جنگ و صلح در ترازوی هزینه-فایده
توقف یا ادامه یک نبرد با کدام معیارها مشخص میشود؟
دنیای اقتصاد در گزارشی نوشت:
دولتمردان و تصمیمسازان در اتخاذ تصمیمات مهم و راهبردی خود، به دادهها، نماگرها و شاخصهای خاصی توجه میکنند که آینده را به آنها مینمایاند. این قاعده در تمامی امور مربوط به حکمرانی ثابت است؛ خواه قرار بر اجرای یک سیاست رفاهی گسترده باشد یا خواه یک تنش یا مناقشه تمام عیار در سیاست خارجی. به همین ترتیب، این قاعده درباره جنگ و صلح نیز صدق میکند. تصمیم به جنگ یا توقف آن، همواره با توجه به نماگرها و نشانههایی انجام میشود که آینده را به تصمیمگیران نشان میدهد.
ناگفته پیداست که برای دستیابی به یک نتیجه قابل دفاع و ارزنده، معیار اصلی تصمیمگیری نه احساسات و نه ملاحظات حیثیتی، بلکه «منافع ملی» و محاسبه دقیق هزینه و فایده است؛ اما یک سیاستمدار برای تصمیم به جنگ یا صلح به چه مواردی توجه میکند؟
توازن هزینه و فایده نبرد
بدهبستان (trade-off) از کلیدیترین مفاهیم اقتصادی است. هر اقدامی با ارزشمندترین جایگزینش سنجیده میشود؛ به این ترتیب، هزینه خرید یک خانه جدید، مثلا چشمپوشی از خرید یک خودروی جدید است. تصمیم برای شروع، ادامه یا توقف جنگ نیز از معیار مشابهی پیروی میکند. اگر دستیابی به یک هدف هزینههای بسیار بالایی داشته باشد و بتوان آن هدف را با هزینه کمتری محقق کرد، حتما جنگ جای خود را به دیپلماسی خواهد داد. باید توجه کرد که جنگ و صلح، دو گزینه مطلق نیستند و طیف گستردهای از گزینهها در میان جنگ تمام عیار و صلح مطلق جای میگیرند که میتوانند مورد توجه سیاستمدار قرار بگیرند؛ هزینه هر یک از این گزینهها با جایگزین احتمالی آن ارزیابی میشود.
باید توجه داشت که مفهوم هزینه، همیشه در خسارات جانی و مالی خلاصه نمیشود و بخش قابل توجهی از آن به توقف فعالیت روزمره اقتصادی و مفهوم «عدمالنفع» باز میگردد. اینکه اقتصاد یک کشور نتواند به سطح تولید پیشین خود ادامه دهد، یک هزینه ملموس است که در هزینه و فایده لحاظ میشود.
بقای کشور؛ بالاترین اولویت، در ادبیات راهبردی، مهمترین منفعت هر دولت، حفظ موجودیت سرزمینی و ثبات ساختاری آن است. اگر ادامه جنگ، به تخریب گسترده زیرساختها، فرسایش اقتصادی عمیق یا تهدید انسجام داخلی بینجامد، عقلانیت سیاسی معمولاً به سمت کاهش تنش حرکت میکند. تجارب تاریخی نیز نشان میدهد که حتی طولانیترین جنگها نیز زمانی پایان مییابند که هزینههای ادامه آن از دستاوردهای احتمالی پیشی بگیرد.
از سوی دیگر، اگر سنجش واقعگرایانه و دقیق از ظرفیت دشمن، برتری نظامی طرف مقابل را تأیید کند و پیشبینی شود که آغاز یا ادامه درگیری هزینههای انسانی و اقتصادی فزایندهای را تحمیل خواهد کرد، منطق راهبردی معمولاً توصیه میکند تمرکز بر «حفظ موجودیت کشور» و «کاهش خسارت» در اولویت قرار گیرد. چنین تصمیماتی میتواند مسیر آینده یک کشور را برای دههها تعیین کند.
انسجام در داخل؛ کلید موفقیت
علاوه بر تجهیزات نظامی، مؤلفه تعیین کننده دیگری وجود دارد که امکان ادامه جنگ برای مدت طولانی یا دستیابی به یک صلح پایدار را تعیین میکند. ادامه یک جنگ فرسایشی زمانی امکانپذیر است که جامعه از هدف جنگ درک مشترک داشته باشد و آمادگی تحمل فشارهای اقتصادی و امنیتی را پیدا کند. در غیر این صورت، خطر بیثباتی داخلی میتواند از تهدید خارجی نیز پرهزینهتر شود. برای مثال، خروج آمریکا از جنگ ویتنام را میتوان نتیجه مستقیم عدم همراهی جامعه با ادامه این جنگ دانست.
هیچ راهحل بیهزینه یا مطلقی وجود ندارد
نباید از یاد برد که هر تصمیم، هزینههای خود را دارد و باید بر اساس همین هزینهها سنجیده شود. تصمیم به آغاز یا پایان یک جنگ نیز به همین صورت است. از سوی دیگر، باید توجه کرد که گزینههای متعدد و با کیفیتهای متفاوت وجود دارد و نمیتوان جنگ یا صلح را به دو وضعیت یکتا منتسب کرد. کیفیتها و درجات مختلفی از جنگ و صلح وجود دارد که هر یک باید به دقت و به صورت جداگانه بررسی و با یکدیگر مقایسه شوند. آنچه مشخص است، تأکید منطق راهبردی بر «کاهش خسارتها» و «حفظ موجودیت کشور» در اتخاذ این گونه تصمیمات است./