EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۲۸۹۰
۵۰ روزه اخراج شد، ۱۷۸ روزه قربانی شد!

اولین واکنش ربیعی بعداز جدایی از تراکتور

​محمد ربیعی را شاید بتوان یکی از عجیب‌ترین مربیان فوتبال ایران در سال‌های اخیر دانست؛ مربی‌ای که هر بار تصور می‌شود قرار است یک پروژه فنی را آغاز کند، ناگهان با تصمیمی مدیریتی از ادامه مسیر بازمی‌ماند.

اولین واکنش ربیعی بعداز جدایی از تراکتور

این بار نوبت تراکتور بود؛ تیمی که ربیعی در شرایطی هدایتش را برعهده گرفت که کمتر کسی تصور می‌کرد چند ماه بعد، درست در آستانه شروع فصل جدید، نیمکت این تیم بار دیگر دستخوش تغییر شود. ربیعی رفت؛ آن هم درست وقتی که باید تیمش را برای فصل جدید آماده می‌کرد.

اما پشت این جدایی، فقط یک تغییر سرمربی ساده دیده نمی‌شود. مجموعه‌ای از اتفاقات، اختلافات و تصمیم‌هایی که طی ماه‌های گذشته رخ داده، حالا این سؤال را به وجود آورده که چرا محمد ربیعی در فوتبال ایران هیچ‌وقت فرصت کافی برای ساختن یک تیم را پیدا نمی‌کند؟

۵۰ روز در خیبر؛ پروژه‌ای که قبل از شروع تمام شد

ماجرای عجیب ربیعی از خیبر خرم‌آباد آغاز شد.

او پس از پایان لیگ بیست‌وچهارم، در تاریخ ۱۷ خرداد به عنوان سرمربی خیبر انتخاب شد؛ انتخابی که قرار بود آغاز یک پروژه تازه برای این باشگاه باشد.

اما تنها حدود ۵۰ روز بعد، همکاری دو طرف به پایان رسید.

دلیل جدایی، اختلاف نظر درباره میزان بودجه و امکانات مورد نیاز تیم عنوان شد. ربیعی اعتقاد داشت برای ساختن تیمی رقابتی، باید شرایط و منابع مناسبی در اختیار کادر فنی قرار بگیرد و ظاهراً مدیران باشگاه با سطح انتظارات او به توافق نرسیدند.

نتیجه؟

مربی‌ای که هنوز فرصت نکرده بود حتی پروژه‌اش را آغاز کند، از تیم جدا شد.

اما این تازه آغاز ماجرا بود.

تراکتور؛ سه بازی و پایان یک مأموریت!

در شرایطی که دراگان اسکوچیچ به شکل ناگهانی از تراکتور جدا شد، ربیعی در تاریخ ۲۸ بهمن هدایت پرشورها را برعهده گرفت.

انتخابی که می‌توانست یکی از مهم‌ترین فرصت‌های دوران مربیگری او باشد.

اما این فرصت هم دوام چندانی نداشت.

ربیعی در تراکتور تنها سه مسابقه روی نیمکت نشست؛ سه مسابقه‌ای که حاصل آن یک برد، یک تساوی و یک شکست بود.

شاید این کارنامه برای قضاوت درباره توانایی یک سرمربی کافی نباشد، اما در فوتبال ایران گاهی حتی سه مسابقه هم برای تغییر یک نیمکت کافی است.

ربیعی حدود ۱۷۸ روز در مجموعه تراکتور حضور داشت، اما عملاً تنها بخش بسیار کوتاهی از این مدت فرصت هدایت رسمی تیم را پیدا کرد.

و حالا درست در آستانه آغاز فصل جدید، باید دوباره تیمش را ترک کند.

استعفاهایی که پذیرفته نشد!

شاید مهم‌ترین بخش این ماجرا را باید در حرف‌های خود ربیعی جست‌وجو کرد. او در گفت‌وگویی با «آوش» درباره اتفاقات رخ‌داده ترجیح داد فعلاً وارد جزئیات نشود، اما یک جمله گفت که می‌تواند بخش زیادی از ابهامات این جدایی را روشن کند:

«از اردیبهشت تا امروز دو بار استعفا کرده بودم، اما قبول نکردند.» همین یک جمله کافی است تا مشخص شود مسئله جدایی ربیعی یک اتفاق ناگهانی و مربوط به روزهای اخیر نبوده است. اگر سرمربی تیمی در فاصله چند ماه، دو بار استعفا داده باشد و هر دو بار استعفایش پذیرفته نشده باشد، یعنی اختلافات درون مجموعه از مدت‌ها قبل وجود داشته است.

پس سؤال مهم اینجاست: اگر مدیران تراکتور می‌دانستند ربیعی دیگر تمایلی به ادامه کار ندارد، چرا از مدت‌ها قبل تکلیف نیمکت را مشخص نکردند؟

و اگر ربیعی قرار بود ادامه دهد، چرا استعفاهای او نادیده گرفته شد؟ این همان نقطه‌ای است که پرونده جدایی ربیعی را از یک تغییر ساده روی نیمکت فراتر می‌برد.

نکونام؛ گزینه‌ای که ناگهان از راه رسید

حالا نام جواد نکونام در میان است. حجت کریمی، مدیرعامل تراکتور، که پیش از این نیز در استقلال با نکونام همکاری داشت، حالا بار دیگر سراغ این مربی رفته و قرار است او را روی نیمکت تراکتور بنشاند.

اتفاقی که البته یک سؤال بزرگ ایجاد می‌کند: آیا نکونام از ابتدا گزینه مطلوب مدیریت بود؟

اگر پاسخ مثبت باشد، باید پرسید چرا ربیعی تا این مرحله در باشگاه باقی ماند و چرا دو استعفای او پذیرفته نشد؟

اگر هم پاسخ منفی است، باید توضیح داده شود چه اتفاقی در فاصله کوتاهی رخ داد که مدیریت تراکتور تصمیم گرفت درست پیش از شروع لیگ، پروژه فنی تیم را تغییر دهد.

این تغییر آن هم در فاصله کوتاه تا آغاز مسابقات، کم‌ریسک نیست.

مربی جدید باید تیمی را تحویل بگیرد که برنامه آماده‌سازی آن توسط مربی دیگری طراحی شده، بازیکنان با فلسفه دیگری تمرین کرده‌اند و طبیعتاً زمان کافی برای اجرای کامل ایده‌های جدید وجود ندارد.

ماجرای بازیکنان؛ شایعه‌ای که باید روشن شود

در حاشیه این اتفاق، صحبت‌هایی نیز درباره اختلافات ربیعی با برخی بازیکنان و حتی نقش احتمالی تعدادی از بازیکنان ملی‌پوش تراکتور در فضای مدیریتی تیم مطرح شده است.

این موضوع البته در حد گمانه‌زنی و شنیده‌هاست و برای تبدیل شدن به یک واقعیت خبری، نیازمند شواهد و اظهارنظر رسمی افراد درگیر است.

اما صرف مطرح شدن چنین مسائلی یک هشدار جدی برای مدیریت هر باشگاه حرفه‌ای است.

اگر بازیکن بتواند درباره ماندن یا رفتن سرمربی تأثیر تعیین‌کننده داشته باشد، دیگر ساختار فنی باشگاه چه معنایی خواهد داشت؟

این همان سؤالی است که تراکتور باید به آن پاسخ دهد.

چرا که اختلاف میان مربی و بازیکن امری طبیعی در فوتبال است، اما زمانی که اختلافات رختکن وارد تصمیم‌های مدیریتی شود، ساختار یک باشگاه به‌شدت آسیب‌پذیر خواهد شد.

قرارداد عجیب؛ ربیعی چگونه کار کرد؟

یکی دیگر از ابهامات مهم، وضعیت قرارداد ربیعی با تراکتور است. بر اساس اطلاعاتی که به «آوش» رسیده، برخلاف روال معمول، قرارداد رسمی میان طرفین امضا نشده و ربیعی از بهمن‌ماه سال گذشته تا امروز تنها حدود یک میلیارد تومان از باشگاه دریافت کرده است.

اگر این اطلاعات دقیق باشد، ماجرا ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند. چگونه ممکن است سرمربی تیمی در سطح تراکتور، ماه‌ها در کنار باشگاه فعالیت کند اما وضعیت قرارداد او همچنان روشن نباشد؟ این مسئله فقط درباره ربیعی نیست؛ درباره ساختار مدیریتی باشگاهی است که قرار است یکی از مدعیان فوتبال ایران باشد.

سرمربی بدون قرارداد روشن، استعفاهای پذیرفته‌نشده، اختلافات مدیریتی و تغییر نیمکت در آستانه فصل؛ اینها کنار هم تصویر چندان آرامی از مدیریت یک تیم مدعی ارائه نمی‌کنند.

ربیعی؛ مربی‌ای که همیشه زود قربانی می‌شود؟

شاید بتوان تمام این اتفاقات را کنار هم گذاشت و به یک سؤال ساده رسید: محمد ربیعی دقیقاً چه زمانی قرار است فرصت داشته باشد یک تیم را از ابتدا بسازد؟

او مربی‌ای نیست که یک‌شبه وارد فوتبال شده باشد. فعالیت مربیگری‌اش را از سال ۱۳۹۰ آغاز کرده و طی این سال‌ها مسیر طولانی و پرپیچ‌وخمی را طی کرده است.

اما هر بار که به یک موقعیت مهم رسیده، یا اختلافات مدیریتی شکل گرفته یا تصمیمی خارج از زمین فوتبال، پروژه او را متوقف کرده است.

خیبر فقط ۵۰ روز.

تراکتور حدود ۱۷۸ روز حضور در مجموعه، اما تنها سه مسابقه روی نیمکت.

و حالا دوباره یک جدایی در آستانه شروع فصل.

برای یک مربی، بدتر از شکست شاید این باشد که اصلاً فرصت شکست خوردن پیدا نکند!

فوتبال ایران با مربیانش چه می‌کند؟

مشکل فقط ربیعی نیست. فوتبال ایران سال‌هاست با مربیان خود رفتاری نتیجه‌محور و گاهی بی‌رحمانه دارد. مدیران برای انتخاب مربی قرارداد می‌بندند، پروژه تعریف می‌کنند، وعده برنامه بلندمدت می‌دهند؛ اما با نخستین اختلاف، همه چیز به نقطه صفر برمی‌گردد. در چنین شرایطی، چگونه باید انتظار داشت مربی ایرانی صاحب سبک شود؟ چگونه می‌توان از مربیان جوان انتظار داشت تیم بسازند وقتی نمی‌دانند سه ماه بعد روی همان نیمکت خواهند بود یا نه؟ و مهم‌تر از همه، چرا مدیران باشگاه‌ها پیش از انتخاب سرمربی درباره بودجه، اختیارات، بازیکنان مورد نیاز و اهداف فصل به توافق نمی‌رسند؟

ربیعی رفت؛ اما سؤال‌ها ماند

محمد ربیعی فعلاً سکوت کرده است.

مربی‌ای که به گفته خودش دو بار استعفا داده اما استعفایش پذیرفته نشده، حالا ترجیح داده درباره جزئیات اتفاقات تراکتور صحبت نکند.

شاید به این دلیل که می‌داند فوتبال ایران حافظه کوتاهی دارد و هر جمله‌ای می‌تواند علیه او استفاده شود.

اما سکوت ربیعی نباید باعث شود سؤال‌های این پرونده فراموش شوند.

چرا استعفاهای او پذیرفته نشد؟

چرا اختلافات تا این اندازه طول کشید؟

چرا وضعیت قرارداد سرمربی روشن نبود؟

آیا نکونام از مدت‌ها قبل گزینه مطلوب مدیریت بود؟

و آیا واقعاً اختلافات رختکن در این تصمیم نقش داشت؟

اینها پرسش‌هایی است که پاسخ آنها می‌تواند مشخص کند جدایی ربیعی یک تصمیم کاملاً فنی بوده یا محصول مجموعه‌ای از تصمیم‌های مدیریتی که در نهایت یک سرمربی را قربانی کرد. در فوتبال ایران، مربی همیشه اولین نفری است که باید پاسخگوی نتیجه باشد. اما گاهی بد نیست مدیران هم پاسخگوی تصمیم‌های خود باشند. ربیعی شاید بازنده یک نیمکت شده باشد؛ اما آنچه در تراکتور رخ داده، بیش از آنکه یک شکست فنی برای او باشد، آزمونی جدی برای مدیریت باشگاهی است که درست یک هفته مانده به آغاز لیگ، تصمیم گرفت همه چیز را از نو شروع کند.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار