EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۰۱۸۸
چرا گزارش نیویورک‌تایمز فقط درباره یک رئیس‌جمهور سابق نیست؟

پروژه نارمک به روایت رسانه آمریکایی/ ماجرای محمود احمدی‌نژاد از انکار هولوکاست تا پروژه آلترناتیوسازی!

تحریریه آوش/ اما شاید در بازخوانی رفتار و گفتار احمدی نژاد هیچ بخش این پرونده به اندازه تغییر تدریجی مواضع او، برای افکار عمومی ایران و حتی ناظران خارجی عجیب نباشد. مردی که روزگاری با سخنانش درباره هولوکاست، «جهانی بدون صهیونیسم» و حذف اسرائیل از نقشه، به یکی از جنجالی‌ترین چهره‌های سیاست جهانی تبدیل شده بود، در سال‌های اخیر چهره‌ای متفاوت از خود نشان می‌داد؛ چهره‌ای که گاه از مذاکره با آمریکا حرف می‌زد

پروژه نارمک به روایت رسانه آمریکایی/ ماجرای محمود احمدی‌نژاد از انکار هولوکاست تا پروژه آلترناتیوسازی!

گزارش جنجالی نیویورک تایمز با ۴ نویسنده حالا تبدیل به یک بحران جدی تبدیل شده است. گزارشی درباره محمود احمدی نژاد، رییس جمهور پیشین ایران که حالا ناگهان به صدر اخبار آمده است. در ماه‌های اخیر سکوت طولانی، غیرمنتظره و تا حدی رازآلود محمود احمدی‌نژاد در تمام ماه‌های پس از جنگ ۴۰ روزه ایران و اسرائیل، برای بسیاری از ناظران سیاسی به یک معما تبدیل شده بود؛ سکوتی که نه با روحیه رسانه‌ای و جنجال‌ساز رئیس‌جمهور سابق همخوانی داشت و نه با سابقه او در استفاده از هر بحران برای بازگشت به متن سیاست. 
احمدی‌نژادی که سال‌ها حتی در حاشیه‌ای‌ترین رخدادهای سیاسی نیز تلاش می‌کرد نامش را دوباره وارد چرخه خبر کند، این بار در یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های تاریخ معاصر ایران تقریبا ناپدید شد؛ نه سخنرانی جدی، نه موضع‌گیری تند، نه حضور پررنگ رسانه‌ای و نه حتی واکنش آشکار به جنگی که بخش مهمی از روایت سیاسی دو دهه گذشته‌اش بر محور تقابل با اسرائیل و آمریکا بنا شده بود.
حالا اما گزارش جنجالی نیویورک‌تایمز، آن سکوت را وارد مرحله‌ای تازه کرد؛ گزارشی که اگرچه هنوز از سوی هیچ منبع مستقلی تایید نشده و پر از ابهام و پرسش‌های بی‌پاسخ است، اما صرف انتشارش به اندازه کافی فضای سیاسی ایران را تکان داده است. 
بر اساس این گزارش، آمریکا و اسرائیل در روزهای ابتدایی جنگ، نه فقط به دنبال ضربه زدن به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران، بلکه در حال طراحی یک سناریوی چندمرحله‌ای برای دوران پساجنگ و «گذار سیاسی» در ایران بوده‌اند؛ سناریویی که در آن، نام محمود احمدی‌نژاد به عنوان یکی از گزینه‌های احتمالی برای مدیریت دوره انتقالی مطرح بوده است. 

محمود احمدی نژاد

همین یک ادعا کافی بود تا فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران دوباره به سال‌ها قبل بازگردد؛ به دوران رئیس‌جمهوری که با ادبیات تند، انکار هولوکاست، شعار «جهانی بدون صهیونیسم» و تشدید تنش با غرب شناخته می‌شد. اما تناقض دقیقا همین‌جاست؛ چگونه ممکن است چهره‌ای که زمانی در رسانه‌های غربی نماد افراط‌گرایی و رادیکالیسم جمهوری اسلامی معرفی می‌شد، حالا در یک سناریوی آمریکایی_اسرائیلی برای آینده ایران قرار گرفته باشد؟ 
پاسخ شاید در همین نکته شاید پنهان باشد که سیاست بین‌الملل، بیش از آن که بر اصول اخلاقی یا خطوط قرمز ایدئولوژیک استوار باشد، بر مبنای منافع، کارکرد و قابلیت استفاده از بازیگران شکل می‌گیرد و در چنین فضای خاکستری، دشمن دیروز می‌تواند به مهره احتمالی فردا تبدیل شود؛ به‌ویژه اگر دچار شکاف با ساختار قدرت داخلی شده باشد. 

انفجار نارمک؛ آغاز یک روایت مبهم

در نخستین روزهای جنگ، انفجاری در حوالی میدان ۷۲ نارمک و نزدیکی محل سکونت محمود احمدی‌نژاد، موجی از شایعات و روایت‌های ضدونقیض را به راه انداخت. برخی رسانه‌ها از تلاش برای ترور سخن گفتند، برخی دیگر مدعی شدند که هدف اصلی اصلا احمدی‌نژاد نبوده و ساختمان دیگری در همان محدوده هدف قرار گرفته است. 
در همین حال اما نزدیکان او روایت‌هایی محتاطانه ارائه کردند؛ از جمله عباس امیری‌فر، مشاور سابق احمدی‌نژاد، که تنها به «موج‌گرفتگی و آسیب جزئی پا» اشاره کرد و گفت او برای رعایت مسائل امنیتی به شمال کشور منتقل شده است.
اما حالا گزارش نیویورک‌تایمز و پیش‌تر از آن، مقاله آتلانتیک، معنای تازه‌ای به آن حادثه داده‌اند. طبق این روایت‌ها، هدف عملیات نه حذف فیزیکی احمدی‌نژاد، بلکه نابودی حلقه حفاظتی و امنیتی اطراف او بوده؛ چیزی که در گزارش نیویورک تایمز اساسا از آن به عنوان «عملیات آزادسازی» تعبیر شده است. 

همین‌جا البته یکی از اصلی‌ترین نقاط مناقشه شکل می‌گیرد؛ آیا اساسا احمدی‌نژاد در «حصر خانگی» بوده است؟ رسانه‌های نزدیک به او این ادعا را رد می‌کنند و به سفرهای خارجی او در سال‌های اخیر، از جمله سفر به مجارستان و گواتمالا، اشاره دارند. در همین حال اما عبدالرضا داوری، مشاور پیشین احمدی‌نژاد، در گفت‌وگویی که به تازگی منتشر شده، تلاش می‌کند روایت دیگری ارائه دهد. او می‌گوید منظور از «حصر» در گزارش نیویورک‌تایمز، زندانی بودن در خانه نبوده، بلکه نوعی کنترل و مراقبت امنیتی دائمی از رفت‌وآمدها و برنامه‌های رئیس‌جمهور سابق بوده است.
داوری در عین حال بخش‌هایی از گزارش را «قابل اعتنا» می‌داند (دقیقا از این اصطلاح استفاده کرده) و تصریح می‌کند «بعضی اخبار داخل این گزارش درست است؛ برای مثال این که منزل آقای احمدی‌نژاد هدف قرار نگرفته، اما مقر محافظان او مورد هدف بوده است.» 
اما همین جمله، به یکی از مهم‌ترین نقاط مبهم ماجرا تبدیل شده است؛ زیرا اگر هدف صرفا یک ساختمان امنیتی یا حفاظتی بوده، پس چرا همزمان روایت «آزادسازی» احمدی‌نژاد نیز مطرح شد؟ آیا آمریکا و اسرائیل واقعا تصور می‌کردند او می‌تواند در شرایط جنگی، نقش یک چهره انتقالی را ایفا کند؟ 
 

چرا احمدی‌نژاد ناگهان مهم شد؟ 

شاید مهم‌ترین پرسش کل ماجرا حالا همین باشد که «چرا احمدی نژاد»؟ اکنون به نظر می‌رسد که حتی بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی نیز از شنیدن نام او در چنین سناریویی غافلگیر شدند. چهره‌ای که نه تنها با تندترین مواضع ضداسرائیلی شناخته می‌شد، بلکه در دوران ریاست‌جمهوری‌اش پرونده هسته‌ای ایران را وارد بحرانی‌ترین مرحله کرد و قطعنامه‌های سنگین شورای امنیت در همان دوره علیه ایران صادر شد. 
اما ظاهرا در اتاق‌های فکر امنیتی، موضوع بیش از هر چیز «کارکرد سیاسی» بوده است. گزارش نیویورک‌تایمز و تحلیل‌های پیرامون آن نشان می‌دهد که سه ویژگی، احمدی‌نژاد را برای چنین سناریویی جذاب می‌کرده و از جمله شکاف عمیق با ساختار قدرت، توان پوپولیستی و شخصیت غیرقابل پیش‌بینی او هدف بوده است.
کما این که در سال‌های اخیر، احمدی‌نژاد عملا به یکی از منتقدان غیررسمی ساختار حاکم تبدیل شده بود؛ ردصلاحیت‌های پیاپی، بازداشت نزدیکانش، محدود شدن فضای سیاسی او و حملات تلویحی‌اش به نهادهای قدرت، تصویری از یک چهره حذف‌شده اما همچنان دارای پایگاه اجتماعی ساخت و شاید همین شکاف، در نگاه طراحان خارجی، ظرفیت تبدیل شدن به یک «آلترناتیو از درون» را ایجاد می‌کرد. 
از سوی دیگر، احمدی‌نژاد همچنان برای بخشی از طبقات فرودست و حاشیه‌ای جامعه، چهره‌ای شناخته‌شده و دارای سرمایه پوپولیستی بود؛ ویژگی‌ای که در شرایط بی‌ثباتی و آشوب، می‌تواند اهمیت پیدا کند.
چنان که برخلاف جریان‌های اصلاح‌طلب که معمولا بر روندهای تدریجی و سازوکارهای انتخاباتی تاکید دارند، پوپولیسم توان بسیج سریع احساسات اجتماعی را دارد؛ همان چیزی که در سناریوهای گذار ناگهانی مورد توجه قرار می‌گیرد. 
 

بازی با مردی که ادبیات ایران‌هراسی را ساخت

اما شاید تندترین و مهم‌ترین بخش این پرونده، نه ادعای «آزادسازی» احمدی‌نژاد، بلکه تحلیلی باشد که عبدالرضا داوری از نقش تاریخی او ارائه می‌دهد؛ تحلیلی که عملا به یک نقد سنگین علیه میراث سیاسی رئیس‌جمهور سابق تبدیل می‌شود.  داوری در گفت‌وگوی خود تصریح می‌کند که ادبیات احمدی‌نژاد درباره هولوکاست، اسرائیل و «جهان بدون صهیونیسم» عملا همان چیزی بود که راست افراطی اسرائیل برای تقویت پروژه ایران‌هراسی به آن احتیاج داشت. او می‌گوید «احمدی‌نژاد ادبیات مقامات رسمی کشور را تغییر داد؛ آن هم دقیقا در مقطعی که پرونده هسته‌ای ایران در حال رفتن به شورای امنیت بود.» 

این جمله، در واقع قلب یک نقد تاریخی است؛ این که شاید مهم‌ترین خدمت ناخواسته احمدی‌نژاد به راست افراطی اسرائیل، نه اقدامات امنیتی یا نظامی، بلکه ساختن تصویری رادیکال و تهدیدآمیز از ایران در افکار عمومی غرب بود. 

داوری حتی پا را فراتر می‌گذارد و تاکید می‌کند که «آقای احمدی‌نژاد حرف‌هایی می‌زد که راست افراطی اسرائیل به آن‌ها نیاز داشت؛ حرف‌هایی که می‌توانست از ایران تصویری تند و رادیکال ارائه دهد و پروژه ایران‌هراسی را تقویت کند.» 

این همان جایی است که ماجرا را از سطح یک گزارش جنجالی فراتر می‌برد و به یک بازخوانی تاریخی از سیاست خارجی ایران در دو دهه گذشته تبدیل می‌کند؛ بازخوانی این پرسش که چگونه ادبیات سیاست داخلی می‌تواند در سطح بین‌المللی، علیه امنیت ملی یک کشور عمل کند. 

محمود احمدی نژاد

از «محو اسرائیل» تا تمجید از ترامپ

اما شاید در بازخوانی رفتار و گفتار احمدی نژاد هیچ بخش این پرونده به اندازه تغییر تدریجی مواضع او، برای افکار عمومی ایران و حتی ناظران خارجی عجیب نباشد. 
مردی که روزگاری با سخنانش درباره هولوکاست، «جهانی بدون صهیونیسم» و حذف اسرائیل از نقشه، به یکی از جنجالی‌ترین چهره‌های سیاست جهانی تبدیل شده بود، در سال‌های اخیر چهره‌ای متفاوت از خود نشان می‌داد؛ چهره‌ای که گاه از مذاکره با آمریکا حرف می‌زد، از «محاسبه هزینه و فایده» سخن می‌گفت و حتی در مصاحبه با نیویورک‌تایمز، دونالد ترامپ را «مرد عمل» توصیف می‌کرد. او در آن گفت‌وگو گفته بود «آقای ترامپ یک تاجر است و توانایی محاسبه هزینه و فایده دارد.»
همین تغییر لحن، برای بسیاری از تحلیلگران صرفا یک چرخش تاکتیکی نبود؛ بلکه نشانه‌ای از تغییر جایگاه احمدی‌نژاد در ساختار سیاسی ایران تلقی می‌شد. رئیس‌جمهوری که زمانی نماد گفتمان رسمی و مورد حمایت کامل ساختار قدرت بود، حالا به تدریج به چهره‌ای حاشیه‌ای، حذف‌شده و حتی تا حدی معترض تبدیل شده بود.
اما یک بخش مهم و کمتر دیده شده گزارش نیویورک تایمز را باید مربوط به سفرهای خارجی محمود احمدی نژاد دانست. این رسانه می نویسد:«روابط آقای احمدی‌نژاد با غرب بسیار مبهم‌تر است» و در بخش دیگری از گزارش نیز می نویسد «در چند سال گذشته، آقای احمدی‌نژاد سفرهایی به خارج از ایران داشته است که گمانه‌زنی‌ها را بیشتر کرده است. در سال ۲۰۲۳، او به گواتمالا و در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ به مجارستان سفر کرد، سفرهایی که جزئیات آن‌ها توسط مجله «نیو لاینز» منتشر شده است. هر دو کشور روابط نزدیکی با اسرائیل دارند. ویکتور اوربان، نخست وزیر وقت مجارستان، رابطه نزدیکی با آقای نتانیاهو دارد. در طول سفرهایش به مجارستان، آقای احمدی‌نژاد در دانشگاهی مرتبط با آقای اوربان سخنرانی کرد. او تنها چند روز قبل از شروع حمله اسرائیل به ایران در ژوئن گذشته، از بوداپست بازگشت.»
در واقع به نظر می رسد نویسندگان این گزارش به طور جدی سفرها و مقاصد احمدی نژاد را رصد کرده باشند.
 

شکست محاسبه فروپاشی سریع

اما حتی اگر تمام ادعاهای نیویورک‌تایمز را کنار هم بگذاریم، شاید مهم‌ترین نتیجه‌ای که از این پرونده بیرون می‌آید، نه شخص احمدی‌نژاد، بلکه شکست یک محاسبه کلان امنیتی است. 
طبق گزارش منتشر شده، آمریکا و اسرائیل تصور می‌کردند که مجموعه‌ای از حملات سنگین نظامی، حذف فرماندهان ارشد، آسیب به زیرساخت‌ها، تشدید نارضایتی اجتماعی و فعال شدن گروه‌های مسلح قومی، می‌تواند به فروپاشی سریع ساختار سیاسی ایران منجر شود. 

در گزارش نیویورک‌تایمز حتی از سناریوی فعال‌سازی گروه‌های کردی و ایجاد نوعی بی‌ثباتی داخلی نیز سخن گفته شده؛ سناریویی که قرار بود این تصور را ایجاد کند که حکومت کنترل خود را از دست داده؛ اما در عمل، بسیاری از این محاسبات مطابق انتظار پیش نرفت. 

نه فروپاشی سریع رخ داد، نه شورش فراگیر شکل گرفت و نه پروژه «حکومت جایگزین» امکان تحقق پیدا کرد. حتی گزارش نیویورک‌تایمز نیز در نهایت اذعان می‌کند که آمریکا و اسرائیل، میزان تاب‌آوری جمهوری اسلامی و همچنین توان خود برای تحمیل اراده سیاسی‌شان را اشتباه ارزیابی کرده بودند. 

همین نکته، اهمیت سیاسی این پرونده را دوچندان می‌کند؛ زیرا نشان می‌دهد جنگ ۴۰ روزه فقط یک نبرد نظامی نبود، بلکه بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر برای بازطراحی موازنه قدرت در ایران محسوب می‌شد؛ پروژه‌ای که دست‌کم در مرحله اول ناکام ماند. 

محمود احمدی نژاد

ضربه به روایت ساده آلترناتیوسازی

یکی از مهم‌ترین پیامدهای سیاسی انتشار این گزارش، ضربه‌ای بود که به روایت ساده و یکدست بخشی از اپوزیسیون برانداز وارد کرد؛ روایتی که سال‌ها تلاش می‌کرد رضا پهلوی را به عنوان «گزینه قطعی» غرب برای آینده ایران معرفی کند. 
چنان که احمد زیدآبادی نیز در یادداشت خود صریحا به همین موضوع اشاره می‌کند و می‌نویسد: «صرف نشر چنین گزارشی حداقل این نکته را می‌رساند که در یک سناریوی احتمالی تغییر رژیم، رضا پهلوی آلترناتیو اصلی آمریکا و اسرائیل نبوده و ماجرا ابعاد بسیار پیچیده‌تری از تصورات حامیان وی داشته است.»
این جمله، واکنش تند بخشی از سلطنت‌طلبان به گزارش نیویورک‌تایمز را نیز توضیح می‌دهد. برای آنان، مطرح شدن نام احمدی‌نژاد در چنین سناریویی، صرفا یک خبر عجیب نبود؛ بلکه ضربه‌ای به کل روایت سیاسی‌شان محسوب می‌شد. عبدالرضا داوری نیز تقریبا همین تحلیل را تکرار می‌کند. او معتقد است اگر گزارش درست باشد، معنایش این است که حتی اسرائیل نیز جریان پهلوی را گزینه اصلی خود نمی‌دانسته است. او می‌گوید: «اگر این گزارش مقرون به صحت باشد، معنایش این است که نتانیاهو و اسرائیلی‌ها جریان پهلوی را به نوعی سر کار گذاشتند.»
همین هم شاید یکی از دلایل اصلی خشم بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به گزارش نیویورک‌تایمز باشد؛ زیرا گزارش، تصویری بسیار پیچیده‌تر و خاکستری‌تر از پروژه آلترناتیوسازی ارائه می‌دهد. 
 

پوپولیسم از ابزار قدرت تا نقطه آسیب

اما شاید مهم‌ترین و تلخ‌ترین بخش این ماجرا، بازگشت دوباره به میراث سیاسی احمدی‌نژاد باشد؛ میراثی که حالا حتی نزدیکان سابقش نیز با نگاهی انتقادی به آن می‌نگرند. 
احمدی‌نژاد در میانه دهه ۸۰، با شعار عدالت، مبارزه با فساد و بازگشت به مردم، بخش مهمی از طبقات فرودست را با خود همراه کرد. او همزمان، با تخریب نهادهای کارشناسی، تضعیف عقلانیت دیپلماتیک، تشدید دو قطبی‌های داخلی و ادبیات پرهزینه در سیاست خارجی، فضای تازه‌ای در سیاست ایران ایجاد کرد؛ فضایی که بسیاری معتقدند هزینه‌های سنگینی برای ایران داشت. این شاید مهم‌ترین تناقض کل ماجرا باشد؛ چهره‌ای که زمانی خود را رادیکال‌ترین دشمن اسرائیل معرفی می‌کرد، حالا متهم است که ناخواسته به بزرگ‌ترین پروژه تبلیغاتی اسرائیل، یعنی ایران‌هراسی، کمک کرده است. 

محمود احمدی نژاد

معمایی که هنوز پاسخی ندارد

با وجود همه این روایت‌ها، هنوز پرسش‌های بزرگی بی‌پاسخ مانده که آیا واقعا تماس‌ها یا مشورت‌هایی میان طرف‌های خارجی و حلقه نزدیک به احمدی‌نژاد وجود داشته است؟ آیا سناریوی مطرح‌شده تا این اندازه جدی بوده یا بخشی از جنگ روانی و رسانه‌ای پس از جنگ است؟ آیا حمله نارمک واقعا با هدف «آزادسازی» طراحی شده بود یا اکنون تفسیری تازه بر یک رخداد امنیتی ارائه می‌شود؟ 
فعلا پاسخ قطعی برای این پرسش‌ها وجود ندارد. حتی خود گزارش نیویورک‌تایمز نیز پر از منابع ناشناس، روایت‌های غیرقابل راستی‌آزمایی و نقاط مبهم است و از سوی دیگر، رسانه‌های داخلی نزدیک به احمدی‌نژاد نیز بخش مهمی از روایت را رد می‌کنند و از «مخدوش بودن» گزارش سخن می‌گویند.
اما مستقل از راستی آزمایی این جزئیات، اصل ماجرا یک واقعیت مهم را آشکار کرده؛ و آن نیز همین که جنگ اخیر فقط جنگ موشک‌ها و پهپادها نبود، بلکه نبرد روایت‌ها، پروژه‌های گذار، آلترناتیوسازی و مهندسی آینده سیاسی ایران نیز بود و شاید مهم‌تر از همه این که بازگشایی پرونده محمود احمدی نژاد، بار دیگر نشان داد سیاست خارجی رادیکال، پوپولیسم، تخریب نهادهای عقلانی و دو قطبی‌سازی داخلی، در بلندمدت می‌تواند خودِ سازندگانش را نیز به نقطه آسیب‌پذیری برساند. 
احمدی‌نژاد، چه این روایت‌ها درست باشند و چه نباشند، حالا به نمادی از همین تناقض تبدیل شده؛ سیاستمداری که روزی با شعارهای آتشین علیه غرب شناخته می‌شد و امروز نامش، ولو در حد یک ادعا، در یکی از پیچیده‌ترین سناریوهای آمریکایی_اسرائیلی برای آینده ایران شنیده می‌شود.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار