EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۰۰۵۱
در گفت‌و‌گو با آوش مطرح شد؛

روایت تکان‌دهنده پدر از شناسایی کودک ۹ ساله مینابی/ امروز تولد پسرمان است و سر مزارش تولد می‌گیریم

پیکرها وضعیت خیلی دلخراشی داشتند؛ نمی‌دانم چه موادی در بمب و موشکی که به مدرسه زدند وجود داشته که تمام اجساد تاول زده بودند؛ پیکر معلم‌ها که از روی بقایای هیکل‌شان معلوم بود برای آن‌هاست را خیلی کوچک جمع کرده بودند و از اندام آن‌ها معلوم بود کودک نیستند. از برخی اجساد چیزی نمانده بود؛ یک دست بود؛ یا یک پا بود؛ یا فقط سر مانده بود. بخشی از صورت محمدصدرای ما هم متلاشی شده بود.

روایت تکان‌دهنده پدر از شناسایی کودک ۹ ساله مینابی/ امروز تولد پسرمان است و سر مزارش تولد می‌گیریم

گفت‌وگو با خانواده‌های کودکان شهید مدرسه میناب و ثبت روایت آن‌ها از فرزندان دلبندشان و آخرین روز زندگی‌شان شاید تنها کاری است که این روزها جنایت بزرگ آمریکا و اسرائیل در قتل‌عام و کشتار کودکان بی‌گناه کشورمان را بیش از برملا می‌کند.

مهدی زارعی‌پور، پدر محمدصدرا دانش‌آموز ۹ ساله کلاس سومی مدرسه میناب است. او در گفت‌وگو با خبرنگار گروه اجتماعی آوش، در خصوص پسرش گفت: امروز سالروز تولد محمدصدرا است؛ خدا پسرم را در ۲۸ اسفندماه سال ۹۵ به ما داده بود.

صبح آخرین روز زندگی محمدصدرا و آخرین خداحافظی!

پدر محمد صدرا گفت: صبح آخرین روزی که محمدصدرا به مدرسه رفت، برخلاف هر روز که با سرویس مسیر خانه تا مدرسه را طی می‌کرد، آن روز از من خواست خودم او را به مدرسه برسانم و با هم به مدرسه رفتیم. قبل از اینکه از خانه خارج شویم خداحافظی گرمی هم با مادرش داشت و زمان پیاده شدن از ماشین هم با محبت کودکانه خودش مرا در آغوش گرفت و بعد به کلاس رفت.

او افزود: ساعت حدود ۹:۳۰ صبح بود که متوجه اتفاقی که در تهران افتاده بود شدیم و به دنبال آن در اداره‌ای که ما هستیم نیز دستور پراکندگی کاری آمد و تقسیم کار انجام شد.

پدر محمدصدرا، دانش‌آموز مینابی، گفت: فکر نمی‌کردیم میناب را هم بزنند؛ در حین تقسیم کار در اداره بودیم که همسرم تماس گرفت و گفت از مدرسه تماس گرفته و گفته‌اند به دنبال پسرمان برویم.

او اضافه کرد: از لحظه تماس مدرسه تا راه افتادن ما برای آوردن محمدصدرا از مدرسه، کمتر از ۱۰ دقیقه طول کشید و در حین رانندگی به سمت مدرسه بودم که انفجار رخ داد و مدرسه تخریب شد.

کودکانی را هراسان و ترسیده با صورت‌های خاکی دیدم!

زارعی‌پور خاطرنشان کرد: تقریبا جزو نفرات اولی بودم که به مدرسه رسیدم. از ورودی مدرسه به سمت جاده‌، یک عده از بچه‌های مدرسه را دیدم که ظاهرا کلاس‌شان تخریب نشده بود و هراسان با سر و صورت گرد و خاکی به طرف خیابان می‌آمدند و وقتی ما از آن‌ها سوال می‌پرسیدیم که چه شده است؟ بچه‌ها آنقدر بهت‌زده و ترسیده بودند که هیچ جوابی نداشتند.

او گفت: چیزی از مدرسه جز آوارهای تلمبار شده باقی نمانده و تقریبا ۹۰ درصد مدرسه تخریب شده بود؛ چندین خودرو تخریب شده در حیاط مدرسه وجود داشت؛ هر طرفی را نگاه می‌کردی یک چیزی می‌دیدی؛ یک طرف دست بود؛ یک طرف پا بود؛ یک طرف سر کودکی روی زمین افتاده بود؛ خلاصه اوضاع وحشتناکی آنجا حاکم بود.

همه برای کمک به آواربرداری آمده بودند!

پدر دانش‌آموز مینابی ادامه داد: هرکسی از روی ناچاری سنگی بلند می‌کرد که اصلا کار دست هم نبود؛ برخی سعی داشتند تکه‌های سنگین آوارها را کنار بزنند تا شاید حتی یک نفر را زنده نجات بدهند. بعد لودر و بیل و ... را آوردند و کار آواربرداری را شروع کردند و ما هم نگران و سراسیمه هر کاری که می‌گفتند انجام می‌دادیم؛ اینطور نبود که هرکسی فقط فکر بچه خودش باشد.

زارعی‌پور افزود: آن روز حتی مردمی برای کمک آمده بودند که خودشان در آن مدرسه فرزند دانش‌آموزی نداشتند و با تمام توان آوارها را کنار می‌زدند و امیدوار بودند شاید کودکی زیرآوار زنده مانده باشد و آن‌ها بتوانند نجاتش دهند.

Untitled

ارسال نظر

آخرین اخبار