روز خبرنگار؛ روز آدمهایی که هنوز قلمشان را نفروختهاند
امروز روز خبرنگار است؛ روز آدمهایی که قرار بود صدای بیصدایان باشند، اما کسی نپرسید صدای خودشان را چه کسی میشنود؟
خبرنگار، موجود عجیبی است؛
صبح، خبر گرانی مینویسد، ظهر از تورم گزارش میگیرد، عصر درباره خط فقر مصاحبه میکند و شب، وقتی به خانه میرسد، تازه یادش میافتد خودش هم مدتهاست زیر همان خط فقر ایستاده و به زندگی نگاه میکند!
خبرنگار باید از حق مردم بنویسد، اما گاهی برای گرفتن حق خودش باید آنقدر بدود که دیگر رمقی برای نوشتن نمیماند.
باید درباره دستمزد کارگران بنویسد،
از سفرههای کوچکشده مردم بگوید،
از اجارههای سرسامآور گزارش تهیه کند،
از فقر بنویسد و از عدالت حرف بزند؛
اما خودش شاید با همان حقوقی زندگی کند که حتی برای یک خانواده، کفاف یک زندگی معمولی را نمیدهد.
چه تناقض تلخی!
جامعه از خبرنگار میخواهد چشم بیدار باشد؛
اما کسی نمیپرسد این چشم بیدار، وقتی قبضها روی هم تلنبار شدهاند و دخل و خرج با هم قهر کردهاند، چگونه باید بیدار بماند؟
از خبرنگار میخواهند راستیآزمایی کند؛
اما کاش یک روز هم کسی میآمد و واقعیت زندگی خبرنگار را راستیآزمایی میکرد.
کاش کسی حساب میکرد چند خبرنگار، بعد از سالها دویدن میان تحریریهها، هنوز خانهای به نام خودشان ندارند.
چند نفرشان با قراردادهای کوتاهمدت و دستمزدهای ناچیز روزگار میگذرانند.
چند نفرشان برای نوشتن از درد مردم، خودشان سالهاست با همان درد زندگی میکنند.
با این همه، خبرنگار هنوز مینویسد.
با حقوق کم،
با خستگی زیاد،
با استرس،
با تلفنهایی که مدام زنگ میخورند،
با خبرهایی که گاهی خواب را از چشمش میگیرند؛
و با قلمی که اگرچه قیمت زیادی ندارد، اما هنوز برای خیلیها قیمتش از زندگی بیشتر است.
۱۷ مرداد، فقط روز خبرنگار نیست؛
روز یادآوری مظلومیت نسلی است که قرار بود راوی حقیقت باشد، اما خودش کمتر کسی را داشت که حقیقت زندگیاش را روایت کند.
امروز اگر قرار است به خبرنگار تبریک بگوییم،
شاید بهتر باشد به جای چند جمله کلیشهای، کمی بیشتر او را ببینیم؛
همان آدمی را که پشت لپتاپ، دوربین، میکروفن و دفترچه یادداشت پنهان شده و با همه سختیها هنوز میگوید:
روز خبرنگار مبارک؛
به همه آنهایی که هنوز قلمشان را نفروختهاند، حتی وقتی زندگی، قیمتِ وفادار ماندن به قلم را هر روز بالاتر میبرد.