنگ هنوز به نقطه اتمام نرسیده که فراغتی دست بدهد و بتوان یک نگاه عمیق و موشکافانه صورت بگیرد، ولی آنچه مهم است این است که این اتفاقات قطعا تاثیر خودش را در روابط و مناسبات اجتماعی و کارکردهای سیاسی و فرهنگی و اقتصادی خواهد گذاشت و نیاز است که به جد یک بازنگری و بازاندیشی صورت بگیرد. باید در مورد کارکرد خیلی ازمسائل پرسشهایی مطرح شود، ازجمله اینکه نهادها و مرجعیت فرهنگی و اجتماعی با نگاهی به اتفاقاتی که در جنگ شاهد بودیم و در شرایط فعلی هم شاهدش هستیم، کارکردی متناسب با آن را ترسیم کنند.
اینکه بعد از اتفاقات سالیان گذشته در این شرایط ما شاهد یک انسجام ملی و یک همبستگی ملی هستیم شاید کمتر به نظر میرسید دوباره ما شاهد این همبستگی و همدلی و این حس مشترک ملی باشیم. واقعا چگونه باید قدردان این موهبت الهی باشیم و چگونه باید آن را حفظ کنیم و چکار باید بکنیم برای اینکه این استمرار داشته باشد و در ضمن تقویت شود و مستحکم شود.
به نظرم فارغ از هر نوع نگاه قشری و سیاسی رویکرد فراگیر ملی یک جور ضرورت هست که به نظر من همه دستگاهها و نهادهایی که در این حوزه فعال هستند باید گفتوگوی سازنده و همافزایی با هم داشته باشند و شاید نیاز به این باشد که به خیلی از کارهایی که صورت میگرفته با یک نگاه انتقادی و تحلیلگرایانه دوباره مورد پرسش بنیادین قرار بدهیم و متناسب با آن حس و حال و شرایط ویژه و یگانهای که الان در کشور حاکم است با نگاه رو به جلو بتوانیم اقداماتی سازندهای را صورت ببخشیم.
البته که در دولت آقای پزشکیان وزارت فرهنگ و خاصه سازمان سینمایی تغییر ساختار جامعه را کاملا درک کردهاند. نمودهایش در فیلمهایی است که از سال گذشته روی پرده میرود، اما انگار یک عده مانع میشوند؟
سیاست دولت چهاردهم و شخص رییسجمهورمحترم و وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی بر همین اساس بنا نهاده شده است. بحث وفاق یعنی اینکه بتوانیم تکثر و تنوع را ببینیم و قبول کنیم و بپذیریم که جامعه تکصدا نیست و جامعه متنوع است. جامعه متکثر از فرهنگها و خردهفرهنگهای مختلفی شکل گرفته است.
فصول مشترک و گلوگاههایی وجود دارد که میشود بر روی آن تاکید کرد و وفاق را حاصل کرد. بزرگترین آن در حوزه فرهنگ، زبان مشترک و هویت فرهنگی است و تعلق خاطر به یک قطعه خاک است که اسمش را وطن میگذاریم. طی این روزها همه به خوبی نشان دادند که قشرها و گروههای مختلف با سلیقههای متنوع سر آن چیزی که یک میثاق جمعی است یعنی وطن، همه پای آن ایستادند و همه به میدان آمدند. این به نظرم دقیقا چیزی بود که آقای دکتر پزشکیان با مفهوم وفاق مطرح کردند. آقای دکتر صالحی هم در سیاستهای حوزه فرهنگ و هنر این را تبیین کردند و ما هم پیرو مسیر ترسیم شده سعی کردیم این تنوع و تکثر را نهتنها بپذیریم بلکه آن به عنوان یک فرصت در نظر بگیریم که تنوع، جامعه را متکثر و سرزنده و از تکصدایی خارج میکند. هرچقدر این تنوع گستردهتر شود جامعه غنیتر میشود. از آن طرف هم باید قبول کنیم که بعد از گذشت این ایام، جامعه صنفی ما جامعه هنری ما و صنفهای مختلف به آن بالندگی رسیدند که به جای نزاع سر خیلی از مسائل، فضای گفتوگو ایجاد میکنند، با تاکید براشتراکات، افتراق و انشقاق به حاشیه میرود یا حداقل میشود و بر مسائل مشترک میشود ایستاد و روی مسائلی هم که تفاوت وجود دارد، میشود گفتوگو کرد با حفظ همان اصول اصیلی که همه میدانند و سینماگران شاید بهتر از همه این موارد را بدانند- چارچوبهایی که وجود دارد آن احترام گذاشتن به قوانین اساسی کشور و حفظ حرمت و کرامت انسان، کرامت اخلاقی و احترام به عقاید و اعتقادات جامعه که باید حفظ شود؛ همه اینها در وجود همه سینماگران نهادینه شده و خود آنها شاید خیلی بهتر از همه این شرایط را میشناسند.
ما هم باید قبول کنیم که در این فضای گفتوگو خود را حق مطلق نپنداریم. بعضی مواقع متاسفانه در شرایطی ممکن است کسی بخواهد نظر فردی و شخصی خودش را لحاظ کند. آنچه مهم است شفافیت نسبت به قواعد و قوانین است که باید مشخص شود. چرا که قوانین بالادستی وجود دارد که همه هم آن را میدانند و طبق آن هم دارند عمل میکنند، غیر از این بود این تعداد فیلم در طی یک سال که ساخته نمیشد، یعنی همه قاعده بازی را میدانند، از طرفی ما باید سعی کنیم که از ذائقه فردی و اعمال سلیقه شخصی فاصله بگیریم و این را هم قبول کنیم که ممکن است امری همسو با سلیقه من نباشد اما آن فرد در این چارچوب حق ابرازش را دارد، باید این امکان برایش فراهم شود اگر این اتفاق بیفتد به نظر یک فضای تعاملی خیلی خوبی شکل میگیرد. خدا را شکر در طی یک سال و اندی که بنده در خدمت دوستان در سازمان سینمایی هستم تلاش شده این فضا شکل بگیرد. همکاران من بیشترین تعامل را با صنوف مختلف و فعالان سینمایی داشتهاند. بخشی از کاری که به آن اشاره کردید از این نشأت میگیرد و رقم میخورد که این پل ارتباطی شکل گرفته است. امیدوارم ارتباط بتواند مستحکمتر شود و بتوان این فضا را گستردهتر کرد و امیدوارم که همه در درون این خانواده بتوانند بیایند و با همدلی اینمسیر را پیش ببرند و با جامعه با آثار هنریشان در ارتباط قرار بگیرند.
بادر نظر گرفتن تورم بالا، الان وضعیت تولید در سینمای ایران چطور پیش میرود. بفرمایید در حال حاضر تولید در سینمای ایران در جریان است؟
بله خدا رو شکر. تولید آثار دوباره شروع شده، تعدادی فیلم در آغاز تولید قرار دارند، ۴۷ اثر سینمایی است که یا در حین تولید متوقف شدهاند یا قراربوده تولیدشان آغاز شود. خب، وقتی هزینهها بالا میرود معضل پیشرو جدی است. در حال حاضر در شرایط بد اقتصادی قرار داریم، این را اول باید پذیرفت و خیلی شفاف و مشخص باید در خصوص این موضوع گفتوگو کرد، فضای اقتصاد سینما، فضای اقتصاد فرهنگ و هنر و... که متصل به فضای اقتصادی کشور است، نیازمند برنامهریزی جدی است. بخشی توسط دولت صورت میگیرد، بخش دیگرش بهرهگیری از ظرفیتهایی است که شاید تا الان ما خیلی به جد آنها را پیگیری نکردیم. یک همافزایی میتواند بین نهادهای عمومی و دولتی و همچنین نهادهای خصوصی صورت بگیرد، به این معنی که سرمایهگذار باید مطمئن باشد اگر پولی برای سینما میآورد به شکل شفاف مشخص باشد که در چه چارچوب قیمتی و بر اساس چه ضوابط تولیدی هزینه میشود. این شفافیت به نظر یک الزام و ضرورت جدی است.
درواقع شفافیت هزینههای تولید؟
بله، به دلیل اینکه از آن طرف سرمایهگذار رغبت پیدا کند که در این چرخه قرار بگیرد و در این شرایط سرمایهگذاری فیلمها را قبول کند، تعداد زیادی شاید انگیزه سرمایهگذاری داشته باشند چون میدانند حوزه فرهنگ و هنر چقدر حوزه جدی و اساسی است. به نظرم با این مساله نمیشود تعارف کرد که صرفا عنوان کنیم «فرهنگ زیربناست» این فقط در کلام است یا به آن اعتقاد داریم؟ اگر در کلام که همه دارند این را به زبان میآورند. ولی فرهنگ دورچین تزئینی برای غذای اصلی نیست. قابل ترجمه به چیز دیگری هم نیست. فرهنگ را به چیز دیگری نمیتوان ترجمه کرد چون فرهنگ خودش اصل است و اگر فرهنگ نباشد مابقی این چرخه بیمعنی میشود: فرهنگ حافظه است، تاریخ است، زبان است. اگر فرهنگ را بگیرید دیگر چیزی باقی نمیماند، اگر این موضوع قابل نشر و تبیین باشد و به فهم در بیاید مطمئنم قشر زیادی از جامعه فرهیخته ما این را کاملا درک میکنند و برای حفظ و تقویت آن تلاش میکنند.
ضرورتش را هم میدانند، یعنی میدانند که پولی که آورده میشود به حوزه فرهنگ و هنر قرار نیست که مانند بازار سوداگری سود آنچنانی داشته باشد، ممکن است کسی باشد که سود سرمایهاش را بتواند از طرق دیگر کسب کند اما در حوزه سینما یک تعهد اجتماعی یک تعهد اخلاقی و به عبارتی یک تعهد ملی وجود دارد، که اگر این محصول ساخته شود در بخشی از حافظه فرهنگی ما ثبت شود یک اثر شاخص هنری متولد شود که گذرا نیست. شما ببینید خیلی از این محصولات که تولید میشود زمان انقضا دارد، اما وقتی یک اثر هنری خلق میشود یک فیلم خوب ساخته میشود این در ادوار مختلف باقی میماند.به نظرم این حس و وظیفه درحقیقت یا تعهد اجتماعی و فرهنگی نسبت به کشور و وطن در وجود افراد فراوانی نهفته است، فقط زمینهاش باید فراهم شود، این بخش به نظر من کار دولت و نهادهایی است که باید با هم درجذب مشارکتهای اجتماعی برای حوزه فرهنگ هم افزایی کنند.
به چگونگی حضور سرمایهگذار در سینمای ایران اشاره کردید، با توجه به تورمی که وجود دارد و با توجه به مشکلاتی هم که در روایت فیلمها مطابق با شرایط جامعه وجود دارد، آیا روی ساخت فیلمها نظارتی وجود دارد که هم از زدو بند جلوگیری کرد و هم بیکاری در سینمای ایران نباشد و هم تولید صورت بگیرد و هم هزینهها را بشود کنترل کرد؟
بهنکته مهمی اشاره کردید و اینکه چطور میتوان سطح کیفی سینمایی ایران را بالا نگه داشت. در دورههایی بود که از مدیران فستیوال و مدیران بازارهای جهانی میشنیدیم که وقتی اسمی از سینمای ایران میآمد با رغبت و شوقی فراگیر پیگیر آن بودند و با اشتیاق فیلمها را برای جشنواره خودشان انتخاب میکردند و سینمای ایران نقل محافل بود. جشنوارهای در جهان برگزار نمیشود مگر اینکه فیلمی از ایران داشته باشیم. در مقاطعی این واقعا وجود داشت اما طی سالهای گذشته به نظر میرسد که از لحاظ پردازش هنری یا خلاقیت شاید ما یک کمی نسبت به فرآیند کلی جهانی پیشرو نبودیم.
این موضوع دلایل متعددی دارد که حتما در جای خودش قابل طرح و قابل بحث است. فقط به این بسنده میکنم که همواره پیوند عمیق بین ادبیات و سینما در ایران وجود داشته. زبان، فرهنگ و هنر ایران را با شعر و با ادبیات میشناختند. به نظر میرسد سینما در زمانه ما مدیوم جدید بیان هنری و شاعرانگی فکر و فرهنگ ایرانی است. این موضوع برای کشورهای دیگر خیلی هم جذاب بوده و هم پیگیر بودند که یک اثر پرطراوت و پر نشاط و یک نسیم تازهای با حضور آثار ایرانی در رویدادهای آنها باشد. اینکه این همه سوژههای بکر وجود دارد ولی در پردازش گهگاه توقعات برآورده نمیشود.در مواقعی فیلمها چقدر آغاز شگفتانگیزی دارند، چقدر ایده نابی عرضه میشود؛ اما در پردازش و بسط آن مشکلاتی پدید میآید به گونهای که در انتها میبینید به دل نمینشیند.
این موضوع دلایل عدیده ممکن است داشته باشد. در حوزه جامعهشناسی، دوستان جامعهشناس و هنرمند بتوانند به شکل مفصل به آنبپردازند.ولی به هر حال طراوت در فیلمها ضرورت دارد. از آن طرف خیل زیادی از جوانهای مستعد و خلاق داریم که اگر زمینه برای حضورشان فراهمشود حتما نویدبخش تعالی سینمای ایران خواهند بود.
بخشی دیگر از مشکلات جدی سینمای ایران که تقریبا در بحثهای بیشتر کارشناسان هم هست اینکه سینمای ایران دیگر پیشرو نیست. یعنی سینما مطابق با خواستهها و مطالبات جامعه پیش نمیرود. آیا ممکن است فضا برای سینماگران در تعامل با آنها شکل بگیرد؟
یکی از کارکردهای سینما بازنمایی است، بازنمایی به مفهوم اینکه بخشی یا برشی از واقعیتهای جامعه را نمایان کند، از آن طرف وقتی جامعه متکثر و متنوع داریم همیشه آن برش قطعا نمایانگر کل آن جامعه نیست؛ فیلمساز، بخشی و برشی از جامعه را در فیلم نمایش میدهد و میتواند نسبت به آن برش که خود برگزیده هم پاسخگو باشد. اما تعمیمپذیری آن به کل جامعه کار خیلی سختی است.با این حال سینما صرفا بازنمایی نمیکند، به نظرم این خیلی نگاه تقلیلگرایانه است که کارکرد سینما را صرفا برای بازنمایی واقعیت ببینید. واقعیت که هست و دیده میشود اما واقعیت برساخت شده توسط ذهن و فکر فیلمساز است که یک اثر هنری را خلق میکند و مخاطب را وادار به تامل و تفکر میکند. جهان جدیدی توسط فیلمساز خلق میشود. شاید بیان و ترجمان درست امرواقع و بازپرداخت آن را از دست دادیم یا هنوز داریم به شکل خیلی نوستالژیک به گذشته ارجاع میدهیم، چون که شاید در آن دوران سینما تنها مدیوم بود. الان رسانههای دیگر و مدیومهای دیگری هم وجود دارد، با این حال سینما در کارکرد فعلی خودش دچار یک افول جهانی شده است.
در فوکوس ۲۰۲۶ که به تازگی منتشر شده مثلا در جایی مثل کرهجنوبی چیزی حدود ۲۰درصد کاهش درآمد سینمایی رخ داده است. این خودش یک هشدار است، یعنی در سالهای گذشته و بعد از کرونا ما یک افول جهانی نسبت به سینما داشتیم. سینما برای کشور خود ما هم کارکرد دیگر و یک وجه نوستالژیک دارد.
اما سینما بخشی از هویت فرهنگی ماست و همه ما وقتی اولین چیزی که به ذهنمان در مورد گذشته میرسد به دهه ۶۰ یا دهه ۷۰ ارجاع میدهیم، که مثلا این سریال آن شکلی بود و یک حسرت هم میخوریم که چرا آن دوران این جوری بوده و اکنون این گونه نیست.
البته هست؛ پارسال پیر پسر بود...
حالا ذائقه نسل ما آن موقع نوجوان و جوان بودیم، فرق کرده است. چند وقت پیش جوانی خرده میگرفت میگفت که معمولا کسانی که میانسال و کهنسال هستند، میگویند یادش بخیر آن ایام کبابها هم مزه دیگری داشت، غذا هم مزه دیگهای داشت، دیگر نمیگوید شاید سن و سال ما بالا رفته اگرنه همان کباب شاید برای جوانها همان لذت را دارد، شاید ذائقه ما تغییر کرده و ارجاع میدهیم به یک دورهای که برای ما مهم و تاثیرگذار بوده است.
به قول شما سینما تنها مدیوم بود؟
فراگیر بود؛ در صفهای طولانی باید میایستادیم برای اینکه یک بلیت بگیریم برویم فیلم هامون و لیلا مهرجویی را ببینیم و بعد مسحور پرده نقرهای بشویم. سینما نگاه نسلی را شکل میدهد.
و نسلی را تربیت کند...
بله؛ صنعت تصویر خروجیهای متعدد و متکثر دیگری را هم پیدا کرده که جایگزین آن میشود ولی برای نسل ما شاید هنوز آن حس وجود دارد، حس درستی هم هست؛ چون بخشی از هویت فرهنگی ما را تشکیل داده است. اما در بازسازی این موارد، نیاز به یک ترجمه درست داریم و فیلمسازان ما باید مترجمان قهاری باشند که بخشی به آموزش خود فیلمسازی برمیگردد و از آن طرف قرابتی است که فیلمساز باید با جامعه و نزدیکی با آن داشته باشد.
واقعیتش این است که نسلها تغییر یافته. بخش زیادی از کلاسهایی که دارم از دانشجوهایم یاد میگیرم. دانشجوها یک زبانی و واژههایی را به کار میبرند که برای نسل من کاملا غریب است.مشخص است که این واژهها ارجاع به یک جهان دیگری است، کدهایی اینها بین خودشان دارند که برای نسل ما غریبه است، وقتی که اینها با همدیگر حرف میزنند مانند زبان چینی به نظر میرسد. شاید زبان چینی را بیشتر بتوان متوجه شد تا زبان نسل جدید... فیلمساز قرار است برای اینها فیلم بسازد. اگر نتواند با زبان آنها و مفاهیمی که به آنارجاع میدهند ارتباط بگیرد، مخاطب را از دست میدهد.
از طرف دیگر این نگرانی هم وجود دارد که بخشی از هویت فرهنگی ما ممکن است به واسطه این زبان، از دست برود، در واقع در میانه قرار گرفتن که هم حافظه کهن ملی و عقیدتی و آیینی حفظ شود و هم از این طرف دیگر ارتباط با یک نسل جوان و پیشرو حفظ شود؛ زبان این نسل زبان جهانی است و بسیار مهم است، اصطلاحاتی به کار میبرند که تقریبا در همه جای دنیا این اصطلاحات رایج است. شاید برای ما که یک فاصله با آنها گرفتیم، بیگانه است ولی برای آنها خیلی مانوس است، ارتباط برقرار کردن با ایننسل و درک مسائلشان مهم است. این فقط در گفتوگو حاصل میشود که آنها هم بیان کنند که مسائل و دغدغههایشان چیست و از طرفی این مسائل را بتوانید ترجمه درستی در قالب تصویر داشته باشید، تا این امیدواری به وجود بیاید که فراقی بین نسلها به وجود آمده و رجوع به سینما کمتر شده، دوباره آن حس و حال حضور در سینما که برای نسل ما وجود داشت برای این نسل هم به وجود بیاید.
درباره معیشت سینماگران و مشکلات این حوزه هم صحبت کنیم. چند وقت گذشته صحبتهایی در این باره مطرح بود که خب مشکلات معیشتی فقط مربوط به سینماگران نیست و تورم اقتصادی و مشکلات آن قاطبه جامعه را در بر گرفته و هر روز هم گسترش پیدا میکند. در این بخش چه تلاشهایی صورت گرفته شده؟
در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کمیتهای تشکیل شده بود که پیگیر این نکات و این مسائل بود. جلسات متعددی هم با دوستان در خانه سینما و با صنوف دیگر گذاشته شده برای اینکه ببینیم چه اقداماتی را میشود انجام داد. اول از همه باید کمک کرد برای اینکه این چرخه هرچه زودتر به حیات طبیعی خودش برگردد، یعنی فیلمها و تولیداتی که متوقف شدند به طرقی کمک شود تا دوباره به فرآیند تولیدی برگردند و اگر این اتفاق بیفتد بخش زیادی از کسانی که الان متاسفانه مشغول کار نیستند میتوانند مشغول به کار شوند.در هر حال جمع کثیری از فیلمسازان و فعالان سینمایی ما در صنوف مختلف الان درگیر مساله معیشت هستند. البته کل جامعه درگیر این موضوع است. ما به عنوان سازمان سینمایی چکار میتوانیم بکنیم؟
صحبتهایی شده هم با سازمان تامین اجتماعی هم با صندوق اعتباری هنر و همچنین حوزه معاون اول رییسجمهور. مطالبات بحق است. البته به نظر یک مشارکت فراگیرتر میطلبد و نمیشود فقط این موضوع را بر دوش دولت انداخت.
بیشتر توضیح میدهید؟
به نظر میرسد که آن مسوولیت اجتماعی که در ابتدا من به آن اشاره کردم در اینجا تبیین درستی میگیرد. در واقع چهرههای تاثیرگذاری در حوزه سینما هستند که میتوانند میداندار باشند و با همیت جمعی بتوان یک صندوق حمایتی را شکل داد که مردم هم به یاری بیایند. هرچقدر ما سمت مردم برویم و از آنها مدد بطلبیم قطعا دست خالی از سر سفره بیرون نمیآییم، چون بالاخره این ملت ایران است و میدانند حتی در سختترین شرایط باید کمک حال همدیگر باشند و اگر بشود از جاهایی که میتوانند نسبت به آن مسوولیت اجتماعی که دارند این پرداختی را انجام میدهند. کمکم این صندوق میتواند شکل فراگیری بیابد. از آن طرف خب سینماگرانی هستند که میتوانند کمک حال همکاران خودشان باشند، آنها را در پروژهها شریک کنند یا نه بخشی از سرمایه حاصل شده را به عنوان امر حمایتی در این صندوق قرار بدهند.
البته این نافی وظایف دولت نیست، این گستردهتر کردن حوزه معیشت هنرمندان است که باید با کمک خود آنها اتفاق بیفتد. ازطرف دیگر هم دولت قطعا باید به وظایف ذاتی خودش عمل کند. جلسات متعددی با دوستان برنامه و بودجه داشتیم با حوزه معاونت اول ریاستجمهوری داشتیم. این دغدغه در مورد همه مردم وجود دارد، از وضعیت موجود همه بهتر از من آگاه هستند، همدلی و همراهی میطلبد. باید کمک کنیم همراه بشویم برای اینکه بتوانیم حداقل در این دوران بحرانی به افراد آسیبپذیر با مشارکت جمعی یاری رسانیم.
سینماگرهای زیادی هستند که در چند سال اخیر در سینمای ایران کار نکردهاند؛ خانم رخشان بنیاعتماد یا آقای فرهادی خیلی ابراز علاقه کردهاند که دوست دارند در ایران باشند. آقای فرهادی هر فیلمی بسازند قطعا سینماها شلوغ میشود. سال گذشته فیلم پیرپسر و فیلم سعید روستایی در سینما اکران بود که مخاطبان زیادی را به سالنها جذب کرد. حالا تهران کنارت آمد؛ ممکن است که از این فیلمسازان دعوت کنید که فیلم بسازند تا سینمای ایران دوباره به رونق اولیه برگردد؟
اسامی که نام بردید نامهایی هستند که حق زیادی به گردن سینمای ایران دارند. یکی از بینالمللیترین فیلمسازان ما که شهره جهانی دارد آقای فرهادی است. آقای فرهادی همیشه نشان داده که ذائقه و نگاه و ذوقاش برگرفته از این خاک است. ممکن است گاهی ازاین خانه بیرون برود و در جاهای دیگر تجربه فیلمسازی کسب کند، اما خیلی مهم است که به جایی بیایی که نیاز به واسطه و مترجم نیست. مستقیم حرفت را بیان میکنی و مخاطبت مستقیم تو را درک میکند، بازیگرانت، فیلمبردارت و عوامل تولید متوجه میشوند چه میگویی و چه میخواهی و مهمتر از این فیلمی است که از دلت برآمده و بیواسطهترین شکل توانستی آن را بسازی. آقای فرهادی درخشانترین و تاثیرگذارترین آثارش را در ایران ساخته. آقای فرهادی ارتباط خاصی هم با شهر خودش دارد. یه ارتباط ویژهای با خانواده و با پدر و مادر خود؛ این را به راحتی نمیتوان در بقچه و صندوق و کیفی بگذارید و با خودتان به یکجای دیگر ببرید و به امید اینکه آنجا دوباره بتوانید همین تجربه یگانه را داشته باشید. اینجا خاک و خانه این مردم است. برای حضور در خانه و قدم نهادن به آن نیازی به دعوت نیست. امیدوارم که این انگیزه در همه دوستان و افراد و گروههای مختلف شکل بگیرد. شاید به واسطه دلایلی شرایط مهیا نبوده. اما امیدوارم شرایط مناسب برای همه فراهم شود تا در این خانهمشترک همه حاضر باشند و آثاری را بسازند که به مانند سالهای گذشته صفهای طولانی سینما دوباره تشکیل شود. انشاءالله.