کالاهای فرهنگی اولین قربانیان بحرانهای اقتصادی/ حذف سینما، تئاتر و کتاب از سبد خانوارها
تحریریه آوش/ بررسی دادههای تراکنشهای بانکی در سامانه شاپرک و تحلیل بازار کالاهای فرهنگی و تفریحی نشان میدهد که جامعه ایران در حال تجربه یک جراحی ناخواسته است. حذف هر آنچه به زندگی معنا و عمق میبخشد، به بهای حفظ بقای فیزیکی.
بحرانهای اقتصادی همواره شبیه یک زلزله خاموش عمل میکنند؛ در قدمهای نخست لایههای زیرین و ساختارهای کلان را تکان میدهند و سپس آثار ویرانگرشان در سطح زندگی روزمره و ویترین مغازهها نمایان میشود. در فضای پساجنگ و در میانه آتشبس میان ایران، آمریکا و اسرائیل، اقتصاد ایران که سالها زیر فشار تحریم و سومدیریت خم شده بود، حالا با پدیدهای روبهروست که میتوان آن را طبق گفتههای کارشناسان «دفاعی شدن رفتار مصرفکننده» نامید. بررسی دادههای تراکنشهای بانکی در سامانه شاپرک و تحلیل بازار کالاهای فرهنگی و تفریحی نشان میدهد که جامعه ایران در حال تجربه یک جراحی ناخواسته است. حذف هر آنچه به زندگی معنا و عمق میبخشد، به بهای حفظ بقای فیزیکی.
از کالاهای بادوام تا بقای حداقلی
تحلیل ارزش حقیقی تراکنشهای بانکی در سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴، تصویری شفاف از سقوط قدرت خرید و تغییر اولویتهای شهروندان ارائه میدهد. آمارها نشان میدهند که در فروردین ۱۴۰۳، ارزش حقیقی هر تراکنش نسبت به سال قبل از آن، با کاهشی ۱۴.۶ درصدی روبرو شد. اگرچه در میانه سال تلاشهایی برای بازگشت به ثبات دیده شد، اما وقوع جنگ 12 روزه و تلاطمات اجتماعی دیماه ۱۴۰۴، ضربه نهایی را بر پیکر اقتصاد خانوار وارد کرد.
در این بازه، نه تنها تعداد تراکنشها به دلیل محدودیتهای اینترنتی و نااطمینانیهای سیاسی کاهش یافت، بلکه «ارزش حقیقی» هر خرید هم افت چشمگیری داشت. این به معنای آن است که مردم از خرید کالاهای سرمایهای و بادوام مانند لوازم خانگی، مبلمان و حتی پوشاک باکیفیت امتناع کردهاند. وقتی نااطمینانی به اوج میرسد، نقدینگی تنها به سمت «شکم» هدایت میشود. افزایش تقاضا برای اقلام ضروری و خوراکی، در حالی که خرید کالاهای دیگر متوقف شده، منجر به تورم بخشی در گروه مواد غذایی شده است. این تغییر جهت مخارج، اولین نشانه از فروپاشی سبد کالایی است که پیش از این میان نیاز و خواسته تعادل برقرار میکرد.
سینما به مثابه کالای لوکس
در میان اقلامی که از سبد خرید حذف شدهاند، کالاهای فرهنگی اولین قربانیان بودند. سینما، تئاتر و کتاب که زمانی پیوند دهنده طبقات مختلف جامعه به جریانهای فکری و هنری بودند، اکنون به کالاهایی لوکس بدل شدهاند که دسترسی به آنها برای طبقه فرودست و حتی بخش بزرگی از طبقه متوسط غیرممکن شده است. گزارشهای اخیر از وضعیت سینماداران کشور حاکی از یک فاجعه فرهنگی است. درخواستهای گسترده برای تغییر کاربری سالنهای سینما در شهرهایی مانند تهران، اراک، قزوین و جهرم، نشاندهنده از دست رفتن منطق اقتصادی در حوزه فرهنگ است.
وقتی شهروندان مناطق جنوب شهر یا شهرستانهای محروم بین خرید نیم کیلوگرم گوشت و تماشای یک فیلم در سینما مجبور به انتخاب میشوند، نتیجه از پیش مشخص است. تعطیلی سالنهای سینما در مناطق کمتر برخوردار، به معنای حذف تنها دریچه تنفس فرهنگی برای بخشی از جامعه است. این خلا نه تنها باعث کاهش سواد بصری و فرهنگی میشود، بلکه شکاف طبقاتی را در حوزه «آگاهی» هم عمیقتر میکند. از سوی دیگر، وسوسه رانت تراکم تجاری و تبدیل سینماها به پاساژ، تهدیدی است که میتواند ارکان فیزیکی فرهنگ را برای همیشه نابود کند. زمینی که سینمایش تخریب و به مجتمع تجاری تبدیل شود، دیگر هرگز به چرخه تولید اندیشه باز نخواهد گشت.

تعطیلات پشت دیوارهای خانه
سفر در فرهنگ ایرانی همواره راهی برای بازسازی قوای روانی و تقویت پیوندهای خانوادگی بوده است. اما دادههای پلتفرمهای رزرو اقامتگاه در نوروز ۱۴۰۵ نشاندهنده یک «خانه نشینی بزرگ» است. با افزایش بیسابقه هزینههای حملونقل و اقامت، بخش بزرگی از جامعه حتی از سفرهای ارزان قیمت هم صرف نظر کردهاند. طبق گزارشهای مرکز پژوهشهای مجلس، الگوی سفرها از اقامت در هتل به چادرخوابی و در نهایت به حذف کامل سفر تغییر یافته است. برای مثال یک خانواه 4 نفره برای یک سفر ساده چهار روزه به شما کشور که همیشه جز گزینههای ارزان و در دسترس بوده، چیزی در حدود 20 میلیون تومان، در بهترین حالت، هزینه دارد. همین موضوع باعث شده تا بسیاری از مردم قید این سفر ساده را هم بزنند.
حذف سفر به معنای حذف یکی از اصلیترین محرکهای نشاط اجتماعی است. وقتی خانوادهای توان خروج از شهر خود را ندارد، فشار روانی ناشی از مشکلات اقتصادی در فضای بسته خانه انباشته میشود. این وضعیت به ویژه پس از سالی پر از تنشهای جنگی و ناآرامیهای اجتماعی، منجر به فرسودگی مفرط روانی شده است. گردشگری داخلی که میتوانست در دوران آتشبس به محرک اقتصادی تبدیل شود، اکنون خود در باتلاق تورم گرفتار شده و سایه حوادث امنیتی و اقتصادی سال ۱۴۰۴ همچنان بر آن سنگینی میکند.
فرسودگی در پیادهروهای خاکستری
حذف کالاهای فرهنگی و تفریحی تنها یک عدد در گزارشهای اقتصادی نیست؛ این موضوع پیامدهای روانی عمیقی دارد که در درازمدت خود را نشان خواهد داد. اولین پیامد، «فقر حسی» است.
انسان برای ادامه زندگی به محرکهای زیبایی شناختی، موسیقی، روایت و حرکت نیاز دارد. وقتی محیط زندگی فرد خلاصه میشود در کار برای تامین معاش و استراحت برای شروع دوباره کار، خلاقیت از بین میرود و جامعه به سمت افسردگی جمعی حرکت میکند.
فقدان تفریح و کالاهای فرهنگی باعث افزایش تحریک پذیری، کاهش آستانه تحمل اجتماعی و رشد خشونتهای کلامی و فیزیکی در سطح شهر میشود. خانوادههایی که دیگر نمیتوانند به سینما بروند یا یک سفر کوتاه داشته باشند، با انباشت خشم و سرخوردگی روبهرو میشوند. این سرخوردگی در نسل جوان به صورت ناامیدی از آینده و در نسل میانسال به صورت فرسودگی شغلی و عاطفی بروز میکند. در واقع، حذف این کالاها، امید به بهبود را در ذهن شهروندان میکشد.

وقتی ریشهها خشک میشوند
در نگاهی کلانتر، حذف کالاهای فرهنگی از سبد خانوار، زنجیره تولید فرهنگ در کشور را قطع میکند. وقتی تقاضایی برای کتاب، تئاتر و سینما وجود نداشته باشد، تولیدکننده نیز انگیزه و منابع لازم برای خلق اثر را از دست میدهد. این امر منجر به مهاجرت نخبگان هنری، تنزل کیفیت آثار فرهنگی و در نهایت تسلط فرهنگهای وارداتی یا سطحی میشود.
جامعهای که سینمایش تعطیل شود، تئاترش خالی بماند و کتاب در آن به کالایی تزیینی بدل شود، قدرت نقد و تحلیل خود را از دست میدهد. ارکان فرهنگی یک کشور مانند ریههای آن هستند؛ بحران اقتصادی با حذف این کالاها، عملا در حال ایجاد یک «تنگی نفس فرهنگی» است که آثار تخریبی آن شاید تا دههها بعد از بهبود وضعیت معیشتی نیز جبران نشود. بازسازی یک اقتصاد ویران شده ممکن است چند سال طول بکشد، اما بازسازی ذائقه فرهنگی جامعهای که سالها با فرهنگ قهر کرده، به چندین نسل زمان نیاز دارد.
در نهایت، وضعیت فعلی زنگ خطری جدی برای سیاستگذاران است. اگر یارانههای فرهنگی به درستی تخصیص نیابد و برای حفظ سالنهای سینما و تسهیل سفرهای ارزان قیمت تدبیری اندیشیده نشود، ایران با جامعهای روبرو خواهد شد که اگرچه ممکن است از نظر فیزیکی زنده بماند، اما از درون تهی شده و روح جمعی خود را در کشاکش جنگ و تورم جا گذاشته است.
*عکس نمایه از فرارو