آنکارا در کانون تحولات ژئوپلیتیک
دور تازه حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، توازن قدرت در خاورمیانه را وارد مرحلهای جدید کرده است؛ تحولاتی که پیامدهای آن بسیار فراتر از تهران خواهد بود.
دنیای اقتصاد در گزارشی نوشت:
دور تازه حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، توازن قدرت در خاورمیانه را وارد مرحلهای جدید کرده است؛ تحولاتی که پیامدهای آن بسیار فراتر از تهران خواهد بود.
دور تازه حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، توازن قدرت در خاورمیانه را وارد مرحلهای جدید کرده است؛ تحولاتی که پیامدهای آن بسیار فراتر از تهران خواهد بود. در حال حاضر، بحثها عمدتا بر احتمال گسترش درگیری و واکنش ایران متمرکز است. اما در کنار این مساله، یک موضوع مهم دیگر نیز مطرح است: این تغییر موازنه به سود چه بازیگری تمام خواهد شد؟
به گزارش «مدرن دیپلماسی»، در میان قدرتهای منطقه، ترکیه بیش از دیگران در موقعیتی قرار دارد که میتواند از این وضعیت بهره ببرد. در معادلات ژئوپلیتیک، وقتی یکی از قطبهای اصلی قدرت تضعیف میشود، وزن نسبی بازیگران باقیمانده افزایش مییابد. کاهش توان ایران در اعمال نفوذ در سوریه و شرق مدیترانه، عملا فضای مانور بیشتری برای آنکارا ایجاد میکند.
ترکیه از نظر جغرافیایی در نقطهای قرار گرفته که در مجاورت چندین کانون بحران قرار دارد: سوریه و شام، قفقاز جنوبی، دریای سیاه، خلیجفارس و شمال آفریقا. عضویت در ناتو، توان نظامی و نفوذ منطقهای، این کشور را به مهمترین قدرت مسلمان غیرعرب در این محیط ناپایدار تبدیل کرده است.
در دو دهه گذشته، سیاست خارجی ترکیه نشان داده که از بحرانها به عنوان ابزار چانهزنی استفاده میکند. رویکردی که با عنوان «عمق استراتژیک» شناخته میشود، بر انعطافپذیری و بازی همزمان در چند جبهه استوار است. آنکارا برای هر طرف، روایت و کارکرد متفاوتی ارائه میدهد:
برای آمریکا، متحدی کلیدی در ناتو با پایگاه اینجرلیک و نقش تعیینکننده در دریای سیاه؛
برای اروپا، سدی در برابر موج مهاجرت و شریک مدیریت مرزها؛ برای روسیه، مسیر انتقال انرژی و کانال گفتوگو؛ برای چین، حلقهای مهم در کریدور میانی اتصال آسیا به اروپا؛ و برای کشورهای عربی خلیج فارس، شریک امنیتی و اقتصادی.
این انعطافپذیری، ستون اصلی دیپلماسی ترکیه است. اکنون که ایران تحت فشار قرار گرفته، ارزش این موقعیت چندوجهی بیشتر شده است. ایران طی چهار دهه گذشته خود را در بطن «محور مقاومت» معرفی میکرد. در خاورمیانه روایتها حذف نمیشوند، بلکه جابهجا میشوند. اکنون رقابت بر سر این است که چه کشوری بتواند پس از ایران، روایت مربوطه را شکل دهد.
رجب طیب اردوغان سالهاست تلاش میکند با افکار عمومی جهان اسلام ارتباط برقرار کند. حمایت لفظی از فلسطین، انتقادهای تند از اسرائیل و بهرهگیری از ابزارهای رسانهای و مذهبی، بخشی از این راهبرد بوده است. در عین حال، ترکیه روابط خود با غرب را نیز حفظ کرده و از مزایای عضویت در ناتو و پیوندهای اقتصادی با اروپا بهره برده است. این دوگانگی ــ انتقاد علنی و همکاری عملی ــ جوهر سیاست خارجی آنکاراست.
پس از حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران، این مدل موازنهگری اهمیت بیشتری پیدا کرده است. کافی است ترکیه از فضای ایجادشده برای افزایش نفوذ خود استفاده کند و نقش خود را به عنوان بازیگری مهم برجستهتر سازد. با این حال، اردوغان در داخل با محدودیتهایی روبهروست. اقتصاد ترکیه همچنان آسیبپذیر است و افکار عمومی نسبت به تحولات غزه و ایران حساسیت بالایی دارد. بنابراین سیاست خارجی آنکارا ناگزیر با ملاحظات داخلی گره خورده و میان محاسبه راهبردی و پیامرسانی سیاسی توازن برقرار میکند.
یکی از اصلیترین عرصههای رقابت آینده، سوریه خواهد بود. پس از سقوط بشار اسد، ترکیه نفوذ خود را در بخشهای وسیعی از شمال سوریه تثبیت کرده و حضور نظامی قابل توجهی دارد. در مقابل، اسرائیل نیز برای جلوگیری از استقرار نیروهای متخاصم در مرزهایش فعالتر شده است. میان دو طرف سازوکاری برای جلوگیری از درگیری مستقیم وجود دارد، اما بیاعتمادی عمیق همچنان پابرجاست.
از نگاه اسرائیل، کاهش نفوذ ایران لزوما به معنای پذیرش گسترش نفوذ ترکیه نیست. حضور نظامی ترکیه در قبرس شمالی، پایگاه آن در قطر و فعالیتهایش در لیبی و سومالی، همراه با سیاست گسترش نفوذ دریایی ترکیه در شرق مدیترانه، بخشی از رقابتی است که ریشه در ژئوپلیتیک دارد، نه صرفا اختلافات لفظی. حتی اگر تنش مستقیمی رخ ندهد، همپوشانی حوزههای نفوذ میتواند اصطکاک ایجاد کند.
تحولات به آسیای مرکزی نیز سرایت میکند. ترکیه سالهاست پیوندهای خود را با کشورهای ترکزبان گسترش داده و جمهوری آذربایجان در این میان نقش محوری دارد. اگر نقش ترانزیتی ایران به دلیل تحریمها محدود شود، کریدور میانی که از قفقاز و ترکیه عبور میکند، جذابتر خواهد شد. در چنین شرایطی، سرمایهگذاریهای چندساله آنکارا در این مسیرها ارزش بیشتری پیدا میکند.
اما شاید پیچیدهترین پیامد این بحران، مساله هستهای باشد. رقابت بالقوه هستهای میان ایران، عربستان و اسرائیل میتواند فشارهای جدیدی ایجاد کند. ترکیه بعید است به سمت ساخت سلاح هستهای حرکت کند، اما ممکن است ظرفیتهای فناورانه، موشکی و هستهای غیرنظامی خود را تقویت کند تا در آینده دستِ خالی نباشد. به بیان دیگر، منطق بازدارندگی و «نگه داشتن گزینهها» در آنکارا تقویت خواهد شد.
روسیه نیز در این میان متغیر مهمی است. کاهش حضور ایران و درگیری مسکو در جنگ اوکراین، معادلات پیشین در سوریه را تغییر داده است. در قالب روند آستانه، ترکیه اکنون بیش از گذشته نقش میانجی و بازیگر مرکزی را ایفا میکند؛ موقعیتی که وزن دیپلماتیک آن را بالا میبرد. در نهایت، رویکرد واشنگتن اهمیت تعیینکننده دارد. دولت دونالد ترامپ در چندین پرونده منطقهای به همکاری ترکیه نیازمند است و همین موضوع دست آنکارا را تا حدی باز گذاشته است. میزان تحمل آمریکا نسبت به استقلال عمل ترکیه، یکی از عوامل کلیدی در محاسبات اردوغان خواهد بود.
در شرایط پرتنش کنونی، شاید برخی کشورها در ظاهر برنده به نظر برسند. اما در سیاست منطقهای، هر فرصت تازه میتواند به همان اندازه به یک دام تبدیل شود. تضعیف ایران جایگاه ترکیه را تقویت کرده، اما همزمان سطح ریسک را نیز بالا برده است. نقش آنکارا پررنگتر شده، اما مسیر حرکتش باریکتر و حساستر از همیشه است.