از تهران به اصفهان؛ بازگشت مربی ناکام شمشیربازی
مربی ناکام تیم ملی شمشیربازی راهی اصفهان شد.
همکاری فدراسیون شمشیربازی با الکساندر پاولوویچ معروف به «ساشا»، مربی روس تیم ملی سابر، بعد از تنها ۷ ماه به پایان رسید؛ پایانی که در سکوت خبری و بدون ارائه گزارشی روشن از عملکرد این مربی خارجی رقم خورد. مربیای که از خرداد ۱۴۰۴ هدایت تیم ملی سابر ایران را بر عهده داشت، اما در این مدت نهتنها دستاورد قابل دفاعی ثبت نکرد، بلکه تیم ملی در اغلب میادین با روندی نزولی و نگرانکننده مواجه شد.
پاولوویچ با رزومهای پرزرقوبرق وارد ایران شد؛ مربیای با بیش از سه دهه سابقه حرفهای، تجربه کار در تیمهای ملی چین، تایلند و هند و عناوینی چون «مربی برتر روسیه» و «استاد ورزش اتحاد جماهیر شوروی». رزومهای که روی کاغذ، نوید یک تحول فنی را میداد، اما در عمل، خروجی خاصی برای شمشیربازی ایران نداشت.
تیم ملی؛ یک سالِ رو به عقب
واقعیت این است که تیم ملی سابر ایران در یک سال گذشته، نهتنها گام رو به جلو برنداشت، بلکه در مقایسه با سالهای قبل دچار افت محسوسی شد. نتایج ضعیف در مسابقات بینالمللی، عدم پیشرفت فنی قابل مشاهده و ناتوانی در تثبیت جایگاه ایران در آسیا و جهان، پرسشهای جدی درباره چرایی ادامه همکاری با این مربی خارجی ایجاد کرده بود؛ پرسشهایی که در نهایت با قطع همکاری، بیپاسخ رها شدند.
خروج از تیم ملی، ورود به اصفهان
نکته قابل تأمل اما به اینجا ختم نمیشود. تنها مدت کوتاهی پس از پایان همکاری با تیم ملی، خبر حضور همین مربی روس در اصفهان و آغاز همکاریاش با هیأت شمشیربازی این استان منتشر شد. خبری که در اغلب رسانهها با لحنی مثبت و معرفی دوباره رزومه بینالمللی ساشا همراه بود؛ بیآنکه اشارهای به سابقه اخیر او در تیم ملی و عملکرد ناموفقش شود.
در گزارشهای منتشرشده، از برگزاری دورههای آموزشی، انتقال دانش روز شمشیربازی و ارتقای سطح فنی شمشیربازان اصفهان سخن گفته شد، اما هیچکس توضیح نداد مربیای که نتوانسته به تیم ملی کشور کمک کند، قرار است چه معجزهای در سطح استانی رقم بزند.
سکوت معنادار رسانهای
این چشمپوشی رسانهای از کارنامه اخیر پاولوویچ، پرسشبرانگیز است. گویی حضور او در ایران، صرفنظر از نتایج، همچنان مطلوب بوده و حتی شکست در سطح ملی نیز مانعی برای ادامه فعالیتش در ساختار شمشیربازی کشور نیست. اینکه مربی خارجی پس از یک دوره ناموفق در تیم ملی، بدون هیچ نقدی دوباره وارد چرخه فعالیت میشود، نشاندهنده همان خلأ همیشگی در ارزیابی عملکرد و پاسخگویی فنی است.
ایران، مقصدی دلخواه برای مربیان ناکام؟
این اتفاق بار دیگر این سؤال را زنده میکند که آیا ایران به مقصد امنی برای مربیانی تبدیل شده که بدون ارائه خروجی مشخص، همچنان فرصت کار و درآمد دارند؟ وقتی عملکرد ناموفق نه تنها هزینهای ندارد، بلکه راه را برای ادامه همکاری در سطوح دیگر باز میکند، طبیعی است که «ساشا» هم از ماندن در این فضا بدش نیاید.
تا زمانی که معیار مشخصی برای سنجش عملکرد مربیان خارجی وجود نداشته باشد و رسانهها نیز از طرح نقدهای ضروری پرهیز کنند، چنین چرخهای ادامهدار خواهد بود؛ چرخهای که در آن، تیم ملی پسرفت میکند، اما مربی ناکام، همچنان در ساختار ورزش ایران میچرخد.