خشم خوابیده زیر پوست شهر/ چرا تابآوری اجتماعی ایرانیان کاهش یافته است؟
تحریریه آوش/ کافی است تنها چند دقیقه در شلوغی مترو، ترافیک خیابانها یا صفهای خرید وقت بگذرانید تا حجم بالایی از بیحوصلگی، رفتارهای تهاجمی و نزاعهای کلامی تند را بر سر موضوعاتی پیش پا افتاده مشاهده کنید.
کافی است تنها چند دقیقه در شلوغی مترو، ترافیک خیابانها یا صفهای خرید وقت بگذرانید تا حجم بالایی از بیحوصلگی، رفتارهای تهاجمی و نزاعهای کلامی تند را بر سر موضوعاتی پیش پا افتاده مشاهده کنید.
رفتارهایی که در شرایط نرمال با یک عذرخواهی ساده یا نادیده انگاری سپری میشدند، این روزها جرقهای برای درگیریهای شدید فیزیکی و لفظی میشنود. جامعهشناسان و آسیبشناسان بر این باورند که جامعه دچار نوعی افت شدید تابآوری شده است؛ وضعیتی که در آن تورم ساختاری، نااطمینانی از آینده و ناامنیهای معیشتی، توان انطباق و کنترل هیجانی شهروندان را تا حد بحرانی کاهش داده است.
ناکامیهای پیاپی و چالشهایی که به پرخاشگری بدل میشوند
یکی از ریشههای اصلی خشم عمومی، تجربه ناکامیهای تکرار شونده است. تحلیلگران اقتصادی و رفتاری معتقدند زمانی که فرد در برآورده کردن سادهترین خواستههای معیشتی خود ناکام میماند و با نوسانات دائمی، تورم و کاهش قدرت خرید روبهرو میشود، دچار حس بیقدرتی حاد میشوند.
ناکامی مداوم در دستیابی به ثبات، ساختار عصبی روان را به سمت واکنشهای پرخاشگرانه سوق میدهد. فردی که در لایههای عمیق روانی خود نگران اجارهخانه، سلامت خانواده یا اینده شغلی خویش است، انرژی لازم برای مواجهه صبورانه با خطاها یا کم لطفیهای کوچک دیگران را در اختیار ندارد. در چنین بستری، خشم نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه واکنشی دفاعی در برابر حس درماندگی شدیدی است که بر زندگی او سایه انداخته است.
زنجیره پیدایش خشم عمومی
بررسی آسیبهای اجتماعی نشان میدهد که محیطهای پراسترس شهری و مناطقی که با محرومیتهای خدمات رفاهی و نظارتهای ساختارمند مواجهاند، زمینهساز بازتولید فرهنگ خشم و خودسریهای اجتماعی هستند.
افزایش فشار اقتصادی به افزایش حاشیهنشینی و شکافهای طبقاتی دامن میزند و در نتیجه، فضایی مستعد برای بروز درگیریهای خیابانی فراهم میآورد. زمانی که احساس بیعدالتی در دسترسی به منابع و امکانات پررنگ میشود، فرد رفتار جامعه یا دیگر شهروندان را نوعی تهدید تلقی کرده و در برابر هر محرک بیارزشی واکنشی تند نشان میدهد.
چرا روان تحت فشار، تهدید میبیند نه مسئله؟
برای درک عمیقتر سازوکار تحلیلی روان انسانی که تحت تورم و ناامنی معیشتی قرار دارد، سمیرا مقدم، روانشناس، به تشریح آستانه تحریک و مکانیسمهای دفاعی مغز پرداخته است. مقدم در این رابطه به آوش میگوید: «زمانی که فرد برای مدت طولانی تحت فشار باشد، چه فشار اقتصادی، ناامنی، نگرانی از آینده، اخبار منفی، تعارضهای خانوادگی، خستگی، احساس بیعدالتی یا نداشتن کنترل، سیستم عصبی دائما در وضعیت آمادهباش قرار میگیرد. آستانه تحریک و تحمل پایین میآید. چیزی که در شرایط عادی شاید فقط آزاردهنده باشد، در شرایط فرسودگی روانی میتواند غیرقابل تحمل به نظر برسد.»
او در ادامه به این نکته اشاره میکند: «مثلا فردی که در حالت عادی میگوید «اشکالی ندارد، بعدا حلش میکنیم»، ممکن است بعد از ماهها فشار با یک اشتباه کوچک بگوید: «دیگه خسته شدم! چرا هیچچیز درست نمیشدو؟» لذا مغز بیشتر تهدید را میبیند تا مسئله. وقتی فرد مدت زیادی تحت فشار است، ممکن است رفتار دیگران را سریعتر بهعنوان بیاحترامی، بیتوجهی، تهدید یا ظلم تفسیر کند.»
او در بخش دیگری از صحبتهایش میگوید: «خیلی وقتها پشت خشم، احساسات دیگری وجود دارد، ترس، درماندگی، غم، ناامیدی، احساس نادیده گرفته شدن یا بیقدرتی. اما خشم از بسیاری از این هیجانها برای فرد قابل تحملتر است؛ چون احساس قدرت بیشتری ایجاد میکند. به همین دلیل ممکن است فردی که در عمق وجودش ترسیده یا درمانده است، به جای گریه یا بیان ترس، پرخاش کند. از آنجایی که خانه معمولا جایی است که فرد بیشترین امکان تخلیه هیجانی را دارد، بنابراین ممکن است فرد تمام روز خودش را کنترل کند و بعد با کوچکترین اتفاق در خانه منفجر شود.»

واکنش پرخاشگرانه بهجای انزوا و گریه
رفتارشناسان اجتماعی به این نکته اشاره میکنند که خشم جاری در خیابانها همیشه نشان دهنده یک اختلال روانی ذاتی نیست، بلکه غالبا بروز بیرونی نوعی افسردگی پنهان و جمعی است. این نوع افسردگی بر خلاف باور عمومی با گریه یا کنارهگیری همراه نیست؛ بلکه خود را در قالب بیحوصلگی، پرخاشگری، بیاعتمادی حاد به دیگران و خشونتهای ناگهانی خیابانی نشان میدهد.
افراد در طول روز با سرکوب مداوم هیجانات خویش در محیطهای شغلی و عمومی تلاش میکنند موقعیت اجتماعی خود را حفظ کنند. اما این سرکوب مداوم، ظرفیت خودکنترلی آنان را تخلیه میکند. در نتیجه، کمترین تقاطع رفتاری با یک غریبه در خیابان یا یک شوخی نابهجا در کانون خانواده، آتشی از انفجار هیجانی به پا میکند.
اولین قربانی سرکوب هیجانات روزمره
انتقال خشم از فضای عمومی به محیط خانه، یکی از تلخترین تبعات فرسودگی روانی و فشارهای معیشتی است. فردی که تمام روز را تحت فشار تورم و استرسهای شغلی با کنترل خود گذرانده، در خانه که آن را تنها محیط امن برای رهاسازی هیجانات میداند، با کوچکترین خطا یا صبحت غیرمنتظرهای منفجر میشود.
این پدیده ناگواری است که نه تنها رابطه زوجین را به سمت تعارض و خشونت میکشاند، بلکه امنیت روانی کودکان را نیز به شدت مختل کرده و چرخه خشونت و کمتابی را به نسل بعدی منتقل میسازد.
از ثبات اقتصادی تا ترمیم سرمایه اجتماعی
برگشت تابآوری به جامعه فرآیندی یک شبه نیست و نیازمند اقدامات همزمان در سطوح کلان و خرد است. ایجاد ثبات در سیاستهای اقتصادی و کاهش نوسانات قیمتی مهمترین گام برای آرامسازی سیستم عصبی جامعه و ایجاد چشمانداز روشن معیشتی محسوب میشود. در کنار آن، توسعه خدمات رایگان سلامت روان و فراهم آوردن زیرساختهای دسترسی آسان به مشاوره، به افراد آموزش میدهد تا هیجانات پنهان پشت خشم خود نظیر ترس و احساس درماندگی را شناسایی و مدیریت کنند. همچنین کاهش تنشهای محیطی، مدیریت اخبار اضطرابآور و کاهش احساس بیعدالتی در مناسبات اجتماعی به جامعه فرصت تنفس و بازسازی توان روانی خواهد داد.