سیستمهای «ابر دزدی» در جنگ اخیر نابود شدند؛ حقیقت یا شبهعلم؟
استاد پژوهشکده بینالمللی زلزلهشناسی به خبرآنلاین میگوید: «نظریه توطئه ابر دزدی عنوان میکند که ایالات متحده و متحدانش از تأسیسات بخصوصی برای “دزدیدن” ابرهای بارانزا برای دههها استفاده میکردند و از بارش برف بر فراز ایران جلوگیری کرده و باعث خشکسالی طولانیمدت آن میشدند. معتقدان این نظریه بر این باورند وقتی این سیستمها در اوایل درگیری نابود شدند، عملیات “دزدی باران” متوقف شد و به بارندگی طبیعی اجازه بازگشت داد.»
همزمان با بارشهای قابلتوجه پس از یک دوره خشکسالی در ایران، بار دیگر ادعاهایی در فضای عمومی و شبکههای اجتماعی مطرح شد که این تغییرات را نه نتیجه فرآیندهای طبیعی، بلکه حاصل «مداخله نظامی» و نابودی سامانههای بهاصطلاح «دزدی باران» میدانستند.
مهدی زارع، استاد پژوهشکده بینالمللی زلزلهشناسی، در گفتوگو با خبرآنلاین، این ادعاها را نمونهای روشن از تلاقی شبهعلم با نظریههای توطئه میداند و با تکیه بر دادههای علمی، زمینههای شکلگیری و گسترش چنین روایتهایی را بررسی میکند.
سیستمهای «ابر دزدی» در جنگ اخیر نابود شدند؛ حقیقت یا شبهعلم؟/ سابقه «ابر دزدی» در ایران و اظهارات احمدینژاد و جلیلی درمورد دزدیدن باران
بازگشت یک نظریه توطئه همزمان با بارشها
زارع در توضیح خاستگاه این ادعاها به همزمانی رخدادهای سیاسی و طبیعی اشاره میکند و میگوید: «این نظریه توطئه در فروردین ۱۴۰۵، پس از آنکه باران و برف شدید پس از یک خشکسالی طولانیمدت در ایران رخ داد، همزمان با حملات نظامی آمریکا-اسرائیل به ایران و پاسخ ایران دوباره مطرح شد. حسابهای کاربری رسانههای اجتماعی و حتی یک پست از سفارت ایران در افغانستان، ادعای ارتباط علت و معلولی بین زدن رادارها و شروع بارشها را مطرح کردند.»
زارع توضیح میدهد که بر اساس این روایت، تغییرات آبوهوایی بهصورت طبیعی رخ نداده، بلکه نتیجه حمله به زیرساختهای راداری و سامانههای ادعایی تغییر اقلیم بوده است: «طبق این نظریه، تغییر ناگهانی آبوهوا ناشی از حملات ایران به زیرساختهای راداری ایالات متحده و اسرائیل در منطقه بوده است، از جمله سامانههایی مانند THAAD و رادار هشدار اولیه AN/FPS-۱۳۲ و یک "مرکز مخفی تغییرات اقلیمی" ادعایی در امارات متحده عربی؛ که تعبیری نادرست از یک برنامه تحقیقاتی باروری ابرها با حمایت دولت بود.»
«دزدی باران»؛ از روایت تا ادعا
زارع در تشریح هسته اصلی این نظریه میگوید: «این توطئه ادعا میکند که این تأسیسات بخشی از شبکهای هستند که ایالات متحده و متحدانش برای “دزدیدن” ابرهای بارانزا برای دههها استفاده میکردند و از بارش برف بر فراز ایران جلوگیری کرده و باعث خشکسالی طولانیمدت آن میشدند. معتقدان استدلال میکنند وقتی این سیستمها در اوایل درگیری نابود شدند، عملیات “دزدی باران” متوقف شد و به بارندگی طبیعی اجازه بازگشت داد.»

در مقابل، زارع تأکید میکند: «دانشمندان علوم جوی و اقلیمی این ادعاها را کاملاً رد کردهاند و توضیح دادهاند که باران شدید در فروردین ۱۴۰۵ ماهها قبل پیشبینی شده بود و ناشی از دینامیک طبیعی جو بود.»
واقعیت درباره «مرکز مخفی» امارات
زارع در ادامه به یکی از محورهای این ادعا میپردازد: «ادعا میشود که تأسیسات امارات متحده عربی یک “مرکز مخفی آبوهوایی” بوده که نابود شده، در حالی که این مرکز یک برنامه تحقیقاتی عمومی از دهه ۱۹۹۰ برای باروری ابرهاست و نه مخفی بوده و نه نابود شده است. این مرکز حتی در جریان جنگ چهل روزه نیز به فعالیت و به روزرسانی ادامه داد.»
آیا واقعاً میتوان ابرها را دزدید؟
زارع با رد ادعای توانایی کنترل آبوهوا در مقیاس منطقهای میگوید: «هیچ فناوری نمیتواند ابرها را "بدزدد" یا به آن سوی مرزها هدایت کند. بارورسازی ابرها بسیار محلی است و بارندگی را تنها حدود ۵ تا ۷ درصد و به صورت استثنایی بیشتر از این مقدار - از ابرهای بارانزای موجود افزایش میدهد.»
او به زمینههای اجتماعی این باور نیز اشاره میکند: «احساسات ضدآمریکایی و ضداسرائیلی که از پیش وجود داشت، در جریان جنگ تشدید شد و همزمان با کمبود آب، نظریه "دزدیدن باران" را به روایتی مکرر تبدیل کرد. گفته شد که باران پس از حملات آمد، اما جنگ باعث بارش باران نشد.»
زارع در مقابل این روایتها، بر عوامل واقعی تأکید دارد: «تخلیه شدید آبهای زیرزمینی و اثرهای تغییرات اقلیمی همزمان با خشکسالی طولانیمدت، مسائل اصلی آب ایران هستند.»
سیستمهای «ابر دزدی» در جنگ اخیر نابود شدند؛ حقیقت یا شبهعلم؟/ سابقه «ابر دزدی» در ایران و اظهارات احمدینژاد و جلیلی درمورد دزدیدن باران
چرا مردم این روایتها را باور میکنند؟
زارع به دلایل روانشناختی گرایش به این نظریهها میپردازد: «جذابیت روانشناختی، مغالطات منطقی و زمینه دنیای واقعی چنین شایعاتی را برای بعضی مردم قابل قبول جلوه میدهد. مردم به توطئهای مانند «دستکاری آبوهوا برای خشکسالی» به ترکیبی از دلایل روانشناختی قدرتمند اعتقاد دارند.»
او دیگر دلایل را اینطور برمیشمارد:
نیاز به کنترل و درک -تشخیص عامل- همواره دغدغه بشر است. خشکسالیها سوانح طبیعی ترسناک و پیچیدهای هستند که تصادفی، ناعادلانه و غیرقابل کنترل به نظر میرسند. یک نظریه توطئه، «طبیعت تصادفی و بیتفاوت» را با «یک دشمن انسانی بدخواه، اما قابل درک» جایگزین میکند. که یک راهحل نسبتا ساده -متوقف کردن شرور- دارد و پیچیدگی خیلی کمتری از یک مبارزهی پیچیده با چالشهای تغییر اقلیم دارد.
الگوپذیری و آپوفنیا - دیدن الگوهای معنادار در نویز: مغز انسان یک دستگاه تطبیق الگو است که برای دیدن یک شکارچی در بوتهها تکامل یافته است، حتی وقتی فقط باد است -ایمنتر از پشیمانی-. در دادههای پیچیده، اغلب الگوهایی را میبینیم که وجود ندارند. یک فرد معتقد ممکن است به دنبالهای از سالهای خشک، چند مقاله خبری در مورد باروری ابرها و یک تصویر ماهوارهای از پسدمهها اشاره کند و آنها را به یک روایت منسجم و علّی متصل کند. وجود فناوری اصلاح آب و هوا (بارورسازی ابرها) و وجود خشکسالی دو نقطه داده را فراهم میکند که مغز آنها را به هم متصل کند، حتی بدون وجود شواهدی از ارتباط.
ما به طور طبیعی فرض میکنیم که اثرات بزرگ باید علل بزرگ و عمدی داشته باشند. تغییرات اقلیمی یک علت آهسته، سیستماتیک و پراکنده است. اینکه "دشمنان با یک دستگاه هواشناسی" با یک علت خاص، ملموس و عمدی - موجب فاجعه یک خشکسالی عظیم شود، بهتر از افزایش تدریجی دمای متوسط جهانی مطابقت دارد. مغالطهآمیز است، اما از نظر احساسی قانعکننده است.
بیاعتمادی قربانی به مرجع قدرت موجب میشود که همیشه یک گروه بیرونی منفور را سرزنش کنند: "آنها" باعث شدند خشکسالی به "ما" آسیب برساند. این نظریه یک قربانی ساده و از نظر احساسی رضایتبخش برای یک مشکل پیچیده ارائه میدهد.
سیستمهای «ابر دزدی» در جنگ اخیر نابود شدند؛ حقیقت یا شبهعلم؟/ سابقه «ابر دزدی» در ایران و اظهارات احمدینژاد و جلیلی درمورد دزدیدن باران
چرا این نظریه «شبهعلم» است؟
زارع تأکید میکند که این ادعاها معیارهای علمی را برآورده نمیکنند: «این نظریه در تمام آزمونهای روش علمی شکست میخورد و ابطالناپذیر است. وقتی به یک معتقد گفته شود چنین فناوریای وجود ندارد، پاسخ این است که دادهها جعلی هستند؛ یعنی نظریه با هر شواهدی سازگار میشود و این مشخصه شبهعلم است.
طبق توضیحات استاد پژوهشکده بینالمللی زلزلهشناسی موارد دیگری هم در این امر دخیل هستند:
فقدان سازوکار قابل قبول: دستکاری واقعی آب و هوا -بارورسازی ابر با یدید نقره یا یخ خشک- فقط در شرایط بسیار خاص (ابرهای فوق سرد موجود) کار میکند. این روش میتواند بارش محلی را با درصد کمی -اغلب حدود ۵ تا ۷ درصد- یا مه شفاف بر فراز یک فرودگاه افزایش دهد. به هیچ وجه نمیتواند یک سامانه فشار قوی عظیم ایجاد کند که ماهها باران را در هزاران کیلومتر مربع مسدود کند. انرژی مورد نیاز برای چنین کاری فراتر از هر فناوری انسانی است.
تکیه بر حکایت و شهادت: مانند "این ویدیوی یوتیوب رد شیمیایی را نشان میدهد" یا "به این آرایه آنتن HAARP نگاه کنید". هیچ مطالعه بررسی شده توسط همتایان، هیچ آزمایش قابل تکرار و هیچ داده قابل تأییدی از منابع مستقل وجود ندارد.
سوگیری تاییدی: معتقدان به طور فعال به دنبال هر خبری هستند که ممکن است از این نظریه پشتیبانی کند -مثلاً ثبت اختراع برای یک دستگاه مرتبط با آب و هوا- و به شدت کوهی از شواهد مخالف (مثلاً مدلهای اقلیمی، سوابق خشکسالی تاریخی، فیزیک پایه انرژی جوی) را نادیده میگیرند یا توجیه میکنند.
سیستمهای «ابر دزدی» در جنگ اخیر نابود شدند؛ حقیقت یا شبهعلم؟/ سابقه «ابر دزدی» در ایران و اظهارات احمدینژاد و جلیلی درمورد دزدیدن باران
زارع در ادامه با تأکید بر اینکه این نظریهها در خلأ شکل نگرفتهاند، به زمینههای واقعیای اشاره میکند که به آنها «خوراک» میدهد و میگوید: «دنیای واقعی نیز به این نظریه فضا میدهد. این روایتها از عناصر واقعی سوءاستفاده میکنند:
اصلاح آبوهوا واقعاً وجود دارد؛ بارورسازی ابرها از دهه ۱۹۴۰ انجام شده و برای سرکوب تگرگ، پراکندگی مه و افزایش محدود بارندگی به کار میرود. همین “ذره حقیقت” باعث میشود نظریه توطئه آن را به یک سلاح جهانی اغراقآمیز تبدیل کند.
تحقیقات واقعی: پروژههایی مانند HAARP در آلاسکا که یونوسفر را در ارتفاع ۷۰ تا ۶۰۰ کیلومتری مطالعه میکنند، واقعی هستند؛ اما این پروژهها با امواج رادیویی کار میکنند و اساساً ارتباطی با کنترل آبوهوا ندارند. در نظریههای توطئه، کارکرد این پروژهها بهطور کامل تحریف میشود.
بیاعتمادی در جوامعی که تجربه تصمیمات آسیبزا یا غیرشفاف داشتهاند، زمینه پذیرش این نظریهها را تقویت میکند. وقتی افراد در برابر نیروهای بزرگ احساس ناتوانی میکنند، این روایتها -حتی اگر مکانیسمشان نادرست باشد- با تجربه زیسته آنها همخوانی پیدا میکند.
تغییرات اقلیمی با تشدید خشکسالیها ناامیدی برای یافتن علت و مقصر را افزایش میدهد . از نظر روانی باور اینکه "دولت این کار را میکند" آسانتر از پذیرش "انتشار کربن خودمان، طی دههها، این کار را میکند و راه حل نیاز به همکاری گسترده جهانی دارد" است.
او این وضعیت را «تراژدی» میخواند و تأکید میکند: «این شبهعلم ما را از علل واقعی خشکسالی -مانند تغییرات اقلیمی و مدیریت نادرست منابع- و راهحلهای دشوار اما ضروری منحرف میکند. انرژیای که صرف مبارزه با یک “ماشین هواشناسی” خیالی میشود، از رسیدگی به مشکلات واقعی بازمیماند.»
زارع در توضیح بارورسازی ابرها میگوید: «این روش با پخش ذراتی مانند یدید نقره یا کلرید سدیم در ابرهای موجود انجام میشود و فقط در شرایط خاص میتواند بارش را اندکی افزایش دهد. هیچ فناوری قادر به “دزدیدن” یا جابهجایی ابرها بین کشورها نیست؛ این روشها نمیتوانند خشکسالیهای بلندمدت ایجاد یا متوقف کنند، اثرشان محلی (حدود ۱۰۰ کیلومتر) است و از آسمان صاف هم باران نمیسازند.»
او با اشاره به دیدگاههای علمی اضافه میکند: «پروفسور ادوارد گریسپردت میگوید باران از هیچ ایجاد نمیشود و بدون ابر، بارورسازی بیمعناست؛ پروفسور دیانا فرانسیس هم آن را صرفاً “تحریک جزئی یک ابر موجود” میداند.
سازمان جهانی هواشناسی (WMO) با ایجاد تیم WxMOD بر این حوزه نظارت علمی دارد، نه برای امکانپذیری کنترل آبوهوا.»
سیستمهای «ابر دزدی» در جنگ اخیر نابود شدند؛ حقیقت یا شبهعلم؟/ سابقه «ابر دزدی» در ایران و اظهارات احمدینژاد و جلیلی درمورد دزدیدن باران
او درباره سابقه این ادعاها در ایران میگوید: «نظریه “دزدیدن باران” در سالهای مختلف تکرار شده؛ از جمله اظهارات سال ۱۳۹۰ محمود احمدینژاد، رئیس جمهوری سابق: "کشورهای غربی از فناوریهای پیشرفته برای ایجاد خشکسالی در ایران استفاده کردهاند." و ادعای سال ۱۳۸۷ سعید جلیلی، رئیس سابق شورای امنیت ملی: "اسرائیل ابرهای ایران و یک کشور همسایه را عقیم کرده است."
ایران چهارمین کشور دارای تنش آبی است و حدود ۷۷ درصد منابع آب زیرزمینی بیش از حد برداشت شدهاند؛ وضعیتی که اضطراب اجتماعی را بالا برده و پذیرش این نظریهها را آسانتر میکند.»
منبع: خبرآنلاین