تاریکخانه شبهعلم/ جوشاندههای گیاهی چطور جایگزین اتاق عمل میشوند؟
تحریریه آوش/برخی بیماریها از جمله سرطان بیش از آنکه یک چالش جسمی باشد، یک بحران روانی است. در این میان، شکاف میان واقعگرایی پزشکی و رویاپردازی شبهعلم، همان جایی است که بیمار قربانی میشود. پزشک متخصص با تکیه بر آمار و احتمالات، از سختیهای درمان میگوید، اما مدعی طب سنتی با اطمینانی کاذب، وعده درمان بدون عارضه را میدهد. این تمایل به شنیدن «دروغ شیرین» به جای «حقیقت تلخ»، سالانه جان صدها نفر را که در مراحل اولیه بیماری قابل درمان بودند، به خطر میاندازد.
در حالی که طبق آخرین گزارشها، آمار ابتلای سالانه به سرطانهای جدید در کشور به رقم نگرانکننده ۲۲ هزار مورد رسیده است، فاجعهای خاموش در لایههای زیرین جامعه در حال رخ دادن است. بسیاری از بیماران در همان مراحل اولیه تشخیص، تحت تاثیر تبلیغات فریبنده، مسیر درمانهای تخصصی را رها کرده و به عطاریها و مدعیان طب سنتی پناه میبرند. نتیجه این انتخاب، بازگشت بیمار به بیمارستان در مراحلی است که تومور تمام سنگرهای بدن را فتح کرده و دیگر کاری از دست مدرنترین تجهیزات پزشکی هم ساخته نیست.
بحران اعتماد و پناه بردن به قطعیتهای دروغین
برخی بیماریها از جمله سرطان بیش از آن که یک چالش جسمی باشد، یک بحران روانی است. در این میان، شکاف میان واقعگرایی پزشکی و رویاپردازی شبهعلم، همان جایی است که بیمار قربانی میشود. پزشک متخصص با تکیه بر آمار و احتمالات، از سختیهای درمان میگوید، اما مدعی طب سنتی با اطمینانی کاذب، وعده درمان بدون عارضه را میدهد. این تمایل به شنیدن «دروغ شیرین» به جای «حقیقت تلخ»، سالانه جان صدها نفر را که در مراحل اولیه بیماری قابل درمان بودند، به خطر میاندازد. باید پذیرفت که طب سنتی بازاری، نه بر اساس کشفیات نوین، بلکه بر پایه بهرهبرداری از استیصال بیماران بنا شده است.

بهانههایی برای فرار از واقعیت علمی
دکتر هادی یزدانی، پزشک در گفتوگو با «آوش» به تشریح دلایلی پرداخته که بیماران را از مطب متخصصان به سمت دکانهای عطاری و طب سنتی سوق میدهد.
او در ابتدا موضوعی را مورد بررسی قرار داد که تمایل اصلی مردم به روی آوردن به طب سنتی است. دکتر یزدانی گفت: «بهانه اصلی شاید این باشد که طب سنتی از گیاهان استفاده میکند، اما پزشکی با دارو سروکار دارد. البته بهانههایی دیگری هم وجود دارد. در عالم پزشکی چند قانون داریم، یکی اینکه تقریبا هیچ دارویی بدون عارضه نیست. یعنی دارو ممکن است برخی مشکلات بیمار را رفع کند، اما میتواند مشکلات دیگری ایجاد کند. حتی یک قرص ساده هم اگر در دوز ناصحیح مصرف شود، ممکن است مسمومیت کبدی ایجاد کند. این یکی از بهانههایی است که طب سنتی روی آن مانور میدهد.»
او همچنین افزود: «در پزشکی، علم ماهیتی نسبی دارد؛ ممکن است امروز یک دارو تجویز شود، اما بعد از تحقیقات جدید گفته شود دیگر استفاده نشود و داروی دیگری جایگزین شود. کتابهای ما ورژن به ورژن تغییر میکنند، نه اینکه ماهیت علمی آنها عوض شود. طب سنتی و شبهعلم از همین نکته برای بهانهجویی استفاده میکنند و میگویند: دارویی که الان تجویز میکنید، ممکن است چند دهه بعد عوارضی داشته باشد.»
فریب وعدههای قطعی در شرایط بحرانی
در ادامه، این متخصص به تفاوت نگاه علم و شبهعلم در مواجهه با بیماریهای سخت اشاره کرد و از وعدههایی سخن گفت که هیچ پایه علمی ندارند. «در علم هیچ قطعیت مطلقی وجود ندارد، در حالی که در شبهعلم و برخی شاخههای طب سنتی، قطعیت کاذب ارائه میشود. وقتی کسی میگوید درمانی «قطعی» است، بدانید علمی نیست؛ هیچ کس نمیتواند ادعای درمان قطعی کند، بلکه تنها میتوان درمان فعلی را معرفی کرد.»
او افزود: «مردم وقتی بیمار میشوند، به دنبال راهی هستند که در کمهزینهترین، سریعترین و قاطعترین حالت ممکن آنها را بهبود دهد. اما در بسیاری از بیماریها، مخصوصا مزمن یا تهدید کننده حیات، چنین چیزی وجود ندارد. مثلا بیماران دیابتی ممکن است تا پایان عمر نیاز به دارو داشته باشند، یا بیماران مبتلا به سرطان پستان به درمانهای پزشکی نیاز دارند. در این شکاف، شبهعلم با وعدههای امید کاذب وارد میشود.»
یزدانی در بخش دیگری از صحبتهایش توضیح داد: «در علم، ما بیمار را با توجه به مرحله بیماری یا همان به اصطلاح استیج ارزیابی میکنیم و تنها میتوانیم احتمال بقای او را پیشبینی کنیم. وقتی فرد در شرایط بحرانی قرار میگیرد، هر چیزی را که به دستش برسد امتحان میکند؛ از جمله شبهعلم. این یکی از دلایلی است که مردم به طب سنتی و مکمل روی میآورند.»
تقابل سنت تاریخی و علم مدرن
بخش دیگری از صحبتهای دکتر یزدانی به جایگاه طب سنتی در سایر کشورها و هزینههای گزافی اختصاص داشت که مردم بابت این درمانهای غیررسمی پرداخت میکنند.
دکتر یزدانی گفت: «طب سنتی در بسیاری از کشورها، مانند هند و چین، بخشهایی از سنت پزشکی محسوب میشود و گاهی هم شواهد علمی برای برخی درمانهای آن وجود دارد، مثلا ثابت شده که طب سوزنی در کاهش دردهای مزمن و میگرن تاثیرات متعددی دارد و علم پزشکی هم آن را قبول کرده است. اما گاهی هم ادعاهای تاریخی مثل طب سینا یا ابن سینا بر اساس علم زمان خود بوده و امروز به شکل مدرن قابل استفاده نیست.»
او ادامه داد: «یکی دیگر از دلایلی گرایش مردم به طب سنتی، هزینه است. ویزیت پزشک متخصص طبق تعرفه قانونی ممکن است ۴۵۰ تا ۵۰۰ هزار تومان باشد، اما برخی گیاهان و داروهای سنتی تا چند میلیون تومان هزینه دارند و مردم بدون اعتراض مصرف میکنند، زیرا باور دارند که مؤثر است.»

طب ایرانی، علمی یا خرافاتی؟
دکتر یزدانی در پاسخ به این ساول که طب ایرانی و سنتی چه تفاوتهایی باهم دارد، ضمن احترام به میراث پزشکی ایران، مرز میان خرافات و یافتههای مستند را ترسیم کرد. به گفته او طب ایرانی بخشی از سنت پزشکی ماست و نه تنها انکار نمیشود، بلکه به آن افتخار میکنیم. این طب سعی کرده خود را به روز کند و با شواهد علمی فعلی هماهنگ شود. مثلا مصرف تخم کدو و گوجه فرنگی برای کاهش حجم پروستات بر اساس شواهد علمی امروز اثبات شده و در طب ایرانی نیز مشابه آن یافت میشود. اما بسیاری از روشهای قدیمی، مانند استفاده از ادرار یا مزهمزه کردن نمونه، امروزه کاربرد ندارد و تنها به عنوان تاریخچه علمی مورد مطالعه قرار میگیرد.»
او افزود: «برخی شبهعلمها تحت عنوان «طب اسلامی» توسط افراد کمسوادی تبلیغ میشوند و حتی بزرگان دینی مانند آیتالله جوادی آملی این موارد را رد کردهاند. ما سنت طب ایرانی را بررسی میکنیم و آنچه با علم جدید سازگار است، همراه میکنیم و آنچه سازگار نیست، به عنوان تاریخ مطالعه میکنیم.»
جهل انتخابی در قرن بیست و یکم
در نهایت، بحث به جایگاه واقعی طب مکمل و مسئولیت فردی در انتخاب مسیر درمان رسید. او در همین رابطه گفت: «در بیماریهای خفیف یا مسائل سبک زندگی، طب مکمل میتواند مفید باشد، مانند توصیه به تغذیه سالم یا سبک زندگی مناسب. این توصیهها آسیبرسان نیستند و میتوانند کیفیت زندگی را افزایش دهند. حتی در بیماریهای پیشرفته، طب مکمل میتواند برای تسکین درد و بهبود رفاه بیمار کمک کننده باشد، مانند مشاوره روانشناسی، مراقبت معنوی یا مدیریت درد.»
دکتر یزدانی در پایان افزود: «باید گفت، جهل در قرن ۲۱ انتخابی و نه تقدیری اجتنابناپذیر است. امروز منابع معرفتی در دسترس همه است و اگر کسی به جای علم پزشکی برای درمان سرطان به طب سنتی یا اسلامی مراجعه کند، این انتخاب شخصی اوست و نمیتوان جلوی آن را گرفت.»
علم تنها سنگر در برابر سرطان
نمیتوان منکر ریشههای فرهنگی طب ایرانی شد، اما نباید اجازه داد این ریشهها به بندی برای بستن دست و پای بیماران سرطانی تبدیل شود. آمارهای تکاندهنده مرگومیر ناشی از تاخیر در درمان، گواهی است بر اینکه «طب سنتی» در میدان مبارزه با تومورهای بدخیم، نه تنها ناتوان است، بلکه با ایجاد امید واهی، زمان طلایی درمان را از بیمار میرباید. آگاهیبخشی جامعه و نظارت سختگیرانه بر مدعیان دروغین، تنها راه مقابله با این بحران انسانی است. در نبرد با سرطان یا هربیماری دیگر، علم پزشکی با تمام نسبی بودنش، تنها سلاح واقعی بشر است و هر راه دیگری، سرابی است که به بیابان ناامیدی ختم میشود.