EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۴۹۴۰
آوش در گفتگو با چای‌کاران شرق گیلان، ریشه های گرانی بهای چای را بررسی کرد

یک استکان تورم/ رد پای جهش قیمت انرژی تا تغییر مدل تخصیص ارز در گرانی چای ایرانی

تحریریه آوش/ طبع مصرف‌کننده ایرانی در طول دهه‌های گذشته به «چای ترکیبی» یا همان بلندینگ (مخلوط چای گس داخلی با چای معطر و رنگین خارجی نظیر سیلان و کلکته) عادت کرده است. از این رو، کارخانجات و برندهای بسته‌بندی ناگزیرند برای تنظیم طعم بازار، بخشی از کسری تراز مصرف را از مسیر واردات تأمین کنند. با این حال، با تغییر ردیف‌های ارزی، محدودیت شدید در تخصیص ارز نیما و هدایت ثبت سفارش‌ها به سمت «ارز اشخاص» یا «صادرات خود»، قیمت تمام‌شده واردات چای پایه به شدت جهش یافت

یک استکان تورم/ رد پای جهش قیمت انرژی تا تغییر مدل تخصیص ارز در گرانی چای ایرانی

سپیده‌دم در لاهیجان با نسیم خنکی آغاز می‌شود که از دیواره‌های البرز به سمت جلگه می‌دود. اگر حوالی ساعت پنج صبح در میان ردیف‌های موازی باغات چای در دامنه‌های «سطلسر» یا «سرچشمه» ایستاده باشید، اولین چیزی که ریه‌تان را پر می‌کند، بوی تند و نیمه‌مرطوب برگ‌های باران‌خورده‌ای است که با مه غلیظ صبحگاهی ترکیب شده؛ رطوبتی سنگین که روی پیشانی زنان و مردان چای‌کار می‌نشیند و چادرشب‌های رنگیِ گره‌خورده به کمرشان را نم‌دار می‌کند.در این سکوت کوهستان، تنها صدای واضح، خش‌خش مداومِ قیچی‌های بزرگ بوته‌زنی و تق‌تق برخورد ساقه‌های ضخیم با انتهای زنبیل‌های حصیری است. پوست دست این زنان و مردان، زیر بار زبری برگ‌ها و تیغ هرزه‌گیاهان، شبیه به تنه خود درختچه‌های چای، ترک‌خورده و تیره شده است. این پرتره سبز، قلب تپنده اقتصاد گیلان است؛ زنجیره‌ای حیاتی که از باغ آغاز می‌شود، به بیش از ۱۵۰ کارخانه فعال چای‌خشک‌کنی در شرق گیلان و غرب مازندران می‌رسد. جایی که معیشت بیش از ۵۰ هزار خانوار به چیدن همین جوانه‌های دوبرگ و یک غنچه وابسته است. اما امسال، راه رفتن میان این ردیف‌های سبز، حس همیشگی را ندارد.

پیرمرد چای‌کار در حالی که با دستان لرزان و گل‌آلود، یک نخ سیگار کنت را آتش می‌زند، به شیب تند کوه اشاره می‌کند؛ جایی که به دلیل چند برابر شدن قیمت کود شیمیایی و دستمزد کارگر فصلی، دیگر صرفه اقتصادی برای وجین کردن ندارد. باغات رها شده در دوردست، مانند لکه‌های کچل روی پوست سبز دامنه، گواه این واقعیت عریانند که زنجیره تولید از درون در حال پوسیدن است.
اما این برگ‌های تلخ و گس، وقتی مسیر چندصد کیلومتری را تا مطبخ‌های دوده گرفته خانه‌های جنوب شهر تهران یا آپارتمان‌های سرد کلان‌شهرها طی می‌کنند، به یک لنگرگاه روانی تبدیل می‌شوند. چای در فرهنگ اینجا، صرفاً یک مایع داغ نیست؛ یک آیین تفاهم است. لکه قهوه‌ای روی نعلبکی‌های شاه‌عباسی، بخار غلیظی که شیشه پنجره رو به حیاط را مات می‌کند و عطر ملایم چای بهاره که با بوی نان سنگک برشته مخلوط می‌شود، تنها بهانه ارزان و در دسترسی بوده که می‌توانست یک خانواده نگران از اخبار شب گذشته را دور یک سفره جمع کند. استکان چای، خط بطلانی بود بر انزوای آدم‌ها؛ ارزان‌ترین بلیت برای خریدن چند دقیقه آرامش و گفت‌وگو. حالا اما، این پناهگاه امن نیز دیوارهای برآمده از جراحی‌های اقتصادی را دور خود حس می‌کند و عطر آن در هیاهوی اعداد و ارقام بازار گم شده است.
 

دوقطبی آماری؛ از واقعیت برگ سبز تا التهاب ویترین‌ها

​با ورود به سال ۱۴۰۵، بازار چای ایران به یک صحنه آرایش جنگی میان آمارهای رسمی و واقعیت‌های عینی فروشگاه‌ها تبدیل شده است. واکاوی دادوستدهای بازار نشان‌دهنده یک گسست عمیق آماری، ساختاری و سیاستی است. از یک سو، نهادهای متولی کشاورزی و سازمان چای کشور بر افزایش ۶۷ تا ۷۲ درصدی قیمت خرید تضمینی برگ سبز چای داخلی (در دو درجه یک و دو) پافشاری می‌کنند و آن را گامی برای حمایت از تولیدکننده و تثبیت شغل کشاورزی می‌دانند.
​اما این ویترین آراسته و بخشنامه‌ای، زمانی فرو می‌ریزد که پای مصرف‌کننده به کف بازار، یعنی مغازه‌های عمده‌فروشی بازار مولوی، بنکداری‌ها یا قفسه فروشگاه‌های زنجیره‌ای باز می‌شود؛ جایی که قیمت محصول نهایی بسته‌بندی‌شده، جهشی بعضاً ۱۲۰ درصدی را نسبت به سال‌های گذشته ثبت کرده است.
​این شکاف کلان میان قیمت خرید ماده اولیه و قیمت نهایی مصرف‌کننده، نشان‌دهنده دست‌اندازهای عمیق در ساختار توزیع، نفوذ سایه سنگین واسطه‌گری مالی و البته جهش هزینه‌های جانبی فرآوری است.
در حالی که سود اصلی گران شدن چای در طول زنجیره ناپدید می‌شود، چای‌کار گیلانی برای تامین هزینه یک کیسه کود شیمیایی یا خرید برنج سفره‌اش همچنان در تنگناست؛ تضادی آشکار که نشان می‌دهد چطور تولیدکنندهٔ یک کالای رو به لوکس‌شدن، خودش زیر چرخ‌دنده‌های تورم نهاده‌ها سهمی از این ارزش افزوده نهایی نمی‌برد.

چای ایرانی

واکاوی ریشه‌ها؛ کالبدشکافی چرخ دنده‌های گرانی

​صعود آزاد و عمودی قیمت چای را نمی‌توان یک رخداد اتفاقی دانست. این وضعیت، خروجی تلاقی چندین ابرکانال اقتصادی و خطای سیاستی انباشته شده است؛ ریشه اصلی بحران ابتدا از هزینه‌های سرسام‌آور فرآوری چای خالص ایرانی آغاز می‌شود.کارخانجات داخلی برای تبدیل برگ سبز به چای خشک، با جهش ناگهانی بهای انرژی (گاز و برق صنعتی) مواجه شده‌اند. از سوی دیگر، نرخ قطعات یدکی ماشین‌آلات ارتودوکس و سی‌تی‌سی که اغلب وارداتی هستند، مستقیماً به نرخ ارز متصل است. در نتیجه، حتی قبل از ورود هرگونه عامل خارجی، بهای تمام‌شده پایه چای در داخل مرزهای گیلان سنگین بسته می‌شود.

بخش دوم بحران، پیوند زدن چای داخلی به معادلات فرامرزی است. طبع مصرف‌کننده ایرانی در طول دهه‌های گذشته به «چای ترکیبی» یا همان بلندینگ (مخلوط چای گس داخلی با چای معطر و رنگین خارجی نظیر سیلان و کلکته) عادت کرده است. از این رو، کارخانجات و برندهای بسته‌بندی ناگزیرند برای تنظیم طعم بازار، بخشی از کسری تراز مصرف را از مسیر واردات تأمین کنند. با این حال، با تغییر ردیف‌های ارزی، محدودیت شدید در تخصیص ارز نیما و هدایت ثبت سفارش‌ها به سمت «ارز اشخاص» یا «صادرات خود»، قیمت تمام‌شده واردات چای پایه به شدت جهش یافت.
این تغییر سیاست ارزی، مانند یک دومینوی مالی عمل کرد؛ به طوری که گرانی چای خارجی، کل هزینه نقدینگی مورد نیاز کارخانه‌ها برای اختلاط و عرضه محصول به بازار را بالا برد و در نتیجه، قیمت نهایی چای داخلی و ترکیبی را همزمان به پرواز درآورد.

همچنین بسته‌بندی، سلفون‌های حرارتی پلیمری، لفاف‌های آلومینیومی و زینک‌های چاپ پیوند خورده است؛ اقلامی که نرخ آن‌ها در بورس کالا به طور مداوم در حال جابه‌جایی است. هزینه کارتن‌های مادر و ملزومات بهداشتی، سهم سنگینی در قیمت درج‌شده بر روی محصول دارد. در نهایت، تورم لجستیک و کرایه حمل جاده‌ای از باغات شمال به مراکز توزیع کلان‌شهرها، آخرین ضربه را به زنجیره قیمت زد تا کالا مجبور شود هزینه زنده ماندن خود را تمام و کمال از جیب مصرف‌کننده نهایی برداشت کند.
 

روایت چای‌کار دهه هفتادی از باغات لاهیجان

اما برای واکاوی عمق ماجرا، به باغ‌های چای سرمی‌زنیم تا از نزدیک، پای گفتگو با چایکاران بنشینیم. «حسین»، دستمال لنگی قرمز را به پیشانی عرق‌کرده‌اش می‌کشد و گام‌هایش را روی شیب خاکستری باغ محکم می‌کند. او متولد اواسط دهه هفتاد و یکی از معدود جوانانی است که چراغ باغ پدری‌اش را روشن نگاه داشته و به «آوش» می گوید «تابستان شمالی‌ها از همین خرداد شروع می‌شود؛ با همین شرجی سنگینی که لباس را به تن می‌چسباند و نفس را بند می‌آورد. بیشتر باغات ما در سراشیبی‌های تندی است که پیرمردهای ما به آن می‌گفتند «کلات». این شیب‌ها برای آفتاب‌خوردن بوته عالی است، اما کار در آن زانو برای آدم نمی‌گذارد.»

او ادامه می‌دهد: «در این کوهپایه‌ها دست به هر بوته‌ای که می‌زنی، باید چشمت پیِ مار جعفری و هرزه‌گیاه باشد. از آن طرف، چون زمین‌ها مکانیزه نشده، همه‌چیز هنوز روی دوش و دست چای‌کار است؛ کاربری دیگری هم نمی‌شود به این زمین‌های بزرگ موروثی داد. کیسه‌های ۵۰ کیلویی برگ سبز را باید در همین شیب لغزنده روی کول بگیری و تا پای جاده بیاوری. دستمزد کارگر روزمزد در خردادماه آن‌قدر بالا رفته که دیگر برایمان صرف نمی‌کند غریبه بیاوریم؛ خودمان، خانوادگی از پنج صبح تا تاریکی هوا چادرشب به کمر می‌بندیم تا خرج دستمزدها، کل درآمدِ برداشت را نبلعد. این زمین‌ها دخل‌وخرجشان برای نسل من هیچ سودی ندارد. راستش را بخواهید، ماندن ما در این باغ دیگر از روی دو دوتا چهارتا نیست، فقط دلتنگی و حرمت خاک پدری است که ما را پای این بوته‌ها زنجیر کرده است.»

 

دغدغه‌های زن مسن چای‌کار در گره‌های مالی

کمی بالاتر در پیچ کوره راه، جایی که سایه درختان گردو روی بوته‌ها پهن شده، «مینا»، بانوی چای‌کار با دست‌های چروک‌خورده و گِل‌آلودی که رد سبزیِ عصاره چای روی ناخن‌هایش ماندگار شده، لبه چادرشب شطرنجی‌اش را محکم‌تر می‌کند. او که تمام جوانی‌اش را پای همین ردیف‌های سبز گذاشته، ریاضیات تلخ این حرفه را برای «آوش» این‌طور کالبدشکافی می‌کند که «اواسط اردیبهشت، چین اول را کیلوئی ۴۰ تا ۴۲ هزار تومان تحویل کارخانه دادیم؛ چین دوم و سوم را بیشتر از ۳۰ تومان از ما نمی‌خرند. همین چند روز پیش برای خرید یک کیسه ۵۰ کیلویی کود سفید به تعاونی رفتم؛ با دفترچه چای‌کاری، یک میلیون تومان از من پول گرفتند. برای زمین ۱ هکتاری ده کیسه کود لازم است. همین کود پارسال ۳۵۰ هزار تومان بود! اگر دفترچه‌ات تمام شود یا سهمیه ندهند، باید در بازار آزاد چند برابر بخری. من رقم ۶ میلیون تومان هم برای هر کیسه شنیده‌ام.  قیمت سم و ابزار که دیگر حسابش از دستمان دررفته است. زحمت چیدن یک طرف، معطلی پولمان طرف دیگر. ما چای را تا اردیبهشت تحویل کارخانه می‌دهیم، اما پول ما را تا پاییز، آن‌هم خرد خرد و قطره‌چکانی به حسابمان می‌ریزند.»
 

روایت از قلب کارخانه‌ها؛ واژه‌گزینی محتاطانه تولیدکنندگان

اما پای صحبت‌های شرکت‌های کوچک محلی بنشینی ماجرا فرق می‌کند. تولید چای یک زنجیره به هم پیوسته است و نمی‌توان آن را به صورت مجزا مدیریت کرد. هزینه بسته‌بندی، لفاف‌های آلومینیومی وارداتی و حتی کارتن‌های مادر نسبت به سال گذشته بیش از دو برابر شده است.
از طرفی، خواب طولانی‌مدت کالا در گمرکات برای تاییده‌های بهداشتی و آزمایشگاهی، هزینه‌های دموراژ و انبارداری سنگینی را به کارخانه‌دار تحمیل می‌کند و آن‌ها را در یک قیچی گازانبری گیر می‌اندازد؛ اگر قیمت محصول نهایی را بر اساس این واقعیت‌ها اصلاح نکنند، ورشکست می‌شوند و اگر بها را بالا ببرند، بازار تقاضا را از دست می‌دهند. به این ترتیب این قیمت‌های ملتهب می‌تواند بازتاب چالش‌های پنهان توزیع و تامین است، نه زیاده‌خواهی بخش تولید.

بازار چای

سقوط آزاد قدرت خرید در بازار نوشیدنی‌ها

بازخوانی حافظه بازار نشان می‌دهد که در سال ۱۴۰۳، چای با وجود تمام تکانه‌های اقتصادی، همچنان دژ مستحکم سبد غذایی فرودستان بود؛ کالایی که می‌شد روی ثبات نسبی آن حساب کرد و با هر متراژ درآمدی، نیم‌کیلو از آن را در اولویت خرید ماهانه قرار داد. قیمت‌ها در آن دوره دارای یک منطق تدریجی بودند و فاصله میان چای درجه دو کارخانه‌ای با نمونه‌های دست‌چین شده، منطقی به نظر می‌رسید.
با عبور از سال ۱۴۰۴ و استقرار کامل شرایط اقتصادی در سال ۱۴۰۵، این دژ به طور کامل سقوط کرد. تغییر سبک مصرف جامعه، اولین ترکش این جهش ۷۰ تا ۱۲۰ درصدی است. گزارش‌های میدانی از خرده‌فروشی‌ها نشان می‌دهد که تقاضا برای بسته‌بندی‌های نیم‌کیلویی برندهای معتبر به شدت کاهش یافته و در مقابل، بازار چای‌های فله‌ای، اسانس‌دار و سنواتیِ ارزان‌قیمت رونق گرفته است.
حذف تدریجی چای باکیفیت ایرانی از استکان‌های طبقات کم‌درآمد، معنایی فراتر از یک تغییر ذائقه ساده دارد؛ این یک زنگ خطر اجتماعی است که نشان می‌دهد تورم چگونه قادر است حتی سنتی‌ترین، بی‌آزارترین و صمیمی‌ترین پیوند فرهنگی جامعه ایرانی را به مسلخ ببرد و آن را به خط‌کشی جدیدی برای تفکیک طبقاتی تبدیل کند.

ارسال نظر

آخرین اخبار