معامله ریال برابر ریال در خیابان های تهران/ ماجرای دلار ارزانتر از نرخ رسمی در برابر پول نقد چیست؟
تحریریه آوش/اگر تا دیروز پرسش اصلی این بود که دلار چرا بالا رفت یا پایین آمد، امروز پرسش مهمتر این است که چرا دلار اصلا ارزان فروخته میشود، اما نه به همه و نه با هر پولی؟ سری به بازار صرافان در خیابان فردوسی زدیم و متوجه شدیم که دلالان کنار خیابان حاضرند دلار را ۱۰ تا ۲۰ هزار تومان پایینتر از نرخ بازار عرضه کنند، اما شرطشان روشن است: پرداخت نقدی و ترجیحا با اسکناسهای درشت. این یعنی بازار آزاد دیگر فقط بازار نرخ نیست، بازار نوع پول هم هست. وقتی یک فروشنده کنار پیادهرو در ادامه توضیحاتش پیشنهاد داد که میتواند بهجای دلار فیزیکی مابهالتفاوت قیمت یا به قول فروشنده سود پول را به حسابمان واریز کند، تازه متوجه شدیم که این حضرات در واقع دلار نمیفروشند و عملا ریال درشت فیزیکی میخرند.
روزهای اخیر و همزمان با اوج گیری قیمت دلار در کشور اما گزارش هایی منتشر شد که حکایت از معامله زیر قیمت دلار در برابر پول نقد در بازار داشت. گزارشهایی که می گفت اگر با پول نقد وارد بازار شوید می توانید گاه تا حتی بیست هزار تومان دلار را ارزان تر بخرید.
اما معامله دلار ارزانتر از بازار با پول نقد درشت. در ظاهر، ماجرا ساده است، دلار را کمی ارزانتر میفروشند، اما فقط به کسی که ایرانچک داشته باشد. در باطن، اما این معامله عجیب نشانه یک جابهجایی بزرگتر است، جابهجاییای که هم میتواند رد قاچاق و تسویههای غیررسمی را دنبال کند، هم از شبکههای زیرزمینی، اخلال ارزی و حتی شرطبندی روی آینده ریال پرده بردارد. کما این که به نظر می رسد که اکنون آن چه این روزها در بازار فردوسی، چهارراه استانبول و چند شهر دیگر کشور دیده میشود، دیگر یک نوسان معمولی نیست؛ یک پیام است، پیام بازاری که به جای قیمت با نقدینگی کار میکند.از سوی دیگر این خبر و اخبار مشابه در حالی منتشر می شد که روایت هایی از معامله پول در برابر پول حکایت داشت. در واقع اگر پول درشت یا ایران چک یا ارقام درشتی از پول در دست داشته باشید، با رقمی بالاتر آن پول را در برابر مبلغی که توافق کنید به حساب شما واریز خواهند کرد.
روایت کف خیابان استانبول
اما اگر تا دیروز پرسش اصلی این بود که دلار چرا بالا رفت یا پایین آمد، امروز شاید پرسش مهمتر این است که چرا دلار اصلا ارزان فروخته میشود، ولی نه به همه و نه با هر پولی؟
در همین راستا نیز سری به بازار صرافان در خیابان فردوسی زدیم و متوجه شدیم که دلالان کنار خیابان حاضرند دلار را ۱۰ تا ۲۰ هزار تومان پایینتر از نرخ بازار عرضه کنند، اما شرطشان روشن است؛ پرداخت نقدی و ترجیحا با اسکناسهای درشت.
این یعنی بازار آزاد دیگر فقط بازار نرخ نیست، بازار نوع پول نیز هست. در این فضا، اسکناس درشت از یک ابزار عادی پرداخت به یک کلید تبدیل شدهاند؛ کلیدی که در معاملههای خاص را باز میکند. اگر کسی پول درشت داشته باشد، میتواند دلار را با تخفیفی عجیب بخرد. عددها متغیر است؛ هرچه میزان پول نقد فیزیکی بیشتر شود، تخفیف در عرضه دلار نیز بیشتر میشود. چنین فاصلهای در اقتصاد عادی معنای روشنی ندارد؛ اینجا یا با یک رانت طرفیم یا با یک بازار چندلایه که قیمت واقعیاش را فقط بازیگران پنهان تعیین میکنند.
از سر چهارراه استانبول به سمت بالا شروع به حرکت کردیم و هرچه بالاتر میآمدیم عددها و پیشنهادها عجیبتر میشد. نکته جالی توجه این است که مغازههای صرافی از این معاملات اظهار بیاطلاعی میکردند و خرید و فروش را منوط به قیمت اصلی دلار میکردند. اما از ارجاع دادن ما به دلالان حاضر در پیادهرو مشخص است که تقسیم کاری در جریان است: دلار روی تابلو داخل مغازه، دلار ارزان در پیادهرو.
در لحظه تهیه این گزارش قیمت دلار ۱۸۱هزار و ۶۰۰ تومان بود، اما قیمت در پیادهروهای فردوسی و استانبول در نوسان بود. سراغ دلال اول که رفتیم، با ورانداز کردن قیافه ، قیمت فروش را ۱۷۳هزار تومان اعلام کرد.
-چقدر میخوای؟
+۴۰۰دلار
-اسکناسهات چقدریه؟
+۲۰۰تومنی و ۵۰۰تومنی
-چند تومنی داری؟
+ یه هشتاد نود تومنی دارم
-بیار، دلارت رو بگیر
این مکالمهای بود که در اکثر موارد تکرار میشد.
در تقاطع خیابان منوچهری، تجمع متراکم همیشگی خریداران و فروشندگان دلار و صدای همهمه توجه را جلب میکند؛ تفاوت قیمتها زیاد است، اما مورد جالب و عجیب این بود که برخی فریاد میزدند: یدونه یدونه یدونه... وقتی سراغ یکی از این فروشندگان رفتیم، متوجه شدیم که حتی یک اسکناس ایران چک هم داشته باشید، آن را از شما میخرند. این یعنی مساله اصلی ریال نقد است تا نه لزوما خود دلار.
هرچه جلوتر رفتم نیز رقم را بالاتر میبردم و جالب این که قیمت دلار پایینتر میآمد. در نقطهای از این کنکاش میدانی به پیشنهاد باور نکردنی ۱۶۳هزار تومان در برابر هر دلار رسیدیم .
تقاطع کوشک را که رد کردم، رقم از ۲هزار دلار عبور کرد و خب فروشندگان احساس خطر میکردند. وقتی یکی از فروشندگان میزان دلار درخواستی ما را پرسید و ما گفتیم ۲هزار دلار میخواهیم، دست ما را گرفت و چند نفر دیگر را صدا کرد و به آنها گفت: «آقا ۲هزار تا میخواد، پولش هم نقده»؛ اینجا دیگر من را دوره کرده بودند و احساس خطر و موقعیت را ترک کردم.

واریز شبایی بهجای دلار فیزیکی
تا اینجا گمان میکردیم که سوژه اصلی، دلار ارزان است، اما ضربه جدی وقتی وارد شد که یک فروشنده کنار پیادهرو در ادامه توضیحاتش پیشنهاد داد که میتواند بهجای دلار فیزیکی مابهالتفاوت قیمت یا به قول فروشنده سود پول را به حساب واریز کند، و تازه متوجه شدیم که گویا در واقع دلار نمیفروشند و عملا ریال درشت فیزیکی میخرند.
یعنی شهروند کافی است با ارائه ریال فیزیکی بهصورت اسکناس درشت، مثلا دلار را به قیمت ۱۶۳هزار تومان میخری، اما فروشنده، دلار ۱۶۳هزار تومانی شما را به قیمت تابلو صرافیها (۱۸۱هزار و ۶۰۰تومان) تبدیل کرده و به جای پرداخت دلار فیزیکی، معادل ریالی آن را به حساب شما واریز میکند.
چرا اسکناس درشت مهم شد؟
اینجا سوالهای زیادی مطرح میشود؛ سوال اول این است که ریال درشت فیزیکی به چه کاری میآید؟ برخی میگویند برای معاملات بزرگ، برخی دیگر میگویند برای گمکردن رد پول، برخی سخن از پولشویی میزنند و... بهانه خود فروشندگان این است که بانک ها پول نقد نمیدهند و مردم نیاز به پول نقد دارند، اما مسئله این است که مردم عادی مگر چقدر پول نقد نیاز دارند؟ بانکها که روزانه ۳ میلیون تومان به هر فرد عادی پول نقد میدهند؛ چرا دلالان حتی یک ایران چک را هم می خرند؟ تفاوت قیمت در حجمهای پایین حوالی ۵درصد است، اما این تفاوت در حجمهای بالاست که بیشتر مشکوک بهنظر میرسد. سوال دیگر این است که این معاملات کوچک کجا به هم میرسند؟ بهرحال مجموعه این اسکناسهای خریداری شده پراکنده در نقاطی تجمیع میشوند و مابهازای دلاری آنها از همان نقاط تامین میشود.
اهمیت ایرانچکهای درشت، ماجرا را از یک خبر هیجانی به یک موضوع ساختاری تبدیل میکند. وقتی بانکها به مشتریان عادی معمولا بیش از سه میلیون تومان پول نقد نمیدهند و معاملاتی با ایران چکهای درشت در کف بازار صورت میگیرد و طبیعتا با وجود گرانی ارز، این معاملات با اعدادی مثل دو سه میلیون تومان که چندان توجیه ندارد؛ بنابراین میتوان نتیجه گرفت که توزیع نقدینگی از حالت معمول خارج شده است. در همین نقطه است که گمانهزنیها درباره نقش برخی شعب بانکی، مدیران آنها و حتی مسیرهای غیرشفاف توزیع اسکناس پررنگ میشود. از منظر بازار، اسکناس درشت یک مزیت واضح دارد و آن هم حملونقل آسانتر، حجم و ردپای کمتر است. در فعالیتهایی که نمیخواهند در سیستم بانکی ثبت شوند، پول نقد همیشه جذابتر از تراکنش دیجیتال است. به همین دلیل هرجا رد اسکناسهای درشت پررنگ میشود، معمولا پای معاملههایی وسط است که ترجیح میدهند از چشم نهادهای نظارتی دور بمانند. این همان چیزی است که ماجرا را از تخفیف فروش به رفتار شبکهای تبدیل میکند.
سناریوهای پشت پرده
برای این رفتار چند سناریو مطرح میشود. یکی از مهمترین آنها، استفاده از ریال نقدی برای تسویه در فعالیتهای مرزی و غیررسمی است که این فعالیتها می تواند از قاچاق سوخت گرفته تا پرداختهای خارج از شبکه بانکی را شامل شود. در این سناریو فروشنده دلار عملا برای بهدست آوردن ریال نقدی حاضر میشود از بخشی از سود خود بگذرد، چون در جایی دیگر این ریال برای او ارزش بسیار بیشتری دارد. اینجا دلار ارزان، یک تخفیف نیست، بلکه یک ابزار تبدیل دارایی است.
سناریوی دوم، می تواند مربوط به ارز صادراتی باشد. این احتمال وجود دارد که صادرکننندگانی باشند که بخواهند ارز حاصل صادرات خود را کمی گرانتر از قیمت تالار ارز صادراتی و نزدیکتر به قیمت بازار آزاد عرضه کنند تا سودی بشتری نصیبشان شود. این مسئله هم متوجه سیاست غلط بانک مرکزی در قبال ارزهای حاصل از صادرات است.
سناریوی سوم، شرطبندی روی آینده ریال است. این رفتار را میتوان نشانهای از این دانست که بازیگرانی در بیرون یا در مرزهای کشور، انتظار تقویت مقطعی ریال را دارند و میخواهند پیش از تثبیت قیمتها از اختلاف نرخ سود ببرند. چنین رفتاری در بازارهای آشفته کاملا شناختهشده است؛ دارایی را امروز میفروشند، نقدینگی را جمع میکنند و روی تغییر شرایط سیاسی یا ارزی حساب باز میکنند. اما اگر این تحلیل درست باشد، بازار ارز با یک سیگنال ساده روبهرو نیست، بلکه با یک شرطبندی روبهروست.
سناریوی چهارم، اخلال هدفمند است. وقتی دلار با قیمت غیرعادی پایین عرضه میشود و همزمان تقاضا برای ریال بالا میرود، میتوان این رفتار را بهعنوان ابزاری برای بیثباتسازی بازار هم خواند. در این مدل، هدف فقط سود نیست؛ هدف ایجاد شکاف در عرضه و تقاضا، فشار بر بازار رسمی و تحریک انتظارات است. چنین بازیهایی، بهخصوص در فضای پرتنش سیاسی و اقتصادی میتواند اثرات بزرگتری از حجم ظاهری معاملات داشته باشد.
مردم بازنده رقمهای وسوسهانگیز
هر پیشنهاد فروش ارز با قیمت غیرطبیعی و پایینتر از بازار باید برای مردم زنگ خطر باشد، چون در بسیاری از موارد پشت چنین پیشنهادهایی، ارز جعلی یا اسکناس بیارزش پنهان است. این هشدار ساده نیست، چون نشان میدهد خطر فقط از دسترفتن چند میلیون تومان نیست، بلکه احتمال افتادن در شبکهای وجود دارد که از ابتدا برای فریب طراحی شده است. در بازار آشفته، ارزان همیشه به معنای مقرونبهصرفه نیست. از سوی دیگر، برخی منابع از خروج این ایرانچکها از کشور بهویژه به سمت هرات و مرزهای غربی سخن گفتهاند. اگر چنین روندی وجود داشته باشد، ما با یک چرخه کامل روبهرو هستیم و آن جمعآوری اسکناس درشت، انتقال به بیرون و استفاده از آن در معاملات موازی است. در این چرخه، مردم عادی معمولا بازندهاند، چون یا در دام قیمت وسوسهانگیز میافتند یا در نهایت با پولی روبهرو میشوند که امکان بازیافت سریع و امن آن دشوار است.

بازار رسمی و بازار سایه
نقطه خطرناک این ماجرا، فقط در خود معامله نیست، بلکه در شکاف میان بازار رسمی و بازار سایه است. وقتی سیستم بانکی در پرداخت نقدی محدود میشود، اما بازار غیررسمی برای اسکناس درشت قیمت میگذارد، یعنی نیاز به پول فیزیکی از کانال رسمی تامین نمیشود و به کانالهای دیگر میرود. این وضعیت میتواند نقدینگی را از مسیر شفاف خارج کند و به دست شبکههایی بیندازد که نه مالیات میپردازند، نه پاسخگو هستند و نه قابل ردیابیاند. در چنین شرایطی، حتی خبرهای مربوط به ارز تقلبی هم معنای تازهای پیدا میکند. زیرا وقتی بازار بر پایه اعتماد ناقص و مبادله فیزیکی میچرخد، جعل و سوءاستفاده هم آسانتر میشود. سود ظاهری خرید دلار ارزان در برابر ریسک از دست رفتن کل سرمایه، گاهی تقریبا هیچ است. اما همین ریسک بالا باعث نمیشود بازار خالی شود، بلکه برعکس؛ در اقتصادهای پرنوسان، طمع معمولا از ترس جلوتر میدود.
نمونههای تاریخی در ایران و در دیگر کشورها
سابقه تاریخی این اتفاق را که بررسی کنیم، چند نمونه تاریخی و چند کشور مشخص را میشود برای این الگو نام برد. این پدیده معمولا در کشورهایی دیده میشود که کنترل ارزی، شکاف شدید بین نرخ رسمی و آزاد یا محدودیت دسترسی به پول نقد و ارز دارند.
در ایران، سابقه این رفتار را باید در شکلگیری بازار غیررسمی ارز جستوجو کرد؛ بازاری که هر وقت ارز رسمی کمیاب شده یا چندنرخیبودن تشدید شده، فعالتر شده است. در دهههای گذشته، بهویژه در دورههایی که بانک مرکزی ناچار به تخصیص ارز برای کالاهای اولویتدار بوده، فاصله نرخ رسمی و غیررسمی زمینه رشد معاملات خیابانی و نقدی را فراهم کرده است. براساس گزارشها از سال ۱۳۷۴ معاملات بازار غیررسمی ارز در ایران غیرقانونی شد، اما حذف آن عملا ممکن نبود و این بازار در دورههای بعدی دوباره قدرت گرفت. از اواخر دهه ۱۳۹۰ و بهخصوص در جهشهای ارزی اخیر، معاملات فردایی، خرید هیجانی و جابهجایی نقدی اسکناس دوباره پررنگ شد.
ونزوئلا یکی از روشنترین نمونههاست. در این کشور، اختلاف شدید بین نرخ رسمی و بازار آزاد باعث شکلگیری بازار سیاه ارز شد و اسکناس نقدی، انتقال دستی پول و صرافیهای غیررسمی به ابزار اصلی مبادله تبدیل شدند. هرجا دسترسی به ارز رسمی محدود شد، مردم و فعالان اقتصادی به دلار نقدی و شبکههای غیررسمی پناه بردند.
آرژانتین هم سالها با چندنرخی شدن ارز و محدودیت خروج سرمایه روبهرو بوده است. در چنین فضایی، بازار دلار آبی یا بازار موازی شکل گرفت؛ بازاری که در آن نرخ واقعی از مسیر رسمی جدا شد و نقدیبودن معاملهها اهمیت زیادی پیدا کرد. این کشور نمونهای از آن است که چگونه محدودیت ارزی میتواند به رشد بازار سایه و معاملات غیرشفاف منجر شود.
نیجریه نیز در دورههایی که واردات با محدودیت ارزی روبهرو بوده، بازار غیررسمی ارز فعال شده است. شکاف میان نرخ بانک مرکزی و بازار آزاد، تقاضا برای دلار نقدی را بالا برده و شبکههای غیررسمی را تقویت کرده است. اینجا هم منطق مشترک روشن است: وقتی ارز رسمی سخت پیدا میشود، پول نقد و مسیر غیررسمی ارزش بیشتری پیدا میکند.
مصر در برخی دورههای بحران ارزی با جهش بازار سیاه روبهرو شد. محدودیت عرضه دلار و کنترلهای بانکی باعث شد که نرخ غیررسمی از نرخ رسمی فاصله بگیرد و معاملهگران به سراغ روشهای نقدی و خارج از شبکه بانکی بروند. این تجربه هم نشان میدهد که تفاوت زیاد نرخها، خود بهخود یک اقتصاد موازی میسازد.
زیمبابوه نمونه کلاسیک دیگری است. وقتی پول ملی بهسرعت بیاعتبار شد، مردم به ارزهای خارجی و مبادله نقدی روی آوردند و بازارهای غیررسمی برای پول شکل گرفتند. در چنین وضعی، اسکناس درشت یا حتی هر اسکناسی که ارزش حفظشده داشته باشد به ابزار بقا تبدیل میشود و نه فقط ابزار معامله.

چرا این الگو تکرار میشود؟
اصل ماجرا در همه این کشورها شبیه به هم است: هرجا ارز کمیاب، نرخها چندگانه و اعتماد به نظام رسمی ضعیف شود، بازار غیررسمی بهسرعت رشد میکند. در این وضعیت، اسکناس نقدی، پول درشت، صرافی غیررسمی و معامله خارج از شبکه بانکی مزیت پیدا میکنند. در ایران امروز هم ماجرا به همین منطق نزدیک است: دلار ارزانتر از نرخ بازار عرضه میشود، اما فقط در برابر اسکناسهای درشت؛ یعنی بازار بهجای قیمت رسمی، روی نقدشوندگی و ردپای کمتر شرط بسته است. این دقیقا همان الگویی است که در اقتصادهای دچار فشار ارزی یا تحریم بارها دیده شده است.
نهایتا باید گفت که این اتفاق هم در ایران سابقه دارد و هم در کشورهایی مثل ونزوئلا، آرژانتین، نیجریه، مصر و زیمبابوه با شکلهای مختلف دیده شده است . وجه مشترک همه این موارد، شکاف نرخها، کمبود ارز رسمی و حرکت پول به سمت بازار سایه است.
شفافیت، قربانی سیاسی شدن پول نقد
خلاصه که ماجرای دلار ارزان به شرط اسکناس درشت، فقط یک خبر عجیب نیست؛ نشانهای است از اینکه بازار ارز وارد فاز پیچیدهتری از بازیهای پنهان شده است. وقتی نوع اسکناس از خود نرخ مهمتر میشود، یعنی اقتصاد از سطح قیمت عبور کرده و به سطح شبکه رسیده است و هرجا شبکهها تعیینکننده شوند، شفافیت اولین قربانی است. این بازار، امروز دیگر زیر پوست شهر جریان ندارد و عملا در کف خیابان فعال است و پیامش روشن است: پول نقد، دوباره سیاسی شده است.