EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۷۸۹۸
سه جنگ، محاصره دریایی و تحریم‌های تازه و تورم؛ روایت زندگی روزمره ایرانیان زیر فشار اقتصادی

تماشای زندگی از پشت ویترین فقر و قسط

تحریریه آوش/ همزمان با اعلام سیاست‌های «طرد اقتصادی» از سوی دولت ترامپ علیه ایران، سخنگوی دولت ایران در پاسخ به سؤالی در مورد این‌که «چه میزان از مردم ایران در حال حاضر فقیر محسوب می‌شوند» گفت: «اعلام آمار و ارقام مربوط به مسئله فقر با محدودیت‌های امنیتی مواجه است و دولت هرچند اعداد و آمار این مسئله را در اختیار دارد، نمی‌تواند اعداد را به‌صورت عمومی اعلام کند»

تماشای زندگی از پشت ویترین فقر و قسط

فاطمه کریمخان/ مردی با دستکش‌های پلاستیکی سیاه، گوشت قطور صورتی‌رنگی را در میان دو لایه گوشت بیکن می‌پیچد و به مقداری گوشت قرمز کوبیده‌شده اضافه می‌کند و در نانی که به چربی گوشت آغشته است، بسته‌بندی می‌کند. در توضیح ویدیو می‌گوید در این رستوران گوشت را در گوشت بسته‌بندی می‌کنند و برای مشتری‌ها سرو می‌کنند. ویدیوهای او از سرو انواع و اقسام گوشت قرمز در رستوران‌های گران‌قیمت در شهرهای مختلف ایران و به‌خصوص در تهران، اغلب چندین هزار و گاهی تا نزدیک یک میلیون بازدیدکننده دارد. می‌توان این تصاویر را بخشی از هرزه‌نگاری غذا نامید، اما نمی‌توان نادیده گرفت که توجه به چنین ظرف غذای به‌شدت افراطی، تا حدودی هم ناشی از ناتوانی در دسترسی به نه‌تنها چنین غذاهایی، بلکه ناشی از سختی وعدم دسترسی به انواع و اقسام پروتئین با منشأ حیوانی در نتیجه بحران اقتصادی در کشور است. 

گوشت قرمز در ایران، مثل بسیاری دیگر از نقاط جهان، پروتئینی گران‌قیمت محسوب می‌شود. با این حال، میزان مصرف گوشت قرمز به‌عنوان شاخص وضعیت اقتصادی خانوار جا افتاده است و وقتی در سوم خرداد دبیر انجمن صنعت بسته‌بندی گوشت و مواد پروتئینی در ایران گفت که «تقاضا نسبت به سال گذشته حدود ۵۰ درصد کاهش یافته»، این اظهارات به‌عنوان نشانه‌ای از وضعیت بسیار نامناسب اقتصادی مردم خوانده شد. 
 

سه جنگ و اقتصادی که فرصت نفس کشیدن نیافت

ایران در فاصله تابستان سال گذشته تا تابستان سال جاری سه دوره جنگ را پشت سر گذاشته است؛ دو هفته جنگ در خرداد و تیر سال گذشته به هفت هفته جنگ در زمستان و بهار رسیده است که با محاصره دریایی ایران و توقف کار بنادر جنوبی که مسئول بیش از ۸۰ درصد واردات غیرنفتی به ایران بودند، همراه بوده است و بعد از آن، کارزار بمباران نوار جنوبی ایران که غالب تولید پتروشیمی کشور را در خود جا داده است، به بحران اقتصادی کشور افزوده است. با این حال، اعلام سیاست جدید ترامپ علیه ایران که «عملیات طرد اقتصادی» نام‌گذاری شده است و با فخرفروشی او در مورد تورم ۳۰۰ درصدی در ایران همراه بوده است، انتظارها را برای بروز یک بحران اقتصادی ویران‌کننده و منجر به «فروپاشی» ایران افزایش داده است. 

دور جدید تحریم‌ها و فشار اقتصادی ترامپ علیه ایران، روی کارزار «فشار حداکثری» او که در دور قبلی ریاست‌جمهوری‌اش آغاز شد و توسط بایدن ادامه پیدا کرد، سوار شده است. رابرت مالی همزمان با اعلام دور جدید فشارهای اقتصادی علیه ایران در توییتر خود نوشته: «کمتر چیزی اغواکننده‌تر یا گمراه‌کننده‌تر از این ایده است که اگر فشار اقتصادی شکست بخورد، فشار اقتصادی بیشتر موفق خواهد شد، ایران ممکن است سعی کند صبر کند و امیدوار باشد که ترامپ یک چرخش دیگر در سیاست خود انجام دهد. یا ممکن است حمله کند و سعی کند درد را گسترش دهد. دو چیز قطعی است: رهبری آن تسلیم نخواهد شد و مردمش رنج خواهند برد.» این اظهارات نشان می‌دهد در بین کسانی که مسائل ایران را دنبال می‌کنند، اتفاق نظری در مورد این‌که فشار اقتصادی به نتیجه مورد نظر ترامپ ختم شود، وجود ندارد. 

مقامات ایران هم در واکنش به تحریم‌های جدید، با همان زبانی که در مورد تحریم‌های گذشته اظهارنظر کرده‌اند، به تحریم‌های جدید واکنش نشان داده‌اند. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در واکنش به ادعای مقام‌های آمریکایی در مورد اعمال «کمرشکن‌ترین عملیات اقتصادی تاریخ» علیه ایران، در پیامی در شبکه ایکس نوشت: «۱۴ سال پیش «فلج‌کننده‌ترین تحریم‌های تاریخ» شکست خورد. ۸ سال پیش «فشار حداکثری.» شکست خورد. ۵ ماه پیش «تسلیم بی‌قیدوشرط.» شکست خورد و امروز «کمرشکن‌ترین عملیات اقتصادی تاریخ.» این هم محکوم به شکست است. این فیلم را قبلاً دیده‌ایم؛ همان داستان همیشگی، فقط با قلدرهای متفاوت. »

همزمان با اعلام آغاز عملیات طرد اقتصادی آمریکا علیه ایران، ارزش پول ملی ایران درصدی از سقوط را نشان داد، اما واکنش‌های مسئولان در روزهای بعد ابعاد دیگری از نگرانی مقامات ایران را آشکار کرد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد ایران، سیاست جدید آمریکا را تلاشی برای ایجاد آشوب داخلی در کشور نامید. اما ترامپ هنوز دو سه روزی فرصت نیاز داشت تا از نوشتن «مردم ایران چه زمانی برمی‌خیزند و علیه حاکمیت می‌جنگند؟» به انتشار تصاویری از نابود کردن نقشه ایران با پتک برسد. 
 

سقوط ریال؛ دستمزدی که دوباره آب رفت

در حین این دعوای رتوریک، سرعت سقوط ارزش پول ایران کاهش پیدا نکرد. نرخ برابری قیمت دلار با پول ملی ایران، ریال، در هفته اول سپتامبر سال جاری به ۲۲۰۰۰۰ ریال رسیده است؛ یعنی نرخ حداقل دستمزد که در آغاز سال ۱۴۰۵، در میانه جنگ ۴۰روزه آمریکا علیه ایران، با رشد حدود ۴۵ درصدی نسبت به سال قبل به رقم نزدیک ۱۱۰ دلار رسیده بود، با گذشت نزدیک به شش ماه از آغاز سال شمسی در ایران، دوباره به حدود ۷۵ دلار سقوط کرده است. 

این اتفاق در سال گذشته هم برای ایران رخ داد. در آغاز سال شمسی ۱۴۰۴، حداقل دستمزد با حدود ۴۵ درصد افزایش نسبت به سال قبل از آن به حدود ۱۰ میلیون تومان رسید که در آن زمان معادل حدود ۱۰۰ دلار بود، اما با گذشت نیمی از سال، بروز جنگ و رشد قیمت دلار در شهریور ۱۴۰۴، دوباره به حدود ۸۰ دلار کاهش یافت. 

 

رویداد

تاریخ

قیمت تقریبی (تومان)

موقعیت روی نمودار

امضای برجام

۲۳ تیر ۱۳۹۴

۳,۰۰۰ - ۳,۵۰۰

مسیر مسطح و ابتدایی نمودار (نزدیک به صفر)

خروج ترامپ از برجام

۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

۶,۰۰۰ - ۶,۵۰۰

شروع نخستین منحنی صعودی نمودار

فشار حداکثری

۱۶ بهمن ۱۴۰۳

۹۰,۰۰۰

پایه‌های اولیه جهش بزرگ انتهای سال ۱۴۰۳

شروع جنگ ۱۲ روزه

۲۳ خرداد ۱۴۰۴

۱۱۰,۰۰۰ - ۱۲۰,۰۰۰

نیمه اول روند صعودی شدید در سال ۱۴۰۴

شروع جنگ ۴۰ روزه

۹ اسفند ۱۴۰۴

۱۵۰,۰۰۰ - ۱۶۰,۰۰۰

بخش‌های پایانی صعود در سال ۱۴۰۴

پایان جنگ ۴۰ روزه

۱۸ فروردین ۱۴۰۵

۱۶۵,۰۰۰ - ۱۷۵,۰۰۰

ابتدای خط انتهایی نمودار در سال ۱۴۰۵

اعلام عملیات ترد اقتصادی

۲ شهریور ۱۴۰۵

۲۰۰,۰۰۰

نقطه اوج نهایی در انتهای سمت راست نمودار

 
با توقف بیش از ۸۰ درصد کل واردات ایران که از مسیرهای دریایی جنوب به کشور می‌رسید، تأمین کالا و مواد اولیه از قبیل غذای دام و دانه‌های روغنی که برای تولید غذای مردم کشور، به‌ویژه مواد لبنی و پروتئینی، نیاز است، با سختی بیشتری روبه‌رو شده است. اثر روانی جنگ و تورم انتظاری بر وضعیت قیمت‌ها و همین‌طور بر درک مردم از میزان فشار اقتصادی که کشور با آن روبه‌رو است، مؤثر بوده است. 

بر اساس گزارش‌های شاخص قیمت مصرف‌کننده مرکز آمار ایران، شاخص قیمت مصرف‌کننده خانوارهای کشور در مردادماه ۱۴۰۳، یک سال پیش از آغاز جنگ علنی علیه ایران و در شرایط تثبیت کارزار «فشار حداکثری»، به ۲۶۰.۲ رسیده بود؛ در مردادماه ۱۴۰۴، یک ماه بعد از توقف حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در تابستان سال گذشته، به ۳۷۰.۵ و در مردادماه ۱۴۰۵، سه ماه بعد از آتش‌بس جنگ زمستان و بهار امسال، به ۷۰۰.۱ رسیده اما مردم معمولی در ایران برای درک این افزایش قیمت‌ها نیاز چندانی به داده‌های مرکز آمار ندارند. 
 

«فقط خریدهای معمولی خانه یک حقوق متوسط را می‌بلعد» 

محسن، ۳۵ساله و ساکن تهران، می‌گوید: «همین امروز برای خانه‌ام میوه خریدم و قیمت ۳ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان شد. همین خرید سال گذشته تنها یک و نیم میلیون تومان درمی‌آمد. قبلاً حتی خرید اندک هم مایه سرشکستگی بود و مردم از این‌که مثلاً از چیزی نیم کیلو بخرند خجالت می‌کشیدند، اما الان دیگر خرید دانه‌ای میوه هم شرمندگی ندارد. مردم ندارند که هزینه کنند و کسانی که بچه یا زن باردار دارند نمی‌توانند خرید میوه و سبزی تازه را از برنامه‌شان حذف کنند. من در مورد هزینه‌هایی مثل تفریح و رفتن به رستوران حرف نمی‌کنم. فقط خریدهای معمولی خانه یک حقوق متوسط را می‌بلعد. این‌که وقتی در شهر راه می‌روید می‌بینید که همه عصبانی هستند و با هم دعوا دارند، به خاطر همین وضعیت است. مردم می‌بینند که مدام کار می‌کنند اما هر روز فقیرتر می‌شوند. خب، این چیزها به اعصاب مردم فشار می‌آورد.» 

سیما، یک زن چهل‌ساله مجرد در تهران، در مورد وضعیت زندگی خودش در دوران پساجنگ می‌گوید: «گفتن این‌که من با پدر و مادرم زندگی می‌کنم تا از آن‌ها مراقبت کنم، راحت‌تر از گفتن این است که من با پدر و مادرم زندگی می‌کنم چون توان مستقل شدن از آن‌ها را ندارم. واقعیت این است که اوضاع اقتصادی ما قبل از جنگ هم بسیار بد بود، اما با وقوع سه موج جنگ تقریباً چیزی از زندگی ما باقی نمانده است. تمام حقوقی که من دریافت می‌کنم فقط و فقط کفاف یک سری هزینه‌های شخصی و دارو و درمان را می‌دهد. تفریح، پس‌انداز، برنامه‌ریزی برای آینده یا هر چیز دیگری که نیاز به سطحی از برنامه‌ریزی اقتصادی داشته باشد، به‌کلی از زندگی من حذف شده است چون اصلاً امکان برنامه‌ریزی وجود ندارد.» 

سهیل، سی‌وپنج‌ساله و شاغل در صنعت نشر در تهران، می‌گوید: «زندگی ما به نبرد برای بقا تبدیل شده است. صادقانه باید بگویم که تقریباً هیچ کجای زندگی خودم را نمی‌شناسم و هیچ چیز آن مشابه قبل نیست. انگار خودم نیستم؛ نه وقتی لباس می‌پوشم، نه وقتی حمام می‌کنم، نه وقتی آشپزی می‌کنم، خودم نیستم. آن‌قدر که همه چیز نایاب و غیرقابل خرید شده، هیچ‌کدام از کارهایی را که انجام می‌دادم دیگر نمی‌توانم به شیوه قبلی انجام دهم. همین حالا هم عملاً با صدقه زندگی می‌کنم. دو هفته پیش گوشی موبایلم سوخت. هزینه تعمیرش معادل درآمد دو ماهم می‌شود. نمی‌توانستم پرداخت کنم. از طرفی موبایل تنها راهی است که از طریق آن آدم‌ها می‌توانند به من دسترسی پیدا کنند. خب، نتیجه چه بود؟ هیچ‌کس نمی‌دانست من کجا هستم. بالاخره دوستی گفت برو تعمیرش کن، هزینه‌اش را من پرداخت می‌کنم. این وضعیت اقتصادی امروز ماست که در حالی که کار هم می‌کنیم، اما حتی از پس تعمیر وسایلمان هم برنمی‌آییم. یک زمانی با همین شغل ویراستاری، تازه با دو سه روز کار در هفته، زندگی خوبی داشتم. حتی می‌توان گفت که مرفه بودم. اما الان چی؟ اوضاع اقتصادی آن‌قدر خراب است که حتی ناشران بزرگ هم نمی‌توانند کتاب زیادی منتشر کنند، در نتیجه کار زیادی برای ما نیست. 

مگر چقدر می‌شود بدون کار دوام آورد؟ کتاب هم که چاپ می‌شود، هزار گرفتاری دیگر دارد. چسب صحافی در تهران نایاب شده چون چسب گرم گلاسه وارداتی است. تنها چسب گلاسه‌ای که می‌شود خرید، چسب ترک است که در بسته‌بندی ۵۰ کیلویی وارد می‌شود. فروشنده هم این را به پنج بسته ده کیلویی یا بیست بسته پنج کیلویی تبدیل نمی‌کند؛ می‌خواهد سرمایه‌اش بلافاصله برگردد. ناشر هم پول ندارد که خرید عمده انجام دهد. نتیجه این‌که کار نشر تعطیل می‌شود. به همین راحتی.» 

اقتصاد ایران

زندگی با ماشین‌حساب

سمیرا، یک دانشجوی بیست‌وهفت‌ساله ساکن شهر کرج در نزدیکی تهران، می‌گوید: «من به چشم خودم می‌بینم که علیرغم درآمد ثابت یا حتی گاهی علیرغم این‌که نسبت به برخی ماه‌های گذشته پول بیشتری درمی‌آورم، هر روز فقیرتر می‌شوم. وقتی به کافه می‌روم باید تمام منو را بگردم و اقتصادی‌ترین چیزی که در کافه هست را انتخاب کنم. همان اقتصادی‌ترین گزینه هم هر روز گران‌تر از قبل می‌شود. کرایه تاکسی در مسیری که در آن رفت‌وآمد می‌کنم ظرف شش ماه یک و نیم برابر شده است. هر روز صبح که می‌خواهم سر کار بروم، اول به قیمت تاکسی‌های اینترنتی نگاه می‌کنم و بعد، وقتی از این‌که بتوانم هزینه را پرداخت کنم ناامید می‌شوم، دوباره می‌روم سراغ مترو. زندگی ما قبلاً این‌طوری نبود. این‌قدر دودوتا چهارتا و حساب‌وکتاب نبود. تا همین شش ماه پیش منطق زندگی من این بود که جوان هستم و اجازه دارم پولی که درمی‌آورم را خرج کنم؛ خیلی چیزها را فقط چون دوست داشتم می‌خریدم، نه چون به آن‌ها احتیاج داشتم. کرم و لوازم آرایش اصل دور از دسترسم نبود، اما حالا حتی برای یک سفر کوتاه داخلی باید از هفته‌ها قبل برنامه‌ریزی و پس‌انداز کنم. کیفیت زندگی‌ام به‌طور کلی پایین آمده است و تازه با این‌که نسبت به قبل از جنگ هزینه‌هایم بسیار کمتر شده، باز هم پول کم می‌آورم و ناچار هستم از اعضای خانواده‌ام پول توجیبی بگیرم. من هم مثل خیلی‌های دیگر به سرویس‌های پرداخت اعتباری و خرید اقساطی متوسل شده‌ام چون از پس هزینه‌های زندگی‌ام برنمی‌آیم. یک کفش کتانی معادل یک ماه حقوق یک آدم در شهر تهران است. حتی برای خرید غذا هم سرویس‌های پرداخت اعتباری و «الان بخر، بعداً پرداخت کن» در نظر گرفته‌اند که نشان می‌دهد چقدر اوضاع اقتصادی مردم خراب است. در چنین شرایطی معلوم است که هزینه کردن برای توسعه شخصی اولویت خودش را از دست می‌دهد و همه تمرکز آدم‌ها بر بقا قرار می‌گیرد. »

سعید، کارگر روزمزد در تهران، هم وضعیت مشابهی دارد: «بسته چای که قبلاً ۳۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان بوده، بعد از جنگ شده یک میلیون تومان. چرا باید یک بسته چای یک میلیون تومان قیمت داشته باشد وقتی مزد یک روز کار کارگر یک میلیون تومان نیست؟ کارخانه‌ها برای این‌که هزینه‌های بسته‌بندی را کمتر کنند که ناچار به افزایش قیمت دوباره نباشند، به‌کلی بسته‌های کوچک چای را حذف کرده‌اند و تنها می‌توان بسته‌های بزرگ چای خرید، آن هم با این قیمت. اگر کسی روزمزد باشد باید قید چای خریدن را بزند. صابون و نخ دندان و توتون و کالاهایی از این دست از دسترس‌مان خارج شده است. قیمت یک مسواک معمولی به یک میلیون و سیصد هزار تومان رسیده است. من سال‌هاست عادت دارم همزمان حداقل چهار مسواک داشته باشم و با این ترتیب فقط باید پنج میلیون تومان پول مسواکی بدهم که سه ماه بعد باید بیندازمشان دور. وضعیتمان خجالت‌آور شده است. برای خرید لوازم بهداشتی که باب میل‌مان باشد باید وام بگیریم.» 
 

«الان بخر، بعداً پرداخت کن»؛ قسط برای زندگی روزمره

وام گرفتن برای خرید روزمره یا همان سرویس‌های «امروز بخر، بعداً پرداخت کن» در ایران بعد از جنگ سال گذشته، نمود دیگری از وضعیت بد اقتصادی در کشور است. تا پیش از جنگ سال گذشته، خرید اعتباری به دلیل افزایش قیمتی که با آن همراه بود، در ایران محبوبیت چندانی نداشت. اغلب بانک‌ها از ارائه کارت‌های اعتباری خودداری می‌کردند و سرویس‌های پرداخت اعتباری که معمولاً در بازارهای آنلاین معرفی می‌شدند، کاربران چندانی نداشتند. اما سرویس‌های بی‌ان‌پی‌ال، با افزایش تورم مورد استقبال بیشتری قرار گرفته‌اند. 

یک فروشگاه آنلاین لباس زنانه که در اینستاگرام فعالیت می‌کند، تنها دو ماه بعد از جنگ زمستان و بهار اخیر، به دلیل آنچه خود این فروشگاه «درخواست‌های فراوان مشتریان» معرفی کرده است، سرویس «الان بخر، بعداً پرداخت کن» خود را راه‌اندازی کرده است. سحر، تولیدکننده و مدیر این فروشگاه لباس، می‌گوید: «مشکل سرویس‌های الان بخر، بعداً پرداخت کن این است که دست ما را برای خرید و جایگزین کردن مواد اولیه تنگ‌تر می‌کند. اما از طرف دیگر اگر از ارائه این خدمات خودداری کنیم، فروش‌مان کمتر می‌شود. اوضاع اقتصادی طوری شده که مردم واقعاً برای خرید لباس معمولی خودشان هم به قسط‌بندی نیاز دارند. برای ما هم فروختن و امیدوار بودن به برگشت پول بهتر از آن است که جنس را انبار کنیم و منتظر باشیم اوضاع اقتصادی مردم بهتر شود.» 
 

بحران دارو؛ وقتی حذف از سبد مصرف ممکن نیست

در حالی که بسیاری از مردم به دلیل فشارهای اقتصادی بخش‌هایی از رژیم غذایی خود از قبیل پروتئین، لبنیات یا سبزیجات تازه را حذف کرده‌اند، فشار اقتصادی ناشی از افزایش قیمت دارو همچنان بر آن‌ها سنگینی می‌کند. سهیل می‌گوید: «برای ناراحتی قلبی که به آن مبتلا هستم دارو مصرف می‌کنم. قیمت دارو ماهانه تغییر می‌کند. نمونه خارجی آن پیدا نمی‌شود، نمونه داخلی مشابه کارکرد داروی اصلی را ندارد. تنها چیزی که می‌توانم استفاده کنم نمونه داخلی تحت لیسانس است. قیمت آن در چند ماه گذشته دو برابر شده است.» 

تحریم، محاصره دریایی که منجر به‌عدم ورود مواد اولیه دارو به ایران شده، در کنار تخریب تعداد زیادی از کارخانه‌های تولید دارو در جریان جنگ تابستان گذشته و جنگ زمستان و بهار اخیر، تأثیر قابل ملاحظه‌ای هم بر ضریب در دسترس بودن دارو و هم بر قیمت آن گذاشته است. در یک نمونه، دکتر وحید شریعت، رئیس انجمن صنفی روان‌پزشکان در ایران، در نامه‌ای سرگشاده به وزارت ارشاد نسبت به‌عدم در دسترس بودن داروهای مربوط به بیماری‌های سلامت روان و همین‌طور افزایش مداوم قیمت آن‌ها هشدار داده است. 

گاباپنتن ۳۰۰، یک داروی معمولی که برای درمان تحریک اعصاب تجویز می‌شود، در شهریور ۱۴۰۴.۳۰۰ هزار تومان بوده و در شهریور ۱۴۰۵ به ۹۶۰ هزار تومان رسیده است. فلوکستین، خط اول درمان افسردگی، از ۱۷۵ هزار تومان در شهریور سال گذشته به ۳۵۰ هزار تومان رسیده است. ایبوپروفن از ۲۰۰ هزار تومان به ۴۲۰ هزار تومان افزایش قیمت داشته است. آموکسی‌سیلین، یک آنتی‌باکتری بسیار رایج در ایران، از ۳۲۰ هزار تومان به یک میلیون و ۲۳۰ هزار تومان رسیده است که افزایش قیمتی بین دو تا چهار برابر را نشان می‌دهد. 

با این وجود، افزایش قیمت تنها نوک کوه یخ بحران اخیر دارو در ایران است. رئیس انجمن داروسازان ایران ششم سپتامبر در مورد بحران دارو در ایران گفته است: «افزایش قیمت مواد اولیه، ناتوانی از تأمین ارز و مسائل اقتصادی دیگر باعث شده قیمت دارو گران و تولید کم شود. از طرفی چون داروسازان نمی‌توانند قیمت فروش را با قیمت فروش تنظیم کنند، تولید آن‌ها از فروش‌شان گران‌تر تمام می‌شود و تحت فشار بیشتری قرار می‌گیرند که بر بازار هم تأثیر می‌گذارد. همه اینها در شرایطی رخ می‌دهد که دولت توان بازپرداخت بدهی‌های خود به داروسازان و داروخانه‌ها را ندارد که آن‌ها را در فشار اقتصادی بیشتری قرار می‌دهد.» 

اقتصاد ایران

حتی آن‌ها که هنوز از پس زندگی برمی‌آیند، نگران آینده‌اند

بسیاری از مردم در تأمین هزینه‌های روزمره درگیر شده‌اند و از این نظر اوضاع خوبی ندارند، اما حتی کسانی که دچار مشکل تأمین هزینه‌های روزمره نیستند هم با تورم انتظاری و نگرانی‌های اقتصادی دیگر دست‌وپنجه نرم می‌کنند. 

امیرحسین، ۵۵ساله و ساکن یکی از شهرهای شمالی ایران، می‌گوید: «من یک نفر مجرد هستم و به‌صورت فریلنس کار می‌کنم. درآمدم کفاف هزینه‌هایم را می‌دهد و حتی پیش از این‌که اوضاع اقتصادی کشور این‌قدر به هم بریزد، هزینه‌های غیرضروری چندانی نداشتم. این مسئله باعث می‌شود به‌طور کلی فشار اقتصادی کمتری را تجربه کنم، اما به‌هرحال همین خریدهای روزمره هم نشان می‌دهد که اوضاع کشور عادی نیست و این مسئله نگرانی برای آینده را بیشتر می‌کند. نگرانی از اوضاع کشور و مردم باعث می‌شود مدام در حال اضطراب و دلشوره باشم.» 

احسان، ۴۰ساله و ساکن تهران، هم وضعیت مشابهی را توضیح می‌دهد: «به دلیل طبیعت شغلم در سه سال اخیر درآمدم رشد قابل توجهی داشته و تقریباً پا به پای افزایش قیمت‌ها بیشتر شده است. البته هنوز جاهایی هست که افزایش قیمت را احساس می‌کنم؛ مثلاً در قیمت غذا برای خودم و غذای گربه‌ام که تماماً وارداتی است، تورم را احساس می‌کنم. البته بسیاری از چیزها هم از برنامه‌ام حذف شده است. دیگر نمی‌توانم به سفر خارجی یا شرکت در کنفرانس‌های علمی فکر کنم چون درآمدم نهایتاً کفاف زندگی را می‌دهد، نه بیشتر از آن. خوش‌شانسی من این است که اجاره خانه پرداخت نمی‌کنم. اگر قرار باشد اجاره خانه پرداخت کنم، حتماً فشار بیشتری احساس خواهم کرد و این مسئله نگرانم می‌کند.» 
 

از وعده مبارزه با فقر تا «عمومی شدن فقر» 

حسن روحانی، رئیس‌جمهور سابق ایران که برجام در دور اول ریاست‌جمهوری او امضا شده بود، در وعده‌های انتخاباتی خود گفته بود یکی از برنامه‌های ریاست‌جمهوری او ارتقای درآمد ماهانه و از بین بردن «فقر مطلق» خواهد بود. سیاست‌های مبارزه با فقر او در دور اول ریاست‌جمهوری‌اش و بعد از امضای برجام نتیجه‌ای قابل ملاحظه داشت، اما با سقوط برجام و افزایش تورم، وضعیت فقر تا حدود زیادی به همان وضعیت دوران تحریم‌های قبلی برگشت. 

با بدتر شدن اوضاع اقتصاد کشور، آماردهی در مورد خط فقر و جمعیتی که در فقر مطلق زندگی می‌کنند با موانعی روبه‌رو شد. زمستان سال گذشته، تنها چند هفته پیش از آغاز موج دوم جنگ علیه ایران، رئیس سازمان بهزیستی کشور به رسانه‌ها گفت که «از سال ۱۳۹۷ {بعد از خروج آمریکا از برجام} روند فقر در جامعه ایران روزافزون شده است و امروز جمعیت زیر خط فقر مطلق از ۱۶ میلیون به ۳۴ میلیون نفر رسیده است و تاب‌آوری اقتصادی مردم کاهش یافته است و ایران با مسئله عمومی شدن فقر روبه‌رو است.» 

این وضعیت پیش از موج دوم جنگ علیه ایران و البته قبل از محاصره و تحریم‌های اقتصادی جدید آمریکا علیه ایران بود. همزمان با اعلام سیاست‌های «طرد اقتصادی» از سوی دولت ترامپ علیه ایران، سخنگوی دولت ایران در پاسخ به سؤالی در مورد این‌که «چه میزان از مردم ایران در حال حاضر فقیر محسوب می‌شوند» گفت: «اعلام آمار و ارقام مربوط به مسئله فقر با محدودیت‌های امنیتی مواجه است و دولت هرچند اعداد و آمار این مسئله را در اختیار دارد، نمی‌تواند اعداد را به‌صورت عمومی اعلام کند.» 

تورم اقتصاد ایران

دولت هم زیر فشار؛ هزینه جنگ و صورت‌حساب بازسازی

در حالی که به واسطه تورم و فشارهای ناشی از محاصره اقتصادی و دریایی، هزینه‌های زندگی روزمره مردم مدام در حال افزایش است، درآمدهای دولت ایران هم تحت تأثیر فشار تحریم‌ها و همین‌طور محدودیت صادرات نفت ناشی از محاصره، روزبه‌روز در حال کاهش است. 

هرچند ادعای دونالد ترامپ در مورد ناتوانی دولت ایران از پرداخت حقوق کارکنان خود با واقعیت مطابقت ندارد، اما تلاش دولت برای افزایش قیمت حامل‌های انرژی و افزایش قیمت بنزین در داخل ایران که در نهم سپتامبر اعلام شد، نشان می‌دهد دولت در مضیقه است. بخش عمده ردیف‌های هزینه‌ای بودجه سال جاری در ایران صرف جنگ شده است و این در حالی است که هنوز بخش عمده عملیات بازسازی خسارت‌های جنگی که به گفته میثم ظهوریان، یکی از نمایندگان تندروی مجلس ایران، بین ۲۰ تا ۴۰ میلیارد دلار برآورد شده است، حتی آغاز هم نشده. 

رئیس‌جمهور و رئیس مجلس ایران در فاصله چند روز از یکدیگر در اظهارات عمومی هشدار داده‌اند که هزینه‌های اداره کشور باید به طریقی تأمین شود و نمی‌توان رفاه و تأمین ضروریات مردم را به‌صورتی بی‌پایان به تأخیر انداخت. اظهارات آن‌ها البته تندروهای داخلی مخالف «مذاکره» را مخاطب قرار داده است، اما به افزایش گمانه‌زنی‌ها در مورد نگرانی دولت از میزان تاب‌آوری مردم در برابر فشارهای اقتصادی افزوده است. 
 

گوشت پیچیده در گوشت؛ تصویر دو سوی یک شکاف

همزمان با چنین وضعیتی، نمایش زیاده روی هایی مانند بسته بندی کردن گوشت قرمز در گوشت قرمز یا کافه هایی که برای صبحانه خاویار سرو می کنند احساس ناعدالتی را در ایران افزایش داده است. در بخش کامنت های یکی از پست های اینستاگرامی که پخت یک خوراک گوشت قرمز را نشان می دهد کاربری نوشته است: «خوردن چنین چیزی حتی برای یک بار هم برای من آرزو شده است.» و کاربر دیگری نوشته است: « برای خوردن چنین چیزی باید حقوق چند ماهم را بپردازم.» و کاربر دیگری نوشته است: « من مسئولان کشور را برای این وضعیت مقصر می دانم».

*تمام اسامی برای حفظ هویت مصاحبه‌شوندگان تغییر کرده است.

 

ارسال نظر