EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۸۶۵۶

روایت بازیگر معروف از یک کابوس خانوادگی ویران‌کننده!

مارتین شورت، بازیگر کانادایی برای اولین بار پس از خودکشی دختر ۴۲ ساله‌اش «کاترین» در فوریه گذشته، پرده از غم و اندوه خود برداشت و ماه‌های اخیر را «کابوس» خواند.

روایت بازیگر معروف از یک کابوس خانوادگی ویران‌کننده!

بازیگر «فقط قتل‌های داخل ساختمان» که همسرش نانسی را در سال ۲۰۱۰ بر اثر سرطان از دست داده بود، در فوریه‌ گذشته وقتی دخترش کاترین در ۴۲ سالگی به زندگی خود پایان داد، در هم شکست.

او حالا برای اولین بار در مصاحبه با برنامه «سی‌بی‌اس نیوز ساندی مورنینگ» درباره غم و اندوه خود صحبت کرده است.

این بازیگر گفت: «این چند ماه برای خانواده‌ی ما یک کابوس بوده. اما درک این نکته مهم است که بیماری روانی هم مثل سرطان همسرم، یک بیماری است و گاهی بیماری‌ها کشنده‌اند. دخترم برای مدت طولانی با بیماری شدید روانی، اختلال شخصیت مرزی و مشکلات دیگر دست و پنجه نرم می‌کرد، و بهترین تلاشش را کرد تا وقتی که دیگر نتوانست.»

او افزود: «آخرین حرف‌های نانسی همسرم به من این بود: «مارتین، بگذار بروم.» و او (کاترین) هم داشت می‌گفت: «بابا، بگذار بروم». 

این ستاره ۷۶ ساله که موضوع مستند جدید نتفلیکس به نام «مارتی: زندگی کوتاه است» است، اعتراف کرد که از سال گذشته با مصیبت‌های پشت‌سرهم دست و پنجه نرم می‌کند؛ از جمله مرگ خواهرزنش و همچنین دوستانش دایان کیتون، راب و میشل راینر و کاترین اوهارا.

او ادامه داد: «ناگهان در اکتبر سال گذشته، دایان کیتون را در همان روزی از دست دادم که خواهرزنم را بر اثر سرطان از دست دادم. بعد راب و میشل راینر که ۴۰ سال دوستان یک عمر من بوده‌اند ... و بعد کاترین اوهارا و بعد دخترم. یعنی همه اینها در چهار ماه اتفاق افتاد. وحشتناک بوده.»

زندگی مارتین پر از غم بوده است؛ او فقط ۱۲ سال داشت که برادر بزرگترش دیوید در یک تصادف رانندگی کشته شد و بعد از آن، پیش از آنکه به ۲۱ سالگی برسد، هر دو والدینش، اولیو و چارلز را در فاصله‌ی کوتاهی از دست داد.

با این حال، این بازیگر معتقد است که مواجهه با این همه فقدان به او کمک کرده تا لحظات سخت را پشت سر بگذارد.

مارتین شورت همچنین فاش کرد که نوه‌هایش به او در گذر از روزهای تاریک کمک کرده‌اند: «پسرم الیور و همسرش فعلا در نیوپورت بیچ زندگی می‌کنند چون خانه‌شان در آتش‌سوزی‌های کالیفرنیا سوخته و باید بگویم، آن روز وقتی داشتم سوار ماشین می‌شدم، فکر می‌کردم:  «من ۷۵ ساله هستم. چرا ادامه می‌دهم؟ واقعا چرا؟ نمی‌خواهم ماشین را بکوبم به درخت، اما چرا؟ هدف از این زندگی چیست؟" و بعد به نیوپورت رسیدم و آن دو نوه‌ پنج و چهار ساله به من گفتند: "پدربزرگ! بیا بازی بکنیم!" و ناگهان می‌فهمی: به خاطر این به زندگی ادامه می‌دهم».

ارسال نظر

آخرین اخبار