ترکشهای خاموش بیکاری بر پیکر جامعه/ شهروندان وامانده در برابر بازار کار خالی
تحریریه آوش/ دادههای رسمی بهار ۱۴۰۵ از نابودی ناگهانی ۴۵۰ هزار شغل حکایت دارند؛ اما شوک اصلی در لایههای عمیقتر پنهان است، جایی که در کوتاهمدت، ۶۳۰ هزار شغل صنعتی به عنوان ستونهای ثبات معیشتی جامعه فرو ریختهاند.کاهش نرخ مشارکت اقتصادی به ۴۰.۷ درصد، نشانهای آشکار از یک اپیدمی اجتماعی است.«سندرم ناامیدی متقاضیان» و این یعنی بخش بزرگی از نیروی کار، به ویژه زنان که با پدیده محرومیت مضاعف و مردانهتر شدن اشتغال روبهرو شدهاند، حتی از صف جویندگان کار نیز خارج شده و به درون خانهها پس زده شدهاند
پشت اعداد سرد و بیروح مرکز آمار ایران، واقعیتی پر از رنج روانشناختی رخنه کرده است.دادههای رسمی بهار ۱۴۰۵ از نابودی ناگهانی ۴۵۰ هزار شغل حکایت دارند؛ اما شوک اصلی در لایههای عمیقتر پنهان است، جایی که در کوتاهمدت، ۶۳۰ هزار شغل صنعتی به عنوان ستونهای ثبات معیشتی جامعه فرو ریختهاند.سقوط سهم صنعت از بازار کار به ۳۱ درصد، صرفا یک جابه جایی سرمایه نیست؛ بلکه تبدیل کارخانهها و کارگاهها به سولههای خاموش، به معنای قطع پیوند صدها هزار نفر با هویت اجتماعیشان است.در همین حال، جهش ۱.۸ واحد درصدی نرخ بیکاری رسمی و ثبت رقم ۹.۱ درصد، در کنار صعود بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ سال به نرخ تکان دهنده ۲۳.۴ درصد، سقف آرزوهای نسل جوان را آوار کرده است.
کاهش نرخ مشارکت اقتصادی به ۴۰.۷ درصد، نشانهای آشکار از یک اپیدمی اجتماعی است.«سندرم ناامیدی متقاضیان» و این یعنی بخش بزرگی از نیروی کار، به ویژه زنان که با پدیده محرومیت مضاعف و مردانهتر شدن اشتغال روبهرو شدهاند، حتی از صف جویندگان کار نیز خارج شده و به درون خانهها پس زده شدهاند. وقتی در طول یک سال بیش از ۱.۳ میلیون نفر به جمعیت غیرفعال اضافه میشوند و ارتش خانه نشینان به مرز ۴۲ میلیون نفر نزدیک میشود، جامعه با پدیده اضمحلال «امید به زندگی» مواجه میشود.بیکاری در این ابعاد، زاینده فکر و خیالهای مخرب و بی انگیزگی مفرط است.مردی که زیر بار سنگین کلیشههای نان آوری در اقتصاد جنگی فاقد شغل مانده یا زنی که استقلال اجتماعیاش را از دست داده، به سرعت در گرداب انزوا و افسردگی فرو میرود.این فرسایش درونی، به مرور حس مفید بودن را از فرد میگیرد و او را به نقطه بریدگی از تمام ارتباطات انسانی میرساند.وقتی جامعه لبریز از انسانهایی شود که حال و توان ادامه دادن ندارند، طلاق، گسستهای خانوادگی و سقوط سرمایه اجتماعی اجتنابناپذیر میشود؛ زنگ خطری که نشان میدهد ترکشهای روانشناختی بیکاری، بسیار ویرانگرتر از جنبههای مادی آن است.