ایران، ایالات متحده و امپریالیسم
وقایع اخیر جهان، یعنی ربودن نیکلاس مادورو رئیسجمهور ونزوئلا و همسرش «سیلیا فلورس» از سوی ایالات متحده، جنگ ایالات متحده و اسرائیلِ تحت حمایت آمریکا علیه ایران، محاصره ناعادلانه محمولههای سوخت به کوبا و البته جنگ نسلکشی اسرائیل علیه غزه با حمایت کامل ایالات متحده، همگی تنها برای تأیید واقعیت امپریالیسم در زندگی معاصر ما بوده است.
روزنامه ایران یادداشتی از سید فرید العطاس پروفسور گروه جامعهشناسی و انسانشناسی دانشگاه ملی سنگاپور منتشر کرده است:
وقایع اخیر جهان، یعنی ربودن نیکلاس مادورو رئیسجمهور ونزوئلا و همسرش «سیلیا فلورس» از سوی ایالات متحده، جنگ ایالات متحده و اسرائیلِ تحت حمایت آمریکا علیه ایران، محاصره ناعادلانه محمولههای سوخت به کوبا و البته جنگ نسلکشی اسرائیل علیه غزه با حمایت کامل ایالات متحده، همگی تنها برای تأیید واقعیت امپریالیسم در زندگی معاصر ما بوده است.
اگر امپریالیسم غربی از زمان فتح قاره آمریکا از سوی اروپاییها در اواخر قرن پانزدهم تا اواسط قرن بیستم به صورت حکومت استعماری مستقیم بود، اکنون به طور غیرمستقیم و از طریق کنترل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی «اکثریت جهانی» (Global Majority) یعنی از طریق متقاعدسازی، ارعاب، تهدید و مداخله عمل میکند. علیرغم اینکه بخش وسیعی از جهان دوران استعمارزدایی رسمی را پشت سر گذاشته است، ما همچنان تحت نوعی از سلطه به سر میبریم که به ویژه از سوی ایالات متحده اعمال میشود و شکل کنترلهای اقتصادی یا اجبار سیاسی را به خود میگیرد. این همان چیزی است که رئیسجمهور «سوکارنو» در کنفرانس آسیایی-آفریقایی ۱۹۵۵ (معروف به کنفرانس باندونگ) از آن به عنوان «استعمار نو» یاد کرد.
اخیراً دو دیپلمات ارشد، مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا و سید عباس عراقچی وزیر خارجه ایران، در دو مجمع بینالمللی جداگانه سخنرانی کردند و در سخنان خود، دو دیدگاه کاملاً متفاوت از آنچه جهان باید باشد منعکس کردند: یکی نمایش وقیحانه تکانه امپریالیستی بود و دیگری فراخوانی برای نظم بینالمللی، احترام و صلح.
عراقچی در «مجمع الجزیره» در دوحه که ۷ تا ۹ فوریه امسال برگزار شد، سخن گفت. او از حق تعیین سرنوشت [فلسطینیها]، ضرورت حفظ حداکثر احترام به قوانین بینالمللی و اهمیت مبارزه با آن نظمی سخن گفت که در آن، مرزها موقتی، حاکمیتها مشروط و امنیت با اشغال نظامی تعیین میشود. البته عراقچی در بافتار استعمار فلسطین از سوی اسرائیل صحبت میکرد، اما میتوانست به همان اندازه درباره ونزوئلا یا ایران نیز صحبت کرده باشد. آنچه دیپلمات ایرانی خواستار آن بود، استعمارزدایی و امپریالیسمزدایی از جهان است.
این در زمانی رخ میدهد که ایالات متحده برای تثبیت امپریالیسم و «غربیسازی مجدد» جهان تلاش میکند. این امر ما را به سخنرانی روبیو میرساند که یک هفته پس از سخنرانی عراقچی در دوحه، در کنفرانس امنیتی مونیخ ایراد شد. به یاد داشته باشید که مخاطب روبیو اروپاییها بودند. او در بخش ابتدایی سخنان خود، تأسیس آمریکا را ستود و حتی یک بار هم به نسلکشی که «کاشفان» اروپایی علیه بومیان آمریکا مرتکب شدند، اشاره نکرد. در عوض، او از ایمان مسیحی به عنوان میراثی مقدس یاد کرد که از سوی کسانی که در سرزمینی که آن را «دنیای جدید» مینامیدند (اما بومیان آن را «ابیا یالا» میشناختند) ساکن شدند، از اروپا آورده شده است.
روبیو تأکید کرد: «ما بخشی از یک تمدن هستیم؛ تمدن غرب. ما با عمیقترین پیوندهایی که ملتها میتوانند داشته باشند، به یکدیگر متصل هستیم؛ پیوندهایی که بر اثر قرنها تاریخ مشترک، ایمان مسیحی، فرهنگ، میراث، زبان، اصالت و فداکاریهایی که نیاکان ما با هم برای تمدن مشترکی که وارث آن شدهایم انجام دادهاند، شکل گرفته است.» او در ادامه به دستاوردهای علمی و فرهنگی بزرگ تمدن غرب اشاره کرد، بدون اینکه هیچ اشارهای به مشارکتهای قابل توجه چینیها، هندیها و مسلمانان در ساخت غرب مدرن داشته باشد؛ چه رسد به نژادپرستی اروپایی و آمریکایی، زنستیزی، بردهداری و استعماری که مدرنیزاسیون و صنعتیسازی غرب بر پایه آن بنا شده است.
سخنرانی روبیو نه تنها کاملاً فاقد حساسیتهای چندفرهنگی بود، بلکه بیگانههراسی از آن تراوش میکرد. او از «باز کردن درهای ما به روی موج بیسابقه مهاجرت دسته جمعی که انسجام جوامع ما، تداوم فرهنگ ما و آینده مردم ما را تهدید میکند» ابراز تأسف کرد. او بمباران ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و همچنین ربودن رئیسجمهوری و بانوی اول ونزوئلا را ستود.
روبیو با ناله از جنبشهای ضد استعماری که به زوال امپراطوریهای غربی کمک کردند، خواستار تجدید و احیای تمدن غرب برای «ساختن یک قرن غربی جدید» شد. او خاطرنشان کرد، برای پنج قرن، تمدن غرب از طریق فعالیت مبلغان و سربازانش گسترش یافت، قارهها را مسکونی و امپراطوریها را تأسیس کرد؛ اما غرب از سال ۱۹۴۵ شروع به انقباض کرد. روبیو به مخاطبان خود در مونیخ گفت که رئیسجمهوری ترامپ و ایالات متحده میخواهند با اروپا برای بازگشت به عصر تسلط غرب همکاری کنند.
(برای ما در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، این اظهارات و راهبردها چه معنایی دارد؟) برای ما در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، این رویکرد به معنای اراده برای غربیسازی مجدد ما خوانده میشود؛ یعنی تحمیل دوباره شیوه مدرنیته غربی بر ما. روحیهای که روبیو مایل است در میان اروپاییها برافروزد، روحیهای که (در عصر اکتشاف قاره ها از سوی اروپاییها) «کشتیها را به دریاهای ناشناخته فرستاد و تمدن ما را متولد کرد»، بلاشک امپریالیستی است. ما بیم آن داریم که اقدامات اخیر ایالات متحده در غزه، ونزوئلا و ایران، کارکرد همین روحیه باشد.
تأکید مجدد بر برتری غرب و ابراز اراده برای تجدید نقش مسلط و امپریالیستی آن در جهان، احتمالاً بازتابی از درک ضعف و ترس از تبدیل شدن به یک «پژواک ضعیف و ناتوان» از گذشتهشان است؛ آن طور که روبیو بیان کرد. این چیزی است که جهان سوم، اکثریت جهانی و مردمان آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین باید نسبت به آن هوشیار باشند و (از خود) در برابر آن محافظت کنند.
انگیزه ضد امپریالیستی همیشه وجود داشته است، اما به دلیل تغییرات و جنبشهای خاصی که در سالهای اخیر به وجود آمده، غرب را نگران کرده است. این موارد شامل ظهور بریکس (BRICS) و ایده دلارزدایی، بازآراییهای منطقهای در ساحل آفریقا که کنترل فرانسه و ایالات متحده را رد میکند، تحکیم پیوندها میان کشورهای سوسیالیستی مانند چین، کره شمالی و روسیه برای مقابله با سلطه غرب و «موج صورتی» آمریکای لاتین (موج جنبشها و دولتهای سیاسی چپگرا که از اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ در آنجا ظهور کردند) هستند. موضع قاطع ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی ایران و مخالفت شدید آن با مداخله آمریکا در امور کشورهای غرب آسیا، بخشی از این ضد امپریالیسم جهانی است.
بنابراین، غرب به رهبری ایالات متحده، یک قدرت هژمونیک رو به زوال است. این نه تنها یک واقعیت عینی است، بلکه از سوی همه، از جمله کسانی که در غرب هستند نیز چنین درک میشود. غرب در حالی که در حال افول است، برای بازپسگیری شکوه خود مبارزه خواهد کرد و در این فرآیند، به دلیل ترس و ناامنی فزاینده، بیپروا و خونریز خواهد بود.
ما در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، شهروندانمان، جنبشهای جامعه مدنی و دولتهایمان، باید تصمیم بگیریم که در کدام سمت تاریخ بایستیم. آیا از طریق مشارکت فعال در آن فرآیند یا همدستی از طریق سکوت، اجازه فرسایش قوانین بینالمللی و حاکمیت ملی و ترویج استعمار نو و امپریالیسم را میدهیم، یا به نیروهای ضد امپریالیسم میپیوندیم؟ زمان آن فرا رسیده است تا این انتخابها را بررسی کنیم.