این کهنه روز خونبار، نوروز میشود
تحریریه آوش/ باز همان کهنه روز است که نو میشود تا تاریخ سراسر خون، دفاع از خاک را تکرار کند. سیاوش هماره و هماره زاده میشود، در میان مردمانی که یاد گرفته رقص مرگ را در نوای چکاچک تیغها و نفیر خمپارهها و گلولهها.
تبسم نمازی / این بار باز همان کهنه روزی است که بر عهدی کهن به خون نشسته نو میشود.
باز هم کودکانش در سبزه زار این خاک مقدس، بازیگوشانه از جایی مینابی، در سفرههای هفت سین هفت اقلیم ایران زمین دوباره سبز و ناو مردانش لاله میشوند و در کف دریا خواب تنگ بلور ماهی را میبینند.
باز همان کهنه روز است که نو میشود تا تاریخ سراسر خون، دفاع از خاک را تکرار کند. سیاوش هماره و هماره زاده میشود، در میان مردمانی که یاد گرفته رقص مرگ را در نوای چکاچک تیغها و نفیر خمپارهها و گلولهها.
آنها که با آهنگ مرگ، طبق کشان، هفت سین را با سی مرغ کهکشانی، در کوچههای عاشقی میگردانند و گردش دور آسمان را اغاز میکنند تا باز چه در تقدیر بیفتد که هزاران سال است که تقدیرشان سیاووشانی است سیاه اما سبزپوش و هر نوسال آرشی باید تا اخرین تیر را در چله نهد و سر بر خاک وطن.
و این قصه، هزار هزار سال است که تحویل میشود.
باز در میان دود و آتش مبارکش میداریم که افسانه همه ماست و ما هرکدام قهرمان اسطورهای آیینی که بهای عشق را خوب میداند.