سرمایهگذاری در ورزش؛ سودی فراتر از مدال و قهرمانی
محمدرضا پشوتنفرد
در ایران، ورزش اغلب از زاویه مدالآوری، قهرمانی و افتخار ملی دیده میشود. هرچند این دستاوردها ارزشمند و غرورآفریناند، اما تقلیل ورزش به نتایج مسابقات، باعث نادیده گرفتن یکی از مهمترین کارکردهای آن شده است: نقش ورزش بهعنوان یک حوزه اقتصادی مولد و یک بستر سودآور سرمایهگذاری. در دنیای امروز، ورزش نهتنها یک فعالیت اجتماعی و فرهنگی، بلکه صنعتی بزرگ با زنجیرهای گسترده از فرصتهای اقتصادی است؛ صنعتی که میتواند برای کشورهایی مانند ایران، منبع پایدار رشد، اشتغال و حتی دیپلماسی اقتصادی باشد.
اقتصاد ورزش در کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که بازگشت سرمایه در این حوزه الزاماً به کسب مدال یا قهرمانی محدود نمیشود. سرمایهگذاری در ورزش میتواند از مسیرهایی چون توسعه زیرساختها، باشگاهداری حرفهای، حق پخش رسانهای، گردشگری ورزشی، تبلیغات، برندینگ و صنایع وابسته، سودآوری مستمر ایجاد کند. بهعنوان مثال، بسیاری از باشگاههای بزرگ دنیا حتی در فصلهایی که قهرمان نمیشوند، از محل فروش بلیت، محصولات هواداری، قراردادهای اسپانسری و درآمدهای رسانهای سود قابلتوجهی به دست میآورند. این الگو نشان میدهد که اقتصاد ورزش، بیش از آنکه نتیجهمحور باشد، ساختارمحور است.
در ایران، متأسفانه نگاه کوتاهمدت و هزینهمحور به ورزش غالب بوده است. بخش عمدهای از بودجه ورزش کشور صرف تیمهای دولتی یا شبهدولتی میشود، بدون آنکه برنامه مشخصی برای بازگشت سرمایه وجود داشته باشد. بسیاری از باشگاهها نهتنها سودده نیستند، بلکه بهطور مزمن زیاندهاند و حیات آنها وابسته به منابع عمومی است. این وضعیت، ورزش را از یک فرصت اقتصادی به یک بار مالی تبدیل کرده و انگیزه بخش خصوصی برای ورود جدی به این حوزه را کاهش داده است.
با این حال، ظرفیتهای بالقوه اقتصاد ورزش در ایران بسیار گسترده است. جمعیت جوان، ضریب نفوذ بالای رسانهها، محبوبیت رشتههایی مانند فوتبال، والیبال و کشتی، و همچنین تنوع اقلیمی کشور برای توسعه گردشگری ورزشی، مزیتهایی هستند که در صورت مدیریت صحیح، میتوانند سرمایهگذاران داخلی و حتی خارجی را جذب کنند. بهعنوان نمونه، ساخت و بهرهبرداری از ورزشگاههای مدرن چندمنظوره، آکادمیهای حرفهای، لیگهای منظم و شفاف، و رویدادهای بینالمللی ورزشی، نهتنها به ارتقای سطح ورزش کمک میکند، بلکه زنجیرهای از مشاغل مستقیم و غیرمستقیم ایجاد خواهد کرد.

نکته کلیدی این است که سرمایهگذاری در ورزش باید بهعنوان یک فعالیت اقتصادی با منطق بازار تعریف شود، نه صرفاً اقدامی حمایتی یا تبلیغاتی. این امر مستلزم اصلاح حکمرانی ورزش، شفافیت مالی، تضمین حقوق مالکیت، ثبات مقررات و کاهش مداخلات غیرضروری دولت است. بدون این پیششرطها، حتی علاقهمندترین سرمایهگذاران نیز با تردید وارد این حوزه خواهند شد. تجربه خصوصیسازی ناموفق برخی باشگاهها در سالهای اخیر نشان داد که واگذاری صوری بدون اصلاح ساختار، نهتنها مشکل را حل نمیکند، بلکه اعتماد عمومی را نیز خدشهدار میسازد.
از سوی دیگر، سود سرمایهگذاری در ورزش فقط اقتصادی نیست. کاهش هزینههای سلامت از طریق ترویج ورزش همگانی، افزایش سرمایه اجتماعی، ارتقای نشاط عمومی و حتی کاهش آسیبهای اجتماعی، از منافع غیرمستقیمی هستند که در محاسبات سنتی کمتر دیده میشوند، اما در بلندمدت تأثیر بسزایی بر اقتصاد کلان کشور دارند. به بیان دیگر، هر ریالی که بهدرستی در ورزش سرمایهگذاری میشود، میتواند چند برابر آن را در سایر بخشها صرفهجویی یا ایجاد ارزش کند.
در نهایت، اگر سیاستگذاران و فعالان اقتصادی بپذیرند که ورزش یک «هزینه لوکس» نیست، بلکه یک سرمایهگذاری هوشمندانه با بازده چندبعدی است، میتوان امیدوار بود که ورزش ایران از وابستگی به بودجههای دولتی فاصله بگیرد و به صنعتی پویا و خوداتکا تبدیل شود. در چنین شرایطی، مدال و قهرمانی نه هدف نهایی، بلکه یکی از خروجیهای طبیعی یک اکوسیستم سالم اقتصادی خواهند بود.