EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۲۷۵۸

خطر دو قطبی‌سازی میدان و دیپلماسی

محمد مهاجری: مذاکره نه نشانه ضعف که نتیجه تغییر موازنه قدرت است علی صوفی: قطبی‌سازی میدان و دیپلماسی ظرفیت‌های کشور را هدر می‌دهد

خطر دو قطبی‌سازی میدان و دیپلماسی
اعتماد

روزنامه اعتماد در گزارشی نوشت:

40 روز رویارویی مستقیم امریکا و اسراییل با ایران، فقط یک تجربه نظامی نبود، بلکه آزمونی بود برای سنجش ادعاهای دموکراسی‌خواهانه غرب، صداقت اپوزیسیون برانداز و عمق پیوند مردم با وطن. در این 40 روز، نه جمهوری اسلامی فروپاشید و نه مردم ایران صف خود را به نفع بمب‌‌های خارجی عوض کردند. در عوض، اقتدار نظامی ایران آشکارتر شد، تنگه هرمز به برگ برنده ایران بدل شد و حتی بخشی از منتقدان حکومت نیز وقتی خطر متوجه «ایران» شد، در دفاع از تمامیت ارضی سکوت نکردند. حالا که جهان اقتدار ایران را دیده، شاید زمان آن رسیده باشد که مقاومت با دو بال جنگ و دیپلماسی، وارد فاز تازه‌ای شود.

برآیند این 40 روز، تصویری کاملا متفاوت ترسیم کرده است؛ تصویری که از یک‌سو، سطح تازه‌ای از توان دفاعی و بازدارندگی ایران را به نمایش گذاشته و ازسوی دیگر، بسیاری از شعارها و ادعاهای غربی را به محکی سخت سپرده است. «اعتماد» در گفت‌وگو با محمد مهاجری (اصولگرا) و علی صوفی (اصلاح‌طلب) تلاش کرده پاسخی برای این پرسش بیابد که دستاوردهای این جنگ برای ایران مدل 1405 چه می‌تواند باشد؟ این فعالان سیاسی با اشاره به اینکه ایران هم در بخش نظامی و هم دیپلماسی دستاوردهای بسیاری کسب کرده بر این نکته تاکید می‌کنند که ایجاد دو قطبی میان میدان و دیپلماسی کشور خطرات بسیاری برای ایران دارد. به اعتقاد این تحلیلگران هر تصمیمی که توسط نهادهای مسوول در شورای عالی امنیت ملی اتخاذ شد باید مورد حمایت همه افراد و جریانات قرار بگیرد.

محمد مهاجری: مذاکره نه نشانه ضعف که نتیجه تغییر موازنه قدرت است

به‌ گفته محمد مهاجری، یکی از نخستین داوری‌‌هایی که در این جنگ صورت گرفت، درباره  خود جمهوری اسلامی و استراتژی‌های دفاعی‌اش بود. سال‌ها طرح و برنامه‌ریزی نظامی، سرمایه‌گذاری روی توان موشکی، پهپادی و شبکه‌ای از قدرت منطقه‌ای، در این 40 روز از حوزه تئوریک خارج و به عرصه آزمون میدانی وارد شد. ایران نه‌تنها از هم نپاشید، بلکه توانست حملات متقابل خود را ادامه بدهد و نشان دهد که تهدید نظامی خارجی، به‌ سادگی نمی‌تواند ساختار سیاسی و امنیتی کشور را فروبپاشد. به بیان دیگر، ظرفیتی از قدرت در ایران عیان شد که حتی بخش‌هایی از جامعه هم قبلا آن را در این سطح باور نداشتند.

مهاجری در گفت‌وگو با «اعتماد» می‌گوید: «اما این جنگ فقط میدان نمایش قدرت سخت نبود. صحنه‌ای بود برای سنجش ادعاهای دیرینه‌ای که امریکا و برخی متحدانش درباره دموکراسی، حقوق بشر و آزادی سر می‌دادند. در این 40 روز، همان قدرت‌هایی که سال‌ها با زبان دفاع از مردم ایران، تحریم و فشار را توجیه می‌کردند، در عمل از حملاتی حمایت کردند که فراتر از اهداف نظامی رفت. مناطق مسکونی آسیب دید، مراکز فرهنگی، برخی دانشگاه‌ها (از جمله دانشگاه شریف) و مدارس و حتی آثار تاریخی مورد هدف واقع شد. این رفتار، در افکار عمومی جهانی، پرسش‌های جدی برانگیخت؛ پرسش‌هایی درباره فاصله میان شعار و عمل، میان ادعاهای حقوق بشری و واقعیت جنگی که در جریان است.»

او یادآور می‌شود: «در همین بستر بود که بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور در معرض یک داوری اخلاقی و سیاسی کم‌سابقه قرار گرفت. این بخش از مخالفان، طی سال‌های اخیر کوشیده بودند با تکیه بر اعتراضات داخلی سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ و نارضایتی‌های اقتصادی و سیاسی 1404، این روایت را جا بیندازند که جمهوری اسلامی چنان «ضد مردمی» است که تنها راه تغییر، مداخله نظامی بیگانه است. آنها حملات احتمالی امریکا و اسراییل را «هدیه‌ای الهی» برای مردم ایران معرفی می‌کردند؛ گویی بمب‌هایی که بر سر کشور فرود می‌آید، فقط بر سر یک «نظام» می‌‌بارد و نه بر یک ملت.»

این فعال سیاسی اصولگرا می‌گوید: «اما وقتی انفجارها فراتر از پادگان‌ها و پایگاه‌ها رفت و سایه ناامنی بر سر شهرها و زندگی عادی مردم افتاد، افکار عمومی دید که معنای واقعی تشویق به حمله خارجی چیست. خسارت‌ها، نه به یک جناح سیاسی که به «ایران» وارد شد. به اقتصاد، زیرساخت، امنیت روانی و به احساس ثباتی که هر جامعه‌ای به آن نیاز دارد. نتیجه این تجربه تلخ آن بود که بخش مهمی از همان اپوزیسیون جنگ‌طلب، در افکار عمومی به عنوان جریانی شناخته شد که آماده است برای رسیدن به هدف سیاسی خود «وطن» را به میدان تاخت‌وتاز قدرت‌های خارجی تبدیل کند و این در ذهن بسیاری از ایرانیان، مرز روشنی میان وطن‌دوستی و وطن‌‌فروشی کشید.»

مهاجری در پاسخ به پرسش «اعتماد» در این خصوص که وضعیت داخل کشور طی 40 روز اخیر را چطور ارزیابی می‌کنید، می‌گوید: «در داخل کشور نیز، این 40 روز برای جامعه ایرانی فقط روزهای اضطراب و نگرانی نبود؛ روزهای تجدیدنظر در برخی پیش‌‌فرض‌ها هم بود. پیش از آغاز این جنگ، تصوری پررنگ وجود داشت که به دلیل خستگی و نارضایتی گسترده از وضعیت اقتصادی، فساد یا ناکارآمدی، مردم حاضر نخواهند شد در بزنگاه‌ها پای جمهوری اسلامی بایستند. اما حمله خارجی معادله را عوض کرد. وقتی افکار عمومی احساس کرد که هدف تنها حکومت نیست، بلکه ایران به‌ مثابه یک کل (با تمامیت ارضی، هویت تاریخی و آینده اقتصادی‌اش) زیر ضرب قرار گرفته، نوعی همگرایی حول دفاع از وطن شکل گرفت. این همگرایی به معنای رفع انتقادها از حکومت نیست.»

مهاجری با اشاره به اینکه هنوز بخش‌هایی از جامعه، منتقد جدی عملکرد جمهوری اسلامی هستند و این انتقادها کاملا قابل فهم است، می‌گوید: «اما تجربه جنگ نشان داد که برای بخش قابل توجهی از مردم، مرزی میان نزاع داخلی و تهدید خارجی وجود دارد. تا وقتی اختلافات درون ‌خانوادگی است، امکان اعتراض و نقد وجود دارد، اما وقتی خطر از بیرون سر برسد و کشور در معرض تهاجم خارجی قرار بگیرد، بخش مهمی از جامعه (حتی منتقدان) در برابر دشمن بیرونی موضعی دفاعی نسبت به وطن اتخاذ می‌کنند. در این میان، رفتار مسوولان ارشد کشور نیز در شکل‌گیری احساس «سرنوشت مشترک» نقش داشت. برخلاف شایعاتی که گاه در شبکه‌های اجتماعی دست ‌به دست می‌شد و از پنهان شدن مسوولان در پناهگاه‌ها خبر می‌داد، حضور میدانی برخی چهره‌های ارشد و شهادت تعدادی از آنها، پیام متفاوتی به جامعه منتقل کرد. مردم دیدند کسانی که تصمیم می‌گیرند، خود نیز در معرض خطرند و تاوان می‌دهند. این تصویر در کاهش شکاف روانی میان «حاکمیت» و «مردم» در بحبوحه جنگ، بی‌تاثیر نبود. یکی از برگ‌های مهمی که در این 40 روز رو شد، نقش تنگه هرمز و توان ایران در کنترل این شاه‌راه حیاتی انرژی بود. جهان بیش از پیش درک کرد که هرگونه ماجراجویی نظامی علیه ایران، فقط یک نزاع منطقه‌ای نیست؛ بحران در تنگه هرمز می‌تواند تبعات اقتصادی گسترده‌ای برای بازار جهانی انرژی و اقتصاد کشورهای بزرگ صنعتی داشته باشد.»

مهاجری تاکید می‌کند: «با این حال، هیچ جنگی نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد. واقعیت این است که دیر یا زود، هر درگیری به نقطه‌ای می‌رسد که طرف‌ها ناگزیر می‌شوند درباره آتش‌‌بس، توافق یا نوعی مدیریت بحران گفت‌وگو کنند. امریکا اکنون دریافته است هدف‌هایی مانند «از بین بردن جمهوری اسلامی» یا «شکست کامل ایران» نه واقع‌بینانه است و نه به‌صرفه. ازسوی دیگر، ایران نیز با تکیه بر توان بازدارندگی و فشار بر منافع امریکا و اسراییل، توانسته خود را به عنوان بازیگری تثبیت کند که نادیده گرفتنش ممکن نیست. در چنین شرایطی، مذاکره نه نشانه ضعف که نتیجه تغییر موازنه قدرت است.»

علی صوفی: قطبی‌سازی‌های بیهوده درخصوص میدان و دیپلماسی باعث اتلاف ظرفیت‌های کشور می‌شود

 علی صوفی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب در گفت‌وگو با «اعتماد» به این نکته اشاره می‌کند: «ایران تجربه‌های گرانقدری از تجربه جنگ 8 ساله ایران و عراق داشت و تجربه جنگ 12 روزه نیز باعث شد تا ایران در جنگ رمضان با قدرت و صلابت بیشتری عمل کند. در عین حال ایران در زمینه مذاکره هم تجربیات بسیاری کسب کرده و یک دانش انباشت شده دارد.در جنگ 8 ساله یک نقطه عطف مهم وجود دارد و آن اینکه آیا بعد از فتح خرمشهر بهتر بود ایران جنگ را خاتمه داده و در اوج پیروزی آتش‌بس را به طرف مقابل دیکته کند یا اینکه رویکرد عاقلانه‌تر تداوم جنگ و پذیرش آتش‌بس پس از 8 سال بود؟ پس از آن هم ایران در مذاکرات پذیرش قطعنامه 598، مذاکرات برجام و دوران پس از آن تجربیات و دانش ارزشمندی را به دست آورد. در واقع ایران هم در حوزه میدان و هم در بخش دیپلماسی، تجربیات قابل‌توجهی اندوخته که می‌تواند از آن در راستای تامین منافع ملی بهره‌برداری کند.»

صوفی ادامه می‌دهد: «در شرایط فعلی هم ایران بیش از هر عامل دیگری به وحدت در درون و انسجام ملی نیاز دارد. ایجاد دو قطبی‌سازی‌های بیهوده و طرح دیدگاه‌های رادیکال درخصوص میدان و دیپلماسی نه تنها کمکی به حل مشکلات کشور نمی‌کند، بلکه باعث اتلاف ظرفیت‌های درونی ایران می‌شود. بزرگان دینی ما هم هر زمان امکان مذاکره و گفت‌وگو وجود داشت از آن استفاده می‌کردند و هر زمان که احساس می‌کردند، هنگامه و وقت جنگ و جهاد است به سمت آن می‌شتافتند. انسجام ملی و اتحاد عمومی نباید در سطح شعار و حرف باقی بماند و همه باید به آن پایبند باشند. در ایران دیدگاه‌های مختلف و رنگین‌کمانی از نظرات مختلف وجود دارد و باید اجازه داده شود بحث‌های مختلف در آن شکل بگیرد.»

وزیر کار دولت اصلاحات یادآور شد: «اینکه مقامات دولتی و چهره‌های متخصصی مانند ظریف از ضرورت توجه به دیپلماسی و میدان در راستای منافع ملی کشور سخن بگویند، نه تنها ایرادی ندارد بلکه باید مورد توجه قرار بگیرد. بستن فضای بحث و نقد و مباحثه در کشور هیچ کمکی به نظام و مردم و کشور نمی‌کند. باید نظرات مختلف درخصوص نحوه پایان جنگ هر کدام مطرح شوند و نهایتا مسوولان ذی‌ربط در راستای منافع ملی از این دیدگاه‌های بهره‌مند شوند. بی‌شک شورای عالی امنیت ملی به ریاست رییس‌جمهور و بالاتر از آن رهبری انقلاب، ساختارهایی هستند که درخصوص نحوه خروج از جنگ می‌توانند تصمیم‌گیری و راهبری کنند. باقی افراد و جریانات هم هر کدام دلسوزانه می‌توانند و باید در این زمینه دیدگاه‌های خود را طرح کنند.»

صوفی در پاسخ به اینکه دستاوردهای ایران در این جنگ را چطور ارزیابی می‌کنید، می‌گوید: «شخصا معتقدم با مقاومت جانانه ایران، آرام آرام دشمن متوجه شده چاره‌ای ندارد جز اینکه راهی برای پایان دادن به جنگ پیدا کند. در این راستا تلاش برای توافق و مذاکره ازسوی طرف مقابل بیشتر خواهد شد. اساسا هنر دیپلماسی ایران باید تبدیل امتیازات نظامی به ارزش افزوده راهبردی و اقتصادی باشد. همه تلاش‌هایی که ارتش و سپاه و نیروهای مردمی داشته‌اند و دستاوردهایی که خلق کرده‌اند باید تبدیل به نفوذ ایران و بهبود شاخص‌های اقتصادی و پایان تحریم‌ها شود.»

او می‌گوید: «ایران همان‌طور که دست بالا را در میدان و صحنه نبرد دارد، باید دست بالا را در مذاکرات و گفت‌وگوها نیز داشته باشد. این مهم تنها زمانی محقق می‌شود که از درون کشور یک صدای واحد به گوش برسد و تصویری از اختلاف در دورن به بیرون منعکس نشود. ایران با تلاش‌های نیروهای نظامی و راهبردی خود دست بالا را در جنگ دارد و باید این اعتبار نظامی را از طریق دیپلماسی و مذاکره بدل به ارزش افزوده اقتصادی و استراتژیک کند. البته اینکه آیا زمان نقد کردن این امتیازات هم‌اکنون است یا هفته بعد و ماه بعد دراختیار مسوولان رده بالای نظامی و امنیتی است.»

صوفی در پایان یادآور می‌شود: «کاری که از دست ما بر می‌آید آن است که پشت دولت و ساختار سیاسی بایستیم و از تصمیمات آنها حمایت کنیم. طرح موضوعات حاشیه‌ای برای دولت و ایجاد دوقطبی‌های غیرضروری در داخل نه تنها کمکی به تامین منافع ملی ما نمی‌کند بلکه دشمن را به طمع می‌اندازد که از طریق ایجاد شکاف‌های داخلی منافع خود را محقق کند.»

 

ارسال نظر

آخرین اخبار