«تن در تنِ تهران»، اجرایی شتابزده ایستاده در مرز شعار و بلاتکلیفی
«تن در تنِ تهران» تلاش دارد روایتی از دو سرباز ایرانی در طول جنگ ۱۲روزه را با مضامینی از شاهنامه بهویژه داستان آرش کمانگیر، پیوند بزند اما متأسفانه این پیوند نه میان بازیگران شکل میگیرد و نه میان صحنه و مخاطب.
نمایش «تن در تنِ تهران» به نویسندگی و کارگردانی علی پیماندوست که در بخش «ایران من» چهلوچهارمین جشنواره تئاتر فجر حضور دارد، شب گذشته در سالن ناظرزاده کرمانیِ تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفت؛ اجرایی بهشدت شلخته و درهمبرهم با بازیهایی ضعیف که در هیچ لحظهای توان همزاد پنداری مخاطب را برنمیانگیخت.
«تن در تنِ تهران» تلاش دارد روایتی از دو سرباز ایرانی در طول جنگ ۱۲روزه را با مضامینی از شاهنامه بهویژه داستان آرش کمانگیر پیوند بزند اما متأسفانه این پیوند نه میان بازیگران شکل میگیرد و نه میان صحنه و مخاطب. متن نمایش بلاتکلیف است و لحن مصنوعی بازیگران، هرگونه رشته ارتباطی با تماشاگر را قطع میکند.
نمایش در دو خط روایی موازی پیش میرود با این حال تقریباً هیچیک از این دو خط، حتی در حد یک روایت حداقلی، داستانی را پیش نمیبرد تا ذهن مخاطب درگیر شود. یکی از بخشها با لحن نقالی و بخش دیگر با لحن امروزی روایت میشود، اما هر دو بهشدت تصنعی اجرا میشوند. اگرچه میتوان ضعفها را به بازیگران نسبت داد اما به نظر میرسد ریشه اصلی مشکلات در متن و شیوه کارگردانی نهفته است.
بازیگران روی صحنه چنان بلاتکلیفاند که گویی نمیدانند چگونه باید از بدن خود استفاده کنند و نسبت حرکت با دیالوگها چیست. بدن در این اجرا نه حامل معناست و نه مکمل کلام؛ صرفاً حضوری سرگردان دارد.
نمایش میکوشد وضعیت دو سرباز را پس از چهلوهشت ساعت بیخوابی در دل جنگ ۱۲روزه به تصویر بکشد؛ سربازانی که برای بیدار ماندن و حفاظت از وطن به راههای مختلف همانند استفاده یخ یا سوزاندن دست با سیگار و زخم زدن به بدن خود متوسل میشوند. همزمان، بخشی موازی شامل مونولوگهای زنی سفیدپوش که استعارهای از ایران است و بازیگری در نقش آرش کمانگیر به اجرا اضافه میشود. این دو شخصیت در میانه روایت سربازان وارد صحنه میشوند و مونولوگهایی درباره وطن اجرا میکنند؛ مونولوگهایی که نه از دل درام میجوشند و نه کمکی به پیشبرد اجرا میکنند.
آنچه بیش از هر چیز مخاطب را از اجرا دلزده میکند، شعاری بودن متن، لحن و بیان بازیگران است. حتی موسیقی نیز نمیتواند این دلزدگی را جبران کند؛ چراکه اساساً در خدمت اجرا نیست و راه خود را میرود. با ورود موسیقی، بازیگران حرکات بدنی انجام میدهند که نه نسبتی با متن دارد و نه با موسیقی به وحدت میرسد.
چهلوچهارمین جشنواره تئاتر فجر در شرایطی برگزار میشود که کشور از نظر سیاسی و اجتماعی با مسائلی جدی دستوپنجه نرم میکند و اجرای آثاری از این دست، دستکم در بخش مربوط به جنگ ۱۲روزه، از خالی بودن دست جشنواره حکایت دارد. «تن در تنِ تهران» مشخصاً اجرایی شتابزده است که با اضافه شدن بخش «ایران من» به جشنواره با حداقل تمرین به صحنه رسیده است.
این نمایش اگر زمان بیشتری را صرف ویرایش متن و تمرین میکرد، شاید بهجای ارائه اجرایی که تلاشی مذبوحانه برای برانگیختن احساسات میهنپرستانه مخاطب است، میتوانست نمایشی منسجمتر با روایتی جذابتر و پرکششتر روی صحنه ببرد.
اگرچه نمیتوان همواره به این گزاره بسنده کرد که «مشت، نمونهی خروار است» اما «تن در تنِ تهران» نمونهای قابل تأمل از وضعیت آثار شتابزدهای است که بیآنکه به بلوغ اجرایی برسند، راهی صحنه جشنواره میشوند. باید منتظر بود و دید که سایر آثار بخش «ایران من» جشنواره قرار است چه روایتهایی را با چه شکل و شمایلی روی صحنه ببرند و در نهایت داوران قرار است این بخش را چگونه داوری کنند.