چراغ خانههایی که با قطع اینترنت خاموش شد/ بازگشت کسب و کارهای خرد زنان با خاموشی دیجیتال به نقطه صفر
تحریریه آوش/سارا، 35 ساله، یکی دیگر از زنانی است که حالا دیگر حتی حوصله باز کردن صفحه اینستاگرامش را ندارد. او چند سال برای راهاندازی یک پیج فروش لباس زنانه تلاش کرده بود. از وام گرفتن برای تبلیغات تا شببیداری برای تولید محتوا و پاسخ دادن به مشتریهایی که با هزار سختی و وسواس خرید خرید میکردند.او میگوید: «من همه جوانیام را پای این کار گذاشتم. از تفریح، دانشگاه، مهمانی و حتی ازدواج زدم تا بتوانم پیجم را بالا بیاورم. وقتی اینترنت در جنگ 12 روزه قطع شد، همه چیز خوابید. جان کندم تا پیج دوباره جان بگیرد و جان گرفت تا رسیدیم به دی ماه. دوباره تلاش کردن و از نو ساختم. شب و روز کار کردم تا پیج دوباره جان بگیرد. هنوز اوضاع کمی بهتر نشده بود که اسفندماه دوباره اینترنت قطع شد.»
اینترنت که وصل شد، خیلیها دیگر برنگشتند. نه به اینستاگرام، نه به فروش آنلاین و نه حتی به همان رویایی که سالها برایش جنگیده بودند. ۸۸ روز قطعی و اختلال گسترده اینترنت فقط چند اپلیکیشن را از دسترس خارج نکرد؛ هزاران زن را از نان خوردن انداخت. زنانی که بدون دفتر، بدون بیمه، بدون سرمایه و فقط با یک گوشی موبایل و یک صفحه اینستاگرامی، چرخ زندگیشان را میچرخاندند. حالا اینترنت برگشته، اما اعتماد زخم خورده مردم به این زودی برخواهد گشت.در سالهای اخیر، شبکههای اجتماعی برای بسیاری از زنان ایرانی به تنها فرصت اشتغال تبدیل شده بود؛ زنانی که یا امکان حضور در بازار رسمی کار را نداشتند یا درآمد مشاغل سنتی دیگر پاسخگوی هزینههای زندگی نبود. اینستاگرام و تلگرام برای آنها فقط یک اپلیکیشن نبود؛ مغازه، ویترین، دفتر کار، تبلیغات و محل ارتباط با مشتری بود. با قطع اینترنت، همه اینها یکباره از دست رفت.
سه ماه سیاه برای یک خانواده پنج نفره
مینا یکی از همین زنان است. زنی ۳۸ ساله که چند سال پیش با فروش پیازداغ و سبزی سرخشده در اینستاگرام و تلگرام، کسبوکار کوچکش را راه انداخت. او میگوید همان درآمد اندک، خرج درمان همسر بیمارش و زندگی سه فرزندش را تامین میکرد.
خانه کوچکشان حالا بیشتر شبیه کارگاهی نیمه تعطیل است. گوشه آشپزخانه ظرفهای بزرگ پیازداغ و بستههای خالی روی هم ماندهاند؛ وسایلی که زمانی نشانه رونق کار بودند، حالا یادآور روزهاییاند که سفارشها پشت سر هم میرسید.
او در حالی که مدام بین حرفهایش سکوت میکند، میگوید: «همه زندگی من همین بود. هر شب تا صبح پیازداغ درست میکردم، بستهبندی میکردم و سفارش میفرستادم. مشتریهایم ثابت بودند. بعضیها حتی شمارهام را نداشتند و فقط از طریق اینستاگرام سفارش میدادند. وقتی اینترنت قطع شد، انگار درِ خانهام را بستند.»
او افزود: «اول فکر کردیم چند روزه درست میشود. ولی هرچه گذشت، سفارشها کمتر شد تا کامل قطع شد. رفتم در پیامرسانهای داخلی صفحه زدم، اما مشتریها آنجا نبودند. بعضیها اصلا عضو نشده بودند، بعضیها هم من را پیدا نمیکردند. فروش من به یک دهم قبل رسید.»
مینا میگوید در همان هفتههای اول قطعی اینترنت، چند مشتری قدیمیاش تماس گرفته بودند و سفارش داده بودند و بعضیها حتی تصور میکردند او کارش را تعطیل کرده است. او میگوید: «در فضای مجازی اگر چند هفته نباشی، انگار سالها غیب شدی. مشتری فراموشت میکند.»
حالا مینا چند هفته است که کارگری در یک نانوایی فانتزی پیدا کرده؛ با حقوقی که به سختی کفاف زندگیاش را میدهد اما به قول خودش، خیالش راحت است که آخر ماه، چه جنگ شود، چه اعتراض، سر ماه دستش جلوی کشی دراز نیست و پیجش هم احتمالا دیگر بالا نمیآید.
صدای مینا، صدای هزاران زن دیگری است که اقتصاد دیجیتال برایشان تنها راه بقا بود؛ زنانی که نه مغازه داشتند، نه سرمایه اولیه و نه امکان حضور در بازار سنتی. برای بسیاری از آنها، اینترنت همان بازار کار بود. بازاری که ناگهان تعطیل شد.
بازار مشاغل خانگی در دست زنان
بر اساس آمارهای رسمی، حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد فعالان مشاغل خانگی در ایران را زنان تشکیل میدهند. بسیاری از این مشاغل در سالهای اخیر به بستر شبکههای اجتماعی وابسته شدهاند؛ از فروش لباس و صنایع دستی گرفته تا خدمات غذایی، آموزش آنلاین و تولید محتوا. طبق اعلام وزارت کار، بیش از ۶۰۰ رشته شغلی در حوزه مشاغل خانگی ثبت شده که بخش بزرگی از آنها توسط زنان اداره میشود.
اما با اختلال اینترنت، این مشاغل بیش از هر بخش دیگری آسیب دیدند. گزارشهای مختلف نشان میدهد محدودیتهای اینترنتی در ایران میلیاردها تومان خسارت به اقتصاد دیجیتال وارد کرده است. معاون سیاستگذاری اقتصاد دیجیتال وزارت ارتباطات اعلام کرده بود تنها در ۱۷ روز نخست اختلالات اینترنتی، بیش از ۳۴ هزار میلیارد تومان خسارت و عدمالنفع به اقتصاد دیجیتال کشور وارد شده است. برخی برآوردها نیز از خسارت ساعتی بیش از یک و نیم میلیون دلار به اقتصاد ایران خبر دادهاند.
با این حال، بسیاری معتقدند خسارت واقعی بسیار فراتر از این اعداد است؛ زیرا بخش بزرگی از مشاغل خرد و خانگی اصلا در آمارهای رسمی ثبت نشدهاند. زنانی مثل مینا نه شرکت ثبتشده دارند، نه کد اقتصادی و نه بیمه. آنها در سکوت رشد کردند و در سکوت هم آسیب دیدند.
نه توان ادامه دادن دارم و نه اعتماد
سارا، 35 ساله، یکی دیگر از زنانی است که حالا دیگر حتی حوصله باز کردن صفحه اینستاگرامش را ندارد. او چند سال برای راهاندازی یک پیج فروش لباس زنانه تلاش کرده بود. از وام گرفتن برای تبلیغات تا شببیداری برای تولید محتوا و پاسخ دادن به مشتریهایی که با هزار سختی و وسواس خرید خرید میکردند.
او میگوید: «من همه جوانیام را پای این کار گذاشتم. از تفریح، دانشگاه، مهمانی و حتی ازدواج زدم تا بتوانم پیجم را بالا بیاورم. وقتی اینترنت در جنگ 12 روزه قطع شد، همه چیز خوابید. جان کندم تا پیج دوباره جان بگیرد و جان گرفت تا رسیدیم به دی ماه. دوباره تلاش کردن و از نو ساختم. شب و روز کار کردم تا پیج دوباره جان بگیرد. هنوز اوضاع کمی بهتر نشده بود که اسفندماه دوباره اینترنت قطع شد.»
او افزود: «الان دیگر رمقی ندارم. آدم وقتی یک بار زمین میخورد بلند میشود، ولی وقتی مدام همه چیز خراب میشود، دیگر امیدی نمیماند. من دیگر اعتماد ندارم که اگر از نو شروع کنم، دوباره یک شب همه چیز نابود نشود.»
سارا میگوید پیش از قطعی اینترنت روزانه دهها سفارش دریافت میکرده اما حالا بعضی روزها حتی یک پیام هم ندارد. او میگوید بسیاری از مشتریان قدیمیاش دیگر خرید آنلاین نمیکنند چون اینترنت و کانفیگ ندارند. او گفت: «الگوریتم پیج هم به هم ریخته. چند ماه غیبت یعنی سقوط کامل کسب و کار. انگار تمام این سالها اصلا وجود نداشتهایم.»
این بیاعتمادی، شاید مهمترین زخمی باشد که قطعی اینترنت بر پیکر کسبوکارهای خرد گذاشته است. بسیاری از فعالان این حوزه میگویند حتی حالا که اینترنت تا حدی وصل شده، مشتریها کمتر شدهاند و فروش به روزهای قبل برنگشته است. کاربران هم دیگر مانند گذشته به خرید آنلاین اعتماد ندارند. برخی صفحات از بین رفتهاند، گروهی از مشتریان مهاجرت کردهاند و عدهای از فروشندگان، برای همیشه کار را کنار گذاشتهاند.
در این میان، زنان بیش از دیگران آسیب دیدهاند؛ زیرا بخش بزرگی از مشاغل خانگی و خرد در اختیار آنهاست. کارشناسان بازار کار معتقدند اینترنت در سالهای اخیر برای زنان، نوعی فرصت برابر ایجاد کرده بود؛ فرصتی که بدون نیاز به سرمایه سنگین یا مجوزهای پیچیده، امکان کسب درآمد را فراهم میکرد. بسیاری از زنانی که به دلیل مسئولیت نگهداری از کودک، محدودیتهای اجتماعی یا مشکلات رفتوآمد امکان کار بیرون از خانه را نداشتند، توانسته بودند از طریق فضای مجازی به استقلال مالی نسبی برسند.
حالا اما بسیاری از آنها دوباره به خانه بازگشتهاند؛ بدون اینکه درآمد، امید و چشماندازی روشنی داشته باشند.

دست زنان زیر سنگ قطعی اینترنت
اخیرا یکی از فعالان حوزه مشاغل خانگی در کفتوگو با ایلنا گفته بود«قطع اینترنت مهمترین مشکل مشاغل خانگی است.» زیرا بسیاری از این مشاغل وابسته به فروش در شبکههای اجتماعی هستند و با اختلال اینترنت، عملا امکان فعالیت ندارند.
نکته تلختر اینجاست که بیشتر این زنان هیچ پشتوانهای ندارند. نه بیمه بیکاری، نه حمایت صنفی و نه حتی قرارداد کاری که در روزهای بحران حمایتشان کند. آنها در آمارهای رسمی اشتغال هم اغلب دیده نمیشوند. وقتی اینترنت قطع میشود و درآمدشان از بین میرود، هیچ نهادی خسارت آنها را جبران نمیکند.
مینا میگوید: «اگر کارمند بودم، حقوق داشتم. اگر کارخانه کار میکردم، بیمه داشتم. ولی ما نه بیمه داریم، نه حمایتی که دلمان خوش شود. فقط وقتی اوضاع خوب است، زنان کارآفرین میشویم. وقتی بد میشود، انگار اصلا وجود نداریم.»
فعالان حوزه زنان معتقدند دولت باید برای مشاغل خانگی و آنلاین، سازوکار حمایتی مشخصی تعریف کند. بیمه مشاغل خانگی، وامهای کمبهره، معافیتهای مالیاتی و صندوق جبران خسارت در زمان بحران میتواند بخشی از فشارها را کاهش دهد. در بسیاری از کشورها، کسبوکارهای خرد اینترنتی بخشی رسمی از اقتصاد محسوب میشوند و در شرایط بحران، مشمول بستههای حمایتی میشوند؛ اما در ایران هنوز بسیاری از این زنان حتی هویت شغلی رسمی ندارند.
توقف حیات اقتصادی زنان در کسبوکارهای خرد
این وضعیت فقط یک بحران اقتصادی نیست؛ بحرانی اجتماعی و روانی هم هست. بسیاری از زنان در این مدت دچار اضطراب، افسردگی و فرسودگی شدهاند. آنها سالها برای ساختن یک صفحه، جذب مشتری و جلب اعتماد مخاطب زمان صرف کرده بودند؛ سرمایهای که با چند هفته قطعی اینترنت از بین رفت.
برخی پژوهشها درباره قطعیهای اخیر اینترنت در ایران نشان میدهد که اختلالها به شکل گسترده و سازمانیافته، دسترسی کاربران به اینترنت جهانی را مختل کرده و بخش بزرگی از مسیرهای ارتباطی را از دسترس خارج کرده است. این اختلالها فقط به معنای قطع ارتباط نبود؛ بلکه برای بسیاری از کسبوکارها، به معنای توقف کامل حیات اقتصادی بود.
در خیابانهای شهر شاید هنوز مغازهها باز باشند، اما چراغ هزاران مغازه مجازی هرگز دوباره روشن نشدند. زنانی که روزگاری با بستهبندی ترشی، پخت شیرینی، فروش لباس یا آموزش آنلاین، استقلال مالی کوچکی به دست آورده بودند، حالا دوباره به نقطه صفر برگشتهاند.
برخی از آنها حالا به فکر مهاجرت افتادهاند، برخی به دنبال کارهای موقت رفتهاند و برخی دیگر هنوز هر روز صفحه خاموش گوشیشان را بالا و پایین میکنند؛ شاید مشتری قدیمیای برگردد، شاید دوباره سفارشی ثبت شود و شاید زندگی از همان جایی که متوقف شده بود، ادامه پیدا کند.
کارشناسان میگویند اگر قرار است اقتصاد دیجیتال به عنوان بخشی از آینده اقتصاد ایران شناخته شود، باید امنیت و پایداری دسترسی به اینترنت تضمین شود. زیرا بدون اینترنت پایدار، هیچ کسبوکاری نمیتواند برای آینده برنامهریزی کند. بیثباتی، بزرگترین دشمن سرمایهگذاری و کارآفرینی است؛ حتی اگر این سرمایه فقط یک گوشی موبایل و چند هزار دنبالکننده باشد.
سارا در پایان گفتوگو فقط یک جمله میگوید: «ما فقط اینترنت نخواستیم؛ ما زندگیمان، یک لقمه نان حلال را میخواستیم.»
و شاید همین جمله، خلاصه تمام آن چیزی باشد که در این ۸۸ روز بر هزاران زن ایرانی گذشت؛ زنانی که کسبوکارشان نه در یک بحران طبیعی، بلکه پشت صفحه خاموش تلفنهای همراهشان از بین رفت.