EN
به روز شده در
کد خبر: ۷۳۰۷۸
شیر، خورشید و یک ادعای نه چندان دقیق؛ روایت از جایی که تاریخ به سیاست می‌رسد

شیر و خورشید در آیینه تاریخ و حقوق بین الملل از درفش شهداد تا کنوانسیون ژنو

تحریریه آوش/ نشان شیر و خورشید، نمادی عمیقاً ایرانی و تاریخی است. ایران در گذشته، نشان «شیر و خورشید سرخ» را به‌عنوان علامت امدادی ثبت کرده اما این ثبت، به معنای «مالکیت بین‌المللی نماد شیر و خورشید» نیست و نمی‌توان از آن، حق انحصاری یا ادعای حقوقی امروز استخراج کرد. اما در مقابل این نماد با شیر و خورشید و شمشیرش به طور کامل با تاریخ چند هزارساله ایرانیان در هم آمیخته شده است. نشانی که از سوی عناصر ملی ایرانی را با خود حمل می‌کند و از طرف دیگر نشانی از مذهب ایرانیان را در دستان شیر ملی ایرانیان نشانده است.

شیر و خورشید در آیینه تاریخ و حقوق بین الملل از درفش شهداد تا کنوانسیون ژنو

شیر و خورشید، در حافظه جمعی ایرانیان، فقط یک نقش یا تصویر نیست. این نشان، خلاصه‌ای فشرده از قرن‌ها زیست تاریخی، اسطوره، دین، سیاست و خیال جمعی است؛ تصویری که پیش از آن که بر پرچم‌ها و سکه‌ها نقش ببندد، در ذهن و زبان ایرانیان خانه کرده بود.  نمادی که بارها از دل فروپاشی‌ها و دگرگونی‌های سیاسی در تاریخی چند صدساله برخاست، معنا عوض کرد، پوست انداخت، اما هرگز به‌کلی محو نشد. شاید به همین دلیل است که هنوز هم، هر بار که نام «شیر و خورشید» به میان می‌آید، بحث فقط بر سر یک نماد نیست؛ بلکه بر سر هویت، تداوم و حق روایت تاریخ است. در چنین بستری بود که سخنان اخیر علی‌اکبر صالحی، وزیر اسبق امور خارجه و رئیس بنیاد ایران‌شناسی، واکنش‌های گسترده‌ای برانگیخت. 

صالحی در اظهاراتی که ویدئوی آن نیز منتشر شد، گفته بود که: «علامت شیر و خورشید متعلق به جمهوری اسلامی ایران است، اما دیگران از آن استفاده می‌کنند. شیر و خورشید نمادی است که ریشه در هویت ایرانی–اسلامی دارد و هنوز متعلق به ایران است. در صحنه بین‌المللی هم اعلام شده که مالکیت این نشان همچنان با جمهوری اسلامی ایران است. پاسداری از هویت ملی نیازمند نگاه هوشمندانه و به‌دور از افراط و تفریط است.» 

در نگاه نخست، این سخنان برای بخشی از افکار عمومی آشنا و حتی دلنشین است. صالحی نه از بازگشت رسمی شیر و خورشید سخن می‌گوید و نه به طور مستقیم خواستار تغییر نمادهای رسمی جمهوری اسلامی می‌شود؛ بلکه تلاش می‌کند شیر و خورشید را درون یک چارچوب «ایرانی–اسلامی» بازتعریف کند و آن را همچنان متعلق به ایران امروز بداند. اما مساله از همین‌جا آغاز می‌شود که این «تعلق» به چه معناست؟ تاریخی، فرهنگی، حقوقی یا بین‌المللی؟ مشکل اصلی در اظهارات صالحی نه در ارجاع او به ریشه‌های تاریخی شیر و خورشید است (که امری انکارناپذیر و قابل دفاع است) و نه در تأکید بر پیوند این نماد با تاریخ ایران؛ بلکه خطا در جایی رخ می‌دهد که این تاریخ و هویت، با یک بحث حقوقی مشخص درهم آمیخته می‌شود. 

چنان که این گزاره قطعی صالحی که می‌گوید «در صحنه بین‌المللی اعلام شده مالکیت این نشان همچنان با جمهوری اسلامی ایران است»، می‌تواند منجر به سوتفاهم شود.  این امر، اگر بدون بررسی رها شود، می‌تواند این تصور را ایجاد کند که ایران امروز، صاحبِ حقوقیِ بین‌المللیِ نشان شیر و خورشید است؛ این مالکیت، ناظر بر نماد ملی یا هویتی ایران است؛ و دیگران، با استفاده از شیر و خورشید، در حال نقض حقی ثبت‌شده هستند. 

تولد یک نماد؛ از اسطوره، نجوم و قدرت تا دولت و پرچم

برای فهم درست نشان «شیر و خورشید»، باید پیش از هر چیز یک خطای رایج را کنار گذاشت و آن نیز همین است که تصویر شیر و خورشید «متعلق به یک دوره خاص» یا «ساخته و پرداخته یک حکومت مشخص» است. واقعیت تاریخی خلاف این را نشان می‌دهد. شیر و خورشید نه محصول ذوق یک پادشاه است، نه اختراع یک سلسله؛ بلکه نتیجه انباشتی چندهزارساله از اسطوره، دین، دانش نجومی و اندیشه سیاسی در فلات ایران است. نمادی که پیش از آن که به پرچم برسد، در کیهان‌شناسی و تخیل ایرانی ریشه دوانده بود. 

شیر؛ قدرت زمینی و حافظ قلمرو

شیر، در بوم‌شناسی و تخیل ایرانیان باستان، فقط یک حیوان نبود. در زمانی که شیر ایرانی هنوز در گستره فلات ایران می‌زیست، این حیوان مظهر قدرت مطلق طبیعت، تسلط، شجاعت و حراست از قلمرو بود و باستان‌شناسی نشان می‌دهد که نقش شیر از کهن‌ترین لایه‌های تمدنی ایران حضوری پررنگ دارد. 

کشف «درفش شهداد» در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی در منطقه شهداد کرمان، یکی از نقاط عطف این روایت است. چنان که کشف درفش شهداد، لوحی فلزی با قدمت شش هزار سال، تمام فرضیات پیشین درباره تاریخ پرچم و نمادپردازی در فلات ایران را دگرگون کرد. 

حالا دیگر این درفش مفرغی، کهن‌ترین پرچم فلزی شناخته‌شده جهان محسوب می‌شود. در مرکز این لوح، نقش شیر دیده می‌شود؛ شیری که در میان نمادهای آب، گیاه و الهه باروری قرار گرفته است. و این هم‌نشینی اصلا تصادفی نیست؛ شیر، نگهبان نظم طبیعی و قدرت زمینی است. در تمدن ایلام و سپس در شوش، شیر یک گام فراتر می‌رود. او دیگر فقط نماد قدرت نیست؛ بلکه نگهبان معابد، پاسدار نظم کیهانی و واسطه میان زمین و آسمان است. شیرهای بالدار ایلامی، تلفیقی از نیروی زمینی و مشروعیت الهی را به تصویر می‌کشند. از همین‌جا، ایده‌ای شکل می‌گیرد که بعدها شالوده سیاست ایرانی می‌شود، قدرت، بدون مشروعیت قدسی، ناقص است. 

خورشید؛ نور، نظم و عدالت کیهانی

اما در کنار شیر، خورشید نیز جایگاهی محوری در جهان‌بینی ایرانیان دارد. در سنت ایرانی، نور برابر با راستی و تاریکی برابر با دروغ و اهریمن است. خورشید، به‌عنوان بزرگ‌ترین منبع نور، تجلی عینی این تقابل اخلاقی و کیهانی است. 

در آیین مهر (میترا)، خورشید نه فقط یک جرم آسمانی، بلکه «چشم بیدار عدالت» است. میترا، ایزد پیمان و پاسدار عهد، با هزار چشم بر جهان نظارت می‌کند تا بی‌عدالتی رخ ندهد. خورشید، صورت مرئی این نظارت است. به همین دلیل است که در سنت ایرانی، خورشید همواره با نظم، قانون، داد و گردش زمان پیوند دارد. 

این پیوند نجومی–الهی، بعدها به سیاست راه پیدا می‌کند. پادشاهی که خود را برخوردار از «فره ایزدی» می‌دانست، باید با خورشید نسبت می‌یافت؛ چراکه خورشید نماد نظم کیهانی و مشروعیت حکومت بود. 

پیوند شیر و خورشید؛ تولد یک گزاره سیاسی–نجومی

شیر و خورشید، در اصل دو نماد مستقل بودند. اما نبوغ فرهنگی ایرانیان در پیوند این دو نهفته است. این پیوند، ترکیب «قدرت زمینی» با «مشروعیت آسمانی» است؛ ترکیبی که هسته اصلی اندیشه سیاسی ایران را شکل می‌دهد. 

در دوران هخامنشیان بود که این هم‌نشینی به شکلی نظام‌مند تثبیت شد. در برخی نقش‌برجسته‌ها و آثار این دوره، خورشید با پرتوهای مشخص در ارتباط مستقیم با شیر دیده می‌شود. تحلیل‌های اخترشناسی نشان می‌دهد که این تصویر ناظر به قرار گرفتن خورشید در برج اسد است؛ این در فرهنگ ایران باستانی یعنی زمانی که خورشید به اوج قدرت خود می‌رسد. در زبان نمادین، مفهوم آن دوران فرمانرواییِ مشروع و قدرتمند است. 

از این‌جا به بعد است که شیر و خورشید دیگر صرفاً یک تصویر نیست؛ بلکه یک «بیانیه سیاسی» است. هر حکومتی که این نماد را به کار می‌برد، اعلام می‌کرد که قدرتش هم زمینی است و هم آسمانی، هم مقتدر است و هم مشروع. 

شیر و خورشید

از سقوط ساسانیان تا بازگشت نمادین

با سقوط ساسانیان و استقرار خلافت اسلامی، ایران وارد دوره‌ای شد که بعدها «دو قرن سکوت» نام گرفت. اما این سکوت، بیش از آن که فقدان هویت باشد، دوران بقا در زیر لایه‌های رسمی خلافت بود. نمادهای ایرانی حذف شدند، اما از میان نرفتند. 

نقطه عطف این دوره، ظهور یعقوب لیث صفاری است. او نخستین فرمانروایی بود که آگاهانه پروژه احیای هویت ایرانی را نه فقط با زبان فارسی، بلکه با نمادها آغاز کرد. بازسازی درفش کاویانی و رجوع به نشانه‌های پیشااسلامی، اقدامی نمادین اما عمیق بود و اعلام این پیام که ایران، پیش از خلافت وجود داشته و پس از آن نیز باقی خواهد ماند. 

عصر میانه؛ تثبیت منطقه‌ای شیر و خورشید

در دوره سلجوقی و ایلخانی، شیر و خورشید به شکلی گسترده بر روی سکه‌ها نقش بست. نکته مهم این است که بسیاری از این حاکمان آن دوره، ایرانی‌تبار نبودند؛ اما برای مشروعیت‌بخشی به قدرت خود دست به استفاده از زبان نمادین ایران شدند و این خود نشانه قدرت نرم فرهنگ ایرانی است. در این دوره بود که نجوم درباری، ادبیات فارسی و سیاست به هم گره خوردند و پس از آن بود که شاه به خورشید تشبیه می‌شد و پهلوان به شیر. چنان که در همین دوره‌های تاریخی نیز بود که فردوسی، نظامی و دیگر شاعران، این استعاره‌ها را به زبان مشترک نخبگان و مردم بدل کردند و شیر و خورشید، از نماد دولت، به نماد «حوزه تمدنی ایران» تبدیل شد. 

صفویه؛ اسلامی‌سازی آگاهانه یک نماد

در عصر صفوی، شیر و خورشید وارد مرحله‌ای تازه شد. صفویان با رسمی‌کردن تشیع، کوشیدند میان ایرانیت و تشیع پیوندی ساختاری برقرار کنند. در این خوانش جدید، شیر نماد علی ابن ابی‌طالب (اسدالله الغالب) و خورشید نماد نور نبوت و امامت تفسیر شد. این بازخوانی، هوشمندانه و کارآمد بود؛ چراکه هم ریشه باستانی نماد را حفظ می‌کرد و هم آن را برای جامعه مذهبی قابل پذیرش می‌ساخت. در تقابل با امپراتوری عثمانی که «هلال» را نماد خود کرده بود، صفویان خورشید را علم کردند و این تقابل نمادین، ادامه همان دوگانه تاریخی ایران و انیران اما در لباسی تازه بود. 

قاجار، مشروطه و پهلوی؛ دولتی‌شدن نماد

در دوره قاجار، شکل نهایی شیر و خورشید تثبیت شد. افزودن شمشیر به دست شیر، پاسخی به جهان جدید و نمایش اقتدار نظامی بود. در عصر مشروطه، شیر و خورشید از نماد سلطنت به نماد ملت ارتقا یافت و در قانون اساسی به رسمیت شناخته شد. 

از سوی دیگر بسیاری افزوده شدن شمشیر به این نماد را برای قرن‌ها نشانی از شمشیر حضرت علی (ع) می‌دانستند. شمشیری که به نوعی نمادی از مذهب شیعه بود و وارد یکی از مهم‌ترین تصاویر تاریخ ایران می‌شد تا پیوندی میان ملیت و مذهب رسمی ایرانیان که شیعه بود بیافریند. 

بعدتر اما در دوره پهلوی، این نماد استانداردسازی گرافیکی شد و به نشان رسمی دولت ایران بدل گشت. در این مرحله، شیر و خورشید بیش از هر زمان دیگر، نقش «شناسنامه بصری ایران» را ایفا می‌کرد؛ نمادی که قرار بود تداوم تاریخی ایران را از باستان تا دولت مدرن نشان دهد و در این نقطه از روایت، شیر و خورشید به اوج تاریخی خود رسیده است؛ نمادی ملی، مذهبی، دولتی و بین‌المللی. 

شیر و خورشید

از نماد هویتی تا علامت امدادی؛ تولد و سرنوشت «جمعیت شیر و خورشید سرخ» 

حال دیگر شیر و خورشید یک نماد تمدنی–سیاسی برای ایرانیان بود؛ نشانی که قرن‌ها حامل معناهای متغیر اما پیوسته بوده است. اما در آغاز قرن چهاردهم خورشیدی، شیر و خورشید وارد عرصه‌ای کاملاً متفاوت شد؛ عرصه‌ای که نه با اسطوره و سیاست، بلکه با حقوق بین‌الملل بشردوستانه تعریف می‌شود. اوایل قرن چهاردهم شمسی، ایران کشوری بود آسیب‌پذیر در برابر بلایای طبیعی چون زلزله، قحطی، بیماری‌های واگیردار و فقدان ساختارهای منسجم امدادی. زلزله‌های ویرانگر خراسان و شمال شرق کشور، ضعف دولت قاجار در امدادرسانی را عریان کرده بود و در همین بستر بود که ایده ایجاد یک نهاد امدادی ملی، مطابق با استانداردهای جهانی، شکل گرفت. 

در سال ۱۳۰۱ خورشیدی، دکتر امیراعلم، مدیر بهداری خراسان، پس از زلزله مهیب بجنورد، متوجه شد که بدون پیوستن ایران به شبکه بین‌المللی امدادرسانی، امکان جلب کمک خارجی وجود ندارد. او مقررات و اساسنامه‌های جمعیت‌های وابسته به صلیب سرخ جهانی را ترجمه کرد و در اختیار احمدشاه قاجار قرار داد و هدف نیز روشن بود؛ تأسیس نهادی ایرانی، اما هماهنگ با قواعد بین‌المللی. 

تولد جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران

بر اساس همین ترجمه‌ها، اساسنامه «جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران» تدوین شد و در اسفندماه ۱۳۰۱ به امضای ولیعهد وقت، محمدحسن‌میرزا قاجار، رسید. نخستین جلسه رسمی کمیته مرکزی این جمعیت در مرداد ۱۳۰۲ برگزار شد. ریاست افتخاری جمعیت با ولیعهد بود، اما اداره عملی آن به پزشکان، نخبگان و مدیران ایرانی سپرده شد. 

این جمعیت، خیلی زود به عضویت فدراسیون بین‌المللی صلیب سرخ و هلال احمر (IFRC) درآمد و فعالیت‌های گسترده‌ای را آغاز کرد: 
از امدادرسانی به زلزله‌زدگان تربت‌حیدریه و شیروان، تا تأسیس بیمارستان، درمانگاه، آموزش پرستار، ایجاد پرورشگاه و حتی امدادرسانی فرامرزی. 

اما نخستین فعالیت‌های امدادی جمعیت شیر و خورشید سرخ، در جریان کمک به زلزله‌زدگان تربت‌حیدریه بود. تعیین هیات مرکزی مؤسسه، تشکیل هیات‌های مختلف جمعیت در بعضی ایالت‌های کشور و نیز راه‌اندازی مجله‌ای به عنوان ارگان رسمی جمعیت به نام «شیر و خورشید سرخ» نیز از دیگر کارهایی بود که این جمعیت در سال‌های اولیه تشکیل به اجرا گذاشت. 
چنان که در سال ۱۳۰۶ در جلسه‌ی هیات مرکزی جمعیت، به ترتیب حسن مستوفی‌الممالک، سیاستمدار مشهور به عنوان رییس و دکتر امیراعلم به عنوان نایب رییس اول جمعیت انتخاب شدند. 

اعضای کمیته مرکزی، از میان بنیانگذاران و یاری رسانندگان به جمعیت و در جلسه عمومی جمعیت انتخاب می‌شدند و در سال ۱۳۰۷ نیز نخستین اقدامات برای تشکیل جمعیت زنان شیر و خورشید سرخ ایران صورت گرفت. در سال‌های بعد، تشکیلات جمعیت رو به گسترش گذاشت و بسته به موقعیت افراد عضو جمعیت به کمک سانحه‌دیدگان و نیز نیازمندان می‌پرداخت و از جمله این موارد، کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان شیروان در سال ۱۳۰۸ خورشیدی بود. 
در همین سال بود که مطابق با سال ۱۹۲۹ میلادی بود، در سومین نشست کنوانسیون ژنو که پس از پایان جنگ جهانی اول در کشور سوئیس و شهر ژنو برگزار شد، نماینده دولت ایران و دولت ترکیه از شرکت‌کنندگان در کنفرانس خواستند که نشان شیر و خورشید (ایران) و هلال احمر (ترکیه) در سراسر دنیا به رسمیت شناخته شود. این کنوانسیون پروانه داد که ایران از نشان خود یعنی نشان شیر و خورشید سرخ ایران، و ترکیه از نشان هلال احمر استفاده کنند و این دو نشان از جانب کنوانسیون به رسمیت شناخته شد. 

شیر و خورشید

چرا «شیر و خورشید سرخ»؟ 

نقطه کلیدی استفاده از این نشان اما اینجاست که در نظام حقوق بشردوستانه بین‌المللی، علائم امدادی باید ساده، قابل تشخیص و از نظر مذهبی و سیاسی تا حد ممکن خنثی باشند. در آن زمان، تنها علامت شناخته‌شده «صلیب سرخ» بود اما دولت‌های مسلمان، به‌ویژه امپراتوری عثمانی، با بار مذهبی صلیب مشکل داشتند. 

عثمانی «هلال احمر» را پیشنهاد داد و ایران نیز به دلایل مشابه از نشان «شیر و خورشید» استفاده کرد؛ با این تفاوت مهم که رنگ آن سرخ شد تا تابع قواعد بین‌المللی باشد و به این ترتیب، «شیر و خورشید سرخ» نه یک پرچم، نه یک نشان ملی، بلکه یک علامت امدادی بود؛ هم‌تراز با صلیب سرخ و هلال احمر. 

کنوانسیون ژنو ۱۹۲۹؛ لحظه ثبت بین‌المللی

در سال ۱۹۲۹ میلادی (۱۳۰۸ خورشیدی)، در کنفرانس ژنو پس از جنگ جهانی اول، نمایندگان ایران و ترکیه به‌طور رسمی خواستار به رسمیت شناختن علائم امدادی خود شدند. نتیجه روشن بود: 
صلیب سرخ
هلال احمر
شیر و خورشید سرخ
هر سه، به‌عنوان علائم رسمی و برابر امدادرسانی در حقوق بین‌الملل به رسمیت شناخته شدند. این ثبت، دقیق، محدود و هدفمند بود. کنوانسیون ژنو هیچ ادعایی درباره مالکیت نمادهای ملی یا هویتی کشورها نداشت. موضوع صرفاً حفاظت از امدادگران و غیرنظامیان در جنگ و بحران بود. 

جایگاه حقوقی نشان شیر و خورشید سرخ

از منظر حقوق بین‌الملل، ثبت شیر و خورشید سرخ به این معنا بود که ایران حق انحصاری استفاده از این علامت امدادی را دارد؛ هیچ دولت یا گروه دیگری بدون مجوز نمی‌تواند از آن در عملیات امدادی استفاده کند؛ و این حق، صرفاً در چارچوب فعالیت‌های بشردوستانه تعریف می‌شود. این گونه بود که ایران صاحب یک علامت امدادی بود، نه مالک یک نماد ملی در سطح جهانی. 
اما پس از انقلاب اسلامی، نگاه جدید به نمادها تغییر کرد. شیر و خورشید، به‌عنوان نمادی که با دولت پیشین و تاریخ پیشاانقلابی گره خورده بود، کنار گذاشته شد. 

در تیرماه ۱۳۵۹، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران طی اطلاعیه‌ای رسمی اعلام کرد که ایران از این پس به‌جای شیر و خورشید سرخ، همگام با سایر کشورهای اسلامی از هلال احمر استفاده خواهد کرد. 
در متن این اطلاعیه، یک نکته بسیار مهم وجود دارد که معمولاً نادیده گرفته می‌شود: ایران داوطلبانه از استفاده از شیر و خورشید سرخ صرف‌نظر کرد، اما اعلام نمود که حق بازگشت به این علامت را برای خود محفوظ می‌دارد. 

این یعنی که جمهوری اسلامی ایران هرگز نگفت این نشان دیگر متعلق به ما نیست؛ گفت فعلاً از آن استفاده نمی‌کنیم. 
در سال ۱۳۶۲ بود که با مصوبه مجلس شورای اسلامی و تغییر رسمی نام نهاد به «جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران»، ایران عملاً از تمام حقوق فعال خود در استفاده انحصاری از نشان شیر و خورشید سرخ صرف‌نظر کرد و این نشان از آیین‌نامه‌های جاری فدراسیون بین‌المللی کنار گذاشته شد؛ هرچند نام آن همچنان در متون کنوانسیون‌های ژنو باقی ماند. 

پس آن چه ایران در سطح بین‌المللی ثبت کرد، نشان شیر و خورشید سرخ بود و این ثبت، صرفاً در چارچوب حقوق بشردوستانه انجام شد و این نشان، نه پرچم ملی بود، نه نماد حاکمیتی، نه مالکیت فرهنگی–تاریخی! 
از سوی دیگر باید توجه داشت که جمهوری اسلامی ایران، پس از انقلاب، به‌طور رسمی از استفاده از این نشان صرف‌نظر کرد، هرچند حق بازگشت نظری را حفظ نمود و درست همین‌جا است که می‌توان فهمید خطای حقوقی صالحی چگونه و از کجا شکل می‌گیرد. 

شیر و خورشید

وقتی «نماد تمدنی» با «علامت امدادی» جابه‌جا می‌شود

حالا که مسیر تاریخی و حقوقی را قدم‌به‌قدم طی کرده‌ایم، می‌توان با دقت به پرسش اصلی بازگشت که خطای علی‌اکبر صالحی دقیقاً چیست؟ برای پاسخ، باید جمله کلیدی او را دوباره، اما این‌بار با عینک حقوق بین‌الملل بخوانیم «در صحنه بین‌المللی هم اعلام شده که مالکیت این نشان همچنان با جمهوری اسلامی ایران است.» در این گزاره، دست‌کم سه سطح متفاوت از معنا به شکلی نادقیق در هم ادغام شده‌اند؛ و درست همین ادغام است که به نتیجه‌ای نادرست می‌انجامد. 

سطح اول: شیر و خورشید به‌عنوان نماد تمدنی–تاریخی

در این سطح، سخن صالحی قابل دفاع است. شیر و خورشید ریشه‌ای عمیق در تاریخ ایران دارد و در تاریخ ایران از اسطوره تا دولت مدرن، تداوم معنایی یافته و بی‌تردید بخشی از میراث فرهنگی و حافظه تاریخی ایرانیان است. اما میراث فرهنگی، از جنس مالکیت حقوقی نیست. هیچ دولت مدرنی «مالک» تخت‌جمشید، شاهنامه یا نوروز نیست؛ تمامی این آثار مادی و معنوی متعلق به تاریخ و فرهنگ‌اند، نه دارایی ثبت‌پذیر یک نظام سیاسی. 

سطح دوم: شیر و خورشید به‌عنوان نماد ملی–دولتی

در این سطح، باز هم باید دقیق بود. شیر و خورشید در دوره‌هایی، نشان رسمی دولت ایران بوده؛ و در قانون اساسی مشروطه به رسمیت شناخته شده و تا ۱۳۵۷ نماد رسمی حاکمیت ایران محسوب می‌شده است. اما این جایگاه ملی و داخلی بوده نه مبتنی بر ثبت حقوقی بین‌المللی و نه قابل تعمیم به مفهوم «مالکیت جهانی».  با تغییر نظام سیاسی، دولت جدید حق داشت نماد رسمی خود را تغییر دهد و این همان کاری بود که جمهوری اسلامی انجام داد. از منظر حقوق عمومی، این تغییر به معنای «سلب مالکیت تاریخی» نیست، اما به هیچ‌وجه نیز به معنای «تداوم مالکیت حقوقی بین‌المللی» نیست. 

سطح سوم: شیر و خورشید سرخ به‌عنوان علامت امدادی بین‌المللی

این دقیقاً همان‌جاست که خطای صالحی شکل می‌گیرد. آن چه ایران در صحنه بین‌المللی ثبت کرد، نه شیر و خورشید به‌عنوان نماد هویتی و نه پرچم ملی و نه نشان حاکمیتی، بلکه صرفاً و فقط «نشان شیر و خورشید سرخ» به‌عنوان یک علامت امدادی بشردوستانه بود. این ثبت ذیل کنوانسیون‌های ژنو انجام شد و هدفش حفاظت از امدادگران و غیرنظامیان بود و ماهیتی کاملاً کارکردی و نه هویتی، داشت. به بیان روشن‌تر کنوانسیون ژنو هیچ‌گاه درباره «مالکیت نمادهای تاریخی کشورها» اظهارنظر نکرده و آن چه به رسمیت شناخته شد، حق استفاده انحصاری از یک علامت امدادی خاص در شرایط جنگ و بحران بود؛ نه بیشتر، نه کمتر. 
علی اکبر صالحی،  این دو مفهوم را با هم جابه‌جا کرده و «حق استفاده از یک علامت امدادی ثبت‌شده» با «مالکیت یک نماد تاریخی–ملی» را در هم آمیخت. در حالی که این دو از نظر حقوقی، هیچ نسبتی با هم ندارند. 

حتی مهم‌تر این است که جمهوری اسلامی ایران، پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ خود داوطلبانه از استفاده از شیر و خورشید سرخ صرف‌نظر کرد.
در این میان اما باید درک کرد که نشان شیر و خورشید، نمادی عمیقاً ایرانی و تاریخی است. ایران در گذشته، نشان «شیر و خورشید سرخ» را به‌عنوان علامت امدادی ثبت کرده اما این ثبت، به معنای «مالکیت بین‌المللی نماد شیر و خورشید» نیست و نمی‌توان از آن، حق انحصاری یا ادعای حقوقی امروز استخراج کرد. 
اما در مقابل این نماد با شیر و خورشید و شمشیرش به طور کامل با تاریخ چند هزارساله ایرانیان در هم آمیخته شده است. نشانی که از سوی عناصر ملی ایرانی را با خود حمل می‌کند و از طرف دیگر نشانی از مذهب ایرانیان را در دستان شیر ملی ایرانیان نشانده است.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار