چالش های حکمرانی در نظام آموزشی ایران
در دنیای فناوری، هنگامی که یک رایانه با مشکلات متعدد روبرو میشود، نصب نرمافزارهای جدید لزوماً راهحل اصلی نیست.
روزنامه اطلاعات در گزارشی نوشت:
در دنیای فناوری، هنگامی که یک رایانه با مشکلات متعدد روبرو میشود، نصب نرمافزارهای جدید لزوماً راهحل اصلی نیست. اگر زیرساختهای اصلی دستگاه فرسوده یا ناسازگار باشند، بهترین نرمافزارها نیز نمیتوانند کارکرد مطلوبی داشته باشند. این گزاره، هرچند فقط یک تمثیل است،اما میتواند به درک بهتر یکی از مسائل بنیادین آموزش و پرورش کمک کند.
سالهاست درباره ضرورت مدرسه هوشمند، توسعه مهارتهای زندگی، ارتقای سلامت روان، تقویت خلاقیت، بهرهگیری از هوش مصنوعی، عدالت آموزشی و کیفیت، تربیت شهروند مسئول و دهها برنامه تحولآفرین دیگر سخن گفته میشود. با این حال، بسیاری از این برنامهها یا به نتایج مورد انتظار نمیرسند یا پس از مدتی به حاشیه رانده میشوند.
پرسش اساسی آن است که آیا مسأله اصلی، کمبود برنامههای جدید است یا کیفیت سازوکارهایی که باید این برنامهها را طراحی، اجرا، پشتیبانی و ارزیابی کنند؟
به نظر میرسد پاسخ را باید در مفهوم «حکمرانی آموزشی» جستجو کرد.
حکمرانی آموزشی چیست؟
حکمرانی صرفاً به مدیریت روزمره یا ساختار اداری محدود نمیشود. حکمرانی مجموعهای از قواعد، نهادها، فرآیندها و روابطی است که تعیین میکند:
*چه کسانی در تصمیمگیری مشارکت دارند؟
*اختیارات چگونه توزیع میشود؟
*منابع بر چه اساسی تخصیص مییابد؟
*اطلاعات چگونه تولید و منتشر میشود؟
*مسئولیتها چگونه تعریف میشوند؟
*پاسخگویی چگونه تحقق مییابد؟
*و نظام آموزشی چگونه از تجربههای خود یاد میگیرد؟
از این منظر، کیفیت حکمرانی تعیینکننده ظرفیت یک نظام آموزشی برای تحول، نوآوری و سازگاری با تغییرات محیطی است.
چالشهای فراروی نظام آموزش و پرورش
بخش قابل توجهی از سازوکارهای اداره آموزش و پرورش همچنان متأثر از الگوهایی است که در شرایطی متفاوت از امروز شکل گرفتهاند؛ زمانی که تغییرات اجتماعی و فناوری با سرعت کمتری رخ میداد و مدرسه تقریباً مهمترین مرجع تولید و انتقال دانش بود.
امروز اما جهان با شتابی بیسابقه در حال تغییر است. فناوریهای نوظهور، تحولات اقتصادی، تغییرات جمعیتی، مسائل زیستمحیطی و دگرگونیهای فرهنگی، محیطی پیچیده و پیشبینیناپذیر ایجاد کردهاند. در چنین شرایطی، سازمانهای موفق آنهایی هستند که بتوانند سریع بیاموزند، سریع تصمیم بگیرند و سریع خود را با شرایط جدید تطبیق دهند.
با این حال، در بسیاری از موارد هنوز شاهد غلبه رویکردهای متمرکز، سلسلهمراتبی و یکساننگر هستیم؛ رویکردهایی که پیامدهای آن را میتوان در موارد زیر مشاهده کرد:
*محدود بودن اختیارات مدرسه در حل مسائل محلی
*غلبه نقش اجرایی بر نقش رهبری آموزشی مدیران مدارس
*مشارکت محدود معلمان در تصمیمسازیهای حرفهای
*تأکید بیش از اندازه بر سنجش محفوظات به جای شایستگیها
*دشواری گسترش نوآوریهای مدرسهای و محلی
ویژگیهای حکمرانی مطلوب
تحول پایدار در آموزش و پرورش نیازمند تقویت مؤلفههای حکمرانی مطلوب است. برخی از مهمترین این مؤلفهها عبارتاند از:
۱. شفافیت
اطلاعات، تصمیمها و عملکردها باید تا حد امکان در معرض دید ذینفعان قرار گیرد تا امکان یادگیری و اصلاح فراهم شود.
۲. پاسخگویی
هر سطح از نظام آموزشی باید نسبت به اختیارات و منابعی که در اختیار دارد پاسخگو باشد.
۳. مشارکت
معلمان، مدیران مدارس، خانوادهها، دانشآموزان و نهادهای محلی باید سهمی واقعی در فرآیند تصمیمگیری
داشته باشند.
۴. شایستهسالاری
انتخاب و انتصاب مدیران و مسئولان آموزشی باید بر پایه صلاحیتهای حرفهای، شایستگیهای مدیریتی و عملکرد واقعی صورت گیرد.
۵. عدالت و اثربخشی
توزیع منابع و فرصتهای آموزشی باید به گونهای باشد که شکافهای آموزشی کاهش یابد و کیفیت یادگیری ارتقا پیدا کند.
۶. یادگیری نهادی
نظام آموزشی باید بتواند از موفقیتها و خطاهای خود درس بگیرد و به صورت مستمر خود را بهبود دهد.
ارتقای سیستم عامل آموزش و پرورش
اگر بپذیریم که حکمرانی در نظام آموزشی نقشی مشابه سیستم عامل را بر عهده دارد، آنگاه روشن میشود که تحول واقعی صرفاً با افزودن برنامهها و پروژههای جدید حاصل نخواهد شد. همانگونه که نصب نرمافزارهای پیشرفته بر روی یک سیستم عامل فرسوده، کارایی مورد انتظار را ایجاد نمیکند، اجرای برنامههای نوین آموزشی نیز بدون اصلاح حکمرانی، با محدودیتهای جدی روبهرو خواهد شد.
ارتقای «سیستم عامل» آموزش و پرورش به معنای بازنگری در قواعد، ساختارها، روابط و فرآیندهای تصمیمگیری است؛ تغییری که باید به تدریج سه سطح را دربرگیرد:
*سطح نهادی: بازتعریف نقشها، اختیارات و مسئولیتهای نهادهای مختلف آموزشی
*سطح مدیریتی: تقویت شایستهسالاری، پاسخگویی، شفافیت و تصمیمگیری مبتنی بر شواهد
*سطح اجرایی: افزایش اختیارات مدرسه، توسعه حرفهای معلمان و حمایت از نوآوریهای محلی
در چنین شرایطی، مدرسه از یک واحد صرفاً مجری به یک سازمان یادگیرنده تبدیل میشود؛ معلم از مجری برنامهها به کنشگر حرفهای ارتقا مییابد و مدیر مدرسه نقش رهبر یادگیری را بر عهده میگیرد. این همان ارتقای سیستم عاملی است که میتواند زمینه اجرای موفق سایر اصلاحات
را فراهم سازد.
مسیرهای اصلاح
اصلاح حکمرانی آموزشی صرفاً از طریق تصمیمات سطح کلان محقق نمیشود. هرچند نقش سیاستگذاران و مدیران ارشد بسیار مهم است، اما بخشی از تحول میتواند از پایین و از درون مدارس با لحاظ مولفه های ذیل آغاز شود:
*تمرکززدایی هوشمند
مدرسه باید به تدریج از یک واحد صرفاً مجری به یک واحد یادگیرنده و تصمیمگیرنده تبدیل شود؛ البته در چارچوب استانداردها و سیاستهای ملی.
*توانمندسازی معلمان
کیفیت هر نظام آموزشی به کیفیت معلمان آن وابسته است. جذب، تربیت، توسعه حرفهای و نگهداشت معلمان باید در کانون توجه قرار گیرد.
*تقویت رهبری مدرسه
مدیران مدارس باید بیش از آنکه مجری بخشنامهها باشند، رهبران یادگیری و توسعه مدرسه محسوب شوند.
*بازطراحی برنامه درسی
برنامههای درسی باید منعطفتر، سبکتر و متناسب با نیازهای متغیر جامعه و بازار کار آینده طراحی شوند.
*استقرار نظام دادهمحور
تصمیمگیری آموزشی بدون دادههای معتبر و بهنگام، بیش از آنکه مبتنی بر شواهد باشد، متکی بر حدس و گمان خواهد بود.
*حمایت از نوآوریهای مدرسهای
تجربه نشان داده است که بسیاری از تحولات مؤثر ابتدا در سطح مدرسه شکل گرفتهاند. ایجاد فضای انعطافپذیر برای نوآوری میتواند زمینهساز اصلاحات گستردهتر در سطوح بالاتر باشد. چرا این موضوع اهمیت دارد؟
موضوع صرفاً به عملکرد امروز آموزش و پرورش محدود نمیشود؛ بلکه به کیفیت آینده کشور مربوط است. نظام آموزشی، مهمترین نهاد تربیت سرمایه انسانی و اجتماعی هر جامعه است. اگر سازوکارهای حکمرانی آن نتوانند خود را با اقتضائات عصر جدید هماهنگ کنند، فاصله میان نیازهای جامعه و توانمندیهای فارغالتحصیلان روزبهروز افزایش خواهد یافت.
جمعبندی
آموزش و پرورش امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازاندیشی در شیوه حکمرانی خود است. مسأله اصلی صرفاً افزودن برنامههای جدید یا تدوین اسناد تازه نیست؛ بلکه ایجاد سازوکارهایی است که بتوانند این برنامهها را به شکلی مؤثر، پایدار و پاسخگو اجرا کنند.
تحول در حکمرانی آموزشی مستلزم تقویت شفافیت، پاسخگویی، مشارکت، شایستهسالاری، تمرکززدایی هوشمند و یادگیری نهادی است. این تحول هم به اراده و حمایت سطوح عالی نیاز دارد و هم به ظرفیتسازی و نوآوری در مدارس. هر اندازه این دو مسیر به یکدیگر نزدیکتر شوند، امکان تحقق آموزش و پرورشی پویا، یادگیرنده و آیندهنگر بیشتر خواهد شد. آموزش و پرورش برای عبور از چالشهای قرن بیست و یکم، بیش از هر چیز به ارتقای «سیستم عامل» خود نیاز دارد. برنامههای جدید، فناوریهای نوین و حتی منابع بیشتر، زمانی به نتایج پایدار منجر خواهند شد که بر بستری از حکمرانی کارآمد، شفاف، پاسخگو و یادگیرنده استوار باشند. آینده آموزش و پرورش نه در انباشت نرمافزارهای جدید، بلکه در ارتقای سیستم عاملی رقم میخورد که امکان اجرای اثربخش آنها را فراهم میسازد.