حالا آخرالزمان، روایتهایی دردناک از کهریزک تا بهشتزهرا/ روایتی از خانوادههای عزادار و رنجی که تمام نمیشود
تحریریه آوش/ از دردناکترین سکانسهای این نمایش پررنج اکنون شاید صحنههای سرگردانی و اندوه آنانی است که این روزها با جمع کردن آخرین ذرههای امید و نیروی جان خویش، در پزشکی قانونی و بهشت زهرا، به دنبال نام و نشانی از عزیزانشان میگردند؛ عزیزانی که از روزهای آخر هفته گذشته و روزهای نخست هفته جاری نیز اثری از آنها نیافتند.
این روزها ساختمانهای عروجیان بهشتزهرا و مکان پزشکی قانونی در کهریزک تهران از همیشه شلوغتر است. اندوهی که نقابداران سیاهپوش بر سرجامعه ریختهاند حالا بیش از همه گویا در گورستانهای شهرها خود را به رخ میکشد و شاید بیش از همه نیز در همین دو مکان تهران است که خود را به نمایش میگذارد. تجربه روزهای گذشته برای ایرانیان اکنون چنان سهمگین بوده که بازنمایی پردههایی محدود از واقعیت آن چه گذشت نیز رنجی عمیق بر جان مینشاند.
یکی از دردناکترین سکانسهای این نمایش پر رنج اکنون شاید صحنههای سرگردانی و اندوه آنانی است که این روزها با جمع کردن آخرین ذرههای امید و نیروی جان خویش، در پزشکی قانونی و بهشت زهرا، به دنبال نام و نشانی از عزیزانشان میگردند؛ عزیزانی که از روزهای آخر هفته گذشته و روزهای نخست هفته جاری نیز اثری از آنها نیافتند.
رسانهها نیز در روزهای اخیر به ابعاد مختلف این موضوع پرداختهاند و ابتدا روزنامه «اعتماد» روز ۲۳ دی و پس از آن روزنامههای «شرق» و «هممیهن» روز ۲۴ دی ماه در گزارشهای میدانی حال و هوای این روزهای ساختمان پزشکی قانونی در کهریزک و بهشت زهرا را به تصویر کشیدهاند.
همچنین روزنامه اعتماد در روز ۲۵ دی نیز در گزارشی دیگر با عنوان «جوانانی که در دل خاک آرمیدند» به ابعاد دیگر پسااعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ پرداخته و دنیای اقتصاد نیز گزارشی میدانی از بهشت زهرای تهران را در همین روز منتشر کرده است. آنچه در ادامه میخوانید، محورهایی برجسته از این گزارشها است.
جزییات قتلها با چاقو، سلاح گرم و قمه
در گزارش این رسانهها اما نحوه قتل کشتهشدگان از محورهایی است که در میان صحبت کسانی که عزیزانشان را از دست دادهاند جلب توجه میکند.
روزنامه هم میهن در گزارش خود مینویسد:
۲۳ دیماه، عباس مسجدی، رئیس سازمان پزشکی قانونی اعلام کرد: «تعداد قابلتوجهی از کشتهشدگان اغتشاشات اخیر، بر اثر بریدهشدن گلو یا اصابت چاقو، از طریق شلیک اسلحه شکاری به گردن از فاصله بسیار نزدیک یا بر اثر مورد اصابت قرار گرفتن از پشتبام، از دنیا رفتهاند.»
اما در گزارش روزنامه شرق در اشاره به همین روند میخوانیم: صدای زن جوان بلندتر از بقیه به گوش میرسد. داییاش همین دو روز پیش تیر خورد و کشته شد. خودش پرستار بیمارستان است و میگوید هرکس را که به بیمارستان منتقل کردهاند از ناحیه سر و سینه زخمی شده است. آماری از تعداد کشتهشدگان نیست. هیچکس نمیداند در روزهای گذشته چند نفر جانشان را از دست دادهاند، چند نفر در صف خاکسپاریاند و چند خانواده باید هر روز صبح این مسیر را بروند و بیایند تا پیکرها را تحویل بگیرند.
روزنامه اعتماد اما با اشاره به همین موضوع مینویسد که:
سه هفته قبل، ۷ دی ماه، روزی که چند کاسب فریاد اعتراض به گرانی سر دادند هیچ نمیدانستند که دامن این اعتراض چنین خونین خواهد شد. مردمی هم که با کسبه همراه شده بودند چنین نمیخواستند. ملت هنوز نمیداند برای آنهایی که پشت نقاب اعتراض و همراهی با مردم، مامور انتظامی و امنیتی را آتش زدند و سر بریدند و حالا دهها جنازه سوراخ شده و بدون سر در سردخانههای امنیتی به جا مانده، چه اسمی انتخاب کنند.
قساوت از هر طرف باهر لقب، تحت پوشش هر عنوان جنایت است علیه بشریت. فرقی نمیکند قربانی این جنایت مامور با اسلحه قانونی باشد یا مردمی که خونشان پای ادعاهای وارداتی تلف میشود. به دلیل مسائل امنیتی هنوز هیچ کس نمیداند و شاید هرگز هم نداند که در این سه هفته و به خصوص در شامگاه پنجشنبه، جمعه و شنبه چند نفر از مردم عادی و ماموران امنیتی به دست افرادی که نقاب اعتراض بر صورت داشتند، کشته شدند اما انشای این کشتار بیتردید به قلم هموطن ایرانی نوشته نشد.

مسیر و زمان شناسایی اجساد کشتهشدگان چگونه بود؟
بنا به گزارش روزنامه اعتماد، از صبح شنبه ۲۰ دی، انتقال اجساد استان تهران به پزشکی قانونی کهریزک شروع شد و هر خانوادهای که یکی از عزیزانش را در شامگاه پنجشنبه و جمعه و شنبه شهرستانهای تهران گم کرده بود، باید با یک کپی کارت ملی مفقودی به پزشکی قانونی کهریزک میآمد و در ساختمان اصلی، روبهروی مانیتور غولپیکری میایستاد تا یک به یک چهره کشته شدهها از جلوی چشمش رد شود تا از میان تصویر نوجوانان و جوانانی که کشتهشدند، بتواند بشناسد که کدام، عزیز دل خودش بوده است.
اما هم میهن در گزارشی به فاصله یک روز پس از اعتماد در این ارتباط نوشت که از روز ۱۹ دی ماه بود که شناسایی اجساد آغاز شده است:
ساختمان پزشکی قانونی کهریزک از جمعه صبح بود که شلوغ شد. دو هفته پس از شروع ناآرامیها در تهران و دیگر شهرها؛ تهران پنجشنبه و جمعه را آنقدر متفاوت گذراند که تا بیاید شنبه برسد، در خاموشی اینترنت، خبرهای رسمی و غیررسمی درباره آنچه در این دو شب گذشت هم از راه رسیدند. مسئولان دولتی و انتظامی از همان روز تا دیروز، سهشنبه گفتهاند که تعدادی از هموطنان، اعم از مردم عادی، ماموران و مسئولان انتظامی و قضایی، توسط «تروریستهای مسلح» شهید شدهاند.
هم چنین این روزنامه مینویسد: روز اول انتقال اجساد به ساختمان پزشکی قانونی، بستگان نزدیک میتوانستند خود بدنها را ببینند و از نزدیک شناساییشان کنند، اما بعد تصمیم بر این شد که فقط از روی تصاویر روی مانیتور، بشود آنها را پیدا کرد؛ آن هم «اگر بشود پیدا کرد.»
در بخشی دیگر از این گزارش آمده است که راننده تاکسی میگوید، این روزها همه دنبال آدرس کهریزک میگردند؛ این از تعداد خانوادهها، دوستان و آشنایانی که حالا پشت آن درهای قهوهایرنگ جمع شدهاند، پیداست.
جمعیتی با یک زمزمه زیر لب که «کاش بازداشت شده باشد.» اما زمزمهها تا میآید شکل و رنگ بگیرد، صدای جیغ ممتد، سکوت پیادهرو را برهممیزند.
میانه روز سهشنبه، گاهی یکنفر با چشمانی سرخ از گریه از در پزشکی قانونی بیرون میآید، گاهی یکنفر نامی را صدا میزند و بیرون میآید و گاهی یکنفر بهتزده و بدون پیداکردن نشانی از گمشدهاش. آنها که گریه میکنند حتماً توانستهاند از میان تصاویری که روی مانیتور داخل پخش میشود، پیکر عزیزشان را شناسایی کنند.
احوال آدمها در پزشکی قانونی و بهشت زهرا
تفاوت حال و روز کسانی که از در پزشکی قانونی کهریزک بیرون میآیند نیز در این گزارشها مورد توجه است؛ کسانی که تصویر عزیزانشان را شناسایی کردهاند و کسانی که عزیزانشان را نیافتهاند.
روزنامه هممیهن، در اشاره به همین روند مینویسد: آن که عکس صورت بیجان عزیزش را دیده، به رسم معمول اشک میریزد و فریاد میزند و چنگ میاندازد به صورتش و آن که هنوز عکس عزیز گمشدهاش را که چندروزی است پیدایش نیست، روی آن مانتیورهای بزرگ سالن پزشکی قانونی کهریزک ندیده و دست خالی برگشته است، در چشمهایش فقط بهت و انتظار دارد؛ چیزی میان امید و ناامیدی. این فرق مادران، پدران، برادران، خواهران، دختران و پسرانی است که برای پیدا کردن گمشدهشان به پزشکی قانونی کهریزک آمدهاند.
روزنامه اعتماد اما در گزارشش مینویسد که: هر نفری که از ساختمان اصلی بیرون میآمد، اگر هنوز قامت برافراشته داشت، یا جسد عزیزانش بین تصاویر جانباختهها نبود و حالا باید در محوطه بهشتزهرا دنبال اجساد مجهولالهویه میدوید، یا این که عزیزانش زنده بودند و فقط بازداشت شده بودند که این احتمال آخر، اصلا مسیر پیگیری را تغییر میداد و در چشم آن همه زن و مرد منتظر پشت درهای سیاهرنگ پزشکی قانونی کهریزک، همانها که منتظر بودند نوبتشان برسد تا بروند و تصاویر آن مانیتور معروف را ورق بزنند، همین دلخوشی با بیرنگترین احتمال دو دو میزد که «کاش بازداشت شده باشن…»
مصائب بحران شناسایی اجساد از روی تصویر
موضوع شناسایی اجساد از چهرههای زخمی و خونین برای مردم از نکاتی است که در گزارش میدانی روزنامهها دیده شد. کما این که به نوشته هممیهن، مردی رفته داخل و آمده با یک ساعت در دستش. روز اول که اجازه میدادند زیپ کاورها را باز کنند و جنازهها را مستقیم شناسایی کنند، او برادرزاده ۳۹ سالهاش را پیدا کرد، ساعتش را از دستش باز کرد و گذاشت توی جیبش. اما بعد که جنازه را تحویل دادند، چون صورتش باد کرده و چندان قابل شناسایی نبود، بقیه برادرها شک کردند و او را برگرداندند.
حالا رفتهاند داخل و باز هم عکسش را بین عکسها پیدا نکردهاند. آمدهاند شاید بتوانند مجوزی بگیرند و همان جنازه قبلی را در سالنهای تطهیر بهشت زهرا دوباره نگاه کنند. شاید اینبار مطمئن شوند که گمشدهشان واقعاً پیدا شده. برادرزاده او در اسلامشهر تیر خورد، جمعه شب. او هم نمیداند چه کسی یا چه کسانی او را هدف قرار دادند.
همین گزارش در بخش دیگری میافزاید که: زن دیگری میآید بیرون و به برادرش میگوید که صورتی مشابه صورت برادرش را توانسته شناسایی کند اما چون سر و صورتش خونی است، نمیتواند مطمئن بگوید اوست یا نه. کدی را روی تکهکاغذی پاره نوشته و آن را میدهد به برادرش تا ببرند بهشت زهرا و بتوانند او را از نزدیک ببینند. آنها یکبار دیگر هم او را شناسایی کرده بودند و تا خاکسپاری هم برده بودند اما آنجا خالکوبی روی دستش را ندیدند. این شد که جنازه برگشت.
در واقع بنا بر گزارش این رسانهها دستکم به نظر میرسد فعلا نحوه شناسایی اجساد از روی تصاویر خود به یک بحران تبدیل شده و به طور جدی برخی خانوادهها در شناسایی پیکر عزیزانشان دچار مشکل جدی هستند.

دفن و کفن رایگان کشتهشدگان و شایعه پرداخت پول
مساله رایگان بودن هزینه دفن و کفن کشتهشدگان هم در این روزنامهها از زبان مردم مطرح شد.
به نوشته روزنامه هممیهن، «ورود به پزشکی قانونی برای شناسایی فقط برای خانواده درجهیک و با کارتشناسایی فرد متوفی امکانپذیر است» و بعضی از همراهان خانوادهها شنیدهاند که تحویل اجساد از بیمارستان به پزشکی قانونی و باقی مراحل آن، رایگان است و کسی پولی از خانوادهها نمیگیرد؛ هرچند گاهی در میان جمعیت روایتی خلاف آن هم شنیده میشود. برخی شایعات از ارقامی عجیب حکایت میکند اما دستکم در گزارش نهایی این روزنامه هیچ قطعیتی وجود ندارد و هیچ سندی در اینباره منتشر نشده است.
مساله اینجاست که در هفته گذشته بابک سلحشور، معاون پزشکی و آزمایشگاهی سازمان پزشکی قانونی کشور دریافت هرگونه وجه از مردم برای معاینه مصدومان و متوفیان حوادث اخیر را رد کرد و گفت که پزشکی قانونی بهصورت کاملاً رایگان این افراد را معاینه میکند و هیچگونه وجهی از آنها گرفته نمیشود.
هم چنین مدیر عامل سازمان بهشت زهرا (س) نیز در روز ۲۴ دی ماه به طور جدی و با رد ادعای رسانههای ضد انقلاب درباره اخذ وجه از خانوادههای شهدا و جانباختگان اغتشاشات اخیر، گفته «ما تلاش کردیم خدمت و تکریم خانوادهها را بدون درنظر گرفتن اینکه اینها بعدا شهید اعلام میشوند یا جانباخته بدون هزینه انجام دهیم.»
جواد تاجیک در گفت و گویی با ایسنا تأکید کرده که «کلیه خدمات انجام شده چه اعزام با آمبولانس چه تغسیل و تکفین و چه قبری که اختصاص پیدا کرده، بدون هزینه بوده و حتی خدمات داوطلبانه بر اساس تمایل خانوادهها مبنی بر برگزاری مراسم تشریفات خاص نیز بدون هزینه بوده و من تعجب کردم چون همه مردم اینجا شاهد بودند این چند روز خدمات بدون هزینه ارائه شده و از همین جهت دشمن عصبانی شده و این شایعه را پخش کرده است.»
این سخنان تاجیک بدان معناست که دستکم در روزهای اخیر اساسا سازمان بهشت زهرا منتظر نتیجه پیمایش بنیاد شهید نمانده و همه جانباختگان باید بدون دریافت هیچ وجهای در بهشت زهرا دفن شوند.
قتل از میان شهروندان عادی و غیرمعترض
اما یک موضوع که تقریبا در همه گزارشهای منتشر شده چشمگیر است مساله کشته شدگانی است که به گفته اقوام و بستگانشان اصلا در اعتراضات و در جمع معترضان هم نبودند؛ مسالهای که در گزارشهای میدانی همه رسانهها تقریبا مشترک است.
اعتماد نیز در گزارش روز ۲۴ دی ماه خود در این باره مینویسد: دیروز، پسری آمده بود جسد پدرش را تحویل بگیرد و میگفت پدرش تعمیرکار سیستمهای گرمایشی بوده و شامگاه پنجشنبه، کشته شده است. پسر دیگری برای شناسایی جسد مادر ۷۰ سالهاش آمده بود؛ مادر ۷۰ سالهای که به عادت ۵۰ سالهاش، شامگاه جمعه برای خرید نان تازه از خانه بیرون رفت و معلوم نبود که چطور کشته شد. مادری آمده بود برای شناسایی جسد دخترش؛ دختری که مدل مزونهای لباس و مربی ورزش بود.
این روزنامه همچنین از زبان زنی نوشت: بچه خواهر من کشته شد. این بچه ۱۳ سالش بود. نه معترض بود، نه اغتشاش کرد. از سیاست هم هیچ چیزی نمیدونست. من هم نمیدانم.
روزنامه شرق نیز در اشاره به همین موضوع نوشته است که: یکی از میان جمعیت درحالیکه به سختی میتواند حرف بزند میگوید که از صبح روز یکشنبه تا ۹ شب در بهشت زهرا منتظر تحویل جنازه بودند اما خبری نشده است. روز گذشته هم دوباره از صبح مقابل بخش عروجیان ایستادهاند در انتظار. برادر همسرش در پاکدشت درحالیکه در حال خرید از مغازهای بوده با یک تیر به شانه کشته شده است «وضعیت پزشکی قانونی کهریزک تلخ بود. به سختی توانستیم «حجت» را پیدا کنیم».
در بخش دیگر این گزارش آمده است که: «حجت» جوانی ۲۷ساله نیز قرار بود هفته آینده به آلمان مهاجرت کند اما به جای دیگری رفت: «جنازه را به سختی به ما تحویل دادند. یک بار هم گفتند که موساد آنها را کشته. آخرش نفهمیدیم چه اتفاقی افتاده است». او میگوید که یکی از اقوامشان هم در اعتراضات کشته شده است. جنازه او را هنوز تحویل ندادهاند.
جنازههایی که دیر یافته میشوند و اندوهی که میکشد
دنیای اقتصاد اما در گزارشی که روز ۲۵ دی ماه منتشر کرده به موضوع خانوادههایی که پس از روزها موفق به شناسایی پیکر عزیزانشان شدهاند پرداخته است و در بخشی از گزارش مینویسد:
امروز، روز جنازههای دیریافته است. کسانی که بعد از چند روز چشم به راهی خانوادهشان سر از غسالخانه بهشت زهرا درآوردهاند. نامشان روی یک تکه مقوای سیاه حک شده و عزیزانشان بالاخره از چشم به راهی درآمدهاند. امروز، روز خلوت بهشت زهراست. گرچه همه شانه به شانه هم ایستادهاند. روز گمشدههایی که بالاخره پیدا شدهاند. چند نفر از نیروهای خدماتی و کسانی که تشریفات کفن و دفن را انجام میدهند، بیرون محوطه سالن عروجیان دور آتش ایستادهاند. خسته از دیدن جنازههایی که در یک هفته گذشته دیدهاند یا در مورد آنها شنیدهاند. هر لحظه نام کسی از بلندگو شنیده میشود. خانوادهها هم را پیدا میکنند، اما کمتر کسی تمایل دارد با غریبهها صحبت کند. گرچه حرفی برای گفتن هم ندارند. نمیدانند عزیز جان از دست دادهشان کجا بوده، چطور مرده و اصلا چه اتفاقی افتاده است. میخواهند بدانند چه بر سرشان آمده، میخواهند برایش سوگواری کنند.
اما در سطور گزارش دنیای اقتصاد یک موضوع دیگر نیز مشخص میشود، اجساد زنان کشته شده به سردخانه ورامین منتقل شده است.
در بخشی از این گزارش آمده که: «بدنش پر از تیر بوده» همکارش میگوید و میزند زیر گریه. «چطور از فردا بدون او بروم سر کار.» کارمند هتلی در تهران بوده و اهل کیانشهر از مناطق حاشیهای تهران. مادرش نیمههوشیار ناله میکند «این ظلمه پسر ۳۸ سالهام رو خاک کنم. این ظلمه.» پدرش ارتشی بوده و برای تحویل جنازه به کهریزک رفتهاند. یکی از اقوامش میگوید «زندگی تلخ شده… خانمها را به سردخانه ورامین بردند.»

قطعههایی تازه که کشته شدگان در آن هستند
اما تازهترین گزارش روزنامه اعتماد مربوط به روز ۲۵ دی ماه فارغ از توصیف دردناک فضای بهشت زهرا جزییات دیگری را نیز آشکار میکند و از جمله همان مکانی که مدیرعامل بهشت زهرا خبر داده بدون هیچ هزینهای اجساد کشته شدگان در آن دفن میشود، قطعه ۳۲۹!
در این گزارش آمده: قطعه ۳۲۹، از جدیدترین قطعات بهشت زهراست که قبرهای تازه و خالی دارد. خیلیها از قبل قبر داشتند و بچههایشان را بردهاند قطعه خودشان خاک کردهاند. بعضی دیگر هم راهی قطعه جدید شدهاند. بیابانی است دلگیر، برعکس قسمت قدیمی بهشت زهرا که درخت دارد، خیابانکشیاش درست است. اینجا فقط خاک و خل است و تا چشم کار میکند ردیف قبرهای خالی کنار هم است که منظره را زشتتر میکند. آدمها گله به گله در چهار گوشه قطعه ایستادهاند و دارند کسی را به خاک میسپارند.
توصیف گزارش از حال بازماندگان نیز پر از درد و رنج است. بازماندگانی که نمیدانند چرا و به کدام گناه عزیزشان را از دست داده اند.
گزارش شرق مربوط به روز ۲۴ دی ماه اما قطعه دیگری را در گزارشش مطرح میکند، قطعه ۳۲۶!
در گزارش شرق آمده که: قطعات جدید بهشت زهرا، شلوغتر از روزهای دیگر است؛ مثل قطعه ۳۲۶. گروهی خم شدهاند روی قبرها و صدای گریه و جیغشان بلند شده است. زنی جوان اما به تنهایی بالای قبری نشسته است؛ قبری که سنگ دارد، پارچهای مشکی و گلبرگهایی قرمز. صدای زن جوان بلندتر از بقیه به گوش میرسد. داییاش همین دو روز پیش تیر خورد و کشته شد. خودش پرستار بیمارستان است و میگوید هرکس را که به بیمارستان منتقل کردهاند از ناحیه سر و سینه زخمی شده است. آماری از تعداد کشتهشدگان نیست. هیچکس نمیداند در روزهای گذشته چند نفر جانشان را از دست دادهاند، چند نفر در صف خاکسپاریاند و چند خانواده باید هر روز صبح این مسیر را بروند و بیایند تا پیکرها را تحویل بگیرند.
روایت رسمی، خدمات درمان دوست و دشمن نمیشناسد
روزنامه اعتماد البته در روز ۲۵ دی ماه گفت و گویی تفضیلی نیز با حسین کرمانپور، سخنگو و رییس مرکز اطلاعرسانی وزارت بهداشت درباره خدمات سلامت در حوادث اخیر نیز انجام داده است.
این مقام مسول وزارت بهداشت در بخشی از سخنانش میگوید که:
در چنین لحظاتی، پزشکان عقاید و مرام سیاسیشان را کنار میگذارند و اصول حرفهایشان غالب میشود. وزیر بهداشت هم بر این مساله تاکید داشته که مرکز درمانی، هم باید برای بیمار و هم برای کادر درمان امن باشد و بهخصوص، مهم است که کادر درمان، این امنیت را احساس کند چون در غیر اینصورت، درمان را با ترس و واهمه انجام خواهد داد و باید بپذیریم که سطح شجاعت در تمام افراد یکسان نیست و ترس میتواند بر کیفیت درمان تاثیر منفی بگذارد.

البته کرمانپور درباره تعداد مراجعان، مجروحان و کشته شدگان رقم دقیقی ارایه نمیکند و به اعتماد میگوید:
مراجعات بیمارستانها باید تجمیع شود ولی آنچه من در اورژانس شاهد بودم، اغلب مراجعات معترضان یا نیروهای انتظامی، به دلیل آسیب ناشی از ضرب و شتم، شکستگیهای ناشی از زمین خوردگی، تیرخوردگی، آسیبدیدگی هر دو طرف به دلیل ضرب و جرح، اصابت جسم سخت بود. درمواردی از تیرخوردگیها، متوجه شدیم که اسلحه، دست دیگرانی غیر از نیروی انتظامی هم هست به خصوص در مواردی که با تیرخوردگیهای به پا، ران، شکم یا حتی قسمتهای بالاتر بدن مواجه شدیم که البته این موارد، منجر به فوت شده بود. من این موارد را مشاهده کردم ولی برای گزارش کشوری باید تا زمان تجمیع گزارشها صبر کنیم.
موضوع مهم دیگر در سخنان حسین کرمانپور مساله تعداد بیمارستانهایی بود که مجروحان را پذیرش میکردند که مشخص میشود تقریبا همه بیمارستانها موظف به پذیرش بودهاند چرا که او میگوید «تمام بیمارستانهای دولتی آمادگی لازم را داشتند و چون معلوم نبود که اعتراضات در کدام نقطه شکل میگیرد، تمام بیمارستانهای ما آمادگی لازم را داشتند و حتی بسیاری از بیمارستانهای تامین اجتماعی هم با اینکه زیرنظر وزارت بهداشت نیستند ولی خدمترسانی کامل برای مجروحان داشتند و حتی شنیدم که تعدادی از بیمارستانهای خصوصی هم، تیماردار مردم بودند و بدون آنکه تفاوتی در نوع مراجعات قائل شوند، هم مجروحان اعتراضات و هم عوامل انتظامی را پذیرش و درمان کردند تا یک مرگ کمتر شود.»
او در این گفت و گو درباره مساله بیمه مجروحان نیز اطلاعاتی را ارایه کرده و میگوید که: «از آنجا که تعداد مجروحان در چنین حوادثی قابل پیشبینی نیست، تصمیمگیری سیستم بیمهای ممکن است تا یک روز طول بکشد ولی به محض اینکه مشخص شد که تعداد مجروحان از هر دو طرف، قابل توجه است، شورای عالی بیمه سلامت جلسهای برگزار کرد و به تمام دانشگاههای علوم پزشکی ابلاغ کردیم که در تمام مراکز تحت پوشش وزارت بهداشت، هزینه درمان تمام مجروحان اعتراضات و بخصوص، مجروحان روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه که اعتراضات به وضع بحرانیتری رسید، رایگان باشد. اگر در بیمارستانی، هزینهای از مجروحان دریافت شده، حتما بعد از مساعد شدن شرایط قابل پیگیری است. حتی با وجود قطع و وصل شبکه، ابلاغ شد که در صورت اختلال اینترنت، تمام نسخهها و دستورها برای داروخانه و مراکز پاراکلینیکی و تشخیصی، به صورت دستی نوشته شود تا در شرایط مساعد این مستندات را بررسی کنیم.»
آن چه خواندید روایت رسانهها بود در یک هفته بعد از آن پایان هفته سیاه که گویا این بار نه فقط یک خانواده و شهر که یک کشور و مردمش را سوگوار کرد، شاید بزرگترین سوگواری جمعی یک سرزمین همین جا و اکنون بود که رقم خورد.