از فوتبال تا سالنهای ورزشی؛ چه کسانی آتش تفرقه را شعلهور میکنند؟
اتفاقات جنجالی دیدار ملوان و تراکتور ظاهراً با صدور رأی کمیته انضباطی به پایان رسیده، اما آنچه در روزهای اخیر در تبریز و برخی سالنهای ورزشی رخ داده، نشان میدهد ماجرا ابعاد گستردهتری پیدا کرده است.
حالا دیگر بحث فقط بر سر یک مسابقه فوتبال، تصمیم داور یا رفتار تماشاگران نیست؛ مسئله نگرانکننده، سرایت تنشهای فوتبالی به رشتههای دیگر و استفاده از فضای ورزش برای طرح شعارهایی است که وحدت ملی و تمامیت ارضی ایران را هدف قرار میدهد.
یک مسابقه و چندین جبهه درگیری
دیدار ملوان و تراکتور در ورزشگاه سیروس قایقران انزلی، به جای آنکه در چارچوب رقابتهای لیگ برتر به پایان برسد، به یکی از جنجالیترین اتفاقات فوتبال ایران تبدیل شد. اعتراض تراکتوریها به اتفاقات مسابقه، خروج بازیکنان از زمین و در نهایت ترک ورزشگاه، پروندهای را به وجود آورد که دامنه آن خیلی زود از مستطیل سبز فراتر رفت.
کمیته انضباطی نیز در نهایت تراکتور را با نتیجه سه بر صفر بازنده اعلام کرد و ملوان را به کسر دو امتیاز محکوم کرد؛ حکمی که به جای پایان دادن به اختلافات، به نظر میرسد بخش تازهای از مناقشه را آغاز کرده است. اما نکته مهمتر از نتیجه این پرونده، اتفاقاتی است که پس از آن در فضای عمومی ورزش ایران رخ داده است. در روزهایی که انتظار میرفت مسئولان دو باشگاه و مدیران فوتبال برای کاهش تنشها تلاش کنند، گزارشهایی از سر دادن شعارهای قومیتی و تفرقهانگیز در سالنهای ورزشی تبریز منتشر شد. انتقال چنین فضایی از فوتبال به فوتسال و والیبال، زنگ خطری جدی برای ورزش ایران است.
وقتی سکوها از رقابت ورزشی فاصله میگیرند
ورزشگاه باید محل رقابت، هیجان و حمایت از تیم محبوب باشد؛ نه بستری برای تسویهحسابهای قومی و سیاسی. متأسفانه در سالهای گذشته بارها شاهد بودهایم که برخی تماشاگران در شهرهای مختلف، از مرز کریخوانی فوتبالی عبور کرده و با توهین به اقوام و شخصیتهای ورزشی، فضای مسابقات را ملتهب کردهاند.
این اتفاق محدود به یک شهر یا یک باشگاه نیست. در ورزشگاههای مختلف، علیه بازیکنان و چهرههای ورزشی شعارهای توهینآمیز سر داده شده و گاهی نیز رقابت ورزشی بهانهای برای تحریک حساسیتهای قومی بوده است. در چنین شرایطی، برخورد گزینشی با این رفتارها نهتنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه به شکلگیری این تصور دامن میزند که برخی تخلفات با توجه به هویت تیم یا شهر مرتکبشونده، حساسیت متفاوتی ایجاد میکنند.
با این حال، آنچه در برخی شعارهای اخیر نگرانکنندهتر به نظر میرسد، عبور از توهینهای قومی و رسیدن به ادبیات ضدایرانی است. این دو موضوع را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت. توهین به یک قوم یا مردم یک شهر، به اندازه کافی زشت و محکوم است؛ اما استفاده از مسابقات ورزشی برای طرح شعارهای ضد تمامیت ارضی کشور، مسئلهای فراتر از یک تخلف معمولی روی سکوهاست و باید با حساسیت بیشتری بررسی شود.
زنوزی؛ مسئولیت یک مالک فراتر از نتیجه مسابقه
در این میان نمیتوان نقش مدیران و صاحبان باشگاهها را نادیده گرفت. محمدرضا زنوزی، مالک تراکتور، یکی از چهرههای تأثیرگذار فوتبال ایران است و طبیعی است که تصمیمها و موضعگیریهای او در چنین شرایطی بازتاب گستردهای داشته باشد.
اعتراض به داوری، نحوه برگزاری مسابقه یا حتی صدور یک حکم انضباطی، حق باشگاههاست؛ اما نحوه اعتراض و پیامدهای آن نیز اهمیت دارد. وقتی مالک یک باشگاه تصمیم میگیرد تیمش را از زمین مسابقه خارج کند، این اقدام صرفاً یک تصمیم فنی یا مدیریتی نیست و میتواند بر فضای هواداری و رفتارهای بعدی نیز تأثیر بگذارد.
از سوی دیگر، نمیتوان اتفاقات روی سکوهای انزلی را بدون بررسی دقیق به یک طرف نسبت داد. اگر شعارهای توهینآمیز علیه مردم آذربایجان در ورزشگاههای دیگر محکوم است، شعارهای مشابه علیه مردم انزلی یا هر شهر دیگری نیز باید به همان اندازه محکوم شود.
نکته قابل تأمل این است که در دیدار فصل گذشته تراکتور و ملوان در تبریز نیز حواشی و شعارهای قومیتی مطرح شده بود. بنابراین، اگر قرار است درباره ریشههای تنش اخیر صحبت شود، نمیتوان فقط به اتفاقات انزلی پرداخت و از آنچه پیشتر در ورزشگاه خانگی تراکتور رخ داده چشمپوشی کرد.
مسئولیت یک مالک باشگاه صرفاً به تأمین منابع مالی، انتخاب سرمربی و جذب بازیکن محدود نمیشود. او در جایگاه یکی از مهمترین چهرههای باشگاه باید در مدیریت فضای هواداری نیز نقش مسئولانهای داشته باشد. سکوت در برابر رفتارهای نادرست هواداران خودی و واکنش شدید به تخلفات طرف مقابل، کمکی به آرام شدن فضای فوتبال نخواهد کرد.
از فوتبال تا والیبال؛ یک هشدار جدی
شاید مهمترین بخش اتفاقات اخیر، کشیده شدن تنشها به سالنهای فوتسال و والیبال باشد. فوتبال به دلیل گستردگی مخاطبان و حساسیت رقابتها، همواره مستعد بروز حاشیه بوده است؛ اما وقتی اختلافات یک مسابقه فوتبال به رشتههای دیگر سرایت میکند، باید درباره روند شکلگیری این فضای ملتهب نگران بود.
آیا حضور برخی افراد در سالنهای ورزشی و سر دادن شعارهای تفرقهانگیز، واکنشی به اتفاقات انزلی است؟ آیا قرار است با ایجاد حاشیه در رشتههای دیگر، روایت متفاوتی از ماجرای ملوان و تراکتور ساخته شود؟ این پرسشها نیازمند بررسی دقیق است و نمیتوان بدون شواهد کافی درباره انگیزه افراد یا سازماندهندگان چنین اتفاقاتی قضاوت کرد.
با این حال، یک موضوع روشن است؛ هیچ مسابقهای نباید به ابزاری برای تحریک اختلافات قومی و ملی تبدیل شود. نه توهین به مردم آذربایجان قابل توجیه است و نه شعارهای ضدایرانی در تبریز. محکوم کردن یکی و نادیده گرفتن دیگری، دقیقاً همان رویکردی است که به استمرار این چرخه کمک میکند.
کمیته انضباطی؛ جریمه مالی کافی نیست
در کنار مسئولیت باشگاهها و رفتار تماشاگران، نمیتوان از عملکرد نهادهای قضایی فوتبال نیز عبور کرد. سالهاست که صدور جریمههای مالی سنگین برای باشگاهها به یکی از ابزارهای اصلی برخورد با تخلفات تبدیل شده، اما پرسش اساسی این است که این جریمهها تا چه اندازه توانستهاند رفتارهای نادرست را کاهش دهند؟
وقتی یک باشگاه به دلیل رفتار تماشاگرانش با جریمه مالی مواجه میشود، اما در مسابقات بعدی همان اتفاقات تکرار میشود، باید در اثربخشی این شیوه برخورد تردید کرد. بهخصوص آنکه در بسیاری از موارد، جریمهها مستقیماً از منابع مالی باشگاه پرداخت نمیشوند و از محل مطالبات یا درآمدهای آن کسر میشوند.
در چنین شرایطی، چه تضمینی وجود دارد که جریمه چند میلیاردی بتواند مانع تکرار شعارهای توهینآمیز شود؟ آیا محرومیت تماشاگران خاطی، محدودیت حضور افراد متخلف، شناسایی و برخورد با عوامل اصلی و صدور احکام متناسب با شدت تخلف، نمیتواند بازدارندگی بیشتری داشته باشد؟
البته برخورد انضباطی نیز باید دقیق، مستند و بدون تبعیض باشد. نمیتوان یک رفتار را در یک ورزشگاه با شدیدترین واکنش مواجه کرد و همان رفتار را در ورزشگاهی دیگر نادیده گرفت. اجرای یکسان مقررات، مهمترین شرط بازگشت اعتماد به نهادهای قضایی فوتبال است.
تراکتور؛ فراتر از یک باشگاه فوتبال
تراکتور یکی از پرهوادارترین باشگاههای فوتبال ایران است و جایگاه اجتماعی و ورزشی آن، مسئولیت سنگینتری را متوجه مدیران این باشگاه میکند. هواداران این تیم بخش مهمی از سرمایه فوتبال ایران هستند و نباید اجازه داد رفتار عدهای محدود، تصویری مخدوش از این مجموعه بزرگ و مردم آذربایجان ایجاد کند.
در عین حال، بحث مدیریت و مالکیت تراکتور نیز موضوعی است که در سالهای گذشته محل پرسش بوده است. اظهارات مطرحشده از سوی برخی چهرههای سیاسی درباره روند واگذاری این باشگاه به زنوزی، از جمله ادعای انجام این فرآیند در مدتزمانی کوتاه و بدون بررسیهای کافی، بار دیگر اهمیت شفافیت در واگذاری باشگاههای بزرگ را مطرح میکند.
البته برای قضاوت قطعی درباره این فرآیند، باید اسناد و جزئیات رسمی واگذاری بررسی شود؛ اما اصل موضوع همچنان قابل طرح است: آیا در واگذاری باشگاههای بزرگ، معیارهای اهلیت مدیریتی، شفافیت مالی و صلاحیت حرفهای باید برای همه به یک اندازه رعایت شود؟
تراکتور بخشی از سرمایه ورزشی کشور است و مدیریت آن باید در راستای منافع باشگاه، هواداران و فوتبال ایران باشد.
مسئله اصلی، برنده و بازنده نیست
ماجرای ملوان و تراکتور را نمیتوان صرفاً با یک رأی انضباطی مختومه اعلام کرد. اگر قرار باشد پس از هر مسابقه جنجالی، موجی از توهین و شعارهای تفرقهانگیز در شهرهای مختلف شکل بگیرد و بعد هم همه منتظر جنجال بعدی بمانند، فوتبال ایران وارد چرخهای خطرناک خواهد شد.
در این میان، مسئولیت تنها بر عهده تماشاگران نیست. مدیران باشگاهها باید از ادبیات تنشزا فاصله بگیرند، نهادهای انضباطی باید برخوردی شفاف و یکسان داشته باشند و مسئولان برگزاری مسابقات نیز نباید در برابر تخلفات آشکار بیتفاوت باشند.
رقابت ملوان و تراکتور میتواند همچنان در زمین فوتبال ادامه پیدا کند؛ همانطور که اختلاف نظر هواداران دو تیم بخشی از ماهیت ورزش است. اما آنچه نباید به هیچ عنوان به یک عادت تبدیل شود، استفاده از نام فوتبال برای دامن زدن به اختلافات قومی و زیر سؤال بردن هویت ملی است.
در این ماجرا شاید بتوان برای یک تیم حکم شکست صادر کرد و از تیم دیگر امتیاز کسر کرد، اما اگر حاصل این اتفاقات افزایش نفرت و تفرقه در ورزش ایران باشد، بازنده واقعی نه ملوان است و نه تراکتور؛ بازنده، خود فوتبال ایران خواهد بود.