EN
به روز شده در
کد خبر: ۷۰۲۸۹

سکوت رنج صدای خشونت

حوادث خونین اخیر و رخدادهای خیابانی، بازتاب خشن رنجی است که سال‌ها در لایه‌های اجتماعی انباشته شده بود، اما لابد اکنون فرصتی برای شنیدن و درک آن رنج فراهم شده است.

سکوت رنج صدای خشونت
اعتماد

قادر باستانی تبریزی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:

حوادث خونین اخیر و رخدادهای خیابانی، بازتاب خشن رنجی است که سال‌ها در لایه‌های اجتماعی انباشته شده بود، اما لابد اکنون فرصتی برای شنیدن و درک آن رنج فراهم شده است. مساله اصلی امروز ایران، بازسازی ساز و کارها و زبانی است که بتواند پیش از سیاسی شدن، امر اجتماعی را مرئی و قابل شنیدن کند که می‌تواند مسیر جامعه را به سمت گفت‌وگو، عدالت و اصلاح هموار سازد. به‌راستی چرا برای بیان اهمیت «امر اجتماعی»، زبانی مستقل، نافذ و اثرگذار شکل نگرفته است؟ چرا فقر، نابرابری، تبعیض، فرسایش سرمایه اجتماعی یا بحران معنا، تا زمانی که به تهدیدی سیاسی یا امنیتی تبدیل نشوند، جدی گرفته نمی‌شوند؟ این پرسش، ما را از سطح حوادث غم‌انگیز اخیر فراتر می‌برد و مستقیما به نسبت پیچیده میان جامعه، سیاست و زبان می‌رساند. زبان سیاسی، ذاتا زبان رقابت قدرت است که در آن مفاهیم بیشتر برای کسب حمایت، حذف یا اعمال فشار به کار می‌روند. در مقابل، زبان جامعه‌شناسی حتی وقتی از سیاست سخن می‌گوید، توصیفی و تحلیلی است و بر روابط علّی و ساختاری تکیه دارد. از این زاویه، هشدار دادن درباره پیامدهای سیاسی رنج اجتماعی، سوءاستفاده از درد مردم نیست، بلکه تلاشی اخلاقی برای مریی کردن آن رنج است.  اینکه نظام سیاسی با خطر وجودی روبه‌رو است، واقعیتی است که به ‌سختی می‌توان انکارش کرد. وجود ده‌ها میلیون فقیر، فرسایش اعتماد عمومی، تضعیف امید به آینده و گسست‌های نسلی، همگی نشانه‌های بحرانی عمیق در جامعه و سیاستند. با این حال، تبدیل این وضعیت به پیشگویی‌های قطعی از فروپاشی، نه علمی است و نه لزوما راهگشا. در عین حال، نادیده گرفتن انباشت بحران‌ها نیز خطاست، چراکه بی‌تصمیمی مزمن، دیپلماسی و همزمانی بحران‌های حل‌نشده، موجودیت ساختار سیاسی را درمعرض خطری جدی قرار داده است. وظیفه تحلیلگر، نه اعلام زمان فروپاشی، بلکه هشدار دادن درباره مسیرهایی است که جامعه و سیاست را به سوی ریسک‌های بزرگ سوق می‌دهد. 

در این میان، کنش سیاسی در ایران اغلب به بزرگنمایی پناه می‌برد. فروپاشی، تجزیه، جنگ داخلی یا نوعی آخرالزمان سیاسی، به ابزارهای جلب‌توجه بدل شده‌اند. این شیوه، محدود به یک جریان خاص نیست و در سراسر میدان سیاست دیده می‌شود. پیامد اما یکسان است؛ کاهش حساسیت اجتماعی. افکار عمومی نمی‌تواند ماه‌ها و سال‌ها در وضعیت اضطراب دایمی زندگی کند. ذهن انسان برای ادامه بقا، ناچار به عادی‌سازی است و حاصل این فرآیند، بی‌تفاوتی تدریجی است؛ همان چیزی که امروز در واکنش‌های سرد، کوتاه و پراکنده جامعه به‌روشنی دیده می‌شود. عصر پلتفرم‌ها این وضعیت را تشدید کرده است. با قطع اینترنت، در غیاب شبکه‌های اجتماعی و همزمان با بی‌اعتمادی به رسانه ملی، اخبار منفی از مسیر شایعات و نیز رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی، به دلیل پیوند مستقیم با ترس، سریع‌تر و گسترده‌تر منتشر می‌شوند. کافی است مخاطب را بترسانید تا دیده شوید. در چنین فضایی، کنشگر سیاسی فاقد برنامه و راه‌حل، به ساحت زبان هجوم می‌برد؛ کلمات را مصادره می‌کند و مفاهیم بنیادین را به ابزار رقابت روزمره تنزل می‌دهد.  غلبه زبان سیاسی در تحلیل مسائل ایران، حاصل یک روند تاریخی و ساختاری است که معنا و اثرگذاری را در میدان سیاست انحصاری کرده است. در چنین وضعیتی، امر اجتماعی فقط زمانی «مهم» تلقی می‌شود که به زبان سیاست ترجمه شود. دلایل این وضعیت متعدد است: ضعف نهادهای مستقل اجتماعی، نازک و کم‌جان بودن جامعه مدنی، تبدیل رنج انسانی به متغیری سیاسی، تجربه تاریخی تغییرات از مسیر قدرت سیاسی، غلبه سنت‌های ایدئولوژیک بر علوم اجتماعی و درنهایت، انباشت بحران‌هایی که سیاست را به نقطه تلاقی همه مسائل بدل کرده‌اند. در غیاب نهادهای میانجی هر هشدار یا مطالبه‌ای باید به نیروی اجتماعی تبدیل شود تا واقعا اثرگذار باشد. غلبه زبان سیاسی، محصول فقدان جامعه مدنی فعال و مطالبه‌گر است. نارضایتی عمومی تنها زمانی جدی گرفته می‌شود که به آستانه طغیان برسد که ریشه در ضعف جامعه مدنی دارد؛ ضعفی که خود از اقتصاد فرسوده، سیاست اقتدارگرا و فرسایش اعتماد و انسجام اجتماعی ناشی می‌شود. ناشنوایی سیستم، نه محصول زبان تُند منتقدان، که پیامد طراحی ساختاری قدرت است؛ جایی که شبکه‌های محدود ذی‌نفع، هر اصلاحی را برخلاف منافع خود می‌بینند و بنابراین آن را مسدود می‌کنند. حتی نقدهای مستدل و آرام نیز بی‌اثر می‌مانند، زیرا هر تغییر، تهدیدی مستقیم برای منافع تثبیت‌شده است و ساختار قدرت ترجیح می‌دهد سکوت و ایستایی را حفظ کند. حوادث خونین اخیر، بیش از آنکه صرفا رخدادی هولناک باشد، یک واقعیت دیرپا را عریان کرد؛ رنج اجتماعی تنها زمانی شنیده می‌شود که به زبان سیاست بیان شود و دیر یا زود، رنج به زبان خشونت و انفجار بازمی‌گردد. مساله امروز ایران، بازسازی زبانی است که بتواند پیش از خاک و خون، پیش از انفجار و پیش از دیر شدن، امر اجتماعی را مرئی و قابل شنیدن کند.  این بازسازی به معنای ایجاد نهادهای میانجی، تقویت جامعه مدنی، بازسازی اعتماد اجتماعی و فراهم کردن بستری است که مطالبه و هشدار، بدون آنکه به بحران امنیتی یا سیاسی برسد، شنیده شود و اثرگذار باشد. در غیاب چنین بسترهایی، سیاست همچنان دیر خواهد شنید، ساختار قدرت همچنان نسبت به هشدارها ناشنوا خواهد ماند و جامعه، دیر یا زود، به زبانی سخت و پُرخطر متوسل خواهد شد تا فریاد خود را بیان کند و کار خود را پیش ببرد.  بازسازی این زبان، ضرورت بقاست و البته فرصتی برای بازآفرینی جامعه و سیاست نیز هست؛ فرصتی اخلاقی، اجتماعی و سیاسی که با آن می‌توان آینده‌ای روشن‌تر، اعتماد اجتماعی پایدار و ساختاری امن و پاسخگو ساخت که در آن رنج شنیده شود، پیش از آنکه به خشونت و بحران بینجامد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار