EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۷۶۹۴
گزارش روز

محاصره اقتصادی؛ موریانه‌ای بر پیکر تولید و معیشت/ جنگی که گلوله ندارد اما اقتصاد را فرسوده می کند

تحریریه آوش/وقتی مبادی ورودی کالا و ارز توسط آمریکا و شبکه تحریم‌های آن مسدود می‌شود، کشور نه در وضعیت پساجنگ، بلکه در میانه یک جنگ تمام‌عیار اقتصادی قرار دارد که گلوله‌هایش تورم، بیکاری، تعطیلی کارخانه‌ها و فروپاشی زنجیره معیشت خانوارهاست

محاصره اقتصادی؛ موریانه‌ای بر پیکر تولید و معیشت/ جنگی که گلوله ندارد اما اقتصاد را فرسوده می کند

تصور کنید کشوری بدون اشغال سرزمینی، بدون بمباران شهرها و بدون لشکرکشی کلاسیک، روزبه‌روز فقیرتر، ضعیف‌تر و ناتوان‌تر شود؛ چراغ کارخانه‌ها یکی‌یکی خاموش می‌شود، صف‌های دارو و کالاهای اساسی طولانی‌تر می‌شود و نرخ ارز با هر خبری جهش می‌کند. این صحنه، توصیف یک فیلم علمی‌تخیلی نیست؛ تصویر واقعی اقتصادهایی است که زیر سایه محاصره قرار گرفته‌اند، همان‌طور که در حال حاضر کشور ما تحتدمحاصره دریایی و اقتصادی قرار گرفته است. در چنین وضعیتی، گفتن اینکه جنگ تمام شده و کشور می‌تواند به حیات عادی خود ادامه دهد، نه یک تسلی خاطر، که یک توهم خطرناک است. محاصره اقتصادی، خودش یک جنگ تمام‌عیار است؛ جنگی که گلوله‌هایش را نمی‌بینیم، اما زخم‌هایش را در تورم افسارگسیخته، بیکاری فزاینده و سفره‌های کوچک‌شده خانوارها به‌وضوح حس می‌کنیم.

وقتی مبادی ورودی کالا و ارز توسط آمریکا و شبکه تحریم‌های آن مسدود می‌شود، کشور نه در وضعیت پساجنگ، بلکه در میانه یک نبرد نامرئی اما ویران‌گر قرار دارد. هدف این نبرد، نه تصرف خاک، بلکه فلج‌کردن توان مالی و تولیدی حریف با قطع یا محدود کردن شدید جریان واردات و صادرات از مسیر دریا، زمین و شبکه‌های مالی است. در عمل، محاصره فقط کشتی‌ها را متوقف نمی‌کند؛ بلکه زنجیره تامین را مختل کرده، هزینه مبادله را بالا می‌برد و انتظارات تورمی را شعله‌ور می‌سازد. نتیجه نهایی چنین وضعیتی، تضعیف درآمد ارزی دولت، کاهش قدرت خرید مردم و ایجاد فشار سیاسی برای تغییر رفتار یا امتیازدهی است.

داده‌های اقتصاد کلان و تجربه تاریخی به‌روشنی نشان می‌دهند محاصره اقتصادی، اگر تداوم یابد، نه‌تنها رشد و توسعه را متوقف می‌کند، بلکه پایه‌های اجتماعی و سیاسی کشور را نیز سست خواهد کرد. مطالعه تاریخ ادوار گذشته نشان می‌دهد که تحریم‌های جامع و محاصره‌های اقتصادی، حتی بدون لشکرکشی زمینی، رشد تولید ناخالص داخلی را به‌طور محسوس کاهش و تورم را افزایش می‌دهند. در ایرانِ دوره اوج تحریم‌ها، اقتصاد در فاصله سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴ رشد منفی داشت و تورم ۱۲‌ماهه به بیش از ۳۰درصد رسید؛ تشدید تحریم‌ها به از دست رفتن ۱۷.۱ میلیارد دلار درآمد صادراتی انجامید. در یوگسلاوی دهه ۱۹۹۰، تولید ناخالص از ۲۴ میلیارد دلار به زیر ۱۰ میلیارد دلار سقوط کرد و تورم ماهانه به ۳۱۳ میلیون درصد رسید. در عراق دهه ۱۹۹۰، سرانه درآمد ملی از بیش از ۲,۳۰۰ دلار به حدود ۵۰۰ دلار رسید و قیمت مواد غذایی هزاران درصد جهش کرد. در سوریهِ دهه اخیر، تولید ناخالص داخلی حقیقی بیش از ۵۰درصد کوچک و زیان تجمعی صدها میلیارد دلار برآورد شدد.

این الگو در همه موارد مشترک است: محاصره و تحریم، کاهش تجارت و سرمایه‌گذاری، انقباض تولید، تورم و بیکاری، و در نهایت فقر و آسیب اجتماعی. در کوتاه‌مدت، ممکن است با فروش ذخایر ارزی، استفاده از مسیرهای غیررسمی و توزیع کوپنی کالاهای اساسی، فروپاشی کامل به تاخیر بیفتد. اما در میان‌مدت و بلندمدت، شوک عرضه، تورم وارداتی، اختلال در تولید، کاهش درآمدهای ارزی دولت و فشار بر دهک‌های پایین، غیرقابل‌اجتناب‌اند. در چنین فضایی هر ادعایی مبنی بر تاب‌آوری پایدار بدون رفع محاصره یا رشد بدون بازگشایی مبادی، نه‌تنها غیرواقعی، بلکه گمراه‌کننده است.

راه برون‌رفت از این بن‌بست، نه در انکار واقعیت، که در پذیرفتن آن و حرکت فوری به‌سمت مذاکره، توافق و صلح پایدار است؛ صلحی که محاصره را بردارد، مبادی ارز، کالا و سرمایه‌گذاری را باز کند و امکان ترمیم اقتصاد و بازگشت به مسیر رشد را فراهم آورد. تجربه ایران پس از سال ۲۰۱۴ نشان داد با کاهش موقت فشار و بازگشایی نسبی مبادی، رشد مثبت و تورم پایین‌تر ممکن شد؛ اما پایداری این بهبود منوط به رفع انزوا و بازگشت سرمایه و فناوری است. آتش‌بس موقت یا کاهش موقت فشار، اگر به رفع محاصره و بازگشایی پایدار مبادی منجر نشود، تنها یک تنفس کوتاه‌مدت است؛ هرچه محاصره طولانی‌تر شود، هزینه ترمیم بیشتر و زمان بازگشت به مسیر رشد طولانی‌تر خواهد بود.

پیام نهایی برای سیاست و افکار عمومی روشن است: محاصره اقتصادی یک وضعیت قابل تحمل نیست، بلکه مسیری به انقباض پایدار تولید ناخالص، تورم بالا و بیکاری فزاینده است. تنها راه نجات اقتصاد، پذیرفتن این واقعیت است که محاصره خود یک جنگ تمام‌عیار است و باید با ابزارهای سیاسی پایان یابد. مذاکره جدی، توافق متوازن و صلح پایدار می‌تواند محاصره را بردارد، مبادی ارز و کالا را باز کند و با بازگشت سرمایه و فناوری، اقتصاد را از وضعیت بقا به مسیر رشد و توسعه بازگرداند. هر تاخیری در این مسیر، نه صبر استراتژیک، که پرداخت هزینه‌های سنگین‌تر بر دوش نسل امروز و فرداست.

 

محاصره اقتصادی، موریانه اقتصاد کشور

در فضای پس از یک درگیری کوتاه اما شدید، این باور که جنگ تمام شده و می‌توان با شرایط عادی زندگی کرد، یکی از خطرناک‌ترین توهم‌های راهبردی است. وقتی مبادی ورودی کالا و ارز توسط آمریکا و شبکه تحریم‌های آن مسدود می‌شود، کشور نه در وضعیت پساجنگ، بلکه در میانه یک جنگ تمام‌عیار اقتصادی قرار دارد که گلوله‌هایش تورم، بیکاری، تعطیلی کارخانه‌ها و فروپاشی زنجیره معیشت خانوارهاست. تجربه تاریخی و داده‌های اقتصاد کلان به‌روشنی نشان می‌دهند که محاصره اقتصادی اگر تداوم یابد نه‌تنها رشد و توسعه را متوقف می‌کند، بلکه پایه‌های اجتماعی و سیاسی کشور را نیز سست خواهد کرد. راه برون‌رفت از این بن‌بست، نه در انکار واقعیت، که در پذیرفتن آن و حرکت فوری به‌سمت مذاکره، توافق و صلح پایدار است؛ صلحی که محاصره را بردارد، مبادی ارز، کالا و سرمایه‌گذاری را باز کند و امکان ترمیم اقتصاد و بازگشت به مسیر رشد را فراهم آورد.

 

محاصره اقتصادی چیست و چرا همان جنگ است؟

محاصره دریایی و اقتصادی در حقوق بین‌الملل و ادبیات راهبردی یک اقدام جنگی محسوب می‌شود. هدف آن نه لزوما تصرف سرزمین، بلکه فلج‌کردن توان مالی و تولیدی حریف با قطع یا محدود کردن شدید جریان واردات و صادرات از مسیر دریا و شبکه‌های مالی است. محاصره در عمل فقط کشتی‌ها را متوقف نمی‌کند، بلکه زنجیره تامین را مختل کرده، هزینه مبادله را بالا می‌برد و انتظارات تورمی را شعله‌ور می‌سازد. نتیجه نهایی چنین وضعیتی تضعیف درآمد ارزی دولت، کاهش قدرت خرید مردم و ایجاد فشار سیاسی برای تغییر رفتار یا امتیازدهی است.

در چنین وضعیتی، گفتن اینکه جنگی در کار نیست، مانند آن است که بگوییم چون بیمارستان پر از مجروح نیست، پس جنگی رخ نداده است. در جنگ اقتصادی، مجروحان به‌تدریج و به شکل نامرئی پدیدار می‌شوند: کارگاهی که به‌دنبال قطعه وارداتی تعطیل می‌شود، خانواده‌ای که سبد غذایی‌اش کوچک‌تر می‌شود، جوانی که به‌دنبال شغل می‌گردد و نمی‌یابد.

 

محاصره چطور رشد را منفی و تورم را جهشی می‌کند؟

شواهد اقتصادی در چند کشور نشان می‌دهد تحریم‌های جامع و محاصره‌های اقتصادی، حتی بدون لشکرکشی زمینی، رشد تولید ناخالص داخلی را به‌طور محسوس کاهش و تورم را افزایش می‌دهند. مطالعه تاریخ ادوار گذشته نشان می‌دهد که تحریم‌های جامع چندجانبه به‌طور متوسط رشد واقعی تولید ناخالص را سالانه بیش از ۵درصد کاهش می‌دهند و حتی تحریم‌های یک‌جانبه نیز اثر منفی قابل‌توجهی دارند.

اثر تجمعی این شوک‌ها بر سرانه تولید ناخالص نیز سنگین است: یک دوره تحریم چندجانبه به‌طور متوسط به کاهش حدود ۲۶درصدی سرانه تولید ناخالص منجر می‌شود؛ برای تحریم‌های یک‌جانبه این رقم حدود ۱۳درصد است. نکته تلخ‌تر آن‌که حتی پس از لغو تحریم، بازیابی کامل سرانه تولید ناخالص سریع رخ نمی‌دهد و شواهد نشان می‌دهد سه سال پس از برداشته‌شدن تحریم نیز نشانه‌ای از بازگشت به مسیر پیشین دیده نمی‌شود.

 

الگوهای تاریخی ویرانی

تاریخ مدرن پر از نمونه‌هایی است که محاصره و تحریم، بدون اشغال سرزمینی، اقتصاد و معیشت را ویران کرده‌اند:

 

تجربه ایران در اوج تحریم‌های سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴

ایران در دوره تشدید تحریم‌ها نمونه نزدیک و مستندی از همین الگوست. اسناد صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی نشان می‌دهند اقتصاد ایران در سال‌های اوج فشار، در فاصله سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴ رشد منفی داشت و تورم ۱۲‌ماهه به بیش از ۳۰درصد رسید. تشدید تحریم‌ها به از دست رفتن ۱۷.۱ میلیارد دلار درآمد صادراتی انجامید که معادل حدود ۴.۵ درصد از تولید ناخالص ایران بود. در سال ۲۰۱۴ با کاهش موقت فشار و سیاست‌های احتیاطی، رشد به حدود ۳درصد بازگشت، اما سطح تولید ناخالص همچنان نزدیک به سطح قبلی باقی ماند.

این تجربه نشان می‌دهد حتی در غیاب جنگ تمام‌عیار کلاسیک، فشار خارجی بر مبادی ارز و کالا می‌تواند رشد را منفی و تورم را جهشی کند؛ یعنی دقیقا همان چیزی که در سناریوی محاصره کامل با شدت بیشتری تکرار خواهد شد.

 

یوگسلاوی در دهه ۱۹۹۰

در فاصله ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۳، تولید ناخالص یوگسلاوی حدود ۲۴ میلیارد دلار به زیر ۱۰ میلیارد دلار رسید؛ برخی منابع افت بیش از ۵۰درصدی تولید ناخالص را در کل دهه ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۹ گزارش می‌کنند. رشد تولید ناخالص در ۱۹۹۲ حدود منفی ۲۷.۹درصد و در ۱۹۹۳ حدود منفی ۳۰.۸درصد بود. تورم ماهانه در ۱۹۹۳ به ۳۱۳ میلیون درصد رسید و نرخ سالانه تورم در مقیاس‌های تریلیون‌درصد گزارش شده است. تولید صنعتی در ۱۹۹۳ حدود ۴۰درصد و فروش خرده‌فروشی حدود ۷۰درصد نسبت به ۱۹۹۲ سقوط کرد.

 

عراق در دهه ۱۹۹۰

سرانه تولید ناخالص عراق نیز از حدود ۲,۳۰۴ دلار در ۱۹۸۹ به ۹۳۸ دلار در ۱۹۹۰ و سپس به حدود ۵۰۷ دلار در میانه دهه ۱۹۹۰ رسید. تولید ناخالص حقیقی بین ۱۹۸۹ و ۱۹۹۳ حدود ۷۹درصد کاهش یافت. شاخص قیمت مواد غذایی بین اوت ۱۹۹۰ تا اوت ۱۹۹۱ بین ۱,۵۰۰ تا ۲,۰۰۰درصد افزایش یافت؛ قیمت آرد ۳۵۵ برابر، روغن خوراکی ۱۰۶ برابر و شکر ۱۴۹ برابر شد. نرخ مرگ‌ومیر کودکان زیر ۵ سال در جنوب و مرکز عراق از ۵۶ در ۱,۰۰۰ تولد زنده به ۱۳۱ در ۱,۰۰۰ رسید.

 

سوریه در دهه اخیر

آمار رسمی و بانک جهانی نشان می‌دهد که تولید ناخالص حقیقی سوریه بین ۲۰۱۰ و ۲۰۲۱ حدود ۵۴درصد و تا ۲۰۲۲ حدود ۵۳درصد کوچک شده و فعالیت اقتصادی بین ۲۰۱۰ و ۲۰۲۴ حدود ۸۳درصد انقباض داشته است. همچنین برآوردها میانگین رشد سالانه حدود منفی ۱۲درصد را در دوره ۲۰۱۱–۲۰۱۸ نشان می‌دهند، به‌طوری که تولید به حدود یک‌سوم سطح ۲۰۱۰ رسید. زیان تجمعی تولید ناخالص نیز در ۲۰۱۱–۲۰۱۶ حدود ۲۲۶ میلیارد دلار برآورد شده است.

این الگو در همه موارد مشترک است که محاصره و تحریم، منجر به کاهش تجارت و سرمایه‌گذاری، انقباض تولید، تورم و بیکاری و در نهایت فقر و آسیب اجتماعی می‌شود.

 

چرا توهم «می‌شود با محاصره زندگی کرد» خطرناک است؟

در کوتاه‌مدت، ممکن است با فروش ذخایر ارزی، استفاده از مسیرهای غیررسمی و توزیع کوپنی کالاهای اساسی، فروپاشی کامل به تاخیر بیفتد. اما در میان‌مدت و بلندمدت، چند کانال آسیب‌زایی غیرقابل‌اجتناب فعال می‌شوند:

 

شوک عرضه و کمبود کالا

وقتی واردات مواد غذایی، دارو، قطعات یدکی و کالاهای واسطه‌ای قطع یا محدود شود، عرضه داخلی کاهش یافته و قیمت‌ها جهشی می‌شوند.

 

تورم وارداتی و نرخ ارز

در اقتصادهای وابسته به واردات، بسته‌شدن مسیر ارز و کالا باعث کمبود ارز رسمی، رشد بازار موازی و سرایت سریع افزایش نرخ ارز به قیمت کالاهای اساسی می‌شود.

 

اختلال در تولید

بسیاری از صنایع برای ادامه تولید به مواد اولیه و قطعات وارداتی نیاز دارند. محاصره می‌تواند خطوط تولید را متوقف یا ظرفیت را به‌شدت کاهش دهد و بیکاری را افزایش دهد.

 

کاهش درآمدهای ارزی دولت

اگر صادرات هم مسدود شود، درآمد ارزی دولت سقوط می‌کند و توان تامین کالاهای اساسی و یارانه‌ها کاهش می‌یابد.

 

فشار بر دهک‌های پایین

تورم کالاهای اساسی بیشترین آسیب را به خانوارهای کم‌درآمد می‌زند، چون سهم بیشتری از درآمدشان صرف خوراک، حمل‌ونقل و انرژی می‌شود.

با این اوصاف در چنین فضایی، هر ادعایی مبنی بر تاب‌آوری پایدار بدون رفع محاصره یا رشد بدون بازگشایی مبادی، کاذب و گمراه‌کننده است.

 

مذاکره، توافق و صلح پایدار

تنها مسیر واقع‌بینانه برای ترمیم اقتصاد، توافق و صلحی است که محاصره را بردارد و مبادی ارز و کالا را باز کند. تجربه ایران نشان داده که با کاهش موقت فشار و بازگشایی نسبی مبادی، رشد مثبت و تورم پایین‌تر ممکن شده، اما پایداری این بهبود منوط به رفع انزوا و بازگشت سرمایه و فناوری است.

 

بازکردن کریدورهای حیاتی

توافق بر سر کریدورهای حیاتی تجاری برای ورود غذا، دارو، سوخت و قطعات ضروری، همراه با مکانیزم‌های نظارت بین‌المللی برای اطمینان از عدم انحراف کالا به مصارف نظامی، می‌تواند نخستین لایه فشار را کاهش دهد.

 

تثبیت کلان اقتصادی

یکسان‌سازی و شفاف‌سازی بازار ارز، هدف‌گذاری تورم و انتشار منظم آمار ذخایر و واردات کالاهای اساسی، برای مهار انتظارات تورمی و بازگرداندن اعتماد بازار ضروری است.

 

بازسازی ظرفیت تولید و اشتغال

اولویت‌دهی به صنایع وابسته به واردات واسطه‌ای برای بازگشت سریع‌تر به ظرفیت عملیاتی، تسهیل واردات ماشین‌آلات و خطوط تولید با خطوط اعتباری و تضمین‌های صادراتی برای جبران فرسایش سرمایه ثابت و برنامه‌های اشتغال‌زایی موقت در بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده و لجستیک بنادر برای جذب نیروی بیکار.

 

اصلاحات ساختاری

تنوع‌بخشی به مسیرهای تجاری و شرکای اقتصادی برای کاهش ریسک محاصره آینده، تقویت شفافیت بودجه و هدفمندی یارانه‌ها برای کاهش فشار بر خانوارهای کم‌درآمد در دوران گذار و پیوستن به ترتیبات منطقه‌ای تجاری و ترانزیتی برای تثبیت کریدورهای زمینی و ریلی جایگزین.

 

صلح پایدار، نه آتش‌بس موقت

آتش‌بس موقت یا کاهش موقت فشار اگر به رفع محاصره و بازگشایی پایدار مبادی منجر نشود، تنها یک تنفس کوتاه‌مدت است. داده‌ها نشان می‌دهند که حتی پس از لغو تحریم، بازیابی کامل سرانه تولید ناخالص سریع رخ نمی‌دهد، بنابراین هرچه محاصره طولانی‌تر شود، هزینه ترمیم بیشتر و زمان بازگشت به مسیر رشد طولانی‌تر خواهد بود. صلح پایدار به‌معنای ایجاد چارچوبی است که در آن مبادی ارز، کالا و سرمایه‌گذاری بسته نشوند و اقتصاد بتواند با افق روشن برنامه‌ریزی کند.

 

محاصره باید از راه سیاسی پایان یابد

محاصره اقتصادی یک وضعیت قابل تحمل نیست، بلکه مسیری به انقباض پایدار تولید ناخالص، تورم بالا و بیکاری فزاینده است. تجربه خودمان و کشورهایی همچون یوگسلاوی، عراق و سوریه به‌روشنی نشان می‌دهد که محاصره بدون گلوله هم می‌تواند معیشت را ویران کند.

تنها راه نجات اقتصاد، پذیرفتن این واقعیت است که محاصره خود یک جنگ تمام‌عیار است و باید با ابزارهای سیاسی پایان یابد. مذاکره جدی، توافق متوازن و صلح پایدار می‌تواند محاصره را بردارد، مبادی ارز و کالا را باز کند و با بازگشت سرمایه و فناوری، اقتصاد را از وضعیت بقا به مسیر رشد و توسعه بازگرداند. هر تاخیری در این مسیر، نه صبر استراتژیک، بلکه پرداخت هزینه‌های سنگین‌تر بر دوش نسل امروز و فرداست.

ارسال نظر

آخرین اخبار