EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۰۷۹۶
سالی که طبیعت در محاصره ماند

محیط‌زیست ایران در سال ۱۴۰۴ از جنگ و آتش تا ایستادگی در دل فرسایش!

تحریریه آوش/ در این میان، حمله به انبارهای نفت در تهران، تصویری روشن از پیوند جنگ و محیط‌زیست ارائه داد. این حمله، تنها یک هدف اقتصادی یا نظامی را نشانه نگرفت؛ بلکه موجی از آلودگی‌های سمی را در هوای پایتخت منتشر کرد و نشان داد که در جنگ‌های مدرن، محیط‌زیست به یکی از اصلی‌ترین قربانیان تبدیل می‌شود

محیط‌زیست ایران در سال ۱۴۰۴ از جنگ و آتش تا ایستادگی در دل فرسایش!

صدای انفجار از دوردست‌ها می‌آمد و در همان زمان نیز صدای جارو و خانه‌تکانی در یک خانه دیگر بلند بود. بیرون، هوا بوی دود می‌داد و در دل کوهستان، زاگرس هنوز از آتش‌های خاموش‌شده نفس می‌کشد. سال ۱۴۰۴ در چنین تضادی به پایان رسید؛ سالی که در آن جنگ ادامه داشت، تالاب‌ها خشک‌تر شدند، جنگل‌ها سوختند، محیط‌بانان جان دادند و در عین حال، هنوز کسانی بودند که برای نجات این سرزمین ایستادند. 

جنگ؛ وقتی محیط‌زیست به میدان نامرئی تبدیل شد

سال ۱۴۰۴ را باید سالی دانست که محیط‌زیست، بیش از همیشه، در سایه جنگ تعریف شد. جنگ دوازده‌روزه در خرداد و تیر، نخستین نشانه از این تغییر بود؛ جنگی که نه‌تنها زیرساخت‌ها و مناطق انسانی، بلکه زیست‌بوم‌های طبیعی را نیز درگیر کرد. 
پس از پایان این درگیری، سازمان حفاظت محیط‌زیست از آسیب‌دیدگی گسترده در استان‌هایی چون فارس، ایلام، کرمانشاه، اصفهان، خوزستان، همدان، لرستان، کهگیلویه‌وبویراحمد و گیلان خبر داد. این آسیب‌ها تنها به تخریب مستقیم محدود نبود؛ موج انفجار، آلودگی‌های شیمیایی، تخریب پوشش گیاهی و اختلال در زیستگاه‌ها، اثراتی بود که در کوتاه‌مدت دیده شد و پیامدهای بلندمدت آن هنوز قابل اندازه‌گیری نیست. 

اما جنگ دوم، که از ۹ اسفند آغاز شد و همچنان ادامه دارد، ابعاد پیچیده‌تری دارد. تا واپسین روزهای سال، دست‌کم ۱۲ ساختمان اداری و حفاظتی محیط‌زیست در ۹ استان هدف حملات قرار گرفته‌اند. این یعنی ساختاری که باید از طبیعت حفاظت کند، خود به بخشی از خسارت تبدیل شده است. 
در این میان، حمله به انبارهای نفت در تهران، تصویری روشن از پیوند جنگ و محیط‌زیست ارائه داد. این حمله، تنها یک هدف اقتصادی یا نظامی را نشانه نگرفت؛ بلکه موجی از آلودگی‌های سمی را در هوای پایتخت منتشر کرد و نشان داد که در جنگ‌های مدرن، محیط‌زیست به یکی از اصلی‌ترین قربانیان تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، مفهوم «امنیت محیط‌زیستی» دیگر یک بحث نظری نیست؛ واقعیتی است که مستقیماً با زندگی روزمره مردم گره خورده است. 

محیط زیست و جنگل ها

وقتی حفاظت هدف قرار می‌گیرد

یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده جنگ، تأثیر آن بر ساختارهای حفاظتی است. تخریب ساختمان‌های محیط‌زیست و آسیب به خودروهای عملیاتی محیط‌بانان، به این معناست که حتی در شرایطی که طبیعت بیش از همیشه به حفاظت نیاز دارد، ابزارهای این حفاظت نیز تضعیف شده‌اند. 
این وضعیت، یک چرخه معیوب ایجاد می‌کند: جنگ باعث تخریب محیط‌زیست می‌شود و هم‌زمان توان حفاظت از آن را نیز کاهش می‌دهد. در نتیجه، خسارت‌ها نه‌تنها متوقف نمی‌شوند، بلکه تشدید هم می‌شوند. 

سوگ محیط‌بانان؛ مرزبانان بی‌دفاع

در میان همه بحران‌ها، شاید تلخ‌ترین روایت سال ۱۴۰۴، روایت مرگ محیط‌بانان باشد؛ کسانی که در خط مقدم حفاظت از طبیعت ایستاده‌اند، اما خود کمترین سطح از امنیت را دارند. 
در اردیبهشت ماه سال ۱۴۰۴ «کاظم (یاسر) مصدق» در درگیری با متخلفان جان خود را از دست داد. یک ماه بعد و در خرداد ماه در منطقه خاییز، «هدایت‌الله دیده‌بان» در کمین شکارچیان غیرمجاز کشته شد. هنوز جامعه محیط‌زیست در سوگ این دو حادثه بود که در مردادماه سال گذشته نیز «محمود شهمرادی» در پارک ملی گلستان جان خود را از دست داد.
این سه نام، تنها بخشی از یک واقعیت بزرگ‌تر هستند: حفاظت از طبیعت در ایران، همچنان با هزینه جانی همراه است. 
مسئولان، بار دیگر از «هوشمندسازی مناطق» سخن گفتند؛ راهکاری که اگرچه ضروری است، اما بدون افزایش نیروی انسانی، آموزش، تجهیزات و حمایت‌های حقوقی، نمی‌تواند از تکرار چنین حوادثی جلوگیری کند.
در همین حال، شیفت‌بندی‌های ناقص و کمبود نیرو، باعث خالی شدن برخی مناطق از حضور مؤثر محیط‌بانان شده است؛ موضوعی که نه‌تنها امنیت آن‌ها، بلکه امنیت زیستگاه‌ها را نیز به خطر انداخته است. 
 

زاگرس؛ سوختن یک ستون حیاتی

زاگرس در سال ۱۴۰۴، بار دیگر به نماد بحران محیط‌زیستی ایران تبدیل شد. این رشته‌کوه که نقش حیاتی در تأمین آب، حفظ خاک و تنوع زیستی کشور دارد، درگیر حریق‌های گسترده‌ای شد که هر سال تکرار می‌شوند، اما همچنان راه‌حلی پایدار برای آن‌ها ارائه نشده است.  در این میان، آن چه این بحران را عمیق‌تر کرد، جان باختن نیروهای مردمی و فعالان محیط‌زیست بود. «حمید مرادی»، «چیاکو یوسفی‌نژاد» و «خبات امینی» در کردستان و «کاووس مرادی» در فارس، در جریان مهار آتش جان خود را از دست دادند. 

این حوادث، تنها یک تراژدی انسانی نبودند؛ بلکه نشانه‌ای از ضعف ساختاری در مدیریت بحران بودند. نبود تجهیزات کافی، تأخیر در واکنش، وابستگی به نیروهای داوطلب و نبود برنامه مشخص برای پیشگیری و اطفای حریق، همچنان از مهم‌ترین چالش‌های زاگرس باقی مانده است.  در کنار این‌ها، طرح‌هایی مانند «حفاظت مشارکتی» که بارها از سوی مسئولان مطرح شده، همچنان در حد شعار باقی مانده و نتوانسته به یک مدل اجرایی مؤثر تبدیل شود. 

آتش در شمال؛ وقتی بحران فراگیر می‌شود

اگر زاگرس نماد سوختن در جنوب و غرب ایران بود، شمال کشور نیز از این بحران در امان نماند. آتش‌سوزی «الیت» در مازندران، یکی از مهم‌ترین رخدادهای محیط‌زیستی سال بود؛ رخدادی که نشان داد حتی مناطق مرطوب و جنگل‌های شمالی نیز در برابر تغییرات اقلیمی و مدیریت ناکارآمد آسیب‌پذیر هستند. 
واکنش گسترده فعالان محیط‌زیست و حضور داوطلبان از نقاط مختلف کشور، نشان‌دهنده شکل‌گیری نوعی همبستگی اجتماعی بود؛ اما در مقابل، ضعف در مدیریت بحران و تأخیر در مهار آتش، انتقادهای جدی را به همراه داشت.
پس از آن، ارسباران نیز شاهد آتش‌سوزی‌های متعدد بود و در جنوب، منطقه حفاظت‌شده هماگ در هرمزگان نیز دچار حریق شد. مجموعه این رخدادها نشان می‌دهد که آتش‌سوزی دیگر یک بحران منطقه‌ای نیست؛ بلکه به یک مسئله ملی تبدیل شده است. 

محیط زیست ایران

وقتی دانش کنار گذاشته می‌شود

در کنار همه این بحران‌ها، سال ۱۴۰۴ برای کارشناسان و فعالان محیط‌زیست نیز سالی دشوار بود. محدودیت در ورود به برخی مناطق، ادامه پیدا کرد و بسیاری از متخصصان، حتی پس از رفع مشکلات قضایی، امکان بازگشت به فعالیت را نیافتند. 
نمونه شاخص این وضعیت، «مهدی تیموری»، رئیس سابق پارک ملی گلستان بود که نتوانست بار دیگر مسئولیت مدیریتی بر عهده بگیرد. این روند، تنها یک مساله فردی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از کنار گذاشته شدن دانش و تجربه در حوزه محیط‌زیست است.
در شرایطی که بحران‌ها پیچیده‌تر شده‌اند، حذف یا محدود کردن کارشناسان، می‌تواند هزینه‌های بلندمدت جبران‌ناپذیری به همراه داشته باشد. 

آلودگی هوا؛ بحران پنهان اما مداوم

اما در سال ۱۴۰۴، آلودگی هوا به یکی از گسترده‌ترین بحران‌های محیط‌زیستی تبدیل شد؛ بحرانی که نه‌تنها کلان‌شهرها، بلکه مناطق شمالی و جنوبی کشور را نیز درگیر کرد. 
در شمال، آلودگی از ماه‌های ابتدایی سال آغاز شد و در پاییز به اوج رسید. در جنوب، خوزستان همچنان با ترکیبی از آلودگی صنعتی، ریزگردها و آتش‌سوزی‌ها مواجه بود.
در حالی که صنایع و پتروشیمی‌ها از رعایت استانداردهای زیست‌محیطی سخن می‌گفتند، تجربه روزمره مردم چیز دیگری را نشان می‌داد؛ هوایی که در بسیاری از روزها، از حد مجاز فراتر می‌رفت و سلامت میلیون‌ها نفر را تهدید می‌کرد. 

محیط زیست ایران

اندوه تالاب‌ها؛ وقتی آب عقب می‌نشیند

اگر بخواهیم یکی از ماندگارترین تصاویر سال ۱۴۰۴ را انتخاب کنیم، شاید چیزی جز بسترهای ترک‌خورده تالاب‌ها نباشد. سالی که در آن، آب بیش از هر زمان دیگری عقب نشست و نشانه‌های بحران، از شمال‌غرب تا جنوب‌شرق کشور دیده شد. 
«هامون» همچنان در انتظار حقابه ماند؛ انتظاری که به بخشی از زندگی مردم منطقه تبدیل شده است. «بختگان» وضعیتی بحرانی‌تر را تجربه کرد و «ارومیه» اگرچه با بارش‌های مقطعی نفسی تازه کرد، اما هنوز فاصله زیادی با احیا دارد. در این میان، بسیاری از تالاب‌های کوچک‌تر، بی‌سر و صدا خشک شدند؛ بدون آنکه حتی به تیتر خبرها تبدیل شوند.
«صالحیه» بدون آب ماند و «هورالعظیم» بارها دچار آتش‌سوزی شد؛ پدیده‌ای که ترکیب آن با فعالیت‌های صنعتی و نفتی، به تشدید آلودگی در خوزستان انجامید. تالاب‌ها که زمانی نقش ضربه‌گیرهای طبیعی در برابر بحران‌های اقلیمی را داشتند، اکنون خود به کانون بحران تبدیل شده‌اند. 
خشک شدن تالاب‌ها تنها به معنای از دست رفتن آب نیست؛ بلکه به معنای از بین رفتن زیستگاه‌ها، افزایش گردوغبار، تشدید مهاجرت‌های اجباری و در نهایت، تغییر چهره زیستی و انسانی مناطق است. 

وقتی فشار اقتصادی به طبیعت می‌رسد

از سوی دیگر در سالی که اقتصاد تحت فشار بود، طبیعت نیز بهای آن را پرداخت. افزایش هزینه‌های زندگی و کاهش فرصت‌های شغلی، باعث شد دست‌اندازی به منابع طبیعی افزایش پیدا کند؛ به‌ویژه در جنگل‌های شمال. 
درگیری میان جنگلبانان و قاچاقچیان چوب شدت گرفت و موارد متعددی از زخمی شدن نیروهای حفاظتی گزارش شد. «فضل‌الله اسماعیلی» یکی از جنگلبانانی بود که در این درگیری‌ها آسیب دید. در حادثه‌ای دیگر، در روستای کوپیچ سفلی، «آراس سلامی» و «محمد سلامی» زخمی شدند.
این درگیری‌ها، تنها برخوردهای پراکنده نیستند؛ بلکه نشانه‌ای از شکل‌گیری یک تعارض عمیق میان معیشت و حفاظت هستند. در شرایطی که برخی جوامع محلی راهی برای تأمین درآمد ندارند، فشار بر جنگل‌ها افزایش می‌یابد و این چرخه، بدون مداخله مؤثر، ادامه پیدا می‌کند. 

در همین حال، انتشار فیش‌های حقوقی برخی مدیران سازمان منابع طبیعی، شکاف میان بدنه اجرایی و مدیریتی را آشکارتر کرد. در حالی که جنگلبانان با حداقل امکانات در میدان بودند، افشای حقوق‌های بالا، موجی از نارضایتی را در میان فعالان و افکار عمومی ایجاد کرد؛ شکافی که اعتماد را نیز تحت تأثیر قرار داد. 

محیط زیست ایران

حیات‌وحش؛ میان بی‌توجه‌ای و لحظه‌های دیده‌شدن

در میان همه بحران‌ها، حیات‌وحش نیز سالی پرتناقض را پشت سر گذاشت. از یک‌سو، برخی رخدادها توجه افکار عمومی را جلب کردند و از سوی دیگر، بسیاری از مسائل مهم، بی‌صدا باقی ماندند. 
گم شدن توله‌خرس پردیسان، به یکی از خبرهای پرمخاطب سال تبدیل شد و واکنش‌های گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به همراه داشت. اما در همان زمان، خبر تولید پادزهر برای «سیه‌مار» در سیستان‌وبلوچستان که می‌توانست جان بسیاری را نجات دهد؛ تقریباً بدون توجه باقی ماند.
این دوگانه، نشان‌دهنده نوعی نابرابری در دیده شدن مسائل محیط‌زیستی است؛ جایی که برخی موضوعات به‌سرعت برجسته می‌شوند و برخی دیگر، با وجود اهمیت بالا، در حاشیه می‌مانند. 
در همین سال، استفاده از یک «مار» در سریال تلویزیونی «اجل معلق» نیز بحث‌هایی را درباره نبود دستورالعمل‌های مشخص برای استفاده از حیات‌وحش در تولیدات رسانه‌ای ایجاد کرد؛ موضوعی که سال‌هاست مطرح است، اما همچنان به نتیجه روشنی نرسیده است. 

امیدهای کوچک؛ وقتی جامعه هنوز واکنش نشان می‌دهد

با وجود تمام تلخی‌ها، سال ۱۴۰۴ خالی از نشانه‌های امید نبود. طرح «خرس و خرما» با استقبال گسترده‌ای مواجه شد و نشان داد که جامعه، همچنان نسبت به حفاظت از گونه‌ها حساس است. 
همچنین، رویداد مربوط به «گوزن زرد» توانست توجه مخاطبان را جلب کند و به یکی از نمونه‌های موفق در جلب مشارکت عمومی تبدیل شود. این رویدادها، اگرچه در مقیاس کوچک هستند، اما اهمیت زیادی دارند؛ چراکه نشان می‌دهند در میان فشارهای اقتصادی و اجتماعی، محیط‌زیست هنوز برای بخشی از جامعه یک دغدغه جدی است. 

محیط زیست ایران

جوایز جهانی و روایت‌هایی که تکرار نشدند

در سال ۱۴۰۴، ایران موفق به دریافت دو جایزه از اتحادیه جهانی حفاظت شد؛ یکی برای محیط‌بانان و دیگری برای روایت موفق حفاظت در پارک ملی گلستان. این موفقیت‌ها، نشان‌دهنده ظرفیت‌های موجود در حوزه محیط‌زیست ایران است؛ اما در عین حال، یک پرسش مهم را نیز مطرح می‌کند: چرا این تجربه‌ها تکرار نمی‌شوند؟ 
سرنوشت برخی از مدیران و پروژه‌های موفق، از جمله در پارک ملی گلستان، نشان می‌دهد که فاصله میان موفقیت‌های موردی و تبدیل آن‌ها به یک روند پایدار، همچنان زیاد است. 

فقدان یک نماد؛ وقتی امید به یاد آورده می‌شود

درگذشت «جین گودال»، برای بسیاری از فعالان محیط‌زیست، فراتر از یک خبر بود. او نماد نسلی از کنشگران بود که با وجود همه سختی‌ها، بر امید تأکید داشتند. 
در میان پیام‌هایی که پس از انتشار خبر درگذشت او منتشر شد، یک مفهوم بیش از همه تکرار می‌شد: امید به تغییر. در سالی که پر از جنگ، آلودگی، خشکسالی و سوگ بود، شاید همین امید، مهم‌ترین چیزی بود که جامعه محیط‌زیست به آن تکیه کرد. 

سال بیم و امید و پایانی که هنوز باز است

سال ۱۴۰۴ به پایان می‌رسد، اما بسیاری از بحران‌هایی که در این سال شکل گرفتند، همچنان ادامه دارند. جنگ هنوز پایان نیافته، تالاب‌ها همچنان در خطرند، جنگل‌ها همچنان می‌سوزند و آلودگی هوا همچنان نفس‌ها را تنگ می‌کند. اما در دل همین وضعیت، یک واقعیت دیگر نیز وجود دارد: طبیعت ایران، با همه زخم‌هایش، هنوز زنده است. هنوز کسانی هستند که از آن حفاظت می‌کنند؛ محیط‌بانانی که در سخت‌ترین شرایط ایستاده‌اند، داوطلبانی که برای خاموش کردن آتش به دل جنگل می‌زنند و مردمی که، حتی در میان مشکلات معیشتی، نسبت به سرنوشت این سرزمین بی‌تفاوت نیستند. 
شاید بتوان گفت سال ۱۴۰۴، سالی بود که در آن، طبیعت تنها ماند، اما رها نشد. صدای زندگی همچنان در جریان است؛ در کوچه‌ها، در خانه‌ها، در جنگل‌ها و در دل همین سرزمین و شاید همین، مهم‌ترین نشانه باشد از این که هنوز می‌توان به آینده فکر کرد. در این میان اما برای محیط بانان ایرانی، هنوز و همچنان خدمت به ایران نه یک انتخاب، بلکه مسئولیتی است که بر دوش آنان گذاشته شده؛ مسئولیتی که در سال‌های پیش‌رو، بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا خواهد کرد.

ارسال نظر

آخرین اخبار