نسبت میان دو شهید؛ آیتالله خامنهای و آوینی از روزهای جنگ تا پیوند فرهنگی ماندگار/ پیام حضور در تشییع سیدمرتضی چه بود؟ + فیلم و عکس
تحریریه آوش/ چگونه علاقه رهبر جمهوری اسلامی به «روایت فتح»، سرنوشت سیدمرتضی آوینی و یکی از مهمترین جریانهای مستندسازی جنگ را تغییر داد؟
هنوز سالهای دفاع مقدس به نیمه نرسیده بود که در میان انبوه برنامههای تلویزیونی، مجموعهای آرام و بیادعا جای خود را در خانههای مردم باز کرد. نه تیتراژی داشت، نه مجری شناختهشدهای و نه حتی نام سازندگانش روی صفحه تلویزیون دیده میشد. تنها عنوانی ساده روی تصویر نقش میبست؛ «روایت فتح». اما پشت همین سادگی، گروهی از جوانان جهادگر به سرپرستی سیدمرتضی آوینی، روایت تازهای از جنگ را بنیان گذاشته بودند؛ روایتی که به جای شمارش تانکها و کیلومترهای آزادشده، از ایمان، ایثار و تجربه زیسته رزمندگان سخن میگفت. در میان بینندگان این برنامه، یک مخاطب ویژه نیز حضور داشت؛ رئیسجمهوری که مسئولیت اداره کشوری درگیر جنگ را بر عهده داشت، اما شبهای پخش «روایت فتح» را از دست نمیداد. آن مخاطب، آیتالله سیدعلی خامنهای بود؛ شخصیتی که بعدها نهتنها از مهمترین حامیان ادامه این مسیر شد، بلکه پس از شهادت آوینی نیز با رفتار و مواضع خود، جایگاه او را در حافظه فرهنگی جمهوری اسلامی تثبیت کرد.
آن چه طی سالهای بعد میان این دو شکل گرفت، صرفاً ارتباط یک مقام سیاسی با یک هنرمند نبود؛ بلکه نسبتی فکری و فرهنگی بود که از میدان جنگ آغاز شد، در عرصه هنر انقلاب تداوم یافت و پس از شهادت آوینی، به بخشی از تاریخ فرهنگی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
مستندی که نام سازندگانش را پنهان میکرد
وقتی «روایت فتح» در تابستان ۱۳۶۵ روی آنتن رفت، کمتر کسی میدانست سازندگان آن چه کسانی هستند. برخلاف عرف رایج تلویزیون، برنامه هیچ تیتراژی نداشت و حتی نام نویسنده، کارگردان یا گوینده نیز اعلام نمیشد.
این تصمیم، برخاسته از نگاه سیدمرتضی آوینی بود. او اعتقاد داشت همانگونه که بسیجیان بینام و نشان در جبهه میجنگند، روایتگران جنگ نیز باید گمنام بمانند. از نگاه او، اگر کاری برای خدا انجام میشود، شهرت نباید به هدف آن تبدیل شود. همین روحیه سبب شد تا حتی بسیاری از مدیران فرهنگی نیز ندانند «روایت فتح» دقیقاً در کجا و توسط چه کسانی ساخته میشود. گروهی کوچک، بدون ساختار اداری مشخص، در سکوت کار خود را پیش میبرد؛ اما کیفیت متفاوت تصاویر و نریشنهای شاعرانه برنامه، خیلی زود توجه مخاطبان را جلب کرد.
رئیسجمهوری که شبهای جمعه منتظر «روایت فتح» بود
در همان سالها، اتفاقی رخ داد که اعضای گروه «روایت فتح» هرگز انتظارش را نداشتند. روزی از دفتر رئیسجمهوری با مسئولان گروه تماس گرفته شد و پیغام دادند که آیتالله خامنهای مایل است با عوامل برنامه دیدار کند. واکنش نخست اعضای گروه، ناباوری بود. آنان نه درخواست ملاقاتی داده بودند و نه تصور میکردند رئیسجمهور، در میانه جنگ و مسئولیتهای سنگین اجرایی، پیگیر برنامهای باشد که حتی سازندگانش نیز شناختهشده نبودند. چند هفته بعد، تماس دوباره تکرار شد و این بار روشن شد که دعوت، خواست مستقیم رئیسجمهور است. حدود بیست نفر از اعضای گروه، راهی ساختمان ریاستجمهوری شدند؛ دیداری که بعدها، هم در خاطرات همراهان آوینی و هم در نوشتههای خود او، به یکی از نقاط عطف تاریخ «روایت فتح» تبدیل شد.
مردی که در ردیف دوم نشست
یکی از روایتهای ماندگار آن دیدار، مربوط به رفتار خود سیدمرتضی آوینی است. پیش از ورود به جلسه، او از مسئول گروه خواست که در صورت امکان، نام نویسنده متنها و گوینده برنامه را مطرح نکند. حتی تأکید کرد اگر رئیسجمهور پرسید این متنها را چه کسی مینویسد، ضرورتی ندارد پاسخ داده شود.
آوینی، برخلاف جایگاهی که در گروه داشت، در ردیف دوم نشست و ترجیح داد دیگران سخن بگویند. وقتی آیتالله خامنهای از کیفیت متنها و صدای گوینده تمجید کرد و پرسید نویسنده این نریشنها کیست، اعضای گروه تنها گفتند که نویسنده مایل نیست معرفی شود. رئیسجمهور نیز بدون اصرار، این خواسته را پذیرفت. این صحنه، شاید بیش از هر روایت دیگری، روحیه مشترک دو طرف را نشان میدهد؛ یکی، هنرمندی که گمنامی را فضیلت میدانست و دیگری، مدیری که بیش از نامها، خود اثر را میدید.
جلسه را زودتر برگزار کنید؛ روایت فتح شروع میشود
اما مهمترین بخش آن دیدار، جملهای بود که سالها بعد بارها از سوی اعضای گروه روایت شد. شهید آیتالله خامنهای خطاب به عوامل برنامه گفت که شبهای جمعه، هنگام برگزاری جلسات سران سه قوه، از مسئولان جلسه میخواهد زمان نشست را طوری تنظیم کنند که با ساعت پخش «روایت فتح» تداخل نداشته باشد؛ یا جلسه زودتر برگزار شود، یا اگر ادامه یافت، امکان خروج زودتر او فراهم شود تا بتواند برنامه را ببیند.
برای اعضای گروه، شنیدن این جمله شگفتآور بود. آنها خبرهای جنگ را برای رئیسجمهور نقل نمیکردند؛ او خود در متن تصمیمهای نظامی و سیاسی قرار داشت. بنابراین، آنچه او را پای تلویزیون مینشاند، اطلاعات نظامی نبود؛ بلکه نوع روایت، زبان برنامه و نگاهی بود که آوینی به جنگ داشت. این تفاوت، از همان سالها نشان میداد که آیتالله خامنهای «روایت فتح» را نه یک برنامه خبری، بلکه اثری فرهنگی و هنری میبیند.
جنگ، فقط میدان نبرد نبود
در نگاه سیدمرتضی آوینی، جنگ هرگز صرفاً مجموعهای از عملیاتهای نظامی نبود. او در نوشتهها و نریشنهای خود، بارها تأکید کرد که مقصود از «فتح»، تصرف خاک یا پیروزی نظامی نیست؛ بلکه فتح دلها و گشودن افقهای تازهای در انسان است. آخرین قسمت مجموعه «حقیقت»، با عنوان «و این است فتحالفتوح»، همین نگاه را بازتاب میداد؛ جایی که دوربین به جای تمرکز بر پیروزی نظامی، بر رزمندهای در حال نماز مکث میکند و روایتگر، آن صحنه را «فتحالفتوح» مینامد. به گفته مهدی همایونفر، همین نگاه بعدها نام «روایت فتح» را شکل داد؛ روایتی از فتح معنوی، نه صرفاً فتح جغرافیا. به نظر میرسد همین برداشت از جنگ، بیش از هر چیز دیگری، توجه آیتالله خامنهای را جلب کرده بود. او در برنامه، صرفاً گزارش عملیاتها را نمیدید؛ بلکه نوعی تفسیر فرهنگی و معنوی از دفاع مقدس را مشاهده میکرد که با تلقی خود او از جنگ نیز همخوانی داشت.
پایان جنگ؛ آیا «روایت فتح» هم به پایان رسیده بود؟
با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ، بسیاری تصور کردند مأموریت «روایت فتح» نیز پایان یافته است.
پخش منظم برنامه متوقف شد و اعضای گروه هر یک به مسیری رفتند. سیدمرتضی آوینی نیز به مجله «سوره» رفت و بیش از گذشته به نوشتن، نقد هنر و مباحث نظری پرداخت اما در همان روزها، کسی در جای دیگری، غیبت «روایت فتح» را احساس کرده بود. چند بار از مدیران رسانه ملی پرسیده شد که چرا دیگر این برنامه ساخته نمیشود؛ پرسشی که بعدها مسیر زندگی حرفهای آوینی را بار دیگر تغییر داد.
جنگ که به پایان رسید، بسیاری تصور کردند پرونده «روایت فتح» نیز بسته شده است. دوربینهایی که سالها در خط مقدم حرکت کرده بودند، خاموش شدند و گروهی که بینام و نشان، روایت دیگری از جنگ ساخته بود، از هم پراکنده شد. سیدمرتضی آوینی به مجله «سوره» رفت و بیش از گذشته به نوشتن، نقد هنر و مباحث نظری پرداخت؛ اما این پایان داستان نبود. در پشت صحنه، پیگیریهای مداوم آیتالله خامنهای برای بازگشت «روایت فتح» به تلویزیون، فصل تازهای را رقم زد؛ فصلی که سرانجام به شهادت آوینی، حضور کمسابقه رهبر جمهوری اسلامی در مراسم تشییع او و تثبیت جایگاهش در حافظه فرهنگی ایران انجامید.
چرا دیگر روایت فتح پخش نمیشود؟
در سالهای نخست پس از جنگ، مدیران رسانه ملی بارها با پرسشی روبهرو شدند که از سوی رهبر جمهوری اسلامی مطرح میشد؛ «چرا دیگر روایت فتح پخش نمیشود؟»
مهدی همایونفر، از اعضای اصلی گروه جهاد تلویزیونی و از نزدیکترین همکاران سیدمرتضی آوینی، سالها بعد روایت کرد که این پرسش ابتدا از سوی مدیر وقت شبکه یک، مهدی فریدزاده، به آنان منتقل شد. در نگاه نخست، اعضای گروه تصور کردند این فقط یک اظهار علاقه است و چندان جدی نگرفتند.
اما مدتی بعد، همان مدیر دوباره خبر آورد که آیتالله خامنهای بار دیگر همان سؤال را تکرار کرده و حتی پرسیده است: «پیام مرا به بچههای روایت فتح رساندید؟ چرا اقدامی صورت نگرفت؟»
برای گروهی که پس از جنگ تشکیلات منسجمی نداشت و بسیاری از اعضایش به کارهای دیگر مشغول شده بودند، این پیگیری غیرمنتظره بود. اما برای سیدمرتضی آوینی، این پیام معنای دیگری داشت. او که ارتباط فکری عمیقی با رهبر جمهوری اسلامی احساس میکرد، این بار تصمیم گرفت موضوع را جدی بگیرد.
نامهای بیسربرگ که تا حاشیه میز رهبر رسید
آوینی و همکارانش، طرحی را که سالها پیش برای ادامه «روایت فتح» پس از جنگ نوشته بودند، از میان کاغذهای قدیمی بیرون آوردند. طرح، نه سربرگ رسمی داشت، نه مهر سازمانی و نه پشتوانه اداری. تنها چند صفحه دستنویس بود که در آن، ایدههای ادامه مستندسازی دفاع مقدس پس از پایان جنگ توضیح داده شده بود.
اعضای گروه، خود نیز گمان نمیکردند چنین نامهای به دست رهبر جمهوری اسلامی برسد؛ اما کمتر از یک ماه بعد، پاسخی دریافت کردند که همه را شگفتزده کرد.
آیتالله خامنهای نهتنها نامه را خوانده بود، بلکه حاشیه هر بند آن را نیز با دقت یادداشت کرده بود. برخی پیشنهادها را تأیید و درباره برخی دیگر، نظر اصلاحی نوشته بود.
یکی از مشهورترین نمونههای این حاشیهنویسی، به جملهای در طرح بازمیگشت که در آن آمده بود: «در دویست سال گذشته، ایران همواره شکست خورده و بخشی از سرزمینش را از دست داده است»؛ رهبر جمهوری اسلامی زیر همان جمله نوشته بود: «عباسمیرزا شکست نخورد؛ این تعبیر دقیق نیست.»
برای اعضای گروه، این فقط اصلاح یک جمله تاریخی نبود؛ نشانهای بود از اینکه نامهای بینام و نشان، با دقت خوانده شده و درباره تکتک سطرهای آن اندیشیده شده است.
بازگشت دوباره به فکه
همین حمایت، مسیر را برای احیای «روایت فتح» هموار کرد. در آغاز، گروه تلاش کرد از طریق رسانه ملی و سپس جهاد سازندگی کار را از سر بگیرد، اما موانع اداری اجازه نداد. سرانجام، با پیگیری دفتر رهبر جمهوری اسلامی، امکانات لازم برای آغاز دوباره فراهم شد و سیدمرتضی آوینی بار دیگر دوربین را برداشت. این بازگشت، صرفاً ادامه یک برنامه تلویزیونی نبود. آوینی در سالهای پس از جنگ، نگاه عمیقتر و فلسفیتری به هنر، تمدن و فرهنگ پیدا کرده بود و حالا میکوشید همان نگاه را در روایت جنگ نیز منعکس کند.
بازگشت او به میدانهای مین فکه و مناطق عملیاتی، در نهایت به واپسین سفر زندگیاش انجامید؛ سفری که پایان آن، آغاز فصل دیگری در تاریخ فرهنگی جمهوری اسلامی بود.
عکس پبش از انقلاب کامرانی که مرتضی شده بود و پاسخ رهبری: «ارادتم بیشتر شد…»
در سالهای بعد، آیتالله خامنهای در یکی از سخنرانیهای خود، خاطرهای نقل کرد که بهخوبی نگاهش به شخصیت آوینی را نشان میدهد. او گفت یکی از مدیران فرهنگی، پیش از انقلاب، عکسهایی از سیدمرتضی آوینی را برایش آورده بود؛ عکسهایی که او را در فضایی متفاوت از سالهای بعد نشان میداد. مدیر فرهنگی انتظار داشت این تصاویر، نگاه رهبر جمهوری اسلامی را نسبت به آوینی تغییر دهد.
اما پاسخ، خلاف انتظار بود. آیتالله خامنهای گفت: «ارادتم به این شخص بیشتر شد؛ چون او در آن محیط بوده و حالا اینگونه شده است.»
در نگاه او، ارزش آوینی نه در آن بود که از ابتدا در فضای مذهبی و انقلابی پرورش یافته باشد، بلکه در مسیری بود که طی کرده بود؛ مسیری از تحول، بازاندیشی و رسیدن به افقهای تازه؛ و این تعبیر، یکی از روشنترین مواضع او درباره مفهوم «تحول انسان» نیز به شمار میرود؛ اینکه گذشته افراد، اگر به دگرگونی و رشد منتهی شود، نه نقطه ضعف، بلکه بخشی از ارزش شخصیت آنان است.
«عزیز ما، ای وصی امام عشق…»
رابطه میان این دو، یکسویه نبود. سیدمرتضی آوینی نیز در نوشتههای خود، از دیدار سال ۱۳۶۵ با رئیسجمهور وقت، با لحنی عاطفی یاد کرده است. او در مقاله «مبشر صبح» خطاب به آیتالله خامنهای نوشت «عزیز ما! ای وصی امام عشق… خودتان خوب میدانید که چقدر شما را دوست میداریم… لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شکست.»
این نوشته، بیش از آن که یک متن سیاسی باشد، بازتاب پیوند عاطفی و فکری نویسندهای است که در رهبر جمهوری اسلامی، پشتیبان جریان فرهنگی مورد باور خود را میدید.
تشییعی که به یک پیام فرهنگی تبدیل شد
بیستم فروردین ۱۳۷۲، سیدمرتضی آوینی در منطقه فکه، هنگام تصویربرداری از مناطق عملیاتی، بر اثر انفجار مین به شهادت رسید. دو روز بعد، در حالی که جمعیت فراوانی برای تشییع پیکر او در حوزه هنری گرد آمده بودند، اتفاقی رخ داد که بسیاری آن را نقطه عطفی در تاریخ فرهنگی جمهوری اسلامی دانستهاند. آیتالله خامنهای شخصاً در مراسم تشییع حاضر شد، بر پیکر آوینی فاتحه خواند و او را بدرقه کرد. این حضور، از چند جهت اهمیت داشت. تا آن زمان، حضور رهبر جمهوری اسلامی در مراسم تشییع یک شخصیت فرهنگی سابقه نداشت و بسیاری آن را نشانهای روشن از جایگاه ویژه آوینی میدانستند. از سوی دیگر، این مراسم در شرایطی برگزار میشد که آوینی در ماههای پایانی عمرش، با نقدها و سوءبرداشتهایی از سوی برخی محافل فرهنگی و حتی جریانهای همسو روبهرو شده بود. به باور بسیاری از همراهان او، حضور رهبر جمهوری اسلامی در مراسم تشییع، پاسخی عملی به همان فضای انتقادی و تأکیدی بر جایگاه فکری و فرهنگی آوینی بود.
از یک مستندساز تا «سید شهیدان اهل قلم»
پس از شهادت آوینی، عنوان «سید شهیدان اهل قلم» به تدریج به شناسه اصلی او بدل شد؛ تعبیری که جایگاهش را از یک مستندساز جنگ، به نماد هنر انقلاب اسلامی ارتقا داد. اما شاید مهمتر از این عنوان، استمرار توجه آیتالله خامنهای به آثار و اندیشههای او بود. در سالهای بعد، بارها از آوینی به عنوان الگوی هنرمند متعهد یاد شد؛ هنرمندی که به اعتقاد رهبر جمهوری اسلامی، توانسته بود زبان هنر را با ایمان، اندیشه و تجربه زیسته جنگ پیوند بزند. از این منظر، رابطه آیتالله خامنهای و سیدمرتضی آوینی را نمیتوان تنها در چند دیدار یا چند جمله خلاصه کرد. این نسبت، در واقع گفتوگویی بود میان دو نگاه؛ یکی در عرصه سیاست و مدیریت کلان کشور و دیگری در میدان فرهنگ و هنر. هر دو، جنگ را صرفاً یک رخداد نظامی نمیدیدند، بلکه آن را رویدادی تمدنی و فرهنگی میدانستند که باید روایت شود؛ نه فقط برای ثبت گذشته، بلکه برای ساختن حافظه آینده. شاید به همین دلیل است که نام این دو، بیش از سه دهه پس از شهادت آوینی، همچنان در کنار یکدیگر در تاریخ هنر انقلاب اسلامی یاد میشود؛ یکی به عنوان راوی «فتح» و دیگری به عنوان کسی که اهمیت این روایت را زودتر از بسیاری دیگر دریافت و از تداوم آن حمایت کرد.
بعدها نیز در سالروز شهادت شهید آوینی قرآنی حاوی دست نوشته حضرت آیت الله خامنهای تقدیم خانواده این شهید شد. متن دست نوشته مقام معظم رهبری به شرح ذیل است که نوشته بود به یاد شهید عزیز، سید شهیدان اهل قلم، آقای سیدمرتضی آوینی که یادش غالباً با من است.