معلم راه اندیشه و آگاهی
به مناسبت ۱۲ اردیبهشت، سالگرد شهادت آیت الله مطهری و روز معلم
روزنامه اطلاعات در گزارشی نوشت:
فقیه، متفکر، فیلسوف، اسلامشناس معاصر و نویسنده پرکار، شهید آیت الله مرتضی مطهری (۱۲۹۸ ـ ۱۳۵۸ش) استاد فلسفه و کلام اسلامی در حوزه و دانشگاه و از رهبران فکری انقلاب اسلامی بود که از سال ۱۳۲۵ش تألیف را در حوزههای مختلف اسلامی آغاز کرد. آثار پربرگ و بار او شامل بیش از ۷۰ اثر مکتوب و حدود ۳۰هزار برگ یادداشت تحقیقی می شود که به همت انتشارات صدرا به صورت مجموعهای ۲۸ جلدی منتشر شده است. این آثار هشت حوزه اصلی را در بر می گیرد: اصول عقاید، فلسفه، تاریخ، سیره معصومین(ع)، فقه و حقوق، اخلاق و عرفان، مسائل اجتماعی ـ سیاسی و تفسیر قرآن. برخی از آنها تا کنون به ۳۰ زبان ترجمه شده است.
استاد مطهری با درک نیازهای زمان به فعالیتهای علمی و اجتماعی میپرداخت و معتقد بود فرهنگ اسلامی باید در تمام ابعاد زندگی انسان نمایان شود و انحرافات فرهنگ غربی بر پایه تفکر اسلامی اصلاح شود. امام خمینی(ره) او را پشتوانهای محکم و درختی ثمربخش برای حوزههای دینی، علمی و اسلامی می دانست که همه آثارش خوب است. رهبر شهید نیز آثار او را از مبانی فکری نظام جمهوری اسلامی ایران به شمار آورده اند.
استاد مطهری افزون بر تدریس در حوزه های علمیه، حدود بیست سال نیز در دانشگاه تهران درس داد. یکی از شاگردان درباره شیوه تدریس او می گوید: «در آغاز درس، مقدمات را به خوبی توضیح میداد و مشخص میکرد که مطلب بر چه مقدماتی مبتنی است. این امر باعث میشد که هنگام تدریس، اشتباهاتی در ذهن شنونده پیش نیاید.برخورد استاد در درس، هیچگاه خشونتآمیز نبود. برای رفع اشکال سعی میکرد بیان خود را محکم کند، نه اینکه طرف مقابل را ساکت نماید.» روز ۱۲ اردیبهشت به مناسبت شهادت استاد به عنوان «روز معلم» نامگذاری شده است.
***
تاریخ هر ملت، فقط در میدانهای جنگ و تصمیمهای سیاسی شکل نمیگیرد، بلکه در کلاسهای درس، در کتابها و ذهن انسانهایی ساخته میشود که مسیر فکر کردن را به دیگران میآموزند. در ایران معاصر، یکی از برجستهترین کسانی که چنین نقشی ایفا کرد، استاد شهید مرتضی مطهری است؛ متفکری که نامش با «اندیشه»، «آگاهی» و «معلمی» گره خورده است. شهادت او در ۱۲ اردیبهشت ۱۳۵۸، نه تنها ضایعهای بزرگ برای جامعه علمی و دینی ایران بود، بلکه نقطه عطفی شد برای تعریف دوباره مفهوم معلم و نقش آن در جامعه. به همین دلیل، این روز به عنوان «روز معلم» نامگذاری شد؛ روزی که فراتر از یک مناسبت تقویمی، حامل یک پیام عمیق فرهنگی و اجتماعی است.
فراتر از یک مدرس
برای درک اهمیت استاد مطهری، باید او را فراتر از یک مدرس یا سخنران دید. او متفکری بود که در یکی از حساسترین دورههای تاریخ ایران، مسئولیت هدایت فکری جامعه را بر عهده گرفت. در زمانی که کشور در حال گذار از یک نظام سیاسی به نظامی دیگر بود، پرسشهای زیادی درباره هویت، دین، آزادی، عدالت و آینده جامعه مطرح میشد که بسیاری از آنها بیپاسخ مانده بودند یا پاسخهای سطحی و احساسی به آنها داده میشد.
استاد مطهری در چنین فضایی، کوشید با نگاهی عمیق و منطقی به این مسائل بپردازد. او باور داشت که بدون فهم درست، هیچ جامعهای نمیتواند مسیر درستی را طی کند. به همین دلیل آثار او بیش از آنکه صرفاً آموزشی باشند، روشنگرانهاند؛ یعنی ذهن مخاطب را فعال میکنند، نه اینکه فقط اطلاعاتی بدهند.
او معلمی بود که به جای حفظ کردن، «فهمیدن» را آموزش میداد؛ به جای تقلید، «تفکر» را ارزش میدانست و به جای تعصب، «گفتگو» را ترویج میکرد. همین ویژگیها باعث شد که در میان نسل جوان، بهویژه دانشجویان، جایگاه ویژهای پیدا کند.
پیوند سنت و مدرنیته
یکی از مهمترین ویژگیهای استاد مطهری، توانایی او در ایجاد ارتباط بین سنت و دنیای جدید بود. در دورهای که برخی روشنفکران، دین را مانعی برای پیشرفت میدانستند و در مقابل، برخی سنتگرایان هر گونه تغییر را تهدید تلقی میکردند، مطهری راه سومی را پیشنهاد داد. او معتقد بود که میتوان به اصول دینی پایبند بود و در عین حال، با نگاه علمی و عقلانی به مسائل روز پاسخ داد. این نگاه باعث شد که آثار او برای طیف گستردهای از مخاطبان قابل استفاده باشد؛ از طلاب حوزههای علمیه گرفته تا دانشجویان دانشگاهها و حتی عموم مردم.
وی نشان داد که دین اگر درست فهمیده شود، نه تنها با عقلانیت در تضاد نیست، بلکه میتواند یکی از منابع اصلی آن باشد. او تلاش کرد تا تصویری منطقی، انسانی و پویا از اسلام ارائه دهد که پاسخگوی نیازهای انسان معاصر باشد.
میدان اندیشه
کلاسهای درس استاد مطهری، تنها محلی برای انتقال مطالب علمی نبود. او کلاس را به فضایی برای بحث، پرسش و چالش فکری تبدیل کرده بود. دانشجویان در کلاس او فقط شنونده نبودند، بلکه در بحثها مشارکت داشتند. او به شاگردانش میآموخت که چگونه بپرسند، چگونه استدلال کنند و چگونه به نتیجه برسند. این روش، در زمانی که بسیاری از فضاهای آموزشی بر پایه آموزش یکطرفه شکل گرفته بود، رویکردی متفاوت و پیشرو محسوب میشد.
مطهری بهخوبی میدانست جامعهای که پرسشگری را از دست بدهد، بهراحتی دچار رکود فکری میشود؛ بنابراین یکی از مهمترین وظایف خود را زنده نگهداشتن روح پرسشگری در میان جوانان میدانست.
سالهای پرالتهاب
سال ۱۳۵۸، سالی پرتنش و سرنوشتساز برای ایران بود. انقلاب اسلامی به پیروزی رسیده بود و ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در حال شکلگیری بودند. در چنین موقعیتی، رقابتهای فکری و سیاسی شدت گرفته بود و گروههای مختلف سعی میکردند دیدگاههای خود را بر جامعه حاکم کنند. در این میان، نقش افرادی مانند استاد مطهری بسیار تعیینکننده بود. او با توانایی بالای خود در تبیین مفاهیم دینی و اجتماعی، میتوانست مسیر فکری جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. همین تأثیرگذاری، او را به هدفی برای جریانهای افراطی تبدیل کرد.
مطهری به شیوه مرسوم علما با منطق و استدلال با مخالفان برخورد میکرد. او معتقد بود که حقیقت در فضای گفتگو و تضارب آرا روشن میشود. این رویکرد، اگرچه برای بسیاری قابل احترام بود، اما برای برخی جریانهای تندرو، تهدید محسوب میشد.
شهادت و بیداری نسل ها
حادثه ترور استاد مطهری در۱۳ اردیبهشت ۱۳۵۸ توسط عوامل گروه فرقان، جامعه ایران را در شوک فرو برد. از دستدادن متفکری با آن سطح از دانش و تأثیرگذاری، ضربه بزرگی به فضای فکری کشور بود. اما ااز قضا ین اتفاق آغاز مقطع مهمی در شکلگیری آگاهی بیشتر در جامعه شد. شهادت استاد باعث شد توجه بسیاری از مردم، بهویژه جوانان، بیش از قبل به اندیشهها و آثار او جلب شود. کتابها و سخنرانیهای او که پیش از آن بیشتر در محیطهای تخصصی مطرح بود، کمکم در میان عموم مردم شناخته شد و افراد بیشتری به خواندن آنها روی آوردند. در واقع، فقدان او باعث شد حضور فکریاش پررنگتر و گستردهتر احساس شود!
مطهری همیشه بر عقلانیت، گفتگو و فهم درست تأکید داشت. همین ویژگی باعث شد اندیشههایش بعد از شهادت نیز اثرگذار بمانند. بسیاری پس از این حادثه، دوباره به سراغ نوشتهها و آثار او رفتند و مفاهیمی را در آنها دیدند که شاید قبلاً کمتر به آن توجه کرده بودند. درنتیجه، شهادت او پایان یک مسیر فکری نبود، بلکه شروع مرحله جدیدی از گسترش آن بود. اندیشه او دیگر تنها به یک فرد محدود نبود، بلکه به جریانی تبدیل شد که در ذهن و فکر نسلهای بعد ادامه پیدا کرد. صدای او خاموش نشد، بلکه در شکلهای مختلف در جامعه زنده ماند.
مسئولیت معلمان امروز
بیش از چهار دهه از شهادت استاد مطهری میگذرد، اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: امروز، معلم چه نقشی در جامعه دارد؟ آیا صرف انتقال دانش کافی است، یا باید فراتر از آن اندیشید؟ واقعیت این است که جهان امروز، با پیچیدگیهای فراوانی روبروست. گسترش فنّاوری، تغییر سبک زندگی و افزایش حجم اطلاعات، وضعیتی ایجاد کرده که در آن، «دانستن» بهتنهایی مزیت محسوب نمیشود، بلکه «چگونه فکر کردن» اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در چنین فضایی، نقش معلم بیش از هر زمان دیگری به نقش یک راهنما و تسهیلگر نزدیک شده است.
معلم امروز اگر بخواهد در مسیر مطهری گام بردارد، باید بتواند در میان انبوه اطلاعات، مسیر فهم را برای دانشآموزان روشن کند. او باید به جای دادن پاسخهای آماده، مهارت پرسیدن را تقویت کند؛ به جای تأکید صرف بر محفوظات، قدرت تحلیل را پرورش دهد و به جای ایجاد ترس از اشتباه، فضایی امن برای تجربه و یادگیری فراهم کند.
میراثی ماندگار
آنچه استاد مطهری از خود به جا گذاشت، تنها مجموعهای از کتابها و سخنرانیها نیست، بلکه نوعی نگاه به جهان و انسان است؛ نگاهی که بر پایه عقلانیت، اخلاق و مسئولیتپذیری شکل گرفته است. این میراث، تا زمانی که در ذهن و رفتار معلمان و دانشآموزان جاری باشد، زنده خواهد ماند. شهادت استاد مطهری، اگرچه پایانی بر زندگی دنیوی او بود، اما آغاز مسیری شد که همچنان ادامه دارد؛ مسیری که در آن، معلمی نه صرفاً یک شغل، بلکه یک رسالت است برای ساختن انسانهایی آگاه، پرسشگر و مسئول. معلمی در جهان امروز با چالشهای زیادی روبروست که اگرچه در زمان استاد مطهری به شکل امروز وجود نداشت، اما ریشههای فکری آنها قابل بررسی در همان مبانی اندیشهای اوست.
یکی از مهمترین مسائل امروز، گسترش فضای مجازی و تغییر الگوی یادگیری است. دانشآموزان و دانشجویان دیگر تنها به کلاس درس و کتاب محدود نیستند، بلکه با حجم عظیمی از اطلاعات در اینترنت، شبکههای اجتماعی و رسانههای مختلف مواجهند. این وضعیت، نقش معلم را پیچیدهتر کرده است؛ زیرا اکنون مسئله اصلی، کمبود اطلاعات نیست، بلکه تشخیص اطلاعات درست از نادرست است. در چنین وضعیتی، معلم باید نقش «راهنمای فکری» را ایفا کند؛ کسی که به دیگران میآموزد چگونه منابع را ارزیابی کنند، چگونه تفکر نقاد داشته باشند و چگونه در میان انبوه دادهها، به فهمی عمیق برسند.
از سوی دیگر، مسئله اخلاق در آموزش نیز اهمیت ویژهای دارد، استاد مطهری همواره بر پیوند علم و اخلاق تأکید داشت و معتقد بود دانشی که با اخلاق همراه نباشد، به جای رشد، ممکن است موجب آسیب شود. این نگاه، امروز نیز کاملاً قابل تطبیق است؛ چرا که پیشرفت فناوری بدون اخلاق، به بحرانهای اجتماعی، فرهنگی و حتی انسانی میانجامد؛ بنابراین معلم، علاوه بر آموزش دانش، باید در تربیت اخلاقی نسل آینده نیز نقش فعال داشته باشد.
همچنین نباید از اهمیت هویتسازی در آموزش غافل شد. در جهانی که مرزهای فرهنگی کمرنگ شده و الگوهای متنوعی از سبک زندگی در دسترس جوانان قرار دارد، معلم میتواند نقش مهمی در شکلگیری هویت متعادل و آگاهانه ایفا کند. بدیهی است که این هویت بر اساس شناخت، انتخاب آگاهانه و درک درست از فرهنگ و تاریخ شکل میگیرد؛ بنابراین معلمی، هنر ساختن انسان است، نه فقط آموزش دادن به او و این هنر، نیازمند صبر، آگاهی، صداقت و تعهدی ژرف به آینده جامعه است.
گزیده رهنمودهای استاد
ـ زیربنای هر اندیشه معنوی، ایمان به خداست.
ـ غذای روح، علم و حکمت و ایمان و یقین است.
ـ دانش، بزرگ ترین منبع نیرو و قدرت است.
ـ درخت انسانیت، اگر بخواهد به راستی بارور باشد، باید ریشه توحیدی و ایمانی داشته باشد.
ـ تقوا، لازمة انسانیت است.
ـ پشتوانه و منطق انسانیت، ایمان است.
ـ معنویاتِ منهای خداشناسی، اعتبار ندارد.
ـ روشن بینی و بصیرت، از آثار مهم تقواست.
ـ عبادت باید با نشاط روح توأم باشد.
ـ عبادت آنگاه اثربخش است که جذب روح شود.
ـ انسان، خودِ حقیقی اش را در عبادت و توجه به ذات حق پیدا می کند.
ـ ایثار یکی از باشکوه ترین مظاهر انسانیت است.
ـ خدمت به خلق، مقدمه و زمینه برای ایمان است.
ـ انسان، خودش برای خودش، دروازه معنویت است.
ـ اساس امر به معروف و نهی از منکر، نیکوکاری است.
ـ زهدورزیدن، نوعی بی نیازی ایجاد می کند.
ـ فقر روحی و معنوی، بالاتر از فقر مالی و اقتصادی است.
ـ تکالیف الهی، جز ارشاد بشر به مصالح واقعی خودش نیست.
ـ انسان با ایمان، روحی مطمئن، اعصابی آرام و قلبی سالم دارد.
ـ تا دل با زبان هماهنگی نداشته باشد، دعا واقعی نیست.
ـ یکی از عوامل اصلاح و تربیت، معاشرت با صالحان و نیکان است.
ـ چیزی که دلها را به هم پیوند می دهد، عقیده و ایمان است.
ـ یکی از علامت های مسلمانی، پیدا کردن راه معتدل و میانه است.
ـ انسان کامل یعنی انسانی که قهرمان همه ارزشهای انسانی است.
ـ عملی که منبعث از ریا و تظاهر باشد، ضررش از فایده اش بیشتر است.
ـ یکی از اصول شخصیت انسان، استواری و استحکام و انتظام فکر است.
ـ تهذیب نفس و تحصیل اخلاق آدمیت، از هر چیزی دشوارتر و سخت تر است.
ـ همفکری و تبادل نظر، یکی از اصول زندگی اهل ایمان و پیروان اسلام است.
ـ مقیدشدن به زندگی متکلفانه، ناشی از کوچکی روح و نداشتن شخصیت است.
ـ منتهای سعادت، این است که آدمی در ناحیه عمل، دارای نیکوترین عملها باشد.
ـ امر به معروف، دفاع از حقوق انسانیت است، نه دخالت در آزادی های فردی.
ـ بشر اگر زیبایی اخلاق کریمانه و بزرگوارانه را حس بکند، مرتکب اعمال زشت نمی شود.
ـ امور معنوی و روحانی، روح بشر را قانع می کند و به او رضایت خاطر و اطمینان می دهد.
ـ رقت و لطافت وقتی پیدا می شود که انسان توجه بیشتری به تقوا و معنویت داشته باشد.
ـ سختی ها و فشارها، وسیله ای است برای تکمیل و تهذیب بیشتر نفس و خالص شدن گوهر انسان.
ـ حداقل اثر ایمان، این است که مؤمن عادی، مطمئن می شود که کار خوب در نزد خدا، از بین نمی رود.