از روزهای وبا و طاعون تا عصر واکسن و پژوهش؛ روایت یک قرن ایستادگی انستیتو پاستور ایران
تحریریه آوش/ تاریخ انستیتو پاستور ایران، فقط تاریخ یک ساختمان یا یک مؤسسه نیست؛ تاریخ یک تغییر است. تغییری از دورهای که بیماری، سرنوشت محتوم بود، به دورهای که علم توانست آن را مهار کند. از زمانی که مرگ، بخشی عادی از زندگی بود، به زمانی که امید به درمان شکل گرفت
همان روزهایی که خبر تخریب بخشی از انستیتو پاستور ایران در میان دود و آوار پیچیده، بازگشت به گذشته این بنا، بیش از هر زمان دیگری معنا پیدا میکند. دیوارهایی که امروز آسیب دیدهاند، تنها آجر و سیمان نبودند؛ حافظهای بودند از یک قرن تلاش برای مقابله با مرگ، بیماری و ناتوانی. برای فهم آنچه از دست رفته، باید به زمانی بازگشت که هنوز «بهداشت» مفهومی نو بود و ایران، درگیر یکی از تاریکترین دورههای سلامت عمومی خود.
ایران در آستانه قرن چهاردهم؛ سرزمین بیماری و بیپناهی
برای درک چرایی تولد انستیتو پاستور، باید به واپسین سالهای دوره قاجار بازگشت؛ زمانی که ایران نهتنها با بحرانهای سیاسی و اقتصادی دستبهگریبان بود، بلکه از نظر بهداشتی نیز در وضعیتی بحرانی قرار داشت. بیماریهای واگیردار، بخشی از زندگی روزمره بودند و مرگ، حضوری عادی در کوچهها و خانهها داشت.
در این دوره، پزشکی در ایران هنوز عمدتاً بر پایه طب سنتی استوار بود. جراحی به دست جراحان سنتی انجام میشد و داروها اغلب گیاهی بودند. اما مشکل اصلی، نه فقط محدودیت دانش پزشکی، بلکه فقدان بهداشت عمومی بود. آب آشامیدنی آلوده، نبود سیستم دفع فاضلاب، فقدان آموزش بهداشتی و کمبود پزشک، جامعه را در برابر بیماریهایی چون وبا، طاعون، مالاریا و آبله بیدفاع گذاشته بود.
گزارشهای تاریخی نشان میدهد که بیماریهای عفونی، بهویژه در شهرها، بهصورت دورهای شیوع پیدا میکردند و هزاران نفر را از بین میبردند. در چنین شرایطی، جمعیت ایران برای سالها رشد قابل توجهی نداشت و در بسیاری از مناطق، مرگومیر از تولد پیشی میگرفت.
وقتی فرمانفرما به فکر «خانهای برای درمان» افتاد
در دل همین شرایط بحرانی، ایدهای شکل گرفت که بعدها به یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ پزشکی ایران تبدیل شد. عبدالحسین میرزا فرمانفرما، از رجال برجسته قاجار، تصمیم گرفت یادگاری از خود بر جای بگذارد؛ اما نه در قالب کاخ یا بنای سیاسی، بلکه در قالب نهادی برای سلامت مردم. روایتی که از این تصمیم باقی مانده، تصویری انسانی و ملموس از انگیزه او ارائه میدهد. گفته میشود که فرمانفرما بارها از خود پرسیده بود چرا تاکنون اثری ماندگار برای جامعه بر جای نگذاشته است. در نهایت، تصمیم گرفت زمینی را برای ساخت مرکزی اختصاص دهد که در آن بتوان با بیماریها مبارزه کرد؛ مرکزی که واکسن تولید کند، بیماران را درمان کند و دانش پزشکی را گسترش دهد.
این تصمیم، در زمانی گرفته شد که هنوز مفهوم «مؤسسه تحقیقاتی پزشکی» در ایران وجود نداشت. بنابراین، آنچه شکل گرفت، نهتنها یک پروژه ساختمانی، بلکه آغاز یک تحول فکری در نگاه به سلامت عمومی بود.
«عبدالحسین میرزا فرمانفرما» از برجستهترین رجال سیاسی و اداری اواخر دوره قاجار بود؛ شاهزادهای از خاندان قاجار و از نوادگان فتحعلیشاه قاجار که در طول حیاتش مناصب مهمی چون نخستوزیری، وزارت و حکومت ایالات مختلف را بر عهده داشت. او از جمله چهرههایی بود که در کنار نقش سیاسی، نگاه مدرنتری به مفهوم توسعه و زیرساختهای عمومی داشت؛ نگاهی که او را از بسیاری از همعصرانش متمایز میکرد.
فرمانفرما در دورانی زندگی میکرد که ایران با بحرانهای عمیق بهداشتی، شیوع بیماریهای واگیر و فقدان ساختارهای درمانی مدرن مواجه بود، و همین وضعیت او را به این فکر رساند که اثری ماندگار در حوزهای فراتر از قدرت سیاسی بر جای بگذارد.
تصمیم او برای اهدای زمین و حمایت از تأسیس انستیتو پاستور ایران، در همین چارچوب قابل فهم است؛ اقدامی که نه از سر نمایش قدرت، بلکه از نوعی درک ضرورت تاریخی برمیآمد. او بهجای ساخت بناهای تشریفاتی، به ایجاد مرکزی اندیشید که بتواند با بیماریهایی چون آبله، هاری و وبا مقابله کند و دانش پزشکی را در ایران گسترش دهد. این انتخاب، در زمان خود تصمیمی پیشرو و کمسابقه بود و عملاً یکی از نخستین گامها در مسیر شکلگیری زیرساختهای بهداشت مدرن در ایران به شمار میرفت؛ اقدامی که اثر آن نه در کوتاهمدت، بلکه در دههها و نسلهای بعدی آشکار شد.
پاریس؛ جایی که ایده به طرح تبدیل شد
همزمان با این تصمیم، رخدادی دیگر نیز مسیر تاریخ را تغییر داد. پس از پایان جنگ جهانی اول، هیأتی از ایران برای شرکت در کنفرانس صلح به پاریس سفر کرد. در این سفر، نمایندگان ایران با نهادی آشنا شدند که نقش تعیینکنندهای در تاریخ پزشکی جهان داشت: انستیتو پاستور پاریس.
این آشنایی، نقطه عطفی بود. پزشکان ایرانی که در این سفر حضور داشتند، با ساختار مدرن تحقیقاتی، تولید واکسن و کنترل بیماریهای واگیردار آشنا شدند. آنها دریافتند که برای مقابله با بحرانهای بهداشتی در ایران، به نهادی مشابه نیاز است.
در نتیجه این آشنایی، مذاکراتی میان ایران و فرانسه آغاز شد که سرانجام در سال ۱۹۲۰ به امضای توافقنامهای برای تأسیس انستیتو پاستور ایران انجامید. نکته قابل توجه این توافق، ماهیت آن بود که توافقی مبتنی بر همکاری علمی و بدون تعهدات سنگین سیاسی یا مالی بود که بر پایه دوستی میان دو کشور شکل گرفت.

تولد یک نهاد از یک خانه اجارهای تا مرکز علمی کشور
پس از امضای توافق، نخستین رئیس فرانسوی این مؤسسه به ایران آمد و کار خود را در خانهای اجارهای در تهران آغاز کرد. این خانه، با اتاقهای بزرگ و امکانات محدود، به اولین محل فعالیت انستیتو پاستور تبدیل شد.
در همین فضای ساده، نخستین دستاوردها شکل گرفتند. تولید واکسن آبله، یکی از اولین موفقیتها بود؛ واکسنی که توانست جان بسیاری را نجات دهد. پس از آن، تولید واکسنهای دیگر مانند وبا و حصبه آغاز شد و بهتدریج، دامنه فعالیتهای مؤسسه گسترش یافت.
اما شاید مهمترین تحول، ایجاد آزمایشگاههای تشخیص بیماری بود. برای نخستینبار، پزشکان ایرانی توانستند بیماریها را با استفاده از روشهای علمی و آزمایشگاهی تشخیص دهند. این تحول، نقطه آغاز پزشکی مدرن در ایران بود.
انقلاب در پزشکی؛ وقتی بیماریها قابل مهار شدند
با گسترش فعالیتهای انستیتو پاستور، تغییرات چشمگیری در وضعیت بهداشت عمومی ایران ایجاد شد. بیماریهایی که پیشتر هزاران نفر را میکشتند، بهتدریج تحت کنترل قرار گرفتند.
وبا، که پیشتر بهصورت دورهای شهرها را درنوردیده و تلفات سنگینی بهجا میگذاشت، دیگر نتوانست همانند گذشته گسترش یابد. طاعون، که یکی از مرگبارترین بیماریهای تاریخ بود، بهتدریج مهار شد و به خاطرهای تاریخی تبدیل شد. بیماریهایی مانند سل، آبله و مالاریا نیز با برنامههای واکسیناسیون و درمان، کاهش یافتند.
این دستاوردها، نهتنها نتیجه پیشرفت علمی، بلکه نتیجه تغییر در نگاه جامعه به بهداشت بود. انستیتو پاستور، علاوه بر درمان، نقش مهمی در آموزش و فرهنگسازی داشت. مردم بهتدریج با مفاهیمی مانند واکسیناسیون، بهداشت فردی و مراجعه به پزشک آشنا شدند.
پاستورینها؛ نسلهایی که علم را ادامه دادند
در طول دهههای بعد، انستیتو پاستور ایران به مرکزی برای تربیت نسلهای جدیدی از پزشکان و پژوهشگران تبدیل شد؛ نسلی که بعدها به «پاستورینها» معروف شدند. این افراد، نهتنها در ایران، بلکه در سطح منطقه نیز نقش مهمی در پیشبرد علم پزشکی ایفا کردند.
هم چنین این مؤسسه بهتدریج به یکی از مهمترین مراکز تحقیقاتی خاورمیانه تبدیل شد و در شبکه جهانی انستیتوهای پاستور جای گرفت. همکاریهای بینالمللی، پروژههای تحقیقاتی مشترک و تبادل دانش، جایگاه این مرکز را در سطح جهانی تثبیت کرد.
تداوم یک مسیر از یک قرن تلاش تا امروز
در طول بیش از یک قرن، انستیتو پاستور ایران مسیر پرفرازونشیبی را طی کرده و از سالهای ابتدایی با امکانات محدود، تا تبدیلشدن به یک مرکز پیشرفته تحقیقاتی، این مؤسسه همواره در خط مقدم مبارزه با بیماریها قرار داشته است.
این نهاد، نهتنها در کنترل بیماریهای واگیردار نقش داشته، بلکه در توسعه واکسنها، تحقیقات زیستی و آموزش پزشکی نیز سهم بزرگی ایفا کرده است. این انستیتو در هر دورهای، با توجه به نیازهای جامعه، فعالیتهای خود را گسترش داده و با چالشهای جدید مواجه شده است.
تاریخ انستیتو پاستور ایران، فقط تاریخ یک ساختمان یا یک مؤسسه نیست؛ تاریخ یک تغییر است. تغییری از دورهای که بیماری، سرنوشت محتوم بود، به دورهای که علم توانست آن را مهار کند. از زمانی که مرگ، بخشی عادی از زندگی بود، به زمانی که امید به درمان شکل گرفت.
امروز، وقتی به گذشته این نهاد نگاه میکنیم، آن چه دیده میشود، فقط یک قرن فعالیت علمی نیست؛ بلکه روایتی است از تلاش برای زنده ماندن، برای فهمیدن و برای ساختن آیندهای سالمتر و روایتی که از دل تاریکیهای تاریخ آغاز شد و به یکی از روشنترین نقاط آن تبدیل شد.