تاج در AFC چه کاره است؟ میزبانی ایران یکییکی پَر!
تصمیمهای اخیر کنفدراسیون فوتبال آسیا درباره میزبانی باشگاههای ایرانی، بار دیگر یک سؤال قدیمی را به سطح اول فوتبال ایران آورده است؛ اینکه وقتی AFC درباره میزبانی نمایندگان ایران تصمیم میگیرد، چه کسی مسئول دفاع از حق باشگاههای ایرانی است؟
ماجرا فقط به استقلال، تراکتور یا گلگهر محدود نمیشود. مسئله بزرگتر، ساختاری است که در آن باشگاه ایرانی عملاً در برابر تصمیمات کنفدراسیون آسیا دست بسته به نظر میرسد و فدراسیون فوتبال نیز به جای آنکه نقش مدافع حقوق فوتبال ایران را ایفا کند، در بسیاری از موارد صرفاً مجری تصمیمات AFC است. این وضعیت زمانی حساستر میشود که بدانیم رئیس فدراسیون فوتبال ایران، مهدی تاج، همزمان یکی از چهرههای شناختهشده ساختار کنفدراسیون فوتبال آسیاست و عنوان نایبرئیسی AFC را نیز در اختیار دارد.
پس پرسش اینجاست: اگر قرار نیست از این جایگاه برای دفاع از منافع فوتبال ایران استفاده شود، اساساً فلسفه حضور یک مقام ایرانی در ساختار تصمیمگیری AFC چیست؟
میزبانی؛ حقی که هر بار آسانتر از فوتبال ایران گرفته میشود
در سالهای اخیر، فوتبال ایران بارها با تصمیمهایی مواجه شده که نتیجه آن از دست رفتن میزبانی مسابقات بینالمللی بوده است.
در مقاطعی، مسائل امنیتی، روابط سیاسی و شرایط منطقهای بهانه یا مبنای تصمیم AFC قرار گرفتهاند. اما نکته قابل تأمل این است که در برخی پروندهها، کشورهای دیگر منطقه با وجود قرار گرفتن در معرض همان تحولات امنیتی، همچنان امکان میزبانی داشتهاند. در پرونده جدید نیز استدلال اصلی، نگرانیهای امنیتی و احتمال بازگشت درگیریهاست. بدیهی است که اگر شرایط امنیتی اجازه برگزاری مسابقه را ندهد، سلامت بازیکنان، مربیان، داوران و هواداران باید در اولویت باشد. هیچ مسابقه فوتبالی ارزش به خطر انداختن جان انسانها را ندارد.
اما مسئله این گزارش چیز دیگری است.
بحث بر سر این است که آیا فدراسیون فوتبال ایران برای حفظ حق میزبانی، آنگونه که باید، مذاکره و استدلال کرده است یا خیر؟
اگر پاسخ مثبت است، نتیجه این مذاکرات چه بوده؟
- چه مستنداتی به AFC ارائه شده؟
- چه تضمینهایی مطالبه شده؟
و مهمتر از همه، چرا افکار عمومی از جزئیات این فرآیند چیزی نمیداند؟
تاج؛ جایگاه آسیایی که باید پاسخ داشته باشد
مهدی تاج سالهاست یکی از چهرههای اصلی فوتبال ایران است و در ساختار فوتبال آسیا نیز جایگاه قابل توجهی دارد. او در شهریور ۱۴۰۱ جملهای قابل تأمل درباره حضورش در AFC مطرح کرده بود:
«اگر در AFC باشم و خاصیتی برای ایران نداشته باشم، همان بهتر که نباشم.»
اکنون، چهار سال بعد، این جمله میتواند تبدیل به یک مطالبه رسانهای شود. منظور از «خاصیت» الزاماً این نیست که یک مقام ایرانی باید هر تصمیم AFC را تغییر دهد. چنین انتظاری منطقی نیست. اما انتظار طبیعی این است که در پروندههایی که مستقیماً منافع فوتبال ایران را تحت تأثیر قرار میدهد، مشخص شود مقام ایرانی حاضر در ساختار AFC چه اقدامی انجام داده است.
- آیا مذاکرهای صورت گرفته؟
- آیا اعتراضی رسمی ثبت شده؟
- آیا درخواست تجدیدنظر مطرح شده؟
- آیا فدراسیون فوتبال ایران با ارائه مستندات، تصمیم AFC را به چالش کشیده است؟
اگر چنین اقداماتی انجام شده، چرا نتیجه و مستندات آن برای باشگاهها و افکار عمومی توضیح داده نمیشود؟
استقلال و تراکتور؛ مدیرانی که ظاهراً راهی جز پذیرش ندارند
در سوی دیگر ماجرا، مدیران باشگاهها قرار دارند.
استقلال و تراکتور، دو باشگاه پرهوادار فوتبال ایران، در شرایطی با تصمیم AFC درباره محل برگزاری مسابقات خود مواجه شدهاند که انتظار میرفت دستکم روایت روشنی از موضع آنها منتشر شود.
- آیا باشگاهها با تصمیم AFC موافق بودهاند؟
- آیا اعتراضی داشتهاند؟
- آیا تلاش کردهاند محل برگزاری مسابقات را تغییر دهند؟
- آیا فدراسیون فوتبال تمام ظرفیت حقوقی و مدیریتی خود را برای دفاع از آنها به کار گرفته است؟
- اگر پاسخ به این پرسشها مثبت است، چرا خروجی این مذاکرات تا این اندازه مبهم است؟
در چنین شرایطی، سکوت یا پذیرش بیچونوچرا میتواند این تصور را ایجاد کند که فوتبال ایران اساساً تصمیم گرفته است با تصمیم AFC وارد چالش نشود.
و این دقیقاً همان نقطهای است که باید درباره آن هشدار داد.
وقتی یک استثنا چند بار تکرار شود، به تدریج تبدیل به رویه میشود.
پروندهای که هنوز پاسخ روشنی ندارد؛ گلگهر یا چادرملو؟
اما شاید مهمترین بخش این داستان، ماجرای دیگری باشد که هنوز برای افکار عمومی فوتبال ایران پاسخ شفافی درباره آن ارائه نشده است.موضوع معرفی نماینده ایران برای حضور در لیگ قهرمانان آسیا ۲ و انتخاب گلگهر سیرجان به جای چادرملو اردکان، پرسشهای جدی درباره فرآیند تصمیمگیری در فدراسیون فوتبال ایجاد کرد.در این پرونده، نام هدایت ممبینی، دبیرکل فدراسیون فوتبال، در مرکز توجه قرار گرفت.
مسئله فقط این نیست که چه تیمی معرفی شده است.
مسئله مهمتر این است که:
فرآیند انتخاب چگونه انجام شد؟
- چه کسی تصمیم نهایی را گرفت؟
- مبنای انتخاب چه بود؟
- چه مکاتباتی میان فدراسیون و AFC انجام شد؟
- و اگر اشتباهی رخ داده، مسئولیت آن با چه شخص یا نهادی است؟
- این پرسشها همچنان پابرجاست.
نام دیگری که در این پرونده مطرح شده؛ وحید کردانی
در بررسی این پرونده، نام وحید کردانی نیز مطرح شده است؛ فردی که در ساختار کنفدراسیون فوتبال آسیا به یکی از مدیران ایرانی شناختهشده تبدیل شده و در سالهای اخیر مسئولیتهای مهمی در AFC داشته است.برخی روایتها مدعی هستند که کردانی در فرآیندهای ارتباطی و مدیریتی میان فوتبال ایران و AFC نقش قابل توجهی داشته است.
اما اینجا باید میان واقعیت قابل اثبات و ادعاهای مطرحشده مرز روشنی کشید. اینکه دقیقاً چه نقشی در پرونده معرفی نماینده ایران داشته، آیا اختیار تغییر نماینده را داشته، یا اساساً در تصمیم نهایی دخالت داشته است، موضوعی است که بدون ارائه اسناد نمیتوان درباره آن حکم قطعی صادر کرد.
با این حال، همین ابهامها یک مطالبه روشن ایجاد میکند:
چرا فدراسیون فوتبال درباره این روابط و فرآیند تصمیمگیری توضیح شفاف نمیدهد؟
اگر وحید کردانی هیچ نقشی در تصمیم مورد بحث نداشته، اعلام رسمی این موضوع میتواند بسیاری از ابهامات را برطرف کند.
اگر نقشی داشته، باید مشخص شود حدود این نقش چه بوده است.
روابط تودرتو؛ مسئلهای فراتر از یک اسم
آنچه این پرونده را مهم میکند، صرفاً نام یک یا دو مدیر نیست.مسئله، شکلگیری یک شبکه مدیریتی است که در آن افراد مختلف در فدراسیون فوتبال ایران، باشگاهها و AFC، به شکل مستقیم یا غیرمستقیم با یکدیگر ارتباط دارند.مهدی تاج در رأس فدراسیون فوتبال قرار دارد و در ساختار AFC نیز جایگاه دارد.هدایت ممبینی دبیرکل فدراسیون فوتبال است و بخش مهمی از مکاتبات و فرآیندهای اجرایی فوتبال ایران از مسیر دبیرخانه فدراسیون عبور میکند.
- وحید کردانی نیز در ساختار مدیریتی AFC حضور دارد.
- در کنار این افراد، مدیران باشگاههایی قرار دارند که مستقیماً تحت تأثیر تصمیمات AFC هستند.
- این ترکیب به خودی خود به معنای وجود تخلف یا رابطه ناسالم نیست.
اما یک اصل مدیریتی وجود دارد:
هرچه شبکه تصمیمگیری پیچیدهتر باشد، شفافیت باید بیشتر شود، نه کمتر.
وقتی یک تصمیم میتواند سرنوشت یک باشگاه ایرانی را در رقابتهای آسیایی تغییر دهد، افکار عمومی حق دارد بداند تصمیم در کجا گرفته شده و چه کسانی در آن نقش داشتهاند.
چرا باشگاهها مستقیماً با AFC مکاتبه نمیکنند؟
یکی از نکات قابل بررسی در این ماجرا، ساختار ارتباط باشگاههای ایرانی با AFC است. اگر بنا باشد تمام مکاتبات رسمی باشگاهها با کنفدراسیون فوتبال آسیا از مسیر فدراسیون فوتبال انجام شود، عملاً فدراسیون تبدیل به واسطه اصلی میان باشگاه و AFC خواهد شد.
این ساختار میتواند مزایای حقوقی و اداری داشته باشد، اما یک خطر هم دارد:
هرچه تعداد واسطهها بیشتر باشد، احتمال از بین رفتن بخشی از اطلاعات یا تغییر در نحوه انتقال آن نیز بیشتر میشود.
به همین دلیل، مسئله اصلی این نیست که چرا فدراسیون در مکاتبات نقش دارد؛ بلکه باید پرسید:
آیا باشگاه از تمام مکاتبات انجامشده مطلع است؟
آیا نسخه نامهها و پاسخهای AFC در اختیار باشگاه قرار میگیرد؟
آیا باشگاه میتواند نسبت به محتوای مکاتبات اعتراض کند؟
و آیا سازوکار مستقلی برای بررسی اختلاف میان باشگاه و فدراسیون وجود دارد؟
اگر پاسخ روشنی برای این پرسشها وجود نداشته باشد، مشکل فراتر از یک تصمیم درباره میزبانی خواهد بود.
مسئله اصلی؛ فوتبال ایران چرا همیشه در موضع دفاعی است؟
در تمام این پروندهها یک الگوی مشترک به چشم میخورد.
تصمیم از سوی AFC اعلام میشود.
فدراسیون فوتبال آن را دریافت میکند.
باشگاه ایرانی در جریان قرار میگیرد.
و در نهایت، مسابقه در کشور ثالث برگزار میشود.
این چرخه اگر بارها تکرار شود، یک پیام خطرناک برای فوتبال آسیا دارد:
فوتبال ایران را میتوان بدون هزینه جدی از حق میزبانی محروم کرد.
این مسئله حتی اگر از منظر سیاسی و امنیتی قابل توجیه باشد، از منظر مدیریتی نیازمند واکنش جدی است.
مدیریت موفق الزاماً به معنای پیروزی در تمام مذاکرات نیست.
گاهی مدیریت موفق یعنی بتوانی اعتراض کنی، مستندات ارائه دهی، مذاکره کنی و در نهایت حتی اگر شکست خوردی، نشان بدهی که از تمام ظرفیتها استفاده کردهای.
آنچه در فوتبال ایران کم دیده میشود، نه الزاماً نتیجه مطلوب، بلکه شفافیت درباره مسیر رسیدن به نتیجه است.
اکنون چند سؤال مشخص مقابل فدراسیون فوتبال قرار دارد:
۱. برای جلوگیری از سلب میزبانی باشگاههای ایرانی چه مکاتباتی با AFC انجام شده است؟
۲. آیا مهدی تاج شخصاً در این مذاکرات یا اعتراضها نقش داشته است؟
۳. پاسخ رسمی AFC به استدلالهای فدراسیون چه بوده است؟
۴. آیا باشگاههای استقلال و تراکتور امکان ارائه دفاعیات مستقل داشتهاند؟
۵. فرآیند معرفی گلگهر به جای چادرملو دقیقاً چگونه طی شده است؟
۶. نقش هدایت ممبینی در این فرآیند چه بوده است؟
۷. آیا وحید کردانی در تصمیم مربوط به نماینده ایران یا سایر پروندههای اخیر نقش داشته است؟
۸. اگر اشتباهی در فرآیند معرفی نماینده ایران رخ داده، مسئولیت آن بر عهده چه کسی است؟
۹. چرا مستندات این تصمیمات در اختیار رسانهها و افکار عمومی قرار نمیگیرد؟
و در نهایت مهمترین سؤال:
اگر قرار است فوتبال ایران در برابر تصمیمات AFC فقط «پذیرنده» باشد، پس جایگاه مدیران ایرانی در ساختار فوتبال آسیا چه کارکردی دارد؟
بحث بر سر امنیت، بحثی نیست که بتوان با آن شوخی کرد. اگر واقعاً شرایط امنیتی اجازه برگزاری مسابقه در ایران را نمیدهد، هیچ مدیر ورزشی عاقلی نباید سلامت انسانها را فدای فوتبال کند.
اما امنیت نباید به واژهای تبدیل شود که هر بار بدون ارائه توضیح کافی، تمام حقوق میزبانی فوتبال ایران را کنار بزند.
همزمان، نباید درباره افراد و روابط نیز بدون سند حکم صادر کرد.
آنچه اکنون نیاز است، شفافیت است؛ نه بیشتر.
فدراسیون فوتبال باید بگوید چه کرده است.
مدیران باشگاهها باید موضع خود را اعلام کنند.
دبیرکل فدراسیون باید درباره فرآیندهای تصمیمگیری توضیح دهد.
و مقامهای ایرانی حاضر در ساختار AFC نیز باید روشن کنند که در بزنگاههایی که منافع فوتبال ایران در معرض تصمیم قرار میگیرد، دقیقاً چه نقشی ایفا کردهاند. چون اگر قرار باشد سلب میزبانی از فوتبال ایران به یک اتفاق تکراری و عادی تبدیل شود، مسئله دیگر فقط یک بازی در تهران، تبریز یا هر شهر دیگری نیست. مسئله، اعتبار و قدرت چانهزنی فوتبال ایران در آسیاست.و این همان چیزی است که نباید به سادگی از دست برود.