اشک هایی که انگلیس هیچوقت فراموش نکرد
تحریریه آوش/ جام جهانی ۱۹۹۰ برای انگلیسیها فقط یک تورنمنت فوتبال نبود؛ فرصتی بود برای پایان دادن به سالها حسرت. از زمان قهرمانی در سال ۱۹۶۶، نسلی پشت نسل دیگر آمده بود و رفته بود، اما جام جهانی دیگر به خانه برنگشته بود. حالا در ایتالیا، تیمی شکل گرفته بود که میتوانست این طلسم را بشکند و در قلب این تیم، پسری حضور داشت که فوتبال را با احساساتش بازی میکرد؛ پل گاسکوئین.
بازیکنی متفاوت بود. او فقط به خاطر تکنیک و خلاقیتش محبوب نبود؛ مردم عاشق شخصیتش بودند. در زمین فوتبال مثل یک کودک بازی میکرد؛ پرشور، بیپروا و گاهی غیرقابل پیشبینی. همین ویژگی باعث شده بود میلیونها نفر در انگلیس با او ارتباطی عمیق برقرار کنند.
انگلیس با درخشش گاسکوئین و همتیمیهایش تا نیمهنهایی پیش رفت و در آنجا به آلمان غربی رسید؛ رقیبی قدیمی که خاطرات تلخ زیادی برای فوتبال انگلیس ساخته بود. مسابقه در ورزشگاه دلآلپی تورین برگزار میشد و از همان ابتدا مشخص بود که هیچکدام از دو تیم حاضر نیستند حتی یک قدم عقب بنشینند.
بازی فشرده، سنگین و پراسترس دنبال میشد. هر توپ، هر برخورد و هر موقعیت میتوانست سرنوشت یک ملت را تغییر دهد. مسابقه با تساوی ادامه پیدا کرد و در وقتهای اضافه، تنش به اوج خود رسید. در یکی از صحنهها، گاسکوئین برای متوقف کردن حمله آلمان روی یکی از بازیکنان حریف خطا کرد. داور سوت زد و دستش را به سمت جیب برد.
در نگاه اول اتفاق خاصی نبود. یک کارت زرد دیگر در میان دهها کارت زرد جام جهانی. اما برای گاسکوئین، آن کارت معنای دیگری داشت. او میدانست که اگر انگلیس به فینال برسد، به دلیل محرومیت نمیتواند در مهمترین بازی عمرش به میدان برود.
همین یک فکر کافی بود. چند ثانیه بعد دوربینها چهره او را شکار کردند. اشک در چشمانش جمع شده بود و تلاش میکرد خودش را کنترل کند، اما نمیتوانست. بازی هنوز تمام نشده بود، رؤیای فینال هنوز زنده بود، اما گاسکوئین در همان لحظه بخشی از آن رؤیا را از دست داده بود.
تصاویر او به سرعت به یکی از بهیادماندنیترین صحنههای تاریخ جام جهانی تبدیل شد. میلیونها نفر در سراسر جهان مردی را میدیدند که در اوج رقابت، احساساتش را پنهان نمیکرد. او نه از درد مصدومیت گریه میکرد و نه از شکست؛ او برای رویایی اشک میریخت که شاید هرگز فرصت لمسش را پیدا نمیکرد.
سرانجام مسابقه به ضربات پنالتی کشیده شد. همان سناریویی که سالها بعد بارها و بارها برای انگلیس تکرار شد. آلمان پنالتیها را بهتر زد و به فینال رسید. انگلیس حذف شد و رؤیای قهرمانی بار دیگر به تعویق افتاد.
اما عجیب اینجاست که وقتی امروز از آن مسابقه صحبت میشود، خیلیها قبل از یادآوری نتیجه یا حتی صعود آلمان، به یاد چهره خیس از اشک پل گاسکوئین میافتند. تصویری که روی جلد روزنامهها رفت، در مستندها تکرار شد و به نمادی از حسرت فوتبال انگلیس تبدیل شد.
شاید به همین دلیل است که گاسکوئین هیچوقت برای انگلیسیها صرفاً یک فوتبالیست نبود. او انسانی بود که تمام احساساتش را جلوی چشم دنیا زندگی میکرد. مردی که جام جهانی را نبرد، به فینال نرسید و حتی مدالی به گردن نیاویخت؛ اما با چند قطره اشک، یکی از ماندگارترین لحظات تاریخ فوتبال را خلق کرد.
و هنوز هم بعد از گذشت دههها، کافی است نام جام جهانی ۱۹۹۰ به میان بیاید تا بسیاری از هواداران فوتبال، قبل از هر چیز، به یاد مردی بیفتند که در میانه میدان ایستاده بود و برای رؤیایی که از دست میرفت، اشک میریخت.