EN
به روز شده در
کد خبر: ۷۹۶۳۴
یورگن هابرماس؛ فیلسوفی که ذهن آلمان پس از جنگ را شکل داد

درگذشت هابرماس؛ فیلسوف گفت‌وگو در جهان پرتنش

تحریریه آوش/ هابرماس باور داشت که اروپا تنها زمانی می‌تواند آینده‌ای پایدار داشته باشد که به سنت گفت‌وگو، عقلانیت و نقد عمومی وفادار بماند. شاید به همین دلیل است که بسیاری او را فیلسوف گفت‌وگو در عصر بحران‌ها می‌نامند؛ اندیشمندی که در جهانی پر از جنگ، ایدئولوژی و رقابت قدرت‌ها، همچنان بر این که جوامع انسانی تنها از طریق گفت‌وگوی عقلانی می‌توانند به تفاهم برسند

درگذشت هابرماس؛ فیلسوف گفت‌وگو در جهان پرتنش

میرا قربانی‌فر، احسان‌محمدی/ یورگن هابرماس، فیلسوف و متفکر برجسته آلمانی که آثارش بر مفاهیمی چون ارتباطات اجتماعی، عقلانیت و جامعه‌شناسی استوار بود و او را به یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان عصر حاضر تبدیل کرد، در ۹۶ سالگی در نزدیکی مونیخ درگذشت. 

با درگذشت یورگن هابرماس در ۹۶ سالگی، یکی از آخرین چهره‌های بزرگ فلسفه اروپای پس از جنگ جهانی دوم خاموش شد؛ متفکری که تلاش کرد نشان دهد جامعه مدرن نه با زور قدرت، بلکه با «گفت‌وگو» و عقلانیت ارتباطی می‌تواند دوام بیاورد. آثار او، از نظریه «فضای عمومی» تا «کنش ارتباطی»، در هفت دهه گذشته بر فلسفه، جامعه‌شناسی و حتی سیاست اروپا تأثیر عمیقی گذاشت. او یکی از مهم‌ترین فیلسوفان قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم به شمار می‌رفت؛ اندیشمندی که کوشید نشان دهد چگونه گفت‌وگو و استدلال عقلانی می‌تواند پایه‌ای برای نظم سیاسی و اجتماعی باشد. هابرماس در طول نزدیک به هفت دهه فعالیت دانشگاهی، هم به عنوان استاد فلسفه و جامعه‌شناسی شناخته می‌شد و هم به عنوان روشنفکری عمومی که درباره مسائل سیاسی روز نیز موضع می‌گرفت. از او آثار متعددی در حوزه فلسفه اجتماعی، نظریه سیاسی و جامعه‌شناسی به جا مانده است. مشهورترین اثرش کتاب دو جلدی و مفصل «نظریه کنش ارتباطی» است؛ اثری که بسیاری آن را یکی از مهم‌ترین تلاش‌ها برای بازاندیشی فلسفه اجتماعی در دوران معاصر می‌دانند. 

نقش هابرماس به عنوان آموزگار عمومی

هنگامی که رژیم نازی در سال ۱۹۴۵ شکست خورد و فروپاشید، هابرماس تنها ۱۵ سال داشت. او سال‌ها بعد گفته بود که شکست نازی‌ها نقطه عطفی در زندگی‌اش بوده است؛ رخدادی که اگر اتفاق نمی‌افتاد، شاید هرگز مسیرش به فلسفه و جامعه‌شناسی باز نمی‌شد. 
او در جایی گفته بود: «بلافاصله فهمیدم که چنین سیستمی از نظر سیاسی به‌شدت ظالمانه بود و ما همگی، بی‌آنکه بدانیم، زیر سایه آن زندگی می‌کردیم.»
در دهه ۱۹۵۰، هابرماس به عنوان استاد دانشگاه و همچنین روزنامه‌نگار به تدریج به شهرت رسید. از نظر فکری، او تحت تأثیر مکتب فرانکفورت و متفکران مارکسیستی مانند تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر قرار داشت. 

محور اصلی رساله «هَبِیلیتاسیون» او به بررسی و گسترش مفهوم «فضای عمومی» اختصاص داشت؛ مفهومی که از سالن‌های گفت‌وگوی بورژوازی در قرن هجدهم اروپا آغاز می‌شد و در قرن بیستم به شکل حوزه‌ای عمومی درمی‌آمد که تا حد زیادی تحت تأثیر رسانه‌های جمعی قرار داشت. این نظریه به‌ویژه در جامعه پساجنگ آلمان غربی طنین گسترده‌ای یافت؛ جامعه‌ای که پس از فروپاشی نازیسم به تدریج امکان گفت‌وگوی آزاد درباره سیاست را پیدا کرده بود. 

تجربه جنگ و شکل‌گیری یک فیلسوف

هنگامی که آلمان نازی در سال ۱۹۴۵ شکست خورد، هابرماس تنها ۱۵ سال داشت. تجربه فروپاشی یک نظام توتالیتر و آشکار شدن ابعاد جنایات آن، تأثیر عمیقی بر نسل او گذاشت. 
هابرماس سال‌ها بعد گفته بود که شکست نازیسم نقطه عطفی در زندگی‌اش بوده است؛ رخدادی که مسیر فکری او را شکل داد و باعث شد به فلسفه و جامعه‌شناسی روی آورد. او در یکی از گفت‌وگوهایش گفته بود: «خیلی زود فهمیدم که ما در زیر سایه یک نظام سیاسی عمیقاً ظالمانه زندگی می‌کردیم؛ سیستمی که بسیاری از مردم حتی بدون آنکه بدانند، بخشی از آن شده بودند.» در دهه ۱۹۵۰، هابرماس به تدریج در محافل دانشگاهی آلمان شناخته شد. او از نظر فکری تحت تأثیر متفکران مکتب فرانکفورت مانند تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر قرار داشت؛ جریانی که تلاش می‌کرد با ترکیب فلسفه، جامعه‌شناسی و نقد فرهنگی، به تحلیل جامعه مدرن بپردازد. 

نظریه فضای عمومی؛ جایی که شهروندان سخن می‌گویند

یکی از نخستین آثار مهم هابرماس، پژوهشی درباره شکل‌گیری «فضای عمومی» در اروپا بود. او در این اثر نشان داد که چگونه در قرن هجدهم، در کافه‌ها، سالن‌های ادبی و محافل بورژوایی اروپا، فضایی برای گفت‌وگوی آزاد درباره سیاست شکل گرفت؛ فضایی که در آن شهروندان می‌توانستند درباره امور عمومی بحث کنند و قدرت سیاسی را به چالش بکشند. از نظر هابرماس، دموکراسی مدرن بدون چنین فضایی ممکن نیست. اگر شهروندان نتوانند آزادانه درباره مسائل عمومی گفت‌وگو کنند، تصمیم‌گیری سیاسی نیز به تدریج در انحصار قدرت و رسانه‌ها قرار می‌گیرد. این نظریه به‌ویژه در آلمان پس از جنگ جهانی دوم اهمیت پیدا کرد؛ جامعه‌ای که در حال بازسازی نهادهای دموکراتیک خود بود و به شدت به بحث عمومی و نقد سیاسی نیاز داشت. 

هابرماس

مساله گناه آلمانی

از سوی دیگر وقتی که در سال ۱۹۸۶، زمانی که برخی تاریخ‌دانان از جمله «ارنست نولته» استدلال کردند که جنایات نازی‌ها پدیده‌ای کاملاً منحصر به فرد نبوده و اگر در بستر تاریخ خشونت اروپا دیده شود می‌توان آن را تا حدی توضیح داد یا فهمید، هابرماس به شدت با این دیدگاه مخالفت کرد. 
او در واکنش به این دیدگاه‌ها، سلسله مناظره‌هایی درباره هولوکاست به راه انداخت. به باور هابرماس، جنایات رایش سوم دقیقاً ویژگی خاص دوران نازی‌ها بود و تنها در چنین شرایطی امکان بروز چنین حجم عظیمی از خشونت سازمان‌یافته و افسارگسیخته وجود داشت. او در این زمینه از اصطلاح آلمانی «Vergangenheitsbewältigung» استفاده می‌کرد؛ اصطلاحی که به معنای «روبه‌رو شدن و کنار آمدن با گذشته» است و بر ضرورت مواجهه صادقانه جامعه آلمان با گذشته نازی تأکید داشت. یوشکا فیشر، وزیر امور خارجه پیشین آلمان، در این باره گفته بود: «برای آلمان بسیار مهم است که موضعی روشن درباره مسئله گناه تاریخی خود داشته باشد و این سخنان هابرماس بود که نگاه مرا روشن کرد و باعث شد تصویر کامل‌تری از این موضوع به دست آورم.» 

از اتحاد آلمان تا بحران اوکراین

با مطرح شدن موضوع اتحاد دو آلمان در سال ۱۹۸۹، هابرماس بار دیگر به صحنه عمومی بازگشت. او نسبت به بازسازی دوباره دولت-ملت آلمان دیدگاهی انتقادی داشت و هشدار می‌داد که چنین روندی می‌تواند زمینه‌ساز بازگشت ملی‌گرایی آلمانی شود؛ دیدگاهی که خشم بسیاری از هم‌وطنانش را برانگیخت. 

در مقابل، هابرماس از ایده همگرایی بیشتر اروپا حمایت می‌کرد و تلاش‌هایی نیز برای شکل‌گیری یک قانون اساسی اروپایی انجام داد؛ تلاشی که در نهایت به نتیجه نرسید. آخرین دیدگاه‌های جنجالی او پس از حمله روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲ مطرح شد. هابرماس در آن زمان از رویکرد محتاطانه اولاف شولتز، صدراعظم پیشین آلمان، در حمایت از اوکراین دفاع کرد. 

او همچنین از ضرورت مذاکره با مسکو سخن گفت؛ موضعی که واکنش‌های تندی را در پی داشت. سفیر اوکراین در آلمان در واکنش به این سخنان او را «مایه ننگ فلسفه آلمان» خواند و گفت: «تن هگل و کانت از شنیدن این حرف‌ها در گور می‌لرزد.» 
هابرماس بعدتر موضع خود را روشن‌تر کرد و گفت که حمله روسیه به اوکراین نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم را به شدت خدشه‌دار کرده است. با این حال، او هشدار می‌داد که ادامه جنگ با یک قدرت هسته‌ای ممکن است به جای تقویت تفکر عقلانی و همدلانه، به شکل‌گیری ذهنیتی جنگی و احساسی در اروپا بینجامد. 

 

میراثی که در معرض فراموشی است

در آخرین دیداری که «فلچ»، نویسنده زندگی‌نامه هابرماس، در پاییز ۲۰۲۳ با او در خانه‌اش در ایالت باواریا داشت، از مردی خمیده و اندوهگین سخن گفته است؛ متفکری که نگران بود میراث فلسفی و سیاسی‌اش در حال از میان رفتن باشد. 
به گفته فلچ، هابرماس در آن دیدار گفته بود که جنگ اوکراین ممکن است اروپا را از آخرین ستون‌های اعتبار ژئوپلیتیک خود نیز محروم کند و زمینه بازگشت نظامی‌گری و میلیتاریسم را در آلمان فراهم آورد. فلچ درباره آن دیدار می‌گوید: «با وجود کهولت سن، او همچنان ذهنی تیز و هوشیار داشت. برای من، هابرماس نماد کشوری بود که در آن بزرگ شدم؛ کشوری که امروز دیگر چندان اثری از آن باقی نمانده است.» 

فلسفه گفت‌وگو؛ قلب اندیشه هابرماس

مرکز ثقل فلسفه هابرماس در نظریه «کنش ارتباطی» قرار دارد؛ نظریه‌ای که تلاش می‌کند توضیح دهد انسان‌ها چگونه از طریق گفت‌وگو و استدلال به تفاهم می‌رسند. به باور او، جامعه مدرن تنها با سازوکارهای اقتصادی یا قدرت سیاسی اداره نمی‌شود؛ بلکه به نوعی عقلانیت ارتباطی نیاز دارد. عقلانیتی که در آن افراد نه برای شکست دادن یکدیگر، بلکه برای رسیدن به فهم مشترک با هم گفت‌وگو می‌کنند. در نگاه هابرماس، گفت‌وگو زمانی واقعی است که همه طرف‌ها امکان برابر برای سخن گفتن داشته باشند و استدلال‌ها بر اساس قدرت منطقی‌شان سنجیده شوند، نه بر اساس جایگاه اجتماعی یا قدرت سیاسی گوینده. 

این ایده در واقع پاسخی فلسفی به تجربه قرن بیستم بود؛ قرنی که در آن ایدئولوژی‌ها، جنگ‌ها و رژیم‌های اقتدارگرا نشان داده بودند چگونه می‌توانند عقلانیت عمومی را نابود کنند. 

میراث یک فیلسوف در جهان پرتنش

در آخرین دیداری که نویسنده زندگی‌نامه هابرماس در پاییز ۲۰۲۳ با او در خانه‌اش در باواریا داشت، از مردی سالخورده اما همچنان تیزهوش سخن گفته است؛ متفکری که نگران بود میراث فکری‌اش در جهانی که دوباره به سمت قطبی‌سازی و منازعه حرکت می‌کند، به تدریج فراموش شود. هابرماس باور داشت که اروپا تنها زمانی می‌تواند آینده‌ای پایدار داشته باشد که به سنت گفت‌وگو، عقلانیت و نقد عمومی وفادار بماند. 

شاید به همین دلیل است که بسیاری او را فیلسوف گفت‌وگو در عصر بحران‌ها می‌نامند؛ اندیشمندی که در جهانی پر از جنگ، ایدئولوژی و رقابت قدرت‌ها، همچنان بر این ایده ساده اما دشوار پافشاری می‌کرد: اینکه جوامع انسانی تنها از طریق گفت‌وگوی عقلانی می‌توانند به تفاهم برسند. 

هابرماس

از «کنش ارتباطی» تا «گفت‌وگوی تمدن‌ها» 

هم چنین باید اشاره کرد که اندیشه گفت‌وگو در فلسفه یورگن هابرماس تنها یک مفهوم انتزاعی دانشگاهی نبود؛ ایده‌ای بود که به تدریج به یکی از مفاهیم کلیدی در بحث‌های سیاسی و فرهنگی جهان پس از جنگ سرد تبدیل شد. هابرماس در نظریه مشهور خود درباره «کنش ارتباطی» استدلال می‌کرد که انسان‌ها می‌توانند از طریق گفت‌وگو و استدلال عقلانی به تفاهم برسند و مشروعیت نظم سیاسی نیز باید از همین فرآیند گفت‌وگوی آزاد در «فضای عمومی» شکل بگیرد. در این نگاه، قدرت سیاسی زمانی مشروع است که بتواند در برابر استدلال و نقد عمومی دوام بیاورد، نه آنکه صرفاً بر زور یا اقتدار متکی باشد. 
این تأکید بر گفت‌وگو و تفاهم، در دهه‌های پایانی قرن بیستم به یکی از محورهای مهم بحث‌های نظری در جهان تبدیل شد. در همین فضای فکری بود که سید محمد خاتمی، رئیس جمهوری وقت ایران، در سال ۱۹۹۸ ایده «گفت‌وگوی تمدن‌ها» را در برابر نظریه «برخورد تمدن‌ها» ی ساموئل هانتینگتون مطرح کرد؛ ایده‌ای که بر امکان تفاهم میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها تأکید داشت و بعدها از سوی سازمان ملل نیز مورد توجه قرار گرفت. 

هرچند این ایده به طور مستقیم از آثار هابرماس اقتباس نشده بود، اما بسیاری از پژوهشگران معتقدند که روح حاکم بر آن با فلسفه گفت‌وگو در اندیشه هابرماس هم‌خوانی دارد. 
در هر دو نگاه، راه عبور از تنش‌های سیاسی و فرهنگی نه در تقابل و حذف، بلکه در گفت‌وگوی عقلانی و شناخت متقابل جست‌وجو می‌شود.
از همین رو، میراث فکری هابرماس را می‌توان فراتر از مرزهای فلسفه دانشگاهی دانست. اندیشه او درباره گفت‌وگو و عقلانیت ارتباطی، در جهانی که هنوز با جنگ‌ها، رقابت‌های ژئوپلیتیک و شکاف‌های فرهنگی روبه‌رو است، همچنان یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های نظری برای فهم امکان تفاهم میان جوامع انسانی به شمار می‌رود.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار