مرگ تدریجی «کسب و کارهای کوچک» و فروپاشی «روان شهروندان» زیر ضرب قطعی اینترنت!
تحریریه آوش/ انسداد کامل و سیستماتیک اینترنت بینالمللی که بیش از هشتاد و پنج روز متوالی به طول انجامیده، به عنوان طولانیترین، عمیقترین و گستردهترین قطعی اینترنت در تاریخ ایران تا کنون ثبت شد. این وضعیت انسداد ابعاد بیسابقهای داشت و با قطع تقریبا کامل اینترنت بینالملل و اعمال محدودیتهای شدید بر روی ترافیک داخلی، عملا ارتباط کشور را با جهان خارج قطع کرد و یک انزوای دیجیتال تاریخی را رقم زد.
جامعه و اقتصاد ایران نزدیک به سه ماه است که در یکی از تاریکترین، مبهمترین و فرسایندهترین دورانهای ارتباطی خود به سر میبرد. انسداد کامل و سیستماتیک اینترنت بینالمللی که هشتاد و سه روز متوالی به طول انجامیده، به عنوان طولانیترین، عمیقترین و گستردهترین قطعی اینترنت در تاریخ ایران تا کنون ثبت شد. این وضعیت انسداد ابعاد بیسابقهای داشت و با قطع تقریبا کامل اینترنت بینالملل و اعمال محدودیتهای شدید بر روی ترافیک داخلی، عملا ارتباط کشور را با جهان خارج قطع کرد و یک انزوای دیجیتال تاریخی را رقم زد.
این تصمیم که همواره با بهانههای تکراری نظیر ملاحظات امنیتی، شرایط خاص منطقهای و تهدیدهای خارجی به جامعه تحمیل شده، این بار نه یک قطعی موقت چندروزه، بلکه یک جراحی عمیق و بیرحمانه روی پیکر جامعه بود که معیشت، کسبوکار، سلامت، آموزش، روابط عاطفی و حریم خصوصی بیش از نود میلیون ایرانی را به گروگان گرفت. در این میان، زنجیره سکوت نهادهای متولی به اوج خود رسید و هیچ مسئولی پاسخگوی این خاموشی نبود. از سوی دیگر، با تکثیر و ظهور پدیدهای بشدت تبعیضآمیز و رانتبنیاد به نام اینترنت پرو، بیم آن میرود که حاکمیت به دنبال تثبیت همیشگی این وضعیت فرساینده، کوچ اجباری مردم به جزیره تنهایی اینترنت ملی و نهادینه سازی سیستم آپارتاید دیجیتال باشد.

سکوت سنگین و بلاتکلیفی در یک وضعیت فرساینده
بزرگترین شکنجه روانی و ساختاری برای جامعه و فعالان اقتصادی در طول این هشتاد و سه روز، تعلیق، بلاتکلیفی و بیخبری مطلق از آینده بود. در تمام این مدت که شریانهای پلتفرمها و پروتکلهای بینالمللی مسدود شده بود، هیچ افق روشن یا حتی اظهارنظر صریحی برای اتصال مجدد وجود نداشت. مقامات ارشد ارتباطی و مسئولان دولتی، مهر سکوت سنگینی بر لب زده بودند و در برابر سیل اعتراضات تنها به جملات مبهم و حواله دادن موضوع به نهادهای امنیتی بالادستی بسنده میکردند. برخی از چهرههای تندرو حتی مدعی میشدند که بخش عمده نیازهای روزمره مردم در بستر شبکه ملی اطلاعات برآورده شده و نیازی به وب جهانی نیست. این نوع نگاه نشان دهنده آن بود که ساختار قدرت، بحران را یک فرصت طلایی برای تثبیت طرحهای مسدودسازی خود میداند. جامعه در یک وضعیت فرساینده به نام «نه جنگ و نه صلح» رها شده بود؛ وضعیتی تعلیقآمیز که در آن اگرچه هیچ موشک یا بمبی بر سر خانهها فرود نمیآمد، اما شریانهای حیاتی اقتصاد دیجیتال کشور روزانه بمباران میشدند و تمام پلهای ارتباطی، علمی، تجاری و خانوادگی افراد با خارج از مرزها بهطور کامل ویران شده بود. این قطعی طولانیمدت به معنای نگه داشتن جامعه در تاریکی مطلق اطلاعاتی و ارتباطی بود.
خسارتهای میلیاردی در هر روز قطع ارتباط
ابعاد مالی این هشتاد و سه روز قطعی اینترنت بینالملل، فراتر از تصورات اولیه و آمارهای سطحی است. بررسیهای دقیق اقتصادی نشان میدهد که میانگین خسارت روزانه این انسداد ارتباطی، رقمی بین ۷۰۰ تا هزار و ۲۰۰ میلیارد تومان در هر روز بوده است. وقتی این فاجعه روزانه را در مقیاس هشتاد و سه روز ضرب میکنیم، به عدد هولناک خسارت کل مادی میرسیم که دستکم ۶۰ هزار میلیارد تومان برآورد شده و در تحلیلهای حداکثری کارشناسان تا سقف ۱۰۰ هزار میلیارد تومان نیز تخمین زده میشود. این حجم از نابودی ثروت ملی، ضربهای فلج کننده بر پیکر کلان اقتصاد کشور وارد کرد، به طوری که بر اساس دادههای تحلیلگران، این قطعی منجر به کاهش دو دهم تا سه دهم درصدی کل رشد اقتصادی و کاهش تولید ناخالص داخلی کشور شد که رقمی معادل بیست تا سی هزار میلیارد تومان آسیب ساختاری به جریان کلان سرمایه در ایران است. نادیده گرفتن این فاجعه کلان اقتصادی از سوی تصمیمگیران، پدیدهای خطرناک در حکمرانی مدرن است که عملا منابع مالی کشور را در یک بازه زمانی کوتاه ذوب کرد.

سقوط آزاد معیشت و آوار بر سر ۲.۷ میلیون کسبوکار ایرانی
ضرر و زیانهای کلان اقتصادی زمانی چهره هولناک خود را نشان میدهند که به لایههای زندگی روزمره مردم وارد شوند. قطع طولانی مدت اینترنت بینالملل، معیشت مستقیم و غیرمستقیم بیش از 2.5 تا 2.7 میلیون کسب و کار ایرانی را زیر آوار خود مدفون کرد. این توده عظیم از شاغلان، کسانی بودند که تمام یا بخشی از درآمد خانواده خود را از طریق بسترهای آنلاین کسب میکردند. بخش عمدهای از این آسیبدیدگان را زنان سرپرست خانوار در اقصی نقاط کشور، جوانان خلاق، فریلنسرها، تولید کنندگان صنایع دستی و ساکنان مناطق محروم تشکیل میدادند که پلتفرمهای بینالمللی تنها ویترین عرضهشان به بازار بود. از فروشگاههای کوچک خانگی گرفته تا شرکتهای بزرگ استارتآپی، همگی به یکباره با انسداد کانالهای فروش، توقف تبلیغات و قطع زنجیره تامین خود مواجه شدند. نرخ بیکاری در بخش خدمات مدرن به شکل وحشتناکی صعود کرد و سرمایههای مالی فعالان این حوزه بدون وجود هیچ چتر حمایتی یا جبران خسارتی از سوی دولت نابود شد.
کدام بخشها بیشترین آسیب را دیدند؟
تحلیل توزیع خسارتهای ۶۰ هزار میلیارد تومانی در طول این هشتاد و سه روز نشان میدهد که هیچ حوزهای از این سونامی دیجیتال در امان نمانده است. کسب و کارهای اینترنتی و فروشگاههای آنلاین با سهم ۳۵ درصدی، بیشترین ضربه و خسارت مستقیم را متحمل شدند چرا که شریان اصلی درآمدی آنها کاملا قطع شد. پس از آن، حوزه خرید، لجستیک و حملونقل اینترنتی با ۲۵ درصد سهم از خسارت، رتبه دوم آسیبدیدگی را به خود اختصاص داد زیرا اختلال در مسیریابی و هماهنگیهای آنلاین، زنجیره توزیع کالا را فلج کرد. خدمات مالی، درگاههای پرداخت، ابزارهای بانکی و صرافیها ۱۵ درصد از کل خسارتها را به دوش کشیدند. همچنین حوزههای حیاتی سلامت و آموزش نیز ۱۵ درصد آسیب دیدند و ۱۰ درصد باقیمانده خسارتها میان سایر بخشهای خدماتی و رفاهی توزیع شد که نشان میدهد مسدودسازی اینترنت، تمام ابعاد زندگی زیستبوم مدرن ایران را به طور یکنواخت تخریب کرده است.
مرگ تدریجی صفحههای اینستاگرامی
یکی از پنهانترین و در عین حال فنیترین فجایع برای کسبوکارهای کوچک و متوسط، نابودی تدریجی و بیصدای زیرساختهای بازاریابی و برندینگ آنها در پلتفرمهای بینالمللی به ویژه اینستاگرام بود. کسب و کارهایی که سالها با خوندل، شبزندهداری و صرف هزینههای کلان تبلیغاتی توانسته بودند مخاطب و مشتری جذب کنند، در این دوره با یک بنبست فنی و الگوریتمی روبهرو شدند. به دلیل قطعیهای مکرر و انسداد آدرسهای آیپی، حتی آن دسته از کاربرانی که با هزینههای گزاف موفق به تهیه فیلترشکن میشدند، نمیتوانستند ارتباط مستمر، منظم و باکیفیتی با مخاطبان خود برقرار کنند. این عدم فعالیت مداوم و غیبتهای طولانی مدت ناخواسته، الگوریتمهای هوشمند پلتفرمهای بینالمللی را فعال کرد و منشور مجازاتی آنها را به اجرا درآورد. نتیجه این وضعیت، افت شدید نرخ تعامل، سقوط آزاد میزان دسترسی به مخاطب جدید و در نهایت نامرئی شدن و حذف کامل این صفحهها از نگاه الگوریتمها بود. پیجهایی که منبع اصلی درآمد خانوادهها بودند، به دلیل عدم دسترسی پایدار به اینترنت جهانی عملا به گورستانهای دیجیتال تبدیل شدند و احیای مجدد آنها نیازمند سالها تلاش مضاعف خواهد بود.

رونق افسارگسیخته بازار سیاه فیلترشکنها
ابزارهای دور زدن فیلترینگ و ویپانها که پیش از این نیز به عنوان بخش جداییناپذیری از زندگی ایرانیان شناخته میشدند، در این هشتاد و سه روز به یک کالای حیاتی، نایاب و فوقالعاده گرانقیمت تبدیل شدند. با سختتر شدن پروتکلهای مسدودسازی و حملات سایبری به زیرساختهای عبور از فیلترینگ، تقریبا تمام ویپیانهای رایگان و ارزانقیمت به طور کامل از کار افتادند. امروز مردم برای دسترسی به ابتداییترین نیازهای آنلاین خود نظیر چک کردن یک حساب جیمیل، دسترسی به منابع علمی دانشگاهی یا ارتباط تصویری با فرزندان و بستگان خود در خارج از کشور، مجبورند مبالغ کلانی را به صورت ماهانه به مافیای قدرتمند فروش فیلترشکن پرداخت کنند.
این وضعیت تضاد عجیبی را خلق کرده است؛ از یک سو حاکمیت با بودجههای عمومی اینترنت را مسدود میکند، و از سوی دیگر بازار سیاهی با گردش مالی چندهزار میلیاردی برای فروش ابزار عبور از همان فیلترینگ ایجاد میشود که هزینه گزاف آن مستقیما از جیب خالی شهروندان و قشر متوسط جامعه پرداخت میشود تا سودهای نجومی به جیب کاسبان فیلترینگ سرازیر شود.
اختلال در شریانهای حیاتی
خسارتهای این هشتاد و سه روز تاریکی دیجیتال، محدود به حوزههای تجاری نبود، بلکه بخشهای خدماتی و رفاهی جامعه را هم به شدت به چالش کشید. در حوزه آموزش، اختلال در آموزش آنلاین، عدم دسترسی به منابع علمی بینالمللی و کتابخانههای دیجیتال، آسیبهای جبران ناپذیری به کیفیت یادگیری، پژوهشهای دانشگاهی و پایاننامهها وارد کرد. در بخش سلامت و بهداشت، اختلال در سیستمهای نوبتدهی آنلاین، سامانههای تایید نسخههای الکترونیک، ارتباطات فوری پزشکی و دسترسی به بانکهای اطلاعاتی دارویی، جان و سلامت بیماران را با خطرات جدی مواجه ساخت. حوزه بانکداری و سیستمهای پرداخت نیز از این آسیب مصون نماندند؛ اختلالات مکرر در درگاههای پرداخت اینترنتی، تاخیر در انتقالهای کلان بانکی و قطعیهای مداوم خدمات پرداخت الکترونیک، اعتماد عمومی به سیستم مالی کشور را مخدوش کرد و روند مبادلات روزمره بازار را به شدت کند ساخت.
انزوای اجتماعی و فلج شدن خدمات عمومی روزمره
اینترنت در دنیای امروز صرفا یک ابزار تفریحی یا تجاری نیست، بلکه تاروپود زندگی اجتماعی و ارتباطی مردم را تشکیل میدهد. قطع نزدیک به سه ماه اینترنت جهانی، پیامدهای روانی و اجتماعی عمیقی نظیر انزوای عمومی، افسردگی ناشی از قطع ارتباط و اختلال شدید در ارتباطات خانوادگی با خارج از کشور را به همراه داشت. تولیدکنندگان محتوا و رسانههای مستقل با افت شدید بازدید و کاهش شدید دسترسی کاربران مواجه شدند که عملا صدای آنها را در گلو خفه کرد. حتی خدمات عمومی روزمره و پیشپاافتاده شهری نیز فلج شد؛ اختلال گسترده در اپلیکیشنهای مسیریابی، پلتفرمهای خرید اینترنتی مایحتاج روزانه، سیستمهای آنلاین حملونقل شهری و خدمات عمومی دولتی، زندگی معمولی شهروندان را به یک ماراتن فرساینده و پر از استرس تبدیل کرد و مردم را در یک سرگردانی ساختاری قرار داد.
آپارتاید دیجیتال و بلیت ورود به طبقه ممتاز
طی هفتههای اخیر، پدیدهای به نام اینترنت پرو یا همان اینترنت طبقاتی و گزینشی به یکی از داغترین و تلخترین مباحث در میان افکار عمومی تبدیل شده است. دولت با یک فرار رو به جلو مدعی است که این دسترسی فیلترنشده یا کمفیلتر را به اقشار خاصی نظیر پزشکان، وکلا، خبرنگاران رسانههای رسمی، استادان دانشگاه یا شرکتهای بزرگ فناوری داده است تا کارهای حیاتی کشور زمین نماند. اما واقعیت موجود در کف بازار، شکلگیری یک آپارتاید دیجیتال عریان و بازار سیاه جدیدی با قیمتهای چند ده میلیون تومانی است. دلالان با دریافت مبالغ نجومی، افراد عادی را تحت عناوین جعلی ثبتنام میکنند تا بتوانند برای آنها سیمکارتهای ویژه یا دسترسیهای اینترنت پرو دریافت کنند. این سیاست تبعیضآمیز علاوه بر ایجاد یک رانت جدید، عملا جامعه ایران را به دو طبقه نابرابر تقسیم کرده است؛ اقلیت مرفه و متصل به بلوک قدرت که از تمام امکانات اینترنت جهانی برخوردارند و اکثریت محرومی که باید در دریای اینترنت ملی دست و پا بزنند. این بیعدالتی به قدری عمیق است که حتی برخی مقامات رسمی اعتراف کردهاند زنان به دلیل ضعفهای ساختاری اقتصادی، کمترین بهره را از این رانت جدید دیجیتالی میبرند و بیشترین آسیب را دیدهاند.
مرور تاریخ تلخ انسداد
برای درک عمق فاجعهای که رخ داده، باید نگاهی به تاریخچه قطع اینترنت در ایران بیندازیم تا متوجه شویم چگونه ابعاد این سرکوب دیجیتال به شکل هندسی رشد کرده است. در آبان ماه سال ۱۳۹۸، اینترنت کشور به مدت ۷ روز به طور کامل قطع شد که در همان زمان خسارتی در حدود ۱.۵ میلیارد دلار به اقتصاد کشور وارد کرد و جامعه را در شوک فرو برد. سه سال بعد، در آبان ۱۴۰۱، قطعیها و محدودیتهای گستردهای اعمال شد که تنها در دو روز شاخص آن، خسارتی معادل ۳ هزار میلیارد تومان برجای گذاشت. اما قطعی اخیر، تمام رکوردهای قبلی را جابهجا کرد. این دوره نه تنها طولانیترین قطعی تاریخ کشور بود، بلکه با بر جای گذاشتن خسارت بیسابقه بیش از ۶۰ هزار میلیارد تومانی، ابعادی دهها برابر بزرگتر از تمام قطعیهای گذشته داشت و نشان داد که سیاستگذاران دیگر هیچ ابایی از نابودی بلندمدت اقتصاد دیجیتال ندارند.

سراب شبکه ملی و پیامدهای بلندمدت اصرار بر انزوای ابدی
تمامی شواهد عینی و رفتارهای سیستماتیک متولیان ارتباطی نشان میدهد که حاکمیت از بحرانهای موجود به عنوان یک کاتالیزور برای تحقق رویای دیرینه خود یعنی قطع کامل ارتباط مردم با وب جهانی و سوییچ اجباری روی شبکه ملی اطلاعات استفاده میکند. با قرار دادن رباتهای جستجوگر بینالمللی نظیر گوگلبات پشت درهای بسته فیلترینگ و قطع دسترسی به موتورهای جستجو، سئو و اعتبار تمام سایتهای ایرانی در حال نابودی است. از سوی دیگر، اعتماد مشتریان و شرکای تجاری خارجی به شرکتهای فناوری ایرانی به دلیل این قطعیهای مداوم کاملا از بین رفته است. پیامدهای بلندمدت این لجبازی ساختاری، بسیار هولناکتر از خسارتهای مادی کوتاه مدت است؛ فرار گسترده و ناامیدانه سرمایههای انسانی و نخبگان حوزه فناوری، کاهش شدید اعتماد عمومی به زیرساختهای ارتباطی، کاهش جدی رقابت پذیری اقتصاد دیجیتال ایران در سطح بینالمللی و افزایش وابستگی اجباری کسبوکارها به ابزارهای محدود و ناامن داخلی، همگی از نتایج ملموس این سیاست هستند. اصرار بر این که مردم مشکلی با قطع اینترنت ندارند، توهین به شعور جمعی است. ادامه این روند، سقوط حتمی اقتصاد کشور به درههای تاریک عقب ماندگی در عصر هوش مصنوعی و فناوریهای نوین جهانی را به همراه خواهد داشت؛ عقبماندگی تاریخی که جبران آن برای نسلهای آینده ایران غیرممکن خواهد بود.