EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۱۲۶۶۱
به مناسبت ۸ آبان روز ملی محیط‌بان؛ روایتی از زندگی، مرگ و بی‌پناهی حافظان طبیعت ایران

حافظان بی‌حفاظت؛ «حق ما نیست این‌طور بمیریم»/ از آخرین هشدارهای هدایت‌الله دیده‌بان تا فریاد همکار محمود شاهمرادی

تحریریه آوش/ سه محیط‌بان ایرانی تنها در فاصله چند ماه در دل محیط زیست و در محل ماموریت کشته شدند؛ «یاسر مصدق»، «هدایت‌الله دیده‌بان» و «محمود شاهمرادی». سه نام که هرکدام زندگی جداگانه‌ای داشتند، اما مرگشان به یک پرسش مشترک رسید که محیط‌بانان ایرانی تا کجا باید هزینه حفاظت از طبیعت را به تنهایی بپردازد؟

حافظان بی‌حفاظت؛ «حق ما نیست این‌طور بمیریم»/ از آخرین هشدارهای هدایت‌الله دیده‌بان تا فریاد همکار محمود شاهمرادی

«به جرأت بگویم، در مجموع من به عنوان یک محیط‌بان باسابقه برای محیط زیست ایران هیچ آینده خوبی نمی‌بینم.»
این جمله را مردی گفته بود که سال‌ها در کوهستان‌های خائیز، میان صخره‌ها و در مسیر شکارچیان مسلح، از حیات وحش حفاظت می‌کرد. هدایت‌الله دیده‌بان هنوز زنده بود که از آینده تاریک شغلش حرف زد؛ از حقوق اندک، زندان رفتن همکاران، نبود حمایت و خطر درگیری‌هایی که در آنها نه دوربینی هست و نه شاهدی. چند ماه بعد، در سیزدهم خرداد ۱۴۰۴، خودش هدف گلوله شکارچیان قرار گرفت. انگار آنچه از آن می‌ترسید، سرانجام به سراغ خودش آمده بود.

هدایت‌الله دیده‌بان ۵۸ سال داشت که هدف شلیک مستقیم و هدفمند گلوله قرار گرفت و در راه پاسداری از محیط زیست ایران جان باخت. سال‌های زیادی از زندگی‌اش را در منطقه حفاظت‌شده خائیز گذرانده و در سال ۱۳۹۴ نیز به عنوان محیط‌بان برگزیده کشور انتخاب شده بود. او از دشواری شغلش با لحنی حرف می‌زد که بیشتر از آنک ه شبیه شکایت باشد، شبیه هشدار بود.

می‌گفت محیط‌بان باید ساعت چهار صبح از خواب برخیزد، اسلحه و کوله‌پشتی بردارد و راهی کوه شود. او می‌گفت در ارتفاعات، وقتی شکارچیان صورتشان را می‌پوشانند و اسلحه به دست می‌گیرند، نه شاهدی برای اثبات ماجرا وجود دارد و نه دوربینی که نشان دهد چه کسی ابتدا شلیک کرده است.
دیده بان از تجربه تلخ سال ۱۳۸۹ نیز گفته بود؛ از درگیری با گروهی از شکارچیان مسلح و همکارش که پس از آن حادثه پنج سال و هشت ماه درگیر دادگاه شده بود و با ضمانت خانواده‌اش آزادی را به دست آورد.
دیده‌بان در همان گفت‌وگو گفته بود دریافتی‌اش کمتر از ۱۰ میلیون تومان است. مردی که مسئولیت حفاظت از بخشی از طبیعت ایران را بر عهده داشت، از حقوقی سخن می‌گفت که با دشواری و خطر شغلش تناسبی نداشت.

سیزدهم خرداد ۱۴۰۴، وقتی گزارشی درباره حضور شکارچیان غیرمجاز رسید، او بار دیگر راهی مأموریت شد و این بار اما بازنگشت. گلوله‌ای مستقیم به سرش اصابت کرد و زندگی محیط‌بانی که بارها درباره ناامنی همکارانش هشدار داده بود، پایان یافت.
او که بارها هشدار داده بود زندگی محیط بانان ایرانی هر روز در خطر است در حال ماموریت برای ایران به قتل رسید. اسلحه نه بی هدف که مستقیم سر او را نشانه گرفته بود.
چند روز بعد اما خبر تلخ دیگری منتشر شد؛ خواهر این محیط بان جانباخته ایران نیز پس از تحمل اندوه مرگ برادر درگذشت.

مرگ دیده‌بان تنها پایان زندگی یک محیط‌بان نبود؛ خانواده‌ای را داغدار کرد و بار دیگر پرسشی قدیمی را پیش کشید که چرا کسانی که مأمور حفاظت از طبیعت‌اند، خودشان تا این اندازه بی‌پناه مانده‌اند؟

محیط بانان ایرانی
هدایت الله دیده بان


«آهای مردم، بدانید ما برای زیست شما کشته می‌شویم»

دو ماه بعد، این پرسش بار دیگر در پارک ملی گلستان تکرار شد؛ این بار نه در یک مصاحبه، بلکه در فیلمی از لحظه رسیدن محیط‌بانان به پیکر همکارشان.
شب نیمه مرداد ۱۴۰۴ ، محمود شاهمرادی، محیط‌بان پارک ملی گلستان، با شلیک شکارچیان غیرمجاز کشته شده و همکارانش کنار پیکر بی‌جان او نشسته‌اند. یکی از محیط‌بانان، در حالی که بغض صدایش را گرفته، رو به مردم فریاد می‌زند: «آهای مردم بدانید ما برای زیست شما‌ها کشته می‌شویم. ما برای آب و هوای این کشور زحمت می‌کشیم. ما برای حفظ تنوع‌زیستی این کشور داریم زحمت می‌کشیم. حق ما نیست این‌طور بمیریم. واقعاً حق ما نیست.»
این جملات بخشی از یک فیلم واقعی‌ هستند؛ لحظه‌ای ثبت‌شده از مواجهه چند محیط‌بان با مرگ دوست و همکارشان؛ و مردی که فریاد می‌زند، از مردم چیزی فراتر از همدردی می‌خواهد. او می‌خواهد بدانند پشت عنوان «محیط‌بان شهید»، انسانی ایستاده که خانواده دارد، زندگی دارد و قرار نبوده حفاظت از طبیعت به قیمت جانش تمام شود.


شاهمرادی نخستین داغ محیط‌بانان گلستان در آن سال نبود. ششم اردیبهشت همان سال، کاظم مصدق که او را یاسر صدا می‌کردند، در همین پارک ملی با شلیک شکارچیان کشته شده بود و همکارانش هنوز از آن حادثه فاصله نگرفته بودند که بار دیگر عزادار شدند.

سه محیط‌بان ایرانی تنها در فاصله چند ماه در دل محیط زیست و در محل ماموریت کشته شدند؛ «یاسر مصدق»، «هدایت‌الله دیده‌بان» و «محمود شاهمرادی».
سه نام که هرکدام زندگی جداگانه‌ای داشتند، اما مرگشان به یک پرسش مشترک رسید که محیط‌بانان ایرانی تا کجا باید هزینه حفاظت از طبیعت این سرزمین را به تنهایی بپردازد؟

محیط بانان ایرانی
یاسر مصدق


مردی که از دادگاه زنده بیرون نیامد

اما همه محیط‌بانان ایرانی در مواجهه مستقیم با شکارچیان کشته نمی‌شوند. گاهی مسیر یک مأموریت، سال‌ها بعد به دادگاه می‌رسد و همان‌جا به مرگی دیگر ختم می‌شود.
برومند نجفی، محیط‌بان منطقه بیستون در کرمانشاه، یکی از آن ها بود. مرداد ۱۳۹۹، در جریان مواجهه با شکارچیان غیرمجاز، شلیک او به مرگ یکی از افراد انجامید و پرونده‌ای قضایی تشکیل شد و نجفی بازداشت شد. رسیدگی به پرونده او با اختلاف‌نظر درباره عمدی یا غیرعمدی بودن قتل همراه بود و سرانجام حکم قصاص صادر شد. دو سال از زندگی او در زندان گذشت و خانواده‌اش برای آزادی‌اش تلاش می‌کردند و وکلا در پی تغییر سرنوشت پرونده بودند.

برادرش بعدها گفت برومند از مرگ فرد مقابل به‌شدت متأثر بود و تأکید می‌کرد قصد کشتن کسی را نداشته است. او از مادرشان نیز گفت؛ مادری که در آن دو سال نتوانسته بود پسرش را ببیند. به روایت برادر، برومند نمی‌خواست مادرش او را در زندان ملاقات کند و منتظر روز آزادی بود اما انتظار خانواده به پایان دیگری رسید.

مرداد ۱۴۰۱، هنگامی که نجفی برای رسیدگی قضایی به دادگستری کرمانشاه منتقل شده بود، پدر فرد جان‌باخته مقابل دادگاه به او شلیک کرد. برومند نجفی کشته شد و سرباز همراهش نیز آسیب دید. مردی که در جریان مأموریت با پرونده قتل روبه‌رو شده و دو سال زندان را پشت سر گذاشته بود، حتی فرصت نیافت سرنوشت نهایی پرونده‌اش را ببیند.
این حادثه فقط داستان تلخ یک خانواده نیست. پرسشی جدی درباره امنیت مأمورانی است که در چارچوب وظایفشان درگیر پرونده‌های خشونت‌آمیز می‌شوند که مسئولیت حفاظت از جان آن ها در جریان رسیدگی قضایی و البته حفاظت از آنان در میدان زیست بوم ایران بر عهده کیست؟
 

اسلحه‌ای که هم داشتنش خطر دارد، هم استفاده از آن!

موضوع روشن است که محیط‌بانان ایرانی در مناطق دورافتاده، کوهستان‌ها و جنگل‌ها با افرادی مواجه می‌شوند که ممکن است مسلح باشند. اما تصمیم برای استفاده از سلاح سازمانی، تصمیمی ساده نیست. در یک سوی ماجرا خطر جانی قرار دارد و در سوی دیگر، پیامدهای حقوقی شلیکی که ممکن است به مرگ یک انسان منجر شود.

قانون حمایت قضایی و بیمه‌ای از مأموران یگان حفاظت محیط‌زیست و جنگلبانی، مصوب ۱۳۹۹، قرار بود بخشی از مشکلات تاریخی این نیروها را برطرف کند اما با این حال، منتقدان معتقدند مقررات موجود هنوز شرایط خاص مأموریت محیط‌بانان را به اندازه کافی در نظر نمی‌گیرد.

نوشا میرجعفری، وکیلی که در پرونده‌های مرتبط با درگیری محیط‌بانان و شکارچیان فعالیت داشته، در گفت‌وگو با اعتماد به نکته‌ای قابل تأمل اشاره کرده و گفته بود که در برخی پرونده‌ها از او پرسیده‌اند چرا محیط‌بان برای حفاظت از یک حیوان، انسانی را کشته است.
این پرسش، از نگاه او، نشان‌دهنده سوءبرداشتی اساسی از جایگاه محیط‌بان است. محیط‌بان برای دفاع شخصی از یک حیوان به منطقه اعزام نشده؛ او مأمور اجرای قانونی است که حفاظت از حیات وحش و جلوگیری از شکار غیرمجاز را بر عهده دولت گذاشته است.
میرجعفری همچنین بر دشواری اثبات شرایط درگیری در طبیعت تأکید می‌کند و می گوید که در بسیاری از این مواجهه‌ها نه تصویر دوربین وجود دارد، نه شاهد مستقلی که بتواند ترتیب وقایع را روشن کند. همکاران حاضر در صحنه نیز ممکن است با تهدید روبه‌رو شوند.

این وضعیت به معنای مصونیت محیط‌بان از پاسخ‌گویی نیست. جان شکارچی یا هر فرد دیگری نیز باید در چارچوب قانون حفاظت شود. موضوع اما ضرورت تدوین مقررات روشن، متناسب و قابل اجراست؛ مقرراتی که هم مانع استفاده غیرضروری از سلاح شود و هم مأمور قانون را در شرایط دفاع مشروع بی‌پشتوانه نگذارد.
کما این که هفتم آبان امسال، شینا انصاری، رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست، بار دیگر از ضرورت اصلاح قانون به‌کارگیری سلاح سخن گفت و ابراز امیدواری کرد این اصلاحات به‌زودی در صحن علنی مجلس بررسی شود. این یعنی با وجود سال‌ها بحث و پرونده‌های پرهزینه، مسئله هنوز به پاسخ نهایی نرسیده است.

محیط بانان ایرانی

سه سال زندان، یک روز آزادی

در میان خبرهای تلخ محیط‌بانی، گاهی خبری از آزادی نیز می‌رسد؛ هرچند پشت آن سال‌ها انتظار و رنج پنهان شده باشد.
محمدامین خوارزمی، محیط‌بان باسابقه کرمانی، سال ۱۴۰۱ هنگام مأموریت در شهرستان رابر در حادثه‌ای درگیر شد که به مرگ یک شکارچی انجامید. او با پرونده قضایی و حکم قصاص مواجه شد. پس از طی مراحل رسیدگی و نقض حکم در دیوان عالی کشور، سرانجام با گذشت خانواده فرد جان‌باخته، در آبان ۱۴۰۴ آزاد شد.

خبر آزادی او در آستانه روز ملی محیط‌بان سال گذشته منتشر شد؛ خبری امیدوارکننده برای همکارانی که سرنوشت پرونده‌های مشابه را با نگرانی دنبال می‌کنند. اما آزادی خوارزمی، پرسش اصلی را از میان نبرد که چرا یک مأمور حفاظت از طبیعت ممکن است سال‌ها میان زندان، دادگاه و احتمال قصاص زندگی کند، بی‌آنکه چارچوب حقوقی مأموریتش از ابتدا به اندازه کافی روشن باشد؟ 
گذشت خانواده فرد جان‌باخته، اقدامی انسانی و تعیین‌کننده در سرنوشت خوارزمی بود اما با این حال، امنیت حقوقی محیط‌بانان نمی‌تواند تنها به امکان جلب رضایت خانواده‌ها وابسته بماند.
 

زندگی با حقوق اندک و ترس همیشگی

از سوی دیگر خطر محیط‌بانی فقط در لحظه مواجهه با شکارچیان خلاصه نمی‌شود و بخش دیگری از دشواری این شغل در روزهایی جریان دارد که خبری از آنها منتشر نمی‌شود.
رضا رایجی، محیط‌بان گلستانی، در گفت‌وگویی در سال ۱۴۰۳ از بیست سال خدمت و حقوق ۱۷ میلیون و ۵۰۰ هزار تومانی خود گفته بود و توضیح داده بود که پانزده روز از هر ماه از خانواده‌اش دور است و برای تأمین غذای روزهای مأموریت نیز با مشکل مواجه می‌شود.

رایجی گفته بود جیره غذایی پانزده روز خدمتش فقط ۷۵۰ هزار تومان است؛ رقمی که او را ناچار می‌کرد از خانه غذا ببرد. او از سختی کار نیز گلایه داشت و می‌گفت با وجود سال‌ها حضور در مناطق حفاظت‌شده، عنوان شغلی و وضعیت بیمه‌اش به شکلی ثبت شده که دشواری واقعی محیط‌بانی در بازنشستگی او منعکس نمی‌شود.
محیط‌بان باید با سرما، گرما، مسیرهای صعب‌العبور و خطر حمله افراد مسلح کنار بیاید. گاهی روزهای طولانی از خانواده دور بماند و در شرایطی کار کند که تجهیزات ارتباطی، خودروهای عملیاتی یا امکانات ایمنی کافی وجود ندارد. این دشواری‌ها تنها جسم او را فرسوده نمی‌کنند؛ بر زندگی خانوادگی، امنیت روانی و امیدش به آینده نیز اثر می‌گذارند.
محیط‌بانی که از آینده شغلی‌اش ناامید شده، فقط یک نیروی ناراضی نیست. او انسانی است که هر روز باید میان نگرانی‌های زندگی شخصی و مسئولیتی سنگین در برابر طبیعت تعادل برقرار کند.
 

۱۵۴ نام؛ ۱۵۴ زندگی ناتمام

هفتم آبان ۱۴۰۵، در مراسم روز ملی محیط‌بان، شینا انصاری تازه‌ترین آمار رسمی را اعلام کرد و خبر داد که ۱۵۴ محیط‌بان در مسیر حفاظت از طبیعت جان باخته‌اند و ۳۷۴ نفر نیز دچار جانبازی یا مصدومیت شده‌اند.
به گفته او، از میان ۱۵۴ جان‌باخته، وضعیت شهادت ۵۷ نفر به‌صورت رسمی احراز شده است. این تفاوت، تنها یک موضوع اداری نیست. برای خانواده‌های جان‌باختگان، احراز رسمی شهادت می‌تواند با حقوق، حمایت‌ها و پیگیری‌هایی گره بخورد که پس از مرگ عزیزشان به آنها نیاز دارند.اما پشت این ارقام، زندگی‌هایی قرار دارد که آمار قادر به روایتشان نیست.

۱۵۴ نفر یعنی ۱۵۴ خانواده که روزی منتظر بازگشت عزیزی از مأموریت بوده‌اند. یعنی همسرانی که باید خبر مرگ را شنیده باشند، فرزندانی که دیگر پدرشان را ندیده‌اند و پدران و مادرانی که پایان مأموریت فرزندشان به بازگشت به خانه نرسیده است.

این عدد شامل سرنوشت‌های متفاوتی است و برخی محیط‌بانان با گلوله شکارچیان کشته شده‌اند؛ برخی دیگر در حوادث هنگام خدمت جان باخته‌اند و البته که نمی توان همه آن ها را نمی‌توان در یک روایت واحد از درگیری مسلحانه خلاصه کرد.
در کنار جان‌باختگان، صدها محیط‌بان آسیب‌دیده نیز زندگی می‌کنند؛ کسانی که ممکن است سال‌ها با پیامدهای جسمی و روانی مأموریت‌هایشان روبه‌رو باشند. موضوع دردناک یکی همین است که گویا توجه به محیط‌بانان تنها زمانی آغاز می شود که خبر مرگشان منتشر شده است.

محیط بانان ایرانی

پاسگاه‌هایی که نیرو کم دارند

در این میان باید توجه داشت که کمبود نیروی انسانی، یکی دیگر از واقعیت‌های زندگی محیط‌بانان است.شینا انصاری در آستانه روز ملی محیط‌بان اعلام کرد حدود ۶۰ درصد پست‌های محیط‌بانی بلاتصدی است. او از برنامه جذب حدود ۴۸۰ نیروی جدید در سال ۱۴۰۵ خبر داد.
کمبود نیرو، یک موضوع صرفاً سازمانی نیست. وقتی تعداد محیط‌بانان کمتر از نیاز مناطق حفاظت‌شده باشد، فشار مأموریت بر نیروهای موجود افزایش می‌یابد و احتمال مواجهه گروه‌های کوچک با متخلفان مسلح بیشتر می‌شود.در چنین شرایطی، محیط‌بان ممکن است برای پوشش محدوده‌ای وسیع، ساعت‌های طولانی در مسیر باشد و هنگام وقوع حادثه، دسترسی سریع به نیروی کمکی نداشته باشد.

رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست البته از توسعه پایش هوشمند، تجهیزات نظارتی و افزایش خودروهای عملیاتی سخن گفته است و این اقدامات می‌توانند بخشی از فشار مأموریت را کاهش دهند، اما جای نیروی انسانی آموزش‌دیده، تجهیزات ایمنی و حمایت حقوقی مؤثر را نمی‌گیرند.
کما این که تجهیز یک پاسگاه فقط خرید خودرو و اسلحه نیست و باید اطمینان داشت محیط‌بانی که از آن پاسگاه راهی مأموریت می‌شود، امکان درخواست کمک دارد، در شرایط خطر تنها نمی‌ماند و پس از حادثه نیز از حمایت کافی برخوردار خواهد بود.
 

روزی برای زندگی، نه فقط یادبود مرگ

حالا امروز هشتم آبان، روز ملی محیط‌بان است؛ روزی که معمولاً با تقدیر از نیروهای حفاظت، گرامیداشت جان‌باختگان و سخن گفتن از اهمیت طبیعت همراه می‌شود. اما شاید مهم‌ترین معنای این روز، یادآوری حقی باشد که در هیاهوی مراسم و آمار فراموش می‌شود؛ هنوز همان حق زنده‌ماندن محیط‌بان است.

قرار نیست محیط‌بان برای اثبات تعهدش به طبیعت کشته شود؛ قرار نیست خانواده‌اش هر بار که راهی مأموریت می‌شود، نگران بازنگشتنش باشد و قرار نیست اگر در شرایط خطر از خود دفاع کرد، سال‌ها بدون پشتوانه کافی درگیر پرونده‌ای پیچیده شود. حفاظت از طبیعت بدون حفاظت از انسان‌هایی که این مسئولیت را بر عهده دارند، معنای کاملی ندارد.

هدایت‌الله دیده‌بان پیش از مرگ از آینده‌ای گفت که برای محیط‌بانی ایران روشن نمی‌دید.
محمود شاهمرادی در پارک ملی گلستان کشته شد و همکارش کنار پیکر او فریاد زد.
برومند نجفی از زندان به دادگاه رسید، اما زنده از آنجا بازنگشت.
محمدامین خوارزمی پس از سه سال زندان، سرانجام به آزادی رسید.
این اسامی فقط نام‌های یک گزارش برای یک روز مناسبتی نیستند؛ هرکدام نشانه بخشی از زندگی دشوار کسانی‌اند که در دورافتاده‌ترین نقاط ایران، مأمور حفاظت از سرمایه‌های طبیعی کشورند.

محیط بانان ایرانی


محیط‌بانان ایران امروز در مرز فروپاشی کامل روحی و جسمی قرار دارند. آنان نه تنها باید با شکارچیان مسلح بجنگند، که با قوانین معیوب، فقر مزمن و سیستم ناکارآمد نیز دست و پنجه نرم می‌کنند. تا زمانی که دولت بودجه محیط زیست را به جای پروژه‌های نمایشی، صرف تجهیز محیط‌بانان و اصلاح قوانین نکند، هر روز خبر کشته شدن محیط‌بانان تکرار خواهد شد. بحران محیط‌بانان تنها با افزایش حقوق حل نمی‌شود؛ بلکه نیازمند بازتعریف جایگاه آنان در نظام حقوقی، تأمین امنیت شغلی و ایجاد حمایت‌های روانی و اجتماعی است.
باید پذیرفت که محیط‌بانان آخرین سنگر‌های دفاع از تمدن انسانی هستند. اگر این سنگر‌ها فرو بریزند، ایرانِ فردا تنها جغرافیایی خواهد بود بی‌آب، بی‌درخت و بی‌حیات.
حقیقت این است که وقتی مراسم روز ملی محیط‌بان تمام شود، محیط‌بانان بار دیگر به پاسگاه‌ها، جنگل‌ها، کوهستان‌ها و مناطق حفاظت‌شده بازمی‌گردند. خطرها نیز همراهشان خواهند بود؛ مگر آن که وعده‌های حمایت، اصلاح قانون، تأمین تجهیزات و بهبود معیشت به تغییراتی واقعی تبدیل شود و تا آن روز، فریادی که در شب مرداد ۱۴۰۴ کنار پیکر محمود شاهمرادی ضبط شد، همچنان پاسخی می‌طلبد؛ فریادی که نه از یک مقام مسئول، بلکه از زبان مردی برخاست که دوستش را از دست داده بود؛  «حق ما نیست این‌طور بمیریم. واقعاً حق ما نیست.»

ارسال نظر

آخرین اخبار
اینستاگرام آوش