EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۹۱۹۹
گزارش روز به بهانه «روز ملی جمعیت»

ایران در سراشیبی تند پیری جمعیت/ یک پنجم ایرانیان تا سال ۲۰۵۰ سالمند هستند

تحریریه آوش/بر اساس آخرین گزارش‌های منتشر شده، نرخ رشد جمعیت ایران به شکل بی‌سابقه‌ای کاهش یافته و در برخی مناطق به زیر نیم درصد رسیده است. این به معنای آن است که ایران یکی از سریع‌ترین روندهای پیر شدن جمعیت در جهان را تجربه می‌کند.

ایران در سراشیبی تند پیری جمعیت/ یک پنجم ایرانیان تا سال ۲۰۵۰ سالمند هستند

ایران با سرعتی باورنکردنی به سوی یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های تاریخ معاصر خود یعنی سقوط آزاد نرخ باروری و ابربحران سالمندی حرکت می‌کند. آمارهای رسمی نشان می‌دهند نرخ رشد جمعیت به زیر نیم درصد سقوط کرده و نرخ باروری به رقم نگران‌کننده ۱.۶ فرزند رسیده است؛ عددی که بسیار پایین‌تر از سطح جانشینی است. در حالی که سیاست‌گذاران بر طبل جوانی جمعیت می‌کوبند، واقعیت‌های تلخ اقتصادی، بی‌ثباتی سیاسی و فقدان چتر حمایتی برای سالمندان فعلی، طبقه متوسط و فرودست را از فرزندآوری هراسان کرده است.
در همین حال «رضا سعیدی» رئیس مرکز جوانی جمعیت وزارت بهداشت در جدیدترین اظهارات خود خبر داده است که «بر اساس آمارها، در کشور حدود ۷.۵ میلیون مرد و ۴.۵ میلیون زن بالای ۲۰ سال وجود دارند که هرگز ازدواج نکرده‌اند. حدود ۸۲۰ هزار مرد بالای ۵۰ سال و ۳۴۰ هزار زن بالای ۴۵ سال در کشور هرگز ازدواج نکرده‌اند که در مجموع نزدیک به یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر را شامل می‌شود.»
وی هم چنین خبر داده است که: «زمانی که بیش از ۷۰ درصد جمعیت یک کشور در بازه سنی ۱۵ تا ۶۵ سال قرار داشته باشند، گفته می‌شود پنجره جمعیتی آن کشور باز است. اگرچه پنجره جمعیتی ایران هنوز باز است اما زمان زیادی باقی نمانده و پیش‌بینی می‌شود طی ۱۵ تا ۲۰ سال آینده این فرصت از دست برود. با بسته شدن پنجره جمعیتی، سهم سالمندان در کشور افزایش پیدا می‌کند و جبران این وضعیت بسیار دشوار خواهد بود. تنها راه جلوگیری از این روند، افزایش جمعیت زیر ۱۵ سال از طریق تسهیل ازدواج و فرزندآوری است و اگر بخشی از حدود ۱۲ میلیون جوان مجرد کشور وارد زندگی مشترک شوند و فرزندآوری داشته باشند، نرخ باروری کشور می‌تواند دوباره افزایش پیدا کند.»

پیش از این نیر اما مدیرعامل مؤسسه همیاری در زمستان سال ۱۴۰۴ گفته بود که برآوردها نشان می‌دهد روند سالمندی جمعیت در ایران با شتاب قابل توجهی در حال پیشروی است؛ به‌گونه‌ای که تا سال ۲۰۵۰ حدود یک‌پنجم جمعیت کشور را افراد بالای ۶۵ سال تشکیل خواهند داد. 
وی همچنین به وضعیت سالمندی مردم کشورمان در ده‌های آینده و خاطرنشان کرد: در ایران، سهم جمعیت ۶۵ سال به بالا اکنون حدود ۸ درصد و جمعیت ۶۰ سال به بالا حدود ۱۲ درصد است؛ اما بر اساس برآوردها تا سال ۲۰۵۰، حدود یک‌پنجم جمعیت کشور بالای ۶۵ سال خواهد بود و گروه ۶۰ سال به بالا به حدود ۳۰ درصد می‌رسد. ریشه‌های این روند کاملاً روشن است: کاهش شدید نرخ باروری طی سه دهه، افزایش امید به زندگی، تأخیر در ازدواج، کاهش تعداد فرزندان و تغییر سبک زندگی شهری. علاوه بر این، مهاجرت نیروهای جوان باعث شده میانگین سنی جمعیت سریع‌تر افزایش یابد و ایران در پایان مرحله گذار جمعیتی قرار گیرد.

پیری جمعیت

سقوط به زیر خط قرمز و شوک آمارهای جمعیتی

بر اساس آخرین گزارش‌های منتشر شده توسط خبرگزاری‌های رسمی مانند ایسنا و ایرنا، نرخ رشد جمعیت ایران به شکل بی‌سابقه‌ای کاهش یافته و در برخی مناطق به زیر نیم درصد رسیده است. این به معنای آن است که ایران یکی از سریع‌ترین روندهای پیر شدن جمعیت در جهان را تجربه می‌کند. نرخ باروری که در دهه شصت خورشیدی بالای ۶ فرزند بود، اکنون به حدود ۱.۶ فرزند رسیده است. این در حالی است که برای جلوگیری از منفی شدن رشد جمعیت و حفظ تعادل نسلی، این عدد باید حداقل ۲.۱ فرزند باشد. این شکاف عمیق آماری نشان دهنده یک گسست بزرگ در ساختار خانواده ایرانی است. مهرزاد ناصری، متخصص پزشکی خانواده، در تحلیل این وضعیت هشدار می‌دهد که ما در دوره‌ای با شیب تند سالمندی و کاهش چشمگیر تولدها روبه‌رو شده‌ایم. او معتقد است که برای داشتن کشوری شکوفا در عرصه‌های علمی و اقتصادی، ناگزیر به بهره‌گیری از نیروی جوان هستیم، اما آمارهای فعلی حکایت از آن دارد که در آینده نزدیک، لشکری از سالمندان خواهیم داشت بدون اینکه زیرساخت‌های لازم برای خدمات رسانی به این جمعیت فراهم باشد. این خاموشی جمعیتی که در اینفوگرافیک‌های خبرگزاری‌های داخلی بازتاب داشته، نشان می‌دهد که ایران نه در آستانه بحران، بلکه در دل یک ابربحران جمعیتی قرار گرفته است که پیامدهای آن تا قرن‌ها باقی خواهد ماند.
 

سالمندی2


هراس از فردا و ریشه‌های اقتصادی امتناع از فرزندآوری

دلیل اصلی کاهش رغبت به فرزندآوری را نباید صرفا در مسائل فرهنگی جست‌وجو کرد، بلکه این پدیده واکنشی منطقی به تلاقی دو عامل اقتصاد ناپایدار و بی‌ثباتی سیاسی است. مردم از فرزندآوری می‌ترسند چون هزینه و مسئولیت آن در شرایط فعلی فراتر از توان لایه‌های وسیعی از جامعه است. تورم افسارگسیخته در بخش کالاهای اساسی، هزینه پوشک، شیر خشک، آموزش و بهداشت را به قدری افزایش داده که یک خانواده با درآمد متوسط، فرزندآوری را مساوی با سقوط قطعی به زیر خط فقر می‌بیند. از سوی دیگر، مسکن به سدی نفوذ ناپذیر تبدیل شده است. با قیمت‌های نجومی خرید و اجاره در کلان‌شهرها، تشکیل خانواده و داشتن فضای کافی برای حضور فرزند به یک رویای دوردست تبدیل شده است. عدم اطمینان نسبت به آینده سیاسی و اقتصادی کشور نیز باعث شده است که والدین بالقوه از آوردن موجودی جدید به دنیایی که در آن افق روشنی برای اشتغال، رفاه و آزادی‌های فردی وجود ندارد، احساس گناه کنند. این ترس از آینده، ریشه در واقعیت‌های روزمره‌ای دارد که هر جوان ایرانی با آن دست و پنجه نرم می‌کند. وقتی امنیت شغلی وجود ندارد و قراردادهای موقت جایگزین استخدام‌های رسمی شده‌اند، یا کشور در موج‌های مختلف تعدیل کارمندان را از کار بی‌کار می‌کند، پذیرش مسئولیت یک انسان دیگر برای چندین دهه، ریسکی بزرگ محسوب می‌شود که کمتر کسی حاضر به پذیرش آن است.

پارادوکس اشتغال و ابربحران بیکاری در افق پیش رو

جامعه ایران همزمان با دو بحران متناقض روبه‌رو است؛ بیکاری گسترده فعلی و فقدان نیروی کار در آینده‌ای که چندان دور نیست. در حال حاضر به دلیل سومدیریت اقتصادی و نبود بسترهای تولیدی، نرخ بیکاری فارغ‌التحصیلان بسیار بالا است و این خود یکی از عوامل بازدارنده در ازدواج و فرزندآوری است. اما طبق گزارش خبرگزاری ایلنا، با ادامه روند فعلی کاهش جمعیت، تا دو دهه آینده ایران با کمبود شدید نیروی مولد روبه‌رو خواهد شد. وقتی هرم جمعیتی معکوس شود، تعداد افرادی که باید چرخ‌های اقتصاد را بچرخانند به شدت کاهش پیدا میکند و در مقابل، جمعیت مصرف‌کننده‌ای که شامل سالمندان است به شدت افزایش می‌یابد. 

این وضعیت به طور مستقیم منجر به ورشکستگی کامل صندوق‌های بازنشستگی می‌شود. در حقیقت، بحران بیکاری امروز که ناشی از نبود شغل است، در آینده به بحران نبود نیروی انسانی برای مشاغل کلیدی تبدیل خواهد شد. این موضوع می‌تواند امنیت ملی و توان اقتصادی کشور را به شدت تضعیف کند. کاهش نیروی کار به معنای کاهش تولید ناخالص داخلی، افزایش وابستگی به نیروی کار خارجی و در نهایت افول قدرت ملی در عرصه‌های بین‌المللی است که دکتر ناصری نیز بر ضرورت تبیین این خطر برای سیاست‌گذاران تاکید فراوان دارد.

سالمندی4

وضعیت اسفبار بیمه‌ها

بزرگ‌ترین گواه برای ترس جوانان از پیری، مشاهده وضعیت فعلی سالمندان در کشور است. در حالی که هنوز موج اصلی سالمندی آغاز نشده، زیرساخت‌های درمانی و حمایتی ما به شدت لنگ می‌زنند. پایه ‌ترین موضوع در این میان، مسئله بیمه‌ها است. ما در ایران حتی یک نظام بیمه‌ای کارآمد و تخصصی برای دوران سالمندی نداریم. بیمه‌های پایه تنها بخش کوچکی از هزینه‌های تشخیصی و درمانی را پوشش می‌دهند و بیمه‌های تکمیلی نیز به دلیل بدهی‌های انباشته سنگین به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی، عملا در بسیاری از موارد کارایی خود را از دست داده‌اند. داروخانه‌ها و مراکز تصویربرداری به دلیل عدم دریافت مطالبات خود از شرکت‌های بیمه، خدمات را با نرخ آزاد حساب می‌کنند که این موضوع فشاری کمرشکن بر خانواده‌های دارای سالمند وارد می‌کند. سالمندان با بیماری‌های مزمن و هزینه‌های سرسام‌آور دارو مواجه شده‌اند که با مستمری‌های ناچیز بازنشستگی هیچ تناسبی ندارد. وقتی جوان امروز می‌بیند که والدین سالمندش برای تامین داروهای حیاتی یا یک عمل جراحی ساده با چه دشواری‌ها و حقارت‌هایی روبه‌رو می‌شوند، به طور ناخودآگاه از تکرار این چرخه برای خود پرهیز می‌کند. در واقع، فقدان یک نظام سلامت عادلانه و حمایت‌گر، خود به یکی از بزرگ‌ترین عوامل ضدجمعیت در ایران تبدیل شده است.


بحران سالمندان تنها و فروپاشی ساختار عاطفی خانواده

گزارش‌های اجتماعی هشدار می‌دهند که جامعه ایران در حال حرکت به سوی پدیده‌ای به نام سالمندان تنها است. ایران امروز بیش از ۱۰ میلیون و ۵۰۰ سالمند دارد. این عدد یعنی چیز حدود ۱۲ تا ۱۴ درصد جمعیت کشور را سالمندان تشکیل می‌دهند. طبق پیش‌بینی‌ها، تا سال ۱۴۳۰ این میزان به بیش از ۳۱ درصد خواهد رسید؛ رقمی که ایران را در دسته کشورهایی با سالمندی شدید قرار می‌دهد. بر اساس آمار منتشر شده در سال گذشته، ۶۷ درصد از سالمندان ایرانی تنها زندگی می‌کنند و این آمار زنگ‌های خطر را به صدا دراورده است. 

به گفته رئیس سازمان بهزیستی کشور ۶۰ درصد سالمندان کشور دچار حداقل یک بیماری مزمن هستند و حدود ۵۰ درصد آنان، تنهایی را به‌عنوان مهم‌ترین مشکل خود عنوان کرده‌اند. این در حالی است که تنهایی، به‌ویژه در بین زنان سالمند، معضل برجسته‌تری است. 

در دهه‌های گذشته، شبکه گسترده خانوادگی و تعداد زیاد فرزندان باعث می‌شد که سالمندان از حمایت‌های عاطفی و فیزیکی فرزندان بهره‌مند شوند. اما با کوچک شدن خانواده‌ها و تک فرزندی، این شبکه حمایتی در حال نابودی است. کاهش تعداد فرزندان به معنای آن است که در آینده میلیون‌ها سالمند بدون هیچ مراقب خانگی باقی خواهند ماند. این در حالی است که دولت هیچ زیرساخت جایگزینی مانند خانه‌های سالمندان استاندارد، ارزان قیمت و باکیفیت یا سیستم‌های مراقبت در منزل دولتی تعریف نکرده است. تنهایی سالمندان نه تنها یک بحران روحی و روانی برای فرد ایجاد می‌کند، بلکه هزینه‌های بهداشتی و اجتماعی دولت را نیز چندین برابر افزایش می‌دهد. در فرهنگی که مراقبت از والدین یک ارزش اخلاقی محسوب می‌شد، حالا شرایط اقتصادی و تغییرات جمعیتی باعث شده است که حتی فرزندان مایل به مراقبت نیز توان مالی و زمانی آن را نداشته باشند. این فروپاشی ساختاری، ترس از پیری را در میان نسل فعلی دوچندان کرده است، زیرا آن‌ها هیچ چشم‌انداز روشنی برای دوران ناتوانی خود نمی‌بینند.


شکست سیاست‌های دستوری و مشوق‌های ناپایدار

در سال‌های اخیر، حاکمیت با تصویب قوانینی همچون قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت، سعی کرده است با ارائه مشوق‌هایی مانند وام‌های کم‌بهره، اولویت در ثبت‌نام خودرو و قطعات زمین، مردم را به فرزندآوری تشویق کند. اما آمارهای اخیر نشان می‌دهند که این طرح‌ها تاثیر چندانی در تغییر روند کاهشی جمعیت نداشته‌اند. علت اصلی شکست این سیاست‌ها در این است که فرزندآوری یک پروژه بلند مدت بیست ساله است، نه یک معامله تجاری لحظه‌ای. خانواده‌ها به خوبی درک می‌کنند که یک وام چند ده میلیونی یا امتیاز خرید خودرو، در مقابل هزینه‌های نجومی بزرگ کردن یک کودک در اقتصادی که تورم چهل درصدی را تجربه می‌کند، بسیار ناچیز است. مردم به دنبال امنیت روانی و اقتصادی پایدار هستند، نه مشوق‌های مقطعی. تا زمانی که شاخص‌های کلان اقتصادی نظیر نرخ تورم به ثبات نرسد و امید به آینده در میان جوانان زنده نشود، این گونه طرح‌های دستوری تنها هدررفت منابع عمومی خواهد بود. فرزندآوری محصول رفاه و اطمینان است، نه نتیجه فشار قانونی یا مشوق‌های مالی کوچک که در تلاطم تورم به سرعت ارزش خود را از دست می‌دهند.

سالمند


ضرورت تغییر نگاه سیاست‌گذاران

برای خروج از این بن‌بست، نیاز به یک جراحی عمیق در نگاه سیاست‌گذاران به مقوله جمعیت است. طبق نظر کارشناسانی همچون مهرزاد ناصری، تبیین فرهنگ جوانی در جامعه تنها با حرف و سخنرانی ممکن نیست. باید حضور جوانان در عرصه‌های مدیریتی و اقتصادی کشور پررنگ شود تا آن‌ها احساس اثرگذاری و امنیت کنند.

اگر نیروی جوان ببیند که تخصص و فکر او در کشور خریدار ندارد و با موج بیکاری مواجه است، طبیعتا راهی جز مهاجرت یا امتناع از ازدواج و فرزندآوری نمی‌بیند. حمایت از سالمندان فعلی نیز باید به عنوان یک اولویت ملی در نظر گرفته شود، زیرا نحوه برخورد دولت با سالمندان امروز، پیام مستقیمی به جوانان درباره آینده خودشان است. بسیار دیده شده که جوانان پس از مهاجرت به کشورهای پیشرفته و درست زمانی که زندگی‌شان به یک ثبات رسیده، اقدام به فرزندآوری می‌کنند. این امرو نشان می‌دهد جوان ایرانی تمایل به داشتم فرزند دارد، اما در صورتی که شرایط و یک چشم‌نداز برای آینده داشته باشد.

اگر دولت بتواند نظام بیمه‌ای را اصلاح کند و چتر حمایتی واقعی برای سالمندان ایجاد نماید، بخشی از ترس جوانان از دوران پیری فرو خواهد ریخت. همچنین، تمرکز بر کیفیت زندگی فرزندان موجود باید بر کمیت و تشویق به تولدهای جدید پیشی بگیرد. خانواده‌ای که از کیفیت زندگی فرزند اول خود اطمینان داشته باشد، با اطمینان بیشتری به فرزند دوم فکر خواهد کرد.

 

پیری جمعیت

چشم‌انداز آینده ایران

ایران در حال حاضر بر لبه یک پرتگاه تاریخی ایستاده است. اگر امروز فکری برای اصلاح ساختارهای اقتصادی، بهبود نظام بیمه‌ای و بازگرداندن امید به نسل جوان نشود، در سی سال آینده با کشوری روبه‌رو خواهیم بود که اکثریت جمعیت آن را سالمندان بیمار و تنها تشکیل می‌دهند. این وضعیت نه تنها رشد اقتصادی را متوقف می‌کند، بلکه باعث فروپاشی نظام‌های حمایتی و درمانی خواهد شد. ابربحران سالمندی و سقوط نرخ باروری، محصول دهه‌ها نادیده گرفتن واقعیت‌های زندگی مردم و اولویت دادن به سیاست‌های کلان به جای رفاه خانوار است. برای معکوس کردن این روند، راهی جز بازسازی اعتماد عمومی، ثبات ‌بخشی به اقتصاد و ایجاد نظام بیمه‌ای جامع و کارآمد برای تمامی سنین وجود ندارد. حمایت واقعی از خانواده، در گرو کاهش تورم و تامین مسکن است، نه در شعارهای تبلیغاتی که این سال‌ها به وفور شنیده می‌شد. اگر گهواره‌ها در ایران از نفس بیفتند، آینده‌ای برای تمدن و فرهنگ این مرز و بوم متصور نخواهد بود. ایران نیازمند یک نوسازی ساختاری است تا بتواند از این انقراض خاموش جان سالم به در ببرد و بار دیگر به سوی شکوفایی حرکت کند. در غیر این صورت، همان‌طور که منابع خبری هشدار داده‌اند، بحران سالمندی تمام دستاوردهای علمی و اقتصادی کشور را در خود بلعیده و ما را با جامعه‌ای خسته و بی‌آینده تنها خواهد گذاشت.

ارسال نظر

آخرین اخبار