غیبت دیپلماسی پس از امضای یادداشت تفاهم اسلام آباد
پس از امضای یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا در خرداد ۱۴۰۵، که با میانجیگری پاکستان و حمایت برخی بازیگران منطقهای به دست آمد، انتظار میرفت که این سند مقدماتی، پایهای محکم برای تثبیت آتشبس و جلوگیری از بازگشت تنشها باشد. اما آنچه در عمل مشاهده شد، فقدان جدی ابتکارات دیپلماتیک و کمکاری در پیگیری و حفظ این توافق بود
آرمان امروز در گزارشی نوشت:
پس از امضای یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا در خرداد ۱۴۰۵، که با میانجیگری پاکستان و حمایت برخی بازیگران منطقهای به دست آمد، انتظار میرفت که این سند مقدماتی، پایهای محکم برای تثبیت آتشبس و جلوگیری از بازگشت تنشها باشد. اما آنچه در عمل مشاهده شد، فقدان جدی ابتکارات دیپلماتیک و کمکاری در پیگیری و حفظ این توافق بود
. این یادداشت تفاهم، که به عنوان تفاهم نامه اسلام آباد شناخته میشود، شامل تعهداتی مانند توقف عملیات نظامی در همه جبههها از جمله لبنان، بازگشایی تنگه هرمز، کاهش برخی محدودیتهای مالی و آغاز مذاکرات فنی برای برنامه هستهای بود
. با این حال، در هفتههای پس از امضا، شاهد نقضهای متعدد، اتهامات متقابل و فرسایش تدریجی اعتماد طرفین بودیم. عدم پیگیری فعال از سوی دیپلماتهای ایرانی و آمریکایی، منجر به تضعیف مکانیسمهای نظارتی و گفتگوی مداوم شد.
در روزهای اولیه پس از امضا، انتظار میرفت که کانالهای ارتباطی مستقیم یا غیرمستقیم تقویت شود. اما به جای آن، هر دو طرف به اظهارات رسانهای و اتهامزنی روی آوردند.
ایران از نقض تعهدات آمریکا در زمینه رفع اموال بلوکه شده و تسهیل تجارت سخن گفت و آمریکا نیز محدودیتهای ایران بر تردد کشتیها را برجسته کرد. این کمکاری دیپلماتیک، ریشه در عدم وجود اراده سیاسی مشترک برای سرمایهگذاری بر روی توافق داشت. در حالی که سند تنها یک چارچوب موقت بود و مهلت ۶۰ روزه برای دستیابی به توافق نهایی تعیین کرده بود، غفلت از برگزاری جلسات منظم کارشناسی، تبادل اطلاعات شفاف و ایجاد مکانیسمهای حل اختلاف، آتشبس را به وضعیتی شکننده تبدیل کرد
. اگر اقدامات دیپلماتیک بیشتری ماننداعزام هیاتهای بلندپایه، استفاده از دیپلماسی عمومی برای توضیح مزایای توافق به افکار عمومی داخلی و بینالمللی، و هماهنگی با میانجیها انجام میشد، احتمال حفظ دستاوردهای اولیه بسیار بالاتر بود.
کمکاری دیپلماتیک نه تنها به معنای عدم برگزاری دیدارها، بلکه شامل غفلت از تقویت اعتمادسازی نیز بود . برای مثال، عدم فعالسازی کانالهای اقتصادی برای اجرای عملی تعهدات رفع تحریمهای جزئی، یا عدم هماهنگی امنیتی در خلیج فارس، فضا را برای سوءتفاهم فراهم کرد. در چنین شرایطی، نیاز به دیپلماسی پیشگیرانه بیش از هر زمان دیگری احساس میشد . دیپلماسی فقط امضای سند نیست؛ بلکه مجموعهای از اقدامات پیوسته برای نظارت، تطبیق و تعدیل توافق در برابر واقعیتهای میدانی است. اگر از همان ابتدا، ایران ابتکار عمل بیشتری برای پیشنهاد مکانیسمهای راستیآزمایی مشترک نشان میداد، یا آمریکا به جای تهدیدهای گاهبهگاه، بر اجرای گامبهگام تمرکز میکرد، امروز شاهد فرسایش سریعتر توافق نبودیم. این غفلت، هزینههای اقتصادی و امنیتی سنگینی بر طرفین تحمیل کرد و فرصت تبدیل آتشبس موقت به صلح پایدار را از دست داد.
اکنون که کشورهای عربی مانند عربستان، قطر، مصر و همچنین ترکیه به طور جدی وارد میدان میانجیگری شدهاند، فرصت مناسبی برای ایران فراهم آمده تا رویکرد خود را بازنگری کند. این کشورها، با روابط نزدیک به غرب و همزمان حفظ پیوندهای تاریخی و اقتصادی با ایران، میتوانند نقش پل ارتباطی را ایفا کنند. ترکیه به عنوان بازیگری با نفوذ در ناتو و منطقه، سابقه میانجیگری موفق در بحرانهای مشابه را دارد و کشورهای عربی نیز با توجه به منافع مشترک در ثبات انرژی و تجارت، انگیزه قوی برای حفظ آتشبس دارند. ایران باید از این ورود فعال استقبال کند و دیپلماسی را به عنوان ابزار اصلی حفظ توافق تقویت نماید.
تقویت کانال دیپلماتیک نیازمند اقداماتی عملی است. نخست، ایران میتواند با پیشنهاد برگزاری نشستهای چندجانبه در پایتختهای میانجی مانند آنکارا، ریاض یا دوحه، چارچوب نظارتی مشترکی ایجاد کند. این نشستها نه تنها به حل اختلافات فوری کمک میکنند، بلکه اعتماد طرفین را بازسازی مینمایند. دوم، استفاده از دیپلماسی اقتصادی برای نشان دادن حسن نیت، مانند تسهیل تردد کشتیها تحت نظارت بینالمللی، میتواند فشارها را کاهش دهد. سوم، تقویت گفتگوی عمومی و رسانهای برای برجسته کردن دستاوردهای توافق و هشدار نسبت به خطرات نقض آن، افکار عمومی منطقهای را به سمت حمایت از صلح سوق میدهد.
علاوه بر این، ایران باید دیپلماسی چندلایه را پیگیری کند: دیپلماسی رسمی از طریق وزارت خارجه، دیپلماس با کارشناسان و اندیشکدهها، و دیپلماسی عمومی با تمرکز بر منافع مشترک مانند امنیت انرژی و جلوگیری از جنگ گسترده. ورود ترکیه و کشورهای عربی به میانجیگری، نشاندهنده این است که مسئله ایران دیگر صرفاً دوجانبه نیست، بلکه به یک مسئله منطقهای تبدیل شده که همه طرفها در آن ذینفع هستند. بنابراین، ایران میتواند با فعالسازی این کانالها، وزن دیپلماتیک خود را افزایش دهد و از بحران جلوگیری کند.