EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۱۳۱۳۱
نقدی بر چهار قسمت نخست سریال جدید برادران محمودی

«یل» در دوراهی امضای مؤلف یا تکرار فرمول «پوست شیر»

تحریریه آوش/ «یل» در چهار قسمت نخست بیش از آن که بر پاسخ دادن تکیه کند، به طرح پرسش و گسترش ابهام علاقه داردو این شیوه برای یک درام جنایی انتخابی طبیعی است

«یل» در دوراهی امضای مؤلف یا تکرار فرمول «پوست شیر»

محمد تقی زاده/ چهار قسمت نخست «یل» نشان می‌دهد جمشید محمودی بار دیگر به قلمرویی بازگشته که در آن تجربه و شناخت دارد: درامی جنایی با تکیه بر رازهای پنهان، روابط پیچیده انسانی و حادثه‌ای که زندگی عادی آدم‌ها را از مسیر خود خارج می‌کند. این بار اما او به‌جای فضای شهری و معاصر، مخاطب را به روستایی در دهه ۱۳۵۰ برده است؛ جایی که قتل دختران جوان، ترس و سوءظن را به جان یک جامعه کوچک می‌اندازد و ورود یک کارآگاه، مسیر کشف حقیقت را شکل می‌دهد. 

«یل» از همان ابتدا با یک امتیاز و یک دردسر هم‌زمان روبه‌روست: امتیازش تجربه سازندگان در ساخت درام‌های پرتعلیق است و دردسرش، مقایسه ناگزیر با «پوست شیر». مخاطبی که آن مجموعه را دیده، به‌سختی می‌تواند از شباهت‌های اولیه عبور کند؛ از جنایت مرتبط با دختران گرفته تا رازهای خانوادگی و تلاش برای کشف حقیقتی که ظاهراً در لایه‌های پنهان زندگی شخصیت‌ها دفن شده است. اما شباهت در نقطه شروع، لزوماً به معنای تکرار در نتیجه نیست. پرسش اصلی این است که آیا محمودی می‌تواند از عناصر آشنای جهان خود استفاده کند و در نهایت به روایتی مستقل برسد؟ 
 

تعلیق؛ نقطه قوتی که باید به روایت منجر شود

«یل» در چهار قسمت نخست بیش از آن که بر پاسخ دادن تکیه کند، به طرح پرسش و گسترش ابهام علاقه دارد. این شیوه برای یک درام جنایی انتخابی طبیعی است. مخاطب باید احساس کند آن چه در ظاهر دیده می‌شود، تمام حقیقت نیست و پشت رفتار آدم‌ها، روابط و اتفاقات، لایه دیگری وجود دارد. سریال در ایجاد این کنجکاوی موفق است و فضای ناآرام روستا، حادثه مرکزی و اطلاعات قطره‌چکانی، تماشاگر را به دنبال کردن ماجرا ترغیب می‌کند. 

با این حال، تعلیق فقط به معنای پنهان نگه داشتن اطلاعات نیست. یک معمای خوب باید در هر مرحله، چیزی به دانسته‌های مخاطب اضافه کند؛ حتی اگر پاسخ نهایی همچنان دور از دسترس باشد. اگر روایت صرفاً پرسش‌های تازه تولید کند و مدام پاسخ‌ها را عقب بیندازد، کنجکاوی اولیه به‌تدریج فرسوده می‌شود. «یل» در قسمت‌های نخست گاهی به این مرز نزدیک می‌شود. ریتم محتاطانه آن در بخش‌هایی به کندی می‌رسد و معرفی شخصیت‌ها نیز همیشه به اندازه‌ای که برای شناخت انگیزه‌ها و روابطشان لازم است، فرصت پیدا نمی‌کند. 

البته نمی‌توان هر مکثی را ضعف دانست. بخشی از زمان صرف‌شده برای ساختن فضای روستا و معرفی مناسبات آدم‌های آن می‌شود؛ امری که برای ادامه داستان اهمیت دارد. مسئله این است که این مقدمه‌چینی باید در نهایت به شخصیت‌پردازی و پیشرفت پرونده کمک کند. اگر صحنه‌ها صرفاً برای طولانی‌تر کردن مسیر معما کنار هم قرار گرفته باشند، ریتم سریال در قسمت‌های بعدی به مانعی جدی تبدیل خواهد شد. 

سریال یل

امضای محمودی یا تکرار فرمول «پوست شیر»؟ 

بازگشت جمشید محمودی به فضای جنایی را می‌توان نشانه علاقه او به نوع مشخصی از درام دانست؛ داستان‌هایی که در آن‌ها یک اتفاق تلخ، گذشته شخصیت‌ها را به سطح می‌آورد و روابط ظاهراً عادی را به میدان سوءظن و کشمکش تبدیل می‌کند. این بازگشت به یک جهان داستانی مشترک می‌تواند به امضای مؤلف تبدیل شود. بسیاری از فیلمسازان در آثار مختلف خود به دغدغه‌ها، موقعیت‌ها و الگوهای روایی مشابه بازمی‌گردند. اما تکرار زمانی به سبک شخصی تبدیل می‌شود که هر بار به کشف تازه‌ای برسد. 

مشکل «یل» این است که در شروع، فاصله روشنی با تجربه قبلی سازندگانش ایجاد نمی‌کند. سایه «پوست شیر» بر آن سنگینی می‌کند و تماشاگر ممکن است پیش از آنکه با شخصیت‌ها و قواعد جهان تازه آشنا شود، در حال مقایسه باشد. این وضعیت البته تا حدی نتیجه موفقیت اثر قبلی است؛ سازندگان پس از ساخت مجموعه‌ای پرمخاطب، ناگزیر با انتظاراتی روبه‌رو هستند که خودشان در شکل‌گیری آن نقش داشته‌اند. 

از سوی دیگر، فضای رازآلود روستا، جغرافیای تیره و پیوند جنایت با مناسبات اجتماعی، یادآور برخی نمونه‌های شناخته‌شده درام جنایی، از جمله «کارآگاه حقیقی» است. اما شباهت در اتمسفر یا استفاده از عناصر مشترک ژانر، به‌تنهایی نشانه تقلید نیست. آنچه اهمیت دارد، چگونگی استفاده از این عناصر است. «یل» زمانی از این مقایسه‌ها عبور می‌کند که نشان دهد روستا، آدم‌ها و جنایت‌هایش فقط پوششی برای اجرای یک الگوی آشنا نیستند و منطق مستقل خود را دارند. 
 

روستا و گذشته؛ فضایی که هنوز باید باورپذیرتر شود

انتخاب دهه ۱۳۵۰ و فضای روستایی می‌توانست مهم‌ترین امتیاز متمایزکننده «یل» باشد. جغرافیای محدود روستا، نزدیکی روابط، شناخت متقابل اهالی و دشواری پنهان ماندن رازها، ظرفیت دراماتیک قابل‌توجهی دارد. در چنین فضایی، یک جنایت فقط مسئله پلیس و مجرم نیست؛ تمام جامعه کوچک را تحت تأثیر قرار می‌دهد و ترس می‌تواند به قضاوت، بدگمانی و اتهام‌زنی تبدیل شود. 

اما جهان تاریخی یک سریال صرفاً با لباس‌های قدیمی یا چند نشانه بصری ساخته نمی‌شود. طراحی صحنه، معماری، وسایل زندگی، مناسبات اجتماعی و حتی شیوه گفت‌وگو و رفتار شخصیت‌ها باید در خدمت باورپذیری آن دوره باشند. در چهار قسمت نخست، فضاسازی از نظر ایجاد اتمسفر رازآلود کارکرد دارد، اما در بازسازی دقیق بافت تاریخی و اجتماعی هنوز جای کار دیده می‌شود. گاهی محیط بیشتر به بستری برای وقوع جنایت شباهت دارد تا جامعه‌ای زنده با قواعد و ویژگی‌های مختص خود. 
بخشی از انتقادها به تصویر زندگی در دوران پیش از انقلاب نیز از همین نقطه به بحث‌های سیاسی کشیده شده است. البته نقد تاریخی و بررسی دقت بازنمایی یک دوره کاملاً ضروری است، اما نباید هر انتخاب روایی یا نمایش یک رفتار اجتماعی را صرفاً با داوری سیاسی سنجید. معیار سینمایی روشن‌تر است که آیا این تصویر در خدمت داستان است؟ آیا با زمان و مکان روایت تناسب دارد؟ و آیا شخصیت‌ها در چنین فضایی باورپذیر رفتار می‌کنند؟ حتی حاشیه‌هایی مانند نمایش مصرف الکل نیز در نهایت باید با همین معیار بررسی شوند؛ یعنی کارکرد آن صحنه در شخصیت‌پردازی و پیشبرد درام، نه صرفاً میزان جنجالی که بیرون از سریال ایجاد می‌کند. 
 

شخصیت‌ها؛ مهم‌تر از معمای قتل

در یک درام جنایی، جنایت نقطه آغاز است، اما شخصیت‌ها هستند که به آن معنا می‌دهند. مخاطب ممکن است در ابتدا برای فهمیدن هویت مجرم یا کشف راز اصلی پای سریال بنشیند، اما آنچه او را تا پایان همراه نگه می‌دارد، شناخت آدم‌هایی است که درگیر این ماجرا شده‌اند. هرچه انگیزه‌ها پیچیده‌تر و روابط چندلایه‌تر باشند، امکان غافلگیری واقعی نیز بیشتر می‌شود. 

«یل» بازیگران شناخته‌شده‌ای را کنار هم قرار داده است؛ نوید محمدزاده، میلاد کی‌مرام، حسین یاری و پردیس احمدیه هرکدام ظرفیت‌هایی دارند که می‌تواند به شخصیت‌ها وزن بدهد. با این حال، حضور چهره‌های مطرح به‌تنهایی تضمین‌کننده کیفیت بازی یا شخصیت‌پردازی نیست. اهمیت دارد که بازیگر بتواند از الگوهای آشنای نقش‌های قبلی خود فاصله بگیرد و به آدمی با ویژگی‌های مستقل برسد. در چهار قسمت نخست، برخی شخصیت‌ها هنوز فرصت کافی برای آشکار کردن لایه‌های پنهان خود پیدا نکرده‌اند و بخشی از جذابیت آن‌ها بیشتر به ابهام داستان وابسته است تا عمق شخصیت‌پردازی. 

در این میان، آرشیدا درستکار نیز جایگاه مهمی در بار عاطفی روایت دارد. حضور شخصیت کودک در چنین داستانی می‌تواند تأثیرگذار باشد، اما خطر آن وجود دارد که کودک صرفاً به ابزاری برای برانگیختن ترحم یا تشدید خشونت تبدیل شود. هنر نویسندگی و کارگردانی در این است که مخاطب نه فقط برای موقعیت تلخ او، بلکه برای خود شخصیت و جهان درونی‌اش اهمیت قائل شود. 

سریال یل

موسیقی و تصویر؛ همراهی با عاطفه داستان

موسیقی بامداد افشار از عناصر مؤثر در شکل دادن به فضای احساسی و رازآلود «یل» است. موسیقی در چنین اثری می‌تواند اضطراب را تشدید کند، فاصله میان شخصیت‌ها را به رخ بکشد و در لحظات حساس، احساسات پنهان را به سطح بیاورد. با این حال، موسیقی زمانی به امتیاز واقعی تبدیل می‌شود که در کنار روایت حرکت کند، نه اینکه بار احساسی صحنه‌هایی را به دوش بکشد که از نظر دراماتیک هنوز به اندازه کافی ساخته نشده‌اند. 

طراحی صحنه، لباس، چهره‌پردازی و قاب‌بندی نیز در موفقیت جهان داستان نقش دارند. به‌ویژه چهره‌پردازی پردیس احمدیه از بخش‌هایی است که در شروع سریال جلب توجه می‌کند. اما همان‌طور که درباره فضاسازی گفته شد، کیفیت بصری زمانی کامل می‌شود که همه اجزای آن به ساخت یک جهان منسجم کمک کنند. در «یل» نشانه‌های امیدوارکننده‌ای وجود دارد، اما هماهنگی کامل میان طراحی بصری و بافت تاریخی داستان همچنان یکی از آزمون‌های پیش روی مجموعه است. 
 

آیا «یل» می‌تواند پرمخاطب شود؟ 

پاسخ کوتاه این است: بله، ظرفیتش را دارد؛ اما هنوز برای اطمینان زود است. سریال از امتیازهایی برخوردار است که می‌توانند مخاطب عام را جذب کنند: ژانر جنایی و معمایی، بازیگران شناخته‌شده، فضای متفاوت روستایی، یک پرونده مرکزی پرابهام و تجربه قبلی سازندگان در ساخت درام‌های پرکشش. موفقیت «وحشی» نیز نشان داده است که فیلم‌نت توان جذب مخاطب با سریال‌هایی را دارد که قصه و شخصیت‌های جذابی ارائه می‌کنند. با این حال، موفقیت یک اثر را نمی‌توان به‌صورت خودکار به اثر بعدی منتقل کرد. 
«یل» برای تبدیل شدن به سریالی پرمخاطب باید از مرحله کنجکاوی اولیه عبور کند. پایان‌های پرسش‌برانگیز و اتفاقات تلخ می‌توانند مخاطب را به تماشای قسمت بعد دعوت کنند، اما همراهی طولانی‌مدت به چیزی بیشتر نیاز دارد: شخصیت‌هایی که برای سرنوشتشان اهمیت قائل شویم، گره‌هایی که از منطق داستان بیرون بیایند و غافلگیری‌هایی که صرفاً برای شوکه کردن مخاطب طراحی نشده باشند.
در مقابل، اگر ریتم همچنان کند بماند، شخصیت‌ها در حد تیپ‌های آشنا متوقف شوند و بار احساسی داستان جایگزین تحول واقعی درام شود، احتمال دارد بخشی از مخاطبان پس از چند قسمت علاقه خود را از دست بدهند. «یل» نباید تصور کند که تلخی، خشونت و رازآلودگی به‌تنهایی برای ساخت یک سریال موفق کافی‌اند. 

سریال یل

آزمون اصلی در قسمت‌های بعدی

چهار قسمت نخست «یل» شروعی کنجکاوی‌برانگیز دارد و نشان می‌دهد سازندگان ابزارهای لازم برای ساخت یک درام جنایی پرمخاطب را در اختیار دارند. اما هنوز نمی‌توان گفت این ابزارها به یک روایت کاملاً مستقل و منسجم تبدیل شده‌اند. مهم‌ترین نقطه قوت سریال، ظرفیت تعلیق و بار عاطفی داستان است و مهم‌ترین نگرانی آن، خطر تکرار الگوهای آشنا و کند شدن مسیر روایت. 
جمشید محمودی در ادامه باید نشان دهد که «یل» صرفاً بازگشت به فضای موفق «پوست شیر» نیست. اگر بتواند از دل جغرافیای روستا، شخصیت‌هایی متمایز و روابطی پیچیده بیرون بکشد و معمای مرکزی را با منطق و غافلگیری پیش ببرد، این مجموعه شانس زیادی برای تبدیل شدن به یکی از آثار پرمخاطب نمایش خانگی خواهد داشت. در غیر این صورت، ممکن است با سریالی روبه‌رو شویم که شروع جذابی داشت، اما در ادامه نتوانست میان تعلیق، احساس و روایت تعادل برقرار کند.
فعلاً «یل» بیش از آن که پاسخ روشنی به مخاطب بدهد، او را با پرسش‌هایش همراه کرده است. این برای شروع یک سریال معمایی امتیاز کمی نیست؛ اما از اینجا به بعد، دیگر صرفاً طرح پرسش کافی نخواهد بود. وقت آن است که داستان نشان دهد پاسخ‌هایش به اندازه رازهایش جذاب‌اند.

ارسال نظر

آخرین اخبار
اینستاگرام آوش