از میدان نبرد تا میز ژنو/ تفاهم پس از طوفان؛ چگونه جنگ به مسیر مذاکره رسید؟
تحریریه آوش/ اسلامآباد در میانه جنگ، از حاشیه به متن آمد. نه فقط به دلیل همسایگی با ایران، بلکه به دلیل رابطه ویژه ارتش پاکستان با واشنگتن و تماسهای مستقیم عاصم منیر با مقامهای آمریکایی. در لحظهای که ضربالاجلهای ترامپ، سایه حمله تازه را سنگینتر کرده بود، کانال پاکستان فعالتر شد
نهم اسفند ۱۴۰۴، فقط آغاز یک درگیری نظامی نبود؛ نقطه شروع یکی از پیچیدهترین آزمونهای سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک ایران در سالهای اخیر نیز بود.در روزهای نخست، فضای منطقه به سرعت به سمت یک بحران فراگیر حرکت کرد. حملات ادامه یافت، خطوط تماس نظامی فعال شد و بسیاری از پایتختها نگران بودند که آتش جنگ از مرزهای ایران فراتر برود. اما تهران در همان روزهای پرالتهاب یک پیام روشن داشت؛ پاسخ میدهد، میایستد، اما میدان را از سیاست خالی نمیکند.
هدف اولیه فراتر از یک عملیات نظامی محدود بود. طراحی بحران با هدف برهم زدن موازنه به زیان ایران و ایجاد فشار برای تغییر محاسبات راهبردی تهران و حتی تغییر نظام و سرنگونی شکل گرفته بود اما با شکست این سناریو، سطح مطالبات طرف مقابل نیز تغییر کرد.از همین نقطه، جنگ فقط در آسمان و زمین جریان نداشت؛ پشت درهای بسته نیز نبرد دیگری آغاز شده بود. عمان، با همان نقش قدیمی و شناختهشده خود، کانال پیام میان تهران و واشنگتن را باز نگه داشت.
قطر تلاش کرد از مسیر روابط امنیتی و منطقهای، امکان توقف درگیری را حفظ کند. ترکیه نگران گسترش بحران به کل منطقه بود و تلاش میکرد خود را در جایگاه مهارکننده تنش نشان دهد. اما آرامآرام، وزن یک بازیگر دیگر بیشتر شد: پاکستان.
اسلامآباد در میانه جنگ، از حاشیه به متن آمد. نه فقط به دلیل همسایگی با ایران، بلکه به دلیل رابطه ویژه ارتش پاکستان با واشنگتن و تماسهای مستقیم عاصم منیر با مقامهای آمریکایی. در لحظهای که ضربالاجلهای ترامپ، سایه حمله تازه را سنگینتر کرده بود، کانال پاکستان فعالتر شد. تماسها فشردهتر شد و آتشبسی که ابتدا شکننده و موقت به نظر میرسید، به نخستین ایستگاه واقعی خروج از جنگ تبدیل شد.
اما آتشبس پایان بحران نبود؛ فقط شکل آن را عوض کرد. پس از توقف نسبی درگیریها، نزاع از میدان نظامی به میزهای مذاکره، اتاقهای امنیتی، رسانهها و کنگره آمریکا منتقل شد. در واشنگتن، دولت ترامپ تلاش میکرد توافق را نشانه مدیریت بحران و کنترل جنگ معرفی کند، اما بخشی از جمهوریخواهان نسبت به هرگونه امتیازدهی به ایران هشدار میدادند.
مسئله راستیآزمایی، آینده برنامه هستهای ایران، بازگشایی تنگه هرمز، رفع محدودیتهای نفتی و دسترسی ایران به منابع مالی، به محور جدال داخلی آمریکا تبدیل شد.در تهران نیز فضا آرام نبود. هر گام به سمت تفاهم، با پرسشهای سنگین داخلی همراه بود؛ اینکه توافق قرار است فقط توقف جنگ باشد یا مقدمه یک بازآرایی بزرگتر در رابطه ایران و آمریکا؟ آیا باز شدن مسیر نفت و تجارت، بهای محدودیتهای جدید خواهد بود؟ و آیا میانجیها فقط پیامرساناند یا بخشی از معماری تازه امنیتی منطقه؟
اکنون نگاهها به ژنو دوخته شده است؛ شهری که بارها محل ثبت توافقهای بزرگ و لحظههای حساس دیپلماسی بوده و امروز قرار است تفاهمنامهای امضا شود که از دل جنگ، آتشبس، میانجیگری و جدال داخلی بیرون آمده است؛ تفاهمی که پایان قطعی بحران نیست، اما میتواند آغاز یک دوره تازه باشد.حال تفاهم اسلامآباد در ژنو، بیش از آن که یک سند حقوقی ساده باشد، ثبت یک واقعیت سیاسی است که جنگ، هیچیک از طرفها را به پیروزی کامل نرساند؛ اما همه را به نقطهای رساند که ناچار شدند از زبان قدرت، دوباره به زبان مذاکره بازگردند.