EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۱۳۶۷

چرا جهان هزینه جنگ آمریکا علیه ایران را می‌پردازد؟

ترسیم جدید از نقشه اتحادها و قدرت در خاورمیانه

 چرا جهان هزینه جنگ آمریکا علیه ایران را می‌پردازد؟
اطلاعات

روزنامه اطلاعات ترجمه مقاله ای را از الجزیره منتشر کرده است:

در بحبوحه تشدید اقدامات نظامی که به نتیجه قاطعی نمی‌رسد، و مذاکراتی که در چرخه معیوب خواسته‌های متقابل گرفتار شده‌اند، خطوط کلی یک بن‌بست استراتژیک عمیق پیرامون رویارویی ایالات متحده و ایران روز به روز آشکارتر می‌شود. این بن‌بست با شبکه‌ای پیچیده از خواسته‌ها مشخص می‌شود: اصرار آمریکا بر برچیدن برنامه هسته‌ای ایران، امتناع ایران از مذاکره تحت تهدید نظامی و تشدید حضور نظامیان در اطراف تنگه هرمز که به نظر نمی‌رسد هیچ یک از طرفین قادر به تبدیل آن به یک پیروزی قاطع باشند.

از فوریه گذشته، تنش پیرامون برنامه هسته‌ای ایران به یک رویارویی آشکار تبدیل شده است که در آن، محاسبات نظامی با منافع اقتصادی و نگرانی‌های منطقه‌ای تلاقی می‌کند. اکنون سئوال صرفاً این نیست که چه کسی در میدان نبرد دست بالا را دارد، بلکه این است که چرا با وجود این واقعیت که هزینه این بن‌بست برای همه به طور فزاینده‌ای سنگین می‌شود، راه حل متوقف شده است؟ و جهان تا چه زمانی می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و انسانی فزاینده‌ای را که با گذشت هر روز از این بحران افزایش می‌یابد، تحمل کند؛ بحرانی که بدون افقی روشن برای حل و فصل باقی مانده است؟ این گزارش به بررسی دیدگاه‌های برخی از تحلیلگران، مقامات و کارشناسانی می‌پردازد که در پنتاگون، وزارت امور خارجه ایالات متحده، دانشگاه تهران، صندوق بین‌المللی پول و موسسه کوئینسی حضور دارند و دیدگاه‌های آنها مکمل یکدیگر است تا ابعاد مختلف بحران نظامی، دیپلماتیک، اقتصادی، منطقه‌ای و انسانی در منطقه را پوشش دهد و به دنبال پاسخ‌های مشخص به سوالاتی باشد که از دهلی نو تا نیویورک، درهای هر خانه، کارخانه و مزرعه‌ای را به صدا درآورده است.

شرایط متناقضی که مسیر توافق را می‌بندد

وقتی هر یک از طرفین سقفی را تعیین می‌کند که آن را حداقل غیرقابل مذاکره می‌داند، میز مذاکره به صحنه‌ای برای نمایش شرایط تبدیل می‌شود تا ایجاد راه‌حل. این دقیقاً همان چیزی است که اکنون بین واشنگتن و تهران در حال رخ دادن است؛ اختلاف بر سر جزئیات فنی نیست، بلکه دو طرف در تعریف ماهیت یک توافق، در دو جبهه کاملاً متناقض قرار دارند که باعث می‌شود هر پیشنهادی قبل از آنکه عملاً آزمایش یا جزئیات اجرای آن مشخص شود، با دیوار طرف مقابل برخورد کند. از دیدگاه واشنگتن، این موضع کاملاً واضح و بدون ابهام به نظر می‌رسد. «تامی پیگوت» سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را هدف اصلی و غیرقابل مذاکره می‌داند و می گوید «تا زمانی که ایران سلاح هسته‌ای داشته باشد، صلح در خاورمیانه غیرممکن است». پیگوت تأکید کرد که «دونالد ترامپ، معامله بد نخواهد کرد زیرا او یک معامله‌گر است و به دنبال توافقی است که در خدمت منافع آمریکا باشد». در مقابل، تهران این تشدید تنش توسط آمریکا را تلاشی برای تحمیل شرایط تسلیم می‌داند، نه مبنایی برای مذاکره. «تریتا پارسی» معاون اجرایی موسسه مطالعات استراتژیک کوئینسی، حساسیت عمیق ایران نسبت به هرگونه تلاشی برای استفاده از نیروی نظامی به عنوان ابزاری برای فشار دیپلماتیک را یادآوری می‌کند و می‌گوید «تهران اقدامات آمریکا در خلیج فارس را تلاشی برای تحمیل آتش‌بس یکجانبه می‌داند، مشابه مدل اسرائیل در غزه و لبنان که در آن یک طرف، از تلافی منع می‌شود در حالی که طرف دیگر آزادی عمل نظامی را بدون آنکه نقض آتش‌بس تلقی شود، حفظ می‌کند. پارسی، در اظهارات خود به شبکه الجزیره فاش می‌کند که بحث‌های داغی در تهران در مورد ماهیت پاسخ مورد نیاز در جریان است. به گفته وی، «یک جناح در تهران معتقد است پاسخ قوی برای نشان دادن اینکه ایران به لبنان بعدی تبدیل نخواهد شد، ضروری است، در حالی که جناح دیگر نسبت به هدر دادن پیشرفت دیپلماتیک حاصل از تبادل پیشنهادها بین دو طرف هشدار می‌دهد». بنابراین، معادله مذاکرات درحال حاضر این‌گونه به نظر می‌رسد: واشنگتن ابتدا خلع سلاح هسته‌ای را می‌خواهد و سپس مذاکره، اما تهران ابتدا آتش‌بس و لغو تحریم‌ها را می‌خواهد و سپس گفتگو. بین این دو موضع متضاد، تمامی فرصت‌ها برای یک توافق جامع از بین می‌رود و هر پیشنهادی صرفاً به یک عنوان خالی از هرگونه توافق اساسی تبدیل می‌شود.

تشدید نظامی بدون نتیجه قطعی

اگر دیپلماسی به دلیل شرایط متناقض مذاکرات به بن‌بست رسیده باشد، میدان نظامی جایگزین بهتری ارائه نمی‌دهد. افزایش حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس نشان‌دهنده تمایل به یک رویارویی تمام‌عیار نیست، بلکه بیانگر یک تشدید حساب‌شده است. در همین حال، ایران نیز به همان اندازه نفوذ خود را حفظ کرده است، به‌ویژه کنترل جغرافیایی بر تنگه هرمز، حیاتی‌ترین شریان انرژی جهان. «دیوید دی‌روش» مقام سابق وزارت جنگ آمریکا (پنتاگون)، استقرار نظامی کشورش در خلیج فارس را تاکتیکی می داند و از نظر او، ناوشکن‌های آمریکایی مستقر در نزدیکی تنگه هرمز لزوماً برای یک حمله تمام‌عیار در نظر گرفته نشده‌اند، بلکه برای تأمین دفاع موشکی برای سه ناو هواپیمابر که به سمت دریای عرب در حرکت هستند و نظارت بر قابلیت‌های باقی‌مانده ایران، به آنجا آورده شده‌اند. دی‌روش، به شبکه الجزیره می گوید: «البته این تحرکات از «استراتژی خستگی»پیروی می‌کنند که هدف آن کشاندن ایران به فعال کردن رادارها و باتری‌های موشک ضد کشتی خود و در نتیجه، تسهیل شناسایی و هدفگیری آنهاست». اما این بازدارندگی به این معنا نیست که واشنگتن کنترل کامل را در دست دارد. «زهرا خوارزمی» دانشیار دانشگاه تهران، تفسیر متفاوتی ارائه می‌دهد و می گوید: «ایران سریع، دقیق و در مقیاس وسیع به هر نقض آتش‌بس از سوی آمریکا پاسخ داده است و کاری که واشنگتن انجام می‌دهد چیزی جز شکست پشت شکست در تلاش برای خنثی کردن نفوذ ایران در تنگه هرمز از طریق «پروژه آزادی» نیست». خوارزمی اشاره می‌کند که ۱۳ پایگاه آمریکایی در منطقه اکنون از کار افتاده‌اند و ناوهای هواپیمابر در صورت تصمیم ایران، به اهدافی آسان تبدیل شده‌اند. بین این دو دیدگاه متفاوت، «دونالد جنسن» دیپلمات سابق آمریکایی، موضعی میانه ارائه می‌دهد و این وضعیت را «تشدید کنترل‌شده» توصیف می‌کند؛ یعنی نه جنگ تمام‌عیار و نه درگیری‌های تصادفی‌که در آن هر طرف قدرت‌نمایی می‌کند و ظرفیت خود را برای وارد کردن خسارت به منظور تقویت موضع مذاکراتی خود نشان می‌دهد. جنسن معتقد است که با وجود برتری نیروی دریایی ایالات متحده، نیروی نظامی به تنهایی برای حل مسائل استراتژیک پیچیده مانند برنامه هسته‌ای و موشک‌های بالستیک، کافی نیست.

منطقه در حال ارزیابی مجدد محاسبات خود

پیامدهای این بحران به دوگانگی واشنگتن-تهران محدود نمی‌شود. بن‌بست جاری، قدرت‌های منطقه‌ای را به سمت بازنگری‌های استراتژیک عمیقی سوق می‌دهد که می‌تواند نقشه اتحادها و قدرت در خاورمیانه را برای سال‌های آینده از نو ترسیم کند. وقتی دو قدرت قادر به پیروزی قاطع یا پایان دادن به درگیری نیستند، کشورهای اطراف شروع به جستجوی تضمین‌های خودکفایی می‌کنند که منوط به نتیجه مذاکراتی نیست که ممکن است هرگز محقق نشود. در مورد اتحادهای منطقه‌ای، تریتا پارسی پیش‌بینی می‌کند که شکاف عمیق‌تری در شورای همکاری خلیج فارس ایجاد شود. به عقیده او، برخی کشورهای شورای همکاری مسیر تهاجمی‌تری را برای انزوا  و  مهار ایران در پیش خواهند گرفت و برای ایجاد توازن با آن، با اسرائیل اتحاد ایجاد خواهند کرد، در حالی که برخی دیگر این رویکرد را شکست خورده می‌دانند و گفتگو و همزیستی مسالمت‌آمیز با تهران را در اولویت قرار خواهند داد.

جهان همچنان بها می‌پردازد

فراتر از میدان‌های نبرد و اتاق‌های مذاکره، بُعد سوم بحران، بی‌سروصدا در حال گسترش است و صدها میلیون نفر را که هیچ ارتباطی با جنگ قدرت بین واشنگتن و تهران ندارند، تحت تأثیر قرار می‌دهد. تنگه هرمز صرفاً یک نقطه روی نقشه درگیری نیست، بلکه یک شریان حیاتی است که تقریباً ۲۰درصد از ذخایر نفت و گاز جهان را پمپاژ می‌کند و اختلال در آن، در سراسر جهان طنین‌انداز می‌شود. یک پارادوکس وجود دارد که ممکن است کلید تحول باشد: هر چه بن‌بست طولانی‌تر شود، دایره کسانی که تحت تأثیر قرار می‌گیرند و با گرسنگی تهدید می‌شوند گسترده‌تر و شکنندگی یک سیستم جهانی در هر بحرانی که جهان از سر می‌گذراند، آشکارتر می‌شود. حقیقت میان طرف هایی که جنگ‌ها را حل نمی‌کنند، مذاکراتی که صلح ایجاد نمی‌کنند، اقتصادی که در حال فروپاشی است‌و مردمی که برای زنده ماندن تلاش می‌کنند همچنان مبهم است. واقعیت این است که هزینه بن‌بست، بیشتر از هزینه امتیازات شده و هزینه‌ای که جهان می‌پردازد، دیگر چیزی نیست که کسی بتواند تحمل کند.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار