لیگ برتر را کُشتند و دوباره زندهاش میکنند! تقویمی که علیه فوتبال شوریده است
لیگ برتر ایران هنوز به نیمه راه فصل هم نرسیده، اما انگار کسی تصمیم گرفته قبل از اینکه فوتبال به ریتم واقعی خودش برسد، مدام دکمه توقف را فشار بدهد. یک روز به بهانه تیم ملی، یک روز برای تیم امید، یک روز برای فشردگی مسابقات و روز دیگر برای جبران همان فشردگی! حاصل چیست؟ لیگی که هنوز گرم نشده، دوباره سرد میشود؛ بازیکنی که تازه به فرم میرسد، از مسابقه دور میماند و هواداری که قرار است هر هفته فوتبال ببیند، باید منتظر بماند تا مسئولان تقویم تصمیم بگیرند فوتبال چه زمانی اجازه برگشتن به زمین را دارد. این دیگر یک لیگ نیست؛ برنامهای است که هر بار یک نفر از راه میرسد و بخشی از آن را جابهجا میکند.
داستان از جایی عجیب میشود که موفقیت باشگاه در پرورش بازیکن، میتواند تبدیل به مجازات آن باشگاه شود.
تیمی که چند بازیکن جوان و باکیفیت دارد و آنها را به تیم امید میدهد، باید مسابقه رسمی خود را بدون همان نفرات برگزار کند. رقیبش اما ممکن است با ترکیب کامل به میدان برود.
یعنی چه؟
یعنی یک باشگاه برای کشف استعداد، قرارداد بستن، پرداخت دستمزد، تمرین دادن و رساندن بازیکن به سطح تیم ملی هزینه میکند، اما وقتی محصول این سرمایهگذاری به تیم امید میرسد، همان باشگاه باید هزینه غیبتش را هم پرداخت کند.
بدتر از آن، این مسئله فقط یک مشکل فنی نیست. رقابت را هم از حالت برابر خارج میکند.
فرض کنید تیم «الف» سه بازیکن اصلیاش را در اختیار ندارد و تیم «ب» با تمام نفراتش وارد مسابقه میشود. اگر تیم «الف» شکست بخورد، آیا واقعاً میتوان گفت دو تیم با شرایط برابر رقابت کردهاند؟
این همان نقطهای است که بحث تیم ملی از «همکاری باشگاهها» عبور میکند و به «عدالت مسابقات» میرسد.
تیم ملی مقصر نیست؛ تقویم مقصر است
البته سادهترین راه این است که همه چیز را گردن تیم ملی و تیم امید بیندازیم؛ اما مسئله به این سادگی نیست.
تیم امید برای موفقیت به بازیکنانش احتیاج دارد. تیم ملی هم در پنجرههای بینالمللی نمیتواند برنامهاش را به خواسته باشگاهها گره بزند. بازیکنان برای همین روزها تربیت میشوند که در نهایت پیراهن ملی را بپوشند.
پس مشکل کجاست؟
مشکل، تقویمی است که همه این اتفاقات را میداند اما برایشان از قبل راهحل ندارد.
اگر از چند ماه قبل مشخص است که تیم امید مسابقه دارد، اگر فیفادیها روی تقویم مشخص هستند و اگر تاریخ جام ملتهای آسیا هم از قبل معلوم است، چرا برنامه لیگ باید در آخرین لحظه به یک معمای چندمجهولی تبدیل شود؟ تقویم حرفهای یعنی پیشبینی.
یعنی باشگاه بداند در چه هفتهای بازیکنش را از دست میدهد. سازمان لیگ بداند کدام مسابقه باید جابهجا شود. تیم ملی بداند چه زمانی بازیکنان را تحویل میگیرد و چه زمانی پس میدهد. نه اینکه هر بار اتفاقی رخ بدهد و همه شروع کنند به وصلهپینه کردن برنامه مسابقات.
فوتبال ایران استاد «گاز و ترمز» است!
تناقض بزرگتر اما جای دیگری است.
برای جا دادن مسابقات در تقویم، لیگ را فشرده میکنیم. بازیها پشت سر هم برگزار میشوند. تیمها فرصت کافی برای ریکاوری ندارند و مربیان مدام درباره خستگی، مصدومیت و افت کیفیت مسابقات هشدار میدهند.
بعد ناگهان...
ترمز!
لیگ برای چند هفته متوقف میشود.
این دقیقاً شبیه خودرویی است که رانندهاش یکباره پدال گاز و ترمز را با هم فشار میدهد.
بازیکن از یک مسابقه به مسابقه دیگر میرود و هنوز بدنش فرصت بازسازی پیدا نکرده، اما بعد باید چند هفته بدون مسابقه رسمی بماند. تیمی که روی موج پیروزی حرکت میکند، مومنتوم خود را از دست میدهد و تیمی که بحران دارد، فرصت پیدا میکند همه چیز را از نو بسازد.
این اتفاق برای لیگ حرفهای سم است.
فوتبال فقط تمرین نیست؛ ریتم مسابقه بخش مهمی از کیفیت فوتبال است.
یک ماه بدون لیگ؛ چه چیزی را از فوتبال میگیریم؟
تعطیلی طولانی شاید روی کاغذ فرصت خوبی برای مربیان باشد. مصدومان میتوانند برگردند، بازیکنان خسته استراحت کنند و تیمهای ملی بدون فشار مسابقات باشگاهی برنامههای خود را پیش ببرند.
اما فوتبال فقط برای بازیکن و مربی ساخته نشده است.
تماشاگر هم بخشی از این چرخه است.
هواداری که قرار است هر هفته بازی تیمش را ببیند، با توقفهای مکرر از فضای لیگ خارج میشود. جذابیت رقابتها افت میکند، داستانهای هفتگی فوتبال کمرنگ میشود و رسانهها هم ناگهان با یک لیگ بیرمق مواجه میشوند که مسابقه ندارد اما مدام درباره زمان بازگشت مسابقات صحبت میکند!
از طرف دیگر، لیگ ۱۸ تیمی یعنی تعداد زیادی مسابقه که باید در یک بازه مشخص برگزار شود. هر توقف، فشار را به هفتههای بعد منتقل میکند.
پس دوباره چه اتفاقی میافتد؟
فشردگی بیشتر.
و دوباره فشردگی بیشتر یعنی مصدومیت، خستگی و اعتراض.
یک دور باطل کامل.
قربانی پنهان؛ کیفیت فوتبال
در تمام این دعواها یک چیز کمتر دیده میشود: کیفیت خود فوتبال.
وقتی تیمها مجبور میشوند در فاصلههای بسیار کوتاه بازی کنند، کیفیت فنی افت میکند. وقتی بازیکنان ملیپوش غایب هستند، ترکیبها تغییر میکنند. وقتی لیگ برای مدت طولانی تعطیل میشود، ریتم مسابقه از بین میرود.
در نهایت محصولی که به تماشاگر تحویل داده میشود، همان چیزی نیست که فوتبال حرفهای باید ارائه کند.
مسئله فقط این نیست که فلان تیم سه امتیاز گرفت یا فلان تیم صدرنشین شد.
مسئله این است که آیا این رقابت در شرایطی برگزار شده که بتوان نامش را «رقابت حرفهای» گذاشت؟
وقت آن رسیده تقویم، صاحب داشته باشد
فوتبال ایران بیش از آنکه به یک تقویم شلوغ نیاز داشته باشد، به یک تقویم قابل پیشبینی نیاز دارد.
تقویمی که از ابتدا همه متغیرها را در خودش ببیند؛ تیم ملی، تیم امید، فیفادیها، مسابقات باشگاهی آسیا و تورنمنتهای بزرگ.
اگر قرار است باشگاهی دو یا سه بازیکن اصلی خود را به تیم ملی یا امید بدهد، باید از قبل مشخص باشد مسابقهاش چه خواهد شد. اگر قرار نیست بازی جابهجا شود، باید همه تیمها با یک قاعده روشن بدانند که قرار است با چنین شرایطی مواجه شوند.
نمیشود هر فصل همان سؤال را دوباره مطرح کرد.
نمیشود هر بار که تیم ملی بازیکن خواست، لیگ وارد بحران شود.
نمیشود یک هفته فوتبال را با سرعت بالا برگزار کرد و هفته بعد چند هفته آن را به کما برد.
لیگ برتر باید مسابقاتش را روی تقویم مدیریت کند، نه اینکه تقویم هر هفته لیگ برتر را مدیریت کند.
وگرنه فوتبال ایران همین مسیر را ادامه خواهد داد؛ چند هفته هیجان، چند روز فشردگی، یک توقف طولانی و دوباره شروع مسابقهای که هنوز معلوم نیست چه زمانی قرار است تمام شود.
مشکل فوتبال ایران کمبود استعداد نیست؛ حتی کمبود ستاره هم نیست.
گاهی مشکل فقط این است که برای فوتبالی که اینهمه مسابقه، تیم ملی، باشگاه و هوادار دارد، هنوز کسی یک تقویم درست و حسابی ننوشته است.